قاچاق در میان همسایگان

چندی قبل خبری بود کوتاه در میان دهها خبر موجود در باب قاچاق کالا که توجهم را جلب کرد.

ایران، عراق و افغانستان بعد از سقوط دولت صدام و طالبان تبدیل شده اند به شرکای تجاری. بجز آنچه به طور رسمی در میان این سه کشور جابجا می شود، بازار بزرگی هم به طور غیر رسمی جریان دارد. سوخت (بنزین و گازوئیل) از ایران به این دو کشور قاچاق می شود و مواد مخدر (عمدتاً تریاک که هنوز محبوبترین مخدر در ایران است) و الکلجات از این دو کشور به ایران. اینطوری دوستان عراقی و افغان می توانند چرخی توی خیابانهایشان بزنند و ما هم فرصت می یابیم چرخی توی عوالم هپروت بزنیم. ما راضی و دوستانمان راضی.

باز هم بگویید تجارت آزاد چیز بدی است!

Advertisements

تحولات بازار ارز در افغانستان

بخش اقتصادی روزنامۀ هشت صبح افغانستان گزارشی داده است از تحولات نرخ دلار در افغانستان. حدود یک ماه پیش قیمت دلار در حدود 52 افغانی بوده که به تدریج تا 56 افغانی بالا رفته و دوباره تا حد 53 افغانی کاهش یافته است. این تغییرات در مقابل تغییرات نرخ ارز در ایران قابل توجه نیست. یک دلیل آن این است که نرخ ارز در افغانستان ثابت نبوده است. یک سال پیش نرخ برابری دلار در حدود 48 افغانی بود. با توجه به نرخ تورم حدود 14 درصدی افغانستان، این تغییر نرخ ارز تا حد قابل قبولی به تخلیۀ اثر تورم کمک کرده است.

دو عامل سبب شده این شوک ارزی به بازار افغانستان وارد شود. عامل اول افزایش تقاضا به دلیل شرایط ارزی ایران است. با افزایش نرخ دلار در ایران برخی از ایرانیان ریالهای خود را سریعاً به افغانستان برده اند تا آنها را با نرخ پایینتر به دلار تبدیل کنند. این کار با تغییر نرخ برابری ریال در برابر افغانی سریعاً توجیه خود را از دست می دهد.

عامل دوم افزایش تقاضا برای دلار از سوی افغانها است. بخشی از این تقاضا برای جایگزینی ریال ایرانی (بخشی از افغانها که با ایران مبادله دارند بخشی از سرمایه را به ریال ایرانی نگاهداری می کنند) است. بخش مهمتر به این مسئله بر می گردد که در سال 2014 ماموریت نیروهای خارجی در افغانستان و به تبع آن جریان دلارهای خارجی که به افغانستان وارد می شود به اتمام خواهد رسید. این عامل مثل تحریمها در ایران دسترسی به ارز را مشکل خواهد کرد. در نتیجه مردم با خرید ارز به تدریج خود را برای آن آماده می کنند.

نکتۀ قابل توجه این است که روزنامۀ هشت صبح افغانستان هم مانند برخی از تصمیم گیران در ایران خواهان دخالت دولت در بازار ارز و کاهش آن شده است. برایم جالب است بدانم تصمیم گیران اقتصادی افغانستان که شاهد مشکلات ثابت نگاه داشتن ارز برای ایران بوده اند، از اشتباهات همسایۀ خود درس می گیرند یا همان اشتباهات را به بهانه هایی مثل گران شدن محصولات برای مصرف کننده تکرار می کنند. نوشتۀ روزنامۀ هشت صبح را بخوانید تا ببینید چقدر استدلالها در دو کشور شبیه همند:

«این روزها نزول ارزش افغانی در برابر دالر امریکایی باعث شده است تا قیمت بسیاری از مواد مصرفی بلند برود. صعود قیمت‌ها سبب شده است تا طعم زندگی به کام شماری زیادی از مردم که عاید مناسب ندارند، تلخ گردد. این وضعیت اعتراضاتی را نیز از سوی مردم در پی داشته و بسیاری از مردم از دولت می‌پرسند که چرا در قسمت کنترول ارزش افغانی و مقابله با گرانی ناشی از این موضوع، اقدام نمی‌کند. کاهش ارزش افغانی و بلند رفتن قیمت مواد مصرفی باعث می‌شود که مردم در نوعی نگرانی و سردرگمی قرار گیرند. مردم انتظار دارند که دولت با پدیده‌ی نگران‌کننده کاهش ارزش افغانی در برابر اسعار خارجی مقابله کرده و در نتیجه از عارضه‌ي منفی آن که در بلند رفتن نرخ مواد مصرفی به چشم می‌رسد، جلوگیری کند.»

پس نوشت: مشکلات کشور خودمان را حل فرمودیم، گفتیم برویم مشکلات سایر کشورها را هم حل و فصل فرماییم. و البته افغانستان حق همسایگی دارد.

اقتصاد خاورمیانه

این روزها خاورمیانه در مرکز توجهات است و سمینارها و سخنرانی هایی که به خاورمیانه بپردازند، مشتری زیادی دارند. سؤالات مهمی هم در مورد ساختار خاورمیانه، علل و عواقب حوادث اخیر، و معضلات پیش رو مطرح است.

یکی از این سؤالها (دانشجویی در یک جلسه این سؤال را پرسید) این است که با توجه به تشابهات کشورهای منطقه امکان شکل گیری نوعی اتحادیه در منطقه چگونه است؟ این سؤال از آنجا اهمیت دارد که پیمانهای منطقه ای که باعث کاهش هزینه های مبادله و در نتیجه افزایش رفاه مردم می شود در سایر مناطق دنیا با موفقیت اجرا شده و می شود. حالت کلی تر سؤال می تواند این باشد که چگونه می توان همکاری بین کشورهای منطقه را افزایش داد؟

قبل از پرداختن به این سؤال باید به یاد بیاوریم که شش کشور عربستان، کویت، عمان، بحرین، قطر و امارات از سال 1981 در شورای همکاری نوعی اتحادیه را تشکیل دادند. این کشورها همگی کشورهای ثروتمند نفتی هستند که با درآمد کل حدود 1000 میلیارد دلار و درآمد سرانۀ تقریباً 25 هزار دلار تفاوت زیادی با سایر کشورها دارند. جمعیت این کشورها در حدود 37 میلیون نفر است که حدود 26 میلیون از آنها جمعیت عربستان است. ساختار سیاسی آنها پادشاهی است و مطلقه. اخیراً برخی از کشورهای دیگر منطقه مثل اردن و مراکش قصد پیوستن به این شورا را دارند. قرار بر این بود که تا سال 2010 شورا به نوعی اتحادیه با واحد پولی متحد (به نام خلیجی) تبدیل شود، که البته نشده است. حتی در صورت تحقق این امر هم جمعیتی که در این اتحادیه است بخش ناچیزی از جمعیت حدود 500 میلیون نفری منطقه خواهد بود که تغییر زیادی در معادلات منطقه نمی دهد.

با توجه به تمامی این ویژگیها و سوابق، این شورا چندان مدل مناسبی برای گسترش همکاریها بین کشورهای منطقه نیست. بزرگترین معضل تشکیل اتحادیۀ اقتصادی قابل توجه در منطقه علاوه بر مشکلات متعدد سیاسی بین کشورها، تفاوت درآمد است. نمودار زیر را نگاه کنید. افراد ثروتمندترین کشور منطقه، قطر، 37 برابر افراد فقیرترین کشورهای منطقه،  یمن و سودان، درآمد دارند. این نسبت در اتحادۀ اروپا فقط 6.3 برابر است (بین لوکزامبورگ و بلغارستان).

برای مقایسۀ گستردگی توزیع درآمد خاورمیانه با اتحادیۀ اروپا می توان از شاخص ضریب گستردگی استفاده کرد که حاصل تقسیم انحراف معیار بر متوسط است. این رقم برای خاورمیانه 1.17 و برای اتحادیۀ اروپا 0.45 است. اگر ثروتمند ترین کشور دو منطقه، که درآمدی بسیار بیشتر از سایر کشورها دارند، را حذف کنیم این ضریب به 0.92 و 0.30 می رسد، که بیانگر گستردگی بسیار زیاد درآمد در خاورمیانه در مقایسه با کشورهای اتحادیۀ اروپا است.

این تفاوت درآمد فقط قلۀ کوه یخ است و خبر از تفاوتهای بسیار بزرگتر در ساختارهای اقتصادی می دهد. اگر هم بنا باشد نوعی از اتحادیه بین این کشورها ایجاد شود، این اتحادیه باید متفاوت از چیزی باشد که در اتحادۀ اروپا می بینیم.