رسانه و دولت و تک نرخی شدنِ ما

دولت افزایش قیمتها را جنگ روانی خوانده و از رسانه ها خواسته اخبار را درست منتشر کنند.

بخشی از این حرف بی‌راه نیست. این نوشته را ببینید. استاد اقتصاد دانشگاه خوارزمی مجموعه ای خالص از دری‌وری را تحویل ایسنا داده (منظورم از خالص این است که زور نزنید از این مجموعه حتی یک کلمه حرف حساب در بیاورید!) و مدعی شده که به دلیل افزایش قیمت ارز، ایرانیان 80 درصد قیمت خرید خود را از دست داده اند و ده سال طول می کشد تا دوباره به قدرت خرید سال 90 برسند.

حتی اگر استاد اقتصاد از نرخ ارز و تورم و قدرت خرید چیزی سرش نمی شود، و چون دکتری دارد حاضر نیست برود اقتصاد 101 بخواند و اصول اولیه را یاد بگیرد، خبرنگار اقتصادی که می تواند این کار را بکند. یا حداقل قبل از چاپ مطلب برود آن را با مامانش چک کند. اینطوری مطلب چاپ شده حداقل دری‌وریِ ناخالص می شود (مامانها اصولاً از خیلی از اساتید اقتصاد و روزنامه نگارها بهتر اقتصاد را می فهمند.)

این البته به این معنی نیست که گفته های دولتیان درست است: در حالی که همه دارند در زیرِزمین دلار را به 7000 تومان (کمی کمتر یا بیشتر، بسته به نزدیکی زیرِزمین به دفتر آقایان سخنگوی دولت/رئیس سازمان برنامه و رئیس بانک مرکزی) مبادله می کنند، دولت در روی زمین و در مقابل دوربینها راست راست لبخند میزند و می گوید دلاری غیر از دلار 4200 تومانی اصولاً «وجود ندارد.» هر کس هم می گوید ولش کنید این بازار ارز را، چنان تک نرخی اش می کنند که با هیچ برجامی هم نمی شود رفع تحریمش کرد (یک سوال کاملا بی ربط: راستی کسی از دکتر نیلی خبری دارد؟!)

حالا دولت دارد شروع می کند بقیۀ چیزها را هم تک نرخی کند. می گوید چون تولید خودرو و عرضۀ دلار و طلا افزایش داشته، افزایش قیمت اینها «وجود ندارد» و نرخ آنها همان است که ما می گوییم. حالا اگر رسانه ای بگوید اینها چه ربطی به اقتصاد دارد، و اینها همانی است که ما سالها آزموده ایم و هر بار معلوم شده است که اشتباه است، و اینکه اینها همان کارهایی است که دولت قبل کرد و ما چهار سال اول دولت فعلی را انحصاراً صرف اثبات اشتباه بودنشان کردیم، دارد جنگ روانی می کند؟

سر جدتان، جان مادرتان، این فضلای اقتصادی را بفرستید دنبال کارهای خیلی مهمتر و اقتصاد را بدهید دست کسی که در اقتصاد خرد و کلان مقدماتی لااقل 12 گرفته باشد.

 

Advertisements

جهاد عمومی برای ثبت سفارش واردات

«فعالان اقتصادی» ایران دارند انگشتشان را راست فرو می کنند در چشم تصمیم گیران ارزی ایران. دولت دلار را گذاشت 4200 تومان و اصرار کرد که ما آنقدر دلار داریم که واردات غذا و دارو و مواد اولیه و مسافرت پسر خاله و دختر عمو را تامین کند. غافل از آنکه وقتی دلار را بگذاری 4200 تومان، فعالان اقتصادی نان بربری را به جای خریدن از نانوایی فلکۀ اول آریا شهر، از The bakery of the First Circle of Arya City وارد خواهند کرد!

سخنگوی دولت، که خودش دست دارد در تصمیم ارز 4200 تومانی، آمار داده است از ثبت سفارش واردات که در حدود دو ماه رسده است به 20 میلیارد دلار. مهمتر اینکه ده میلیارد آن در حدود یک ماه و نیم بوده و ده میلیارد دیگر  در ده روز آخر بود. در حالی که در دو ماهۀ اول سال قبل ثبت سفارش واردات کمتر از 5 میلیارد دلار بود. و این تازه اول کار است که فعالان اقتصاد بالاخره توانستند بفهمند بخشنامه های بانک مرکزی یعنی چه و اینکه دولت بالاخره برای پوززنی هم که شده ممکن است دلار 4200 تومانی بدهد برای واردات تا اثبات کند سیاستش چقدر درست است، و در نتیجه شروع کردند به ثبت سفارش برای هر چیزی که «بالقوه» بشود از جایی خریدش و واردش کرد.

احتمالاً فعالان باهوش اقتصادی مواردی را برای ثبت سفارش درآورده اند که به عقل جن هم نمی رسیده و برای دولت اثبات کرده اند که مردم به شدت به این کالاهای حیاتی احتیاج دارند (ما ارادت خاص داریم به وارد کنندگان موز که در سالهای دهۀ هشتاد خود را به عنوان واردکنندۀ یکی از حیاتی ترین اقلام زندگی بشر مدرن به جامعه و دولت معرفی کردند) و دولت هم باز برای اثبات اینکه «در زمان حاضر از نظر ارزی در شرایطی هستیم که منابع ما بیش از مصارف است» اعلام کرده که هر چیزی که در لیست سفارش نبوده، اضافه شده و «اگر باز هم کالا و خدمتی که مردم به آن نیاز داشته باشند تعریف نشده باشد در سامانه نیما و مدلی که برای تامین ارز وجود دارد شناسایی و برای آن ارز تنظیم می شود».

و این تازه اول کار است. وقتی ثبت سفارشان رسید به روزی ده میلیارد، و پشکل میمون تاسمانیایی وارد شد برای مصارف حیاتی به عنوان جایگزین عنبر نسا، تازه دستتان می آید که با قیمت بازار نمی شود بازی کرد.

ولش کن رفیق بدتر می شه! از ما گفتن.

دسترسی به ارز در سه سوت

این روزها، دسترسی به ارز در ایران از هر کار دیگری آسانتر است. کافی است مراحل شانزده گانۀ زیر را انجام دهید (به نقل از دنیای اقتصاد):

«گام نخست: نخستین گام برداشته شده برای تامین ارز واردکنندگان، ایجاد ثبت سفارش است. واردکننده با مراجعه به سامانه جامع تجارت نسبت به ثبت سفارش خود اقدام می‌کند.

گام دوم: مراجعه به بانک عامل دومین مسیری است که تجار برای رفع نیازهای ارزی خود باید پشت سر بگذارند. سازوکار این مرحله نیز اینگونه است که بازرگانان به شعبه‌هایی از بانک عامل که در ثبت سفارش انتخاب کرده‌اند، مراجعه و با ارائه اطلاعات ثبت سفارش، درخواست تعیین ارز را اعلام می‌کنند.

گام سوم: در این مرحله بانک عامل باید با مراجعه به سامانه «پرتال ارزی»، از بانک مرکزی درخواست گواهی ثبت آماری از نوع «بانکی-نیما» را ثبت کند.

گام چهارم: اخذ تعهدات و وثایق لازم از بازرگانان چهارمین گامی است که برای تامین ارز از صرافی‌ها برداشته می‌شود. در صورتی که گواهی ثبت آماری مورد تایید بانک مرکزی قرار بگیرد، بانک عامل موظف خواهد شد تضامین لازم را از بازرگانان مطابق بند «ق» بخش اول مجموعه مقررات ارزی اخذ و تاییدیه آن را در سامانه ارز اعلام کند.

گام پنجم: پنجمین گام واردکنندگان، ثبت درخواست خرید ارز است. بازرگانان با مراجعه به سامانه جامع تجارت و انتخاب گزینه «خرید ارز» در بخش «مدیریت عملیات ارزی بانکی» می‌توانند مستقیما نسبت به درخواست خرید ارز برای ثبت سفارش خود اقدام کنند.

گام ششم: ارائه پیشنهاد فروش ارز، گام ششمی است که از سوی صرافی‌ها برداشته می‌شود. صرافی‌های مجاز با مراجعه به «سامانه سنا» و انتخاب تب نیما روی درخواست‌های خرید ارز ثبت شده، پیشنهادهای فروش ارز خود را ثبت می‌کنند.

گام هفتم: انتخاب یکی از پیشنهادهای فروش صرافی‌ها، گام بعدی واردکنندگان است. جزئیات عبور از این مرحله به این شکل است که بازرگان یکی از پیشنهادهای صرافی‌ها را به دلخواه خود انتخاب می‌کند.

گام هشتم: در این مرحله بازرگانان کل مبالغ ریالی معامله را به حساب اعلام‌شده صرافی واریز می‌کنند.

گام نهم: نهمین گام نیز به عهده صرافی‌هاست که طی آن صرافی حواله ارز را به حساب فروشنده خارجی صادر می‌کند.

گام دهم: پس از صدور حواله ارزی به حساب فروشنده خارجی، بانک عامل موظف خواهد بود با مراجعه به سامانه مدیریت تعهدات ارزی کشور، نسبت به ثبت ابزار پرداخت در قالب برات بدون تعهد اقدام کند.

گام یازدهم: واردکننده در این مرحله لازم است اسناد حمل ثبت سفارش خود را به بانک عامل تحویل دهد.

گام دوازدهم: در این مرحله بانک عامل باید با مراجعه به سامانه «مدیریت تعهدات ارزی کشور» اسناد حمل خود را ثبت کند.

گام سیزدهم: بازرگان موظف است در این مرحله با مراجعه به سامانه جامع تجارت در بخش مدیریت عملیات ارزی بانکی، اطلاعات منشأ ارز خود را ثبت کند.

گام چهاردهم: اما در این مرحله بانک عامل با بررسی منشأ ارز اقدام به صدور اعلامیه تامین ارز می‌کند.

گام پانزدهم: بازرگان با مراجعه به گمرک و ارائه شماره رهگیری اعلامیه تامین ارز، اقدام به ترخیص کالای خود می‌کند.

گام شانزدهم: آخرین گام نیز رفع تعهد و دریافت تضامین است. در این مرحله بازرگان پس از ترخیص کالا برای رفع تعهد و دریافت تضامین خود باید به بانک عامل مراجعه کند.»

به نظر پیچیده می آید ولی خیلی خیلی ساده است. کلید دانستن اش این است که «طبق اعلام مسوولان بانکی نرخ دلار ۴۲۰۰ تومان است و … نرخ دومی برای ارز وجود ندارد» و  «سوالات مرتبط با نحوه تامین ارز باید از بانک مرکزی پرسیده شود، زیرا نحوه استفاده از سامانه‌های مربوطه را توضیح خواهند داد».

معلوم است وقتی خزانه داری آمریکا زنگ بزند به بانک مرکزی و بخواهد بپرسد سامانه هایتان چطور کار می کنند، جواب خواهند شنید که زرشک! ما عمداً طوری طراحی اش کرده ایم که هیچکس نفهمد چه خبر است. ها ها! پوزتان را زدیم!

پس نوشت: تحریم کنندگان چقدر باید زور می زدند که بازار ارز ایران را بخوابانند؟

(افرادی که اقتصاد توسعه درس می دهند این مطالب را ثبت و ضبط کنند که منابع اصیل و دست اولی است برای مبحث موانع توسعه.)

محدودیت زمانی برای سیاستهای دوران بحران

دکتر محمد طبیبیان نوشتۀ زیر را در باب واکنش ایران به خروج آمریکا از برجام منتشر کرد.

«بالاخره ترامپ اعلام کرد که از توافق هسته اى کناره گیرى مى کند، این خبر بدى براى جهان بود. جز این نیست که او تابع صد درصد نتانیاهو است و اگر انگیزه اى دارد در درجه اول خوش خدمتى به نتانیاهو و در درجه دوم طرفدارن تند رو خودش در داخل امریکا است. تا آنجا که به ایران مربوط مى شود جهت  تاثیر این حرکت تا حدودى به تصمیم هاى داخلى وا بسته است. به خصوص اگر سیاست هاى اقتصادى مشابه آنچه در هفته هاى اخیر اتخاذ شده باشد، تاثیر ناهنجارى ایجاد خواهد کرد. همچنین اگر سیاست هاى اجتماعى مانند فیلتر کردن پیام رسان ها و از این دست باشد نیز شاید در کوتاه مدت و در ظاهر به نظر برسد که سر وصدایى بگوش نمى رسد اما آثار اینگونه سیاست ها در بلند مدت مخرب است. 

روستاییان محل ما داستانى در مورد مکر روباه داشتند. روباه وقتى شب وارد روستا مى شود و محل ماکیان را بسته و نفوذ نا پذیر مى یابد دُم خود را از زیر در وارد مى کند و تکان مى دهد.  ماکیان ها که هیجان زده مى شوند خود بقیه آسیب را ایجاد مى کنند یعنى برخى از روزن یا بالاى دیوار به بیرون مى پرند و طعمه روباه مى شوند. 

این داستان تمثیلى هر چند از نوع کلیله و دمنه است اما تمثیلى از شرایطى است که یک تحریک خارجى تصمیم گیرى هاى زیانبار داخلى را سبب شود و کار را خرابتر کند. یک ضربه کوچک از طریق واکنش نسنجیده تشدید و تبدیل به تخریب هاى بزرگى شود. اکنون باید با دقت نوع واکنش و برنامه دولت را سنجید. 

الف-آیا به طرف زورمدارى در اقتصاد حرکت مى کنند همراه با تداوم افزایش نقدینگى، که طى پنج سال اخیر رکورد خورده، و …

ب- یا عقلانیت در اقتصاد و اجتماع که لازمه آن آزاد کردن نیرو و خلاقیت مردم است همراه با انضباط پولى و مالى و تحول مدیریت کلان. 

خروجى سیستم تحت هر کدام از این گزینه ها به شدت متفاوت خواهد بود.»

جان کلام این است که نتیجۀ رفتارها برای ایران بیش از آنکه به رفتار دیگران مربوط باشد، به رفتار خودمان برمی‌گردد. اگر قرار است در نتیجۀ رفتار دیگران بحرانی ایجاد شود، باید با روشهای مبارزه با بحران با آن برخورد شود نه با روشهایی که بحران را تشدید  و یا ادامه دار می‌کند.

بحران بازار ارز مثال خوبی است. آنچه اتفاق افتاده است، مدیریت بحران نیست چرا که معاملاتی که می تواند در نرخ کنونی (بیش ار 7000 تومان) سود آور باشد، بخصوص صادرات که به شدت به آن نیازمندیم، انجام نمی شود. و معاملاتی که نبودش اثر قابل توجه رفاهی ندارد (مثل واردات موز!) با سهولت بیشتری انجام می شود.

جتی اگر بپذیریم که منابع ارزی، به دلیل احتمال بحران، با محدودیت بیشتری در اختیار قرار گیرد، هیچ دلیلی ندارد که این رفتار را «سیاست ارزی» دولت بدانیم. می شود به سادگی آن را قانونی برای کاهش اثرات بحران نامید که برای مدت زمان کوتاهی (مثلاً سه ماه) معتبر است و تمدید آن فقط با گزارش گروهی از کارشناسان و با تصویب هیات دولت یا تصمیم رئیس جمهور ممکن باشد. چنین رفتاری می تواند ما را از ادامه دادن سیاستهایی که به دلیل بحران برگزیده ایم، باز دارد. این کاری است که همه جا رایج است و دست سیاستگذار را باز می گذارد برای انعطاف در  شرایط بحرانی.

پس نوشت: شخصاً معتقد نیستم سیاست ارزی کنونی برای مدیریت بازار ارز حتی در شرایط بحران مناسب بود. دولت باید هر روز ارز را بر مبنای آنچه در بازار است بفروشد. مطلب بالا ناظر به مدیریت بحران است، با فرض وجود بحران.

نام سیاست ارزی دولت چیست؟

آنچه در بازار ارز اتفاق افتاد دقیقاً «محدود کردن بازار» است. این اتفاق یک قدم عقب تر از «نابود کردن بازار» است که وقتی صورت می گیرد که دولت «بتواند» تمامی معاملات خارج از کنترل خودش را حذف کند. خوشبختانه هیچ دولتی این توانایی را ندارد که بازار غیر رسمی را حذف کند، در نتیجه تلاش دولت عملاً به محدود شدن بازار می انجامد نه نابودی آن. بازار غیر رسمی دارد کارش را می کند (خوشبختانه) و قیمت خودش را هم دارد و حتی اگر دولت به ضرب داغ و درفش خیابانها را از دلار خالی کند و نشریات و سایتها را وادار به درج قیمت رسمی کند، قیمت بازار رسمی همان است که خریداران و فروشندگان در پستوهای مغازه ها و خانه ها بر مبنایش خرید و فروش می کنند، همان «شش هزار تومان» اسمش را نبر و خودش را بیار!

ادبیاتی که دولتیان در مورد بازار ارز استفاده می کنند دارد شبیه می شود به ادبیاتی که دولت قبل به کار می برد. میلیاردها دلار از پول کشور هدر شد و اسمش را گذاشتند «آوردن پول نفت سر سفرۀ مردم». حالا هم دارند کل تجارت خارجی را با سیاستهایی که ناکارآمدیشان را بارها تجربه کرده ایم، تخریب می کنند و اسمش را می گذارند یکسان سازی نرخ ارز و مبارزه با التهاب بازار و کوتاه کردن دست بیگانگان و عوامل داخلیشان. در میان اقتصادیون که سهل است، گمان نکنم در میان مردم عادی هم کسی ادعایشان را به پشیزی بخرد.

چهار سال از وقت دولت صرف فحش دادن به دولت قبلی شد. حالا دارند کاری می کنند که دولت بعدی هم چهار سال موضوع داشته باشد برای فحش دادن.

دُرَرالکلم ارزی

ادبیات دوران دبیرستان را اگر یادتان باشد، حتماً یادتان هست که غررالحکم و دررالکلم کتابی است از قرن خیلی قبل هجری که گفته‌های ناب را گرد کرده است.

از آن زمان به بعد گفتۀ ناب زیادی گفته شد ولی نه آنقدر که نیاز به کتاب باشد.

گفته‌های برخی مسئولان و حتی برخی اقتصاد خوانده‌ها اما از نوعی دیگر است و لازم است گردآوری شود چرا که مانند دُرّ و گوهر است، نه از نظر ارزش که از نظر کمیابی. این حرفها را امروزه اگر هر جایی بزنید بهتان می‌خندند.

رئیس بانک مرکزی بعد از اعلام دلار 4200 تومانی و اعلام هر کس که در غیر از این قیمت معامله کند به عنوان قاچاقچی: «این تصمیم آثار مثبتی بر اقتصاد کشور داشته است. البته هنوز خیلی زود است درباره این طرح نظر قطعی بدهیم و آثار مثبت آن را تحلیل کنیم اما اطلاعاتی که به ما می‌رسد، نشان دهنده این است که این اقدام بر اقتصاد کشور تاثیر مثبتی گذاشته است.»

رئیس بانک مرکزی در مورد چرا 4200 تومان: «در هر حال نرخ دلار در آخرین قیمت‌گذاری‌ها در مرکز مبادلات ارزی حدود ۳۸۰۰ تومان بود و قیمت‌ها در بازار و آنچه که در سامانه سنا ثبت می‌شد و از سوی دیگر بررسی‌هایی که انجام دادیم و طبق محاسبات انجام شده به نرخی بین ۳۸۰۰ تا ۴۸۵۰ تومان رسیدیم. اما به هر حال ملاحظات خاصی در این رابطه وجود داشت و در نهایت تصمیم گرفتیم نرخ ۴۲۰۰ تومان را اعلام کنیم. البته این نرخ به هیچ عنوان تثبیت شده نیست و با تغییر شرایط دچار تغییر خواهد شد.»

عضو هیات علمی دانشگاه علامه: «اینکه بگوییم ارز باید بالا برود یا این قیمت تعادلی نیست، حرف درستی نیست و عده‌ای از افزایش قیمت ارز منافعی دارند که از آن حمایت می‌کنند. این در حالی است که افزایش قیمت ارز به منابع مالی دهک‌های پایین درآمدی آسیب جدی وارد می‌کند.»

سخنگوی دولت بعد از اعمال ارز 4200 تومانی به جای ارز 5800 تومانی: «عدم تعادل در بازار ارز از نیمه دوم سال گذشته آغاز شد و برخی می‌خواستند ذخایر و ارز کشور را خارج کنند که برای رفع نگرانی مردم اواخر سال گذشته بیش از ۲۰۰ هزار میلیارد تومان اوراق ۲۰ درصدی منتشر کردیم که بار ۵ درصدی آن به دولت تحمیل شد.»

سخنگوی دولت در مورد اینکه دلار 4200 تومانی اصولاً یعنی چه: «این یک نوع تک نرخی کردن ارز است و دیگر نرخ مبادله ای نیز وجود ندارد. این فرصتی بود که برای ما فراهم شد.»

عضو هیات علمی دانشگاه: «این 4200 تومان، نتیجه کاهش قیمت مصنوعی و مهندسی شده دلاراز 6000 تومان به 4200 تومان نیست بلکه نتیجه افزایش قیمت هر دلار از 3600 تومان به 4200 تومان طی جلسه چند ساعته مقامات دولتی است.»

معاون رئیس جمهور بعد از اعمال ارز 4200 تومانی و تعطیلی تمامی بازار ارز (بجز بازار زیر زمینی با همان قیمت 5800 تومان) و تهدید به دستگیری و مجازات صرافان و خریداران و فروشندگان و دارندگان ارز: «دولت نمی خواهد با سیستم دستوری به بازار ارز ورود کند زیرا این کار باعث فساد و رانت خواهد شد.»

شاه بیت این دُرَر این بود که رئیس بانک مرکزی گفت مردم دلارهای قدیمی شان بیاورند بدهند به ما چون بعد از یک مدتی مثل بستنی میهن تاریخ مصرفش تمام می‌شود از اعتبار می افتد و باید بریزندش دور لابد برای سلامتی‌شان خطر دارد! (لینکش را پیدا نکردم، اگر کسی دیدش بفرست بگذارمش اینجا)

در میان این سخنان گهربار، دکتر نیلی گفت اگر می‌خواهید کالای ایرانی خریده شود راهش افزایش دلار است و نزدیک بود تک نرخی‌اش کنند! ترکان هم گفت خیلی هم بد نیست دلار کمی برود بالا و فوری تکذیب کرد از ترس تک نرخی شدن.

حالا روشن شد چرا اقتصاد ایران همین است که همیشه بوده؟

هندوانه یا موز، مسئله این است

امروز را نگاه نکنید که موز شده است میوۀ بی‌ارزشی که سر هر کوچه و خیابان می فروشندش به ثمن بخس. روزگاری بود که موز ارج و قربتی داشت. هر کسی را یارای آن نبود که سراغش برود. آب میوه فروشی خیابان نادری نصفی از آن موزهای سیاه شده‌اش را که برای پزدادن آویزان کرده بود جلوی مغازه‌اش، می انداخت توی دو کیلو شیر و شیر موزی بهمان می‌داد که باید با تصوراتت قاطی‌اش می‌کردی تا مزۀ موزش را بفهمی، آن‌هم به قیمت خدا تومان. بچه‌های مدرسه در انشای تابستان خود را چگونه گذراندید، می‌نوشتند «… و از همه مهمتر اینکه در آخرین روز مسافرت بابایمان برای من و داداشم و دو تا خواهرم یک موز زرد چیکیتا خرید و تعطیلات امسال ما را تبدیل کرد به واقعۀ خارق العاده‌ای که برای نسلها در یاد اعضای خانواده خواهد ماند….» تاکید بر رنگ زرد خیلی مهم بود چون آنچه همگان دیده بودند موزهای سیاه شده‌ای بود که هیچ شباهتی با موزهای توی فیلمها و کتابهای اطلاعات عمومی نداشت. رفیق سالیان سال‌مان، امیر، هنوز در حسرت آن موزی است که در جلسۀ «کمک به همکلاسی در درس ریاضی» نخورد از سر شرم، ولی به حسابش نوشته شد چون همکلاسی زرنگ زحمتش را کشید.

آن روزها روزهای هندوانه دیمی بود که تابستان پنجاه کیلو پنجاه کیلو می‌خریدیم و می‌گذاشتیم توی زیرزمین خنک تا وقتی از فوتبال بر می‌گردیم یکی بشکنیم و اگر به اندازۀ کافی قرمز بود بخوریم وگرنه بگذاریمش جلو مرغ و خروسهایمان و یکی دیگر را امتحان کنیم تا وقتی که قرمزش را پیدا کنیم.

این داستان میوۀ ایرانی بود و میوۀ خارجی.

حکایت همین بود برای تلویزیون خارجی و یخچال فریزر خارجی و شکلات خارجی و لباس خارجی و مسافرت به خارج.

سالها گذشت و گذشت و روزگار نو رسید. امروزه اگر بچه‌مان موز صبحگاهی و عصرگاهی‌اش را نخورد دپرشن‌مان عود می‌کند. برای تقویت عضلات بعد از اکسرسایز دو تا موز را با زردۀ تخم مرغ و سه قاشق زردچوبۀ اصل هندی می خوریم. و نیز برای افزایش فسفر مغزمان هم یکی دو تا موز را با گل ختمی برزیلی دم می کنیم و می نوشیم. موز کوبیده را با دود عنبرنسای اصل ایرانی  ورز می‌دهیم و می‌گذاریم روی کله‌مان تا موهای مرحوممان دوباره در بیایند و پرپشت و وز کرده شوند، عینهو ووپی گلدبرگ.

این همه نه از بهر دشمنی ما است با هندوانه اترک و سیب شمران و خربزۀ مشهدی و شکلات آیدین و کشمش سبز قلمی محصول کاشمر و چیت بهشهر و یچخال ارج خدا بیامرز و سفر به شیراز. این اقلام در مقابل موز و شکلات هرشی و یخچال بوش و سفر آنتالیا تبدیل شده به اقلام لوکس و غیر قابل دسترسی که فقط سرمایه داران زالو صفت و دولتیان محترم از عهده‌اش برمی‌آیند (و البته دولتیان این اقلام را فقط و فقط برای حمایت از تولید داخلی می‌خرند!)

اگر قرار است نامۀ تشکری فرستاده شود، باید فرستاده شود به مسئولین محترم در دولت‌های سابق و لاحق و نیز دولت‌های فخیمۀ چین و روسیه و تمامی دست‌اندکاران تنظیم بازار نفت در دنیا و بازار دلار در ایران که سالها ما را از برکات دلار و موز و آنتالیا برخوردار کردند.

خداوند طولشان را عریض و عرضشان را طویل بداراد.

پس نوشت: نمودار زیر نسبت قیمت دلار به شاخص عمومی قیمت، تبدیل شده به واحد برای سال 1381 که نرخ ارز یکسان شد، همراه با سهم هزینۀ موز در کل هزینۀ میوه برای خانوارهای شهری، و نیز نسبت قیمت موز به متوسط قیمت میوه‌هایی که بیشترین مقدار مصرف را در سبد خانوار دارند (سیب، پرتقال و نارنگی و لیمو شیرین، و هندوانه و خربزه) را نشان می‌دهد. نمودار را تا سال 1394 کشیدم چون آمار بودجۀ خانوار را تا این سال دارم.

نمودار داستان مصرف کالای خارجی و داخلی را به روشنی نشان می‌دهد و به اندازۀ کافی گویا است و نیازی به توضیح ندارد.