دلار 4200 تومان: طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

قیمت دلار زیاد شد. دولت جلسۀ فوق‌العاده تشکیل داد و بحث کرد و بحث کرد و بحث کرد و سرانجام بستۀ سیاستگذاری دقیقی را تصویب و اعلام کرد: دقیقاً هر آنچه که، بر مبنای ساده‌ترین اصول اقتصادی، «نباید» بکند، را در این بسته گنجانده است:

  • دلار رسمی 4200 تومان اعلام شد، نزدیک به دو سوم آنچه در بازار است.
  • هر کس دلار غیر رسمی بفروشد را می‌گیریم به عنوان قاچاقچی و پدرش را در می‌آوریم.
  • هر کس بیشتر از فلان مقدار دلار داشته باشد را می‌گیریم به عنوان قاچاقچی و پدرش را در می‌آوریم.
  • هر کس دلار خواست بیاید به قیمت ارزان بهش می‌دهیم.
  • 90 میلیارد دلار هم داریم که می دهیمش به هر کس که دانشجو است یا مسافر است یا استاد و محقق است یا وارد کننده است و یا پسرخاله‌مان است.

هنوز جملۀ این اعاظم قوم تمام نشده بود که «اتوبوس اتوبوس آدم آوردند» و پیاده کردند جلو صرافی ها، هر کدام با مدرک دانشجویی یا محققی یا وارد کنندگی در دست (پسرخاله ها صف-مف نمی‌ایستند، تلفنی کار می‌کنند و دلار می‌رود در خانه‌شان) تا دلار را بخرند به 4200 تومان و آنطرف خیابان بفروشند 5800 تومان.

همۀ اینها برای این بود که دولت اثبات کند سر حرفش می‌ایستد و  سیاست تقدیر و امید ارزی‌اش همان است که بود و همین قبل از عید خدمتتان توضیح دادم.

پس نوشت: تنها نقطۀ امید این است که دولت خیلی کارها را می‌گوید می‌کند، ولی نمی‌کند. البته خیلی از آن موارد کارهای مفید است. امیدواریم این بار دست تقدیر کمک کند و دولت فکر کند که این هم از آن کارهای خوبی است که فقط باید حرفش را بزند، و بی‌خیال فروش دلار 4200 تومانی و قاچاقچی ساختن از مردم کوچه و بازار شود.

Advertisements

نوشتۀ برتر سالی که گذشت: کرباسچی در بابِ مبارزه با فساد

نوشتۀ زیر که در روزنامۀ اعتماد سه‌شنبه 22 اسفند منتشر شد را نوشتۀ برتر سالی که گذشت می دانم.

مخاطب نوشته احمد توکلی است که قریب چهل سال است در پست‌های حاکمیتی بوده و به طور طبیعی در تمامی اتفاقات این دهه‌ها مسئولیت داشته است. بویژه اینکه اقتصاد خوانده است و در نتیجه در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی مجلس نقش برجسته داشته‌است.

پس‌زمینۀ این نوشته این است که احمد توکلی سازمانی درست کرده به نام «دیدبان شفافیت» و تهدید کرده که «گر دولت تا پايان سال قانون انتشار علني حقوق و مزاياي مسوولان را اجرا نكند، مردم را به تجمع قانوني و اعتراض خياباني عليه دولت دعوت مي‌كنيم.»

و اما نوشتۀ کرباسچی: (سه عبارت برجسته شدۀ انتهایی را من برجسته کرده‌ام و کلید فهم نوشتۀ کرباسچی همین سه عبارت است.)

«در خبرها آمده بود كه بعضي از نمايندگان سابق كه سال‌ها در صندلي‌هاي سبز و قرمز نشسته‌اند و بر پست‌هاي مختلف از جمله وزارت تكيه زده‌اند، دولت را تهديد كرده‌اند. در حاشيه همه تهديد‌ها عليه دولت مظلوم جمهوري اسلامي ايران كه وارث بدترين شرايط اقتصادي تاريخ ايران است، اين تهديد از همه قابل‌توجه‌تر است. اينكه نه‌تنها ليست حقوق و مزاياي دولتي‌ها و مديران اجرايي كه ليست درآمد همه مسوولان در همه سمت‌هاي اجرايي، قضايي، تقنيني، حاكميتي، نظامي، امنيتي، اقتصادي، فرهنگي و مذهبي براي عموم مردم منتشر شود و حتي فراتر از آن به شركت‌هاي عمومي، خصوصي و خصولتي نيز پرداخته شود و شفافيت همه‌جا را خانه‌اي شيشه‌اي مي‌كند كه حتي كوچك‌ترين شبهه‌اي از فساد، رانت، رشوه و حق‌الزحمه غير‌مشروع وجود نداشته باشد بسيار مطلوب است و هيچ جاي ترديدي نيست كه اگر عملي شود و همه نهاد‌هاي حاكميتي از جمله دولت بپذيرند و عمل كنند بسياري از شبهه‌ها مرتفع و بسياري از خلاف‌ها ريشه‌كن مي‌شود اما سوالي كه مطرح مي‌شود، اين است كه چرا اينقدر دير به فكر چنين شفافيتي افتاده‌اند و حالا به فرض كه دلسوزانه است و هرجا جلوي ضرر را بگيري منفعت است…

مي‌توان ساده از كنار خيالي كه به ذهن مي‌رسد گذشت كه در دولتي با اين مقدار مساله كه بسياري از اين مسائل ميراث كساني از جنس خود شما و سال‌ها مورد تاييد شما بوده‌اند و حالا در داخل و خارج، چپ و راست هركدام نوعي شاخ و شانه مي‌كشند، شما او را تهديد به تظاهرات خياباني مي‌كنيد؟ اين دولت كه عادت به تهديد‌هايي اينچنيني و تهديد به تظاهراتي كه چه‌بسا عامل آن ديگران هستند، دارد اما شما خود چه هدفي را دنبال مي‌كنيد؟ پاسخ اين سوال را هم در توييت‌هاي خود بنويسيد كه در تمام اين چهار سال كه الحمد‌الله هم مسوول بوده‌ايد، آيا تا به حال چنين تهديدي كرده بوديد؟ چنين اصراري بر شفافيت داشته‌ايد؟ براي همه دولت‌ها و به ويژه دولت فخيمه نهم و دهم چنين ضرورتي احساس كرديد؟ و غير از حقوق، براي باقي مواردي كه ممكن است شبهه خلافي در ذهن‌ها شكل گرفته باشد مانند زمين‌هاي واگذار شده، بورسيه‌هاي اعطايي، امتيازات داده شده و… مي‌شود چنين تهديدي كرد؟»

پس نوشت 1: وقتی که صحبت مبارزه با فساد می‌شود، خیلی راحت می‌توان عنان قلم را رها کرد. خیلی سعی کردم نوشته کنترل شده باشد. اگر نسخۀ اصلی را می‌خواهید باید تشریف بیاورید بنده‌منزل به صرف آبگوشت تا حضوراً خدمتتان عرض شود!

پس نوشت 2: کرباسچی را فرو گرفتند به پشیزی. مرد کارهای بزرگ بود. و همین شد که فرو گرفتندش به پشیزی.

افزوده: سایت توکلی توضیح داده است:

توضیح اول: صاحبان قدرت سیاسی به من اجازه دادند و گفتند کارهایی که کرده ای هیچ مشکلی ندارد (به این می گویند توضیح فساد فرد با فساد سیستماتیک).

توضیح دوم: همۀ اینها هجمۀ ضد انقلاب است (یعنی خفه شوید!)

تقدیر و امید

فکرش را بکنید. برای دو سه هفته بانک مرکزی دلار را می‌فروخت به 4500 تومان و مردم «با اتوبوس» آورده می شدند تا دلار بخرند و آنطرف خیابان بفروشند به 4800 تومان.

وقتی دارید فکرش را می‌کنید، یادتان باشد که دهه‌هاست که هر وقت دلار در ایران گران می‌شد، بانک مرکزی دقیقاً همین کار را می‌کرد. نتیجه‌اش هم همیشه این بوده که تعداد بی‌پایانی آدم با اتوبوس می‌آمده و می‌ایستاده ته صف و وقتی نوبتش می‌شده دلار را می‌خریده و می رفته آنطرف خیابان می‌فروخته و 300 تومان به جیب می‌زده و  بعد دوباره می‌رفته ته صف.

بامزه اینجا است که هر دفعه همان کار را می‌کنیم و هر دفعه هم انتظار داریم که اتفاقی که دفعۀ قبل افتاد نیفتد یعنی قیمت دلار در بازار آن بشود که ما امر می‌کنیم. ولی نمی‌شود و دلارهای ما ته می‌کشد و قیمت دلار آن می‌شود که ما امر نکرده‌ایم.

به این می گویند «تقدیر و امید.»

کاری را می‌کنیم که به تجربه می‌دانیم نتیجه ندارد ولی «امید» داریم که «تقدیر» به کمکمان بیاید و نتیجۀ دلخواه ما را در بیاورد.

پس نوشت: رئیس جمهور آمریکا هر کار چپه چوله‌ای که تا حالا کرد، صدای همه درآمد بجز اقتصاددانش. ولی وقتی پا گذاشت روی دُمِ تعرفه‌ها، گری کوهن حسابی به رگش برخورد و راهش را کشید و رفت. ببینیم تحمل دکتر نیلی در مقابل این سیاستهای تقدیری تا چه حد است!

غرس سدروس و نرخ ارز

رئیس سازمان برنامه یک اصله نهال سدروس غرس کرد.

سخنگوی دولت گفت اتوبوس اتوبوس آدم می آورند که ارز بخرند.

من درست نمی‌فهمم چه اتفاقی دارد می‌افتد. غرس کردن سدروس کار سخنگوی دولت است، نه رئیس سازمان برنامه. صحبت در مورد ارز هم کار رئیس سازمان برنامه است، نه سخنگوی دولت.

…………………..

آها! حالا فهمیدم چی شد. این دو شغل را یک نفر دارد، و روزنامه نگارها عنوانش را عوضی چاپ کرده اند.

همه اش زیر سر این مطبوعات است! هیچ ربطی هم به این ندارد که در کجای عالم این دو شغل را می توان در یک سبد جا داد.

 

دنیای اقتصاد آنفلوانزای «شرق»ی گرفته است!

«اگر نرخ سود در بازار پول به ۲۰ درصد نمی‌رسید، تورم و نرخ سود بانکی بالا می‌رفت. این نتیجه‌ای است که از صحبت‌های معاون اقتصادی بانک مرکزی بیرون می‌آید. پیمان قربانی در گفت‌وگو با «ایبنا» تاکید کرد: «اگر بسته ارزی بانک مرکزی تدوین نمی‌شد، التهابات بازار و جو روانی ناشی از آن باعث می‌شد سطح عمومی قیمت‌ها و به تبع آن تورم افزایش یابد و نتیجه این امر نیز افزایش نرخ سود بانکی می‌شد.»  این صحبت‌ها در حالی مطرح شده است که از زمانی که بازار دچار التهاب شد، «دنیای‌اقتصاد» در گزارش‌های خود تاکید کرد که با ابزار نرخ سود می‌توان التهابات موجود در بازار را التیام بخشید. اما در واکنش به این تحلیل‌، برخی از چهره‌ها و رسانه‌ها به شکل‌های غیرمستقیم و مستقیم اتهاماتی را متوجه این رسانه کرده‌اند، اما این صحبت معاوناقتصادی بانک مرکزی تاییدی بر این است که تحلیل‌های ارائه شده از سوی «دنیای‌اقتصاد» از بنیه کارشناسی برخوردار و منطبق بر واقعیت بوده است.» روزنامۀ دنیای اقتصاد 12 اسفند.

این آنفلوانزا بسیار خطرناک است. حس بویایی، بینایی، و چشایی آدم را از کار می اندازد. از این هم بدتر، گاهی حس‌های آدم را طوری عوض می کند که چیزی را به جای چیز دیگر می‌گیرد. مثلاً هویج را با دوچرخه اشتباه می‌گیرد! یا در تحلیل وقایع دچار اشتباه می‌شود. مثلاً توافق مخفی فرشاد و نیما را منشا گردبادهای اهواز می‌داند. اما بدترین اتفاقی که می‌افتد این است که برای اثبات صحت نظرش دلایل عجیب و غریب می‌آورد مثلاً پیش بینی نوستراداموس در مورد مرحوم موگابه را شاهدی می‌گیرد بر نظریۀ بیگ بنگ.

می گویند، هر چند ما نمی دانیم، راستش دروغ چرا، تا قبر چهار قدم است آ…آ…آ…آ، که منشأ این آنفلوانزا روزنامۀ شرق است. برای همین هم به آن آنفلوانزای شرقی می‌گویند. ربطی به شرق و غرب عالم ندارد. فضلای شرق از این نوع عوارض را به‌کرات بروز داده‌اند. برخی از گرانسنگان دنیای اقتصاد، مثل آقا موسی، در مقابل آن مصونیت دارند. ولی نگرانیم که زعمای دنیای اقتصاد نتوانند به موقع خود را در مقابل آن واکسینه کنند. آنوقت واویلا می شود. تصور کنید تمامی یک روزنامۀ اقتصادی باشد مثل آن دو صفحۀ اقتصادی شرق.

وظیفۀ ما هشدار دادن بود. جزئیات اقتصادی‌اش را بروید از فرشاد بپرسید. فلسفه‌اش را هم از نیما بپرسید.

 

راه حل مشکل ارزی

خوشبختانه بعد از حرکتهای مشکوک نرخ ارز، مسئولان به موقع وارد شدند و بعد از بستن چند صرافی و کشف و ضبط چند تن از وابستگان مرحوم جمشید بسم ا… (که دهه هاست در حال آشفتن بازار بوده اند) بستۀ جدید ارزی رونمایی شد تا تمامی مشکلات ارزی یکجا حل شود.

مشکل این بود که نرخ ارز داشت بالا می رفت چون مردم فکر می کردند دلار در حالت کنونی ارزان است و معقول است که گران شود.

بستۀ جدید می گوید بیایید به جای دلار ارزان سکۀ ارزان یا سود بیشتر از بانک بهتان بدهم تا از خرید دلار منصرف شوید.

به این ترتیب، دولت که اصلاً به پول فروش دلار نیازی ندارد، بلکه مازاد بودجه دارد خفه اش می کند، از شر پولهای اضافه اش رها می شود و همه چیز بر می گردد به حالت زیبای همیشگی.

خداوند سایۀ فضلای قوم را که راه حلهایی به این شگفتی را به این سرعت رونمایی می کنند بر سر ما مستدام بداراد!

توانایی‌های عجیب و غریب آدمیان

آدمیان توانایی­‌های عجیب و غریبی دارند. برخی از ابنای بشر می­‌توانند از دل چیزهای به ظاهر بی­‌ربط، روابطی را مشاهده کنند که درکش برای باهوش­ترین افراد هم ناممکن است و یا سال­ها طول می­‌کشد. آلبرت خان اینشتین از این نوع آدمهای عجیب و غریب در عرصۀ فیزیک بود که چیزهایی می­‌گفت که کسی سر در نمی­‌آورد. آن موقع برخی گفتند آلبرت خان، دری وری نگو. ولی گوش نکرد و گفت و خوب شد که گفت. بعدها فهمیدند که یارو خیلی حالیش بوده. فردریش خان هایک هم همین کار را در اقتصاد کرد. حرفهایش آنقدر بی ربط به نظر می­‌رسید که کسی که نوبل را با او قسمت کرد، گفت من با این یارو حاضر نیستم سر یک میز بنشینم، حالم بد می­شود از این­همه دری وری. زمان گذشت و آلبرت و فردریش با عزت و احترام زدند توی پوز مخالفان و حرفشان شد سرآمد حرف همگان.

ما همگی این نوع توانایی­‌ها را می­‌شناسیم، و از شنیدن حرفهایشان شوکه نمی­‌شویم، و حتی وقتی سر در نمی­‌آوریم که چه می­‌گویند، سری می­‌جنبانیم به تایید که یعنی ما هم حالی­مان است.

خدا رحمتشان کند که خیرشان به عالم و آدم رسید.

این گروه، هر قدر هم که توانا باشند و هر قدر هم که ذهن خلاق داشته باشند، وقتی پای مسابقۀ توانایی ابراز نظرهای خارق­العاده به میان آید، فرسنگها از یک گروه دیگر عقب می­‌مانند: سیاست­مداران.

سیاست­مداران این توانایی را دارند که از دل چیزهای بی­‌ربط (توجه کنید، چیزهای «بی­‌ربط»، نه چیزهای «به ظاهر بی­‌ربط») روابطی را کشف کنند که درکش برای هر کس دیگری غیر ممکن است. آنهم به یک دلیل ساده که اصولاً رابطه‌­ای از آن نوع که ایشان کشف کرده‌­اند وجود ندارد. حالا هر قدرهم خواستی میکروسکوپ الکترونیکی و تلسکوپ هابل به کار بینداز!

در همین مملکت ما، روزگاری یکی از زعمای قوم، که دستی در نظریه پردازی اقتصاد داشت، فرموده بود «زندگی مردم مهم­‌تر از آن است که واگذارش کنیم به دستِ نامرئی بازار». این را بیست سالی پیش گفته بود ولی هنوز هم من در حال کشف زوایای پنهان این فرمایش هستم، نه از سر شکم­‌سیری، بلکه از این باب که هنوز هم این فرمایش نصب­‌العین تصمیم­‌گیران است.

خداوند ما را از بلایا محفوظ بدارد.

پس نوشت کاملاً غیر مربوط: سخنگوی دولت و رئیس سازمان برنامه و بودجه فرمودند: دولت برای حذف یارانۀ نقدی نمی تواند جیب هشتاد میلیون نفر را بگردد، بنابراین تا زمانی که فرمولی برای حذف پردرآمدها نعریف نشود، پرداخت یارانه در سال 97 تغییری نمی­‌کند.