مواجهه با جرم و جنایت

این روزها خبر از افزایش جرم و جنایت در ایران زیاد شده است. از قتل یک ورزشکار تا تجاوز به زنان تا چاقوکشی های متعدد. واکنشها هم متفاوت است. گروهی خواستار ممنوعیت یا حداقل محدودیت حمل سلاح سرد شده اند، گروهی تقاضای قاطعیت پلیس شده اند و البته مثل همیشه گروهی هم می گویند اینها بازی سیاسی است و جرم نه تنها زیاد نشده بلکه کم هم شده است. آمار دقیقی هم نداریم که ببینیم چه خبر است.

در این میان مربوط دانستن افزایش جرم به نوع بررسی جرم در قوۀ قضائیه از همه عجیب تر بود. یکی از مراجع وجود نظام دادرسی و الزام به داشتن وکیل و امکان تقاضای تجدید نظر و این قبیل مراحل را مخلّ دادرسی سریع و قاطع و در نتیجه موجب افزایش جرم دانسته بود. مشکل این دیدگاه اینجاست که تمامی این مراحل احتیاط لازم است برای اینکه بیگناهی مجازات نشود. هر چند این مراحل از نظامهای قضایی غرب گرفته شده باشند (مثلاً در نظام قضایی اسلام چیزی به عنوان تقاضای تجدید نظر نداریم) ولی کاملاً با اصولی در اسلام مانند اصل «هر کس بی گناهی را بکشد مثل این است که تمام انسانها را کشته است» سازگار است. مجازات بیگناه در بسیاری از جوامع، و تا جایی که من می دانم، در نظام حقوقی اسلام، گناه بزرگتری است از رها کردن مجرم. همین است که می گویند استاندارد اثبات در حقوق جزا بسیار بالا است و جرم فقط با حدس و گمان ثابت نمی شود. نمی توان همینطوری یک نفر را گرفت و مجازات کرد و انتظار داشت نتیجۀ مثبت داشته باشد. کافی است. به سادگی می توان نشان داد که اگر احتمال مجازات بیگناه افزایش یابد جرم افزایش می یابد.

اما بحث بر سر پیشگیری از جرم و جنایت را می توان در مقالات اقتصاد و حقوق یافت. اولین اصل در ادبیات جرم این است که افراد عاقلند به این معنی که قادر به تشخیص درست از نادرست هستند. افرادی که در این گروه قرار نمی گیرند مثل کودکان و دیوانگان از نظر حقوقی (و از نظر شرعی در اسلام) معافند. ولیّ آنها یا دولت مسئول رفتار آنها است.

اصل دوم این است که یک فرد عاقل به نتایج «انتظاری» اعمال خود نگاه می کند و بر مبنای آنها تصمیم می گیرد. این نتایج انتظاری از ضرب مجازات در احتمال گرفتار شدن و احتمال محکوم شدن به دست می آید. افزایش هر یک از این سه عامل می تواند در کاهش جرم مؤثر باشد. بنابراین در هر مطالعه ای باید این سه عامل بررسی شوند.

در یک مدل سادۀ ریاضی این سه عامل وزن یکسان دارند. مثلاً افزایش ده درصدی مجازات و افزایش ده درصدی احتمال گرفتار شدن مانند هم هستند. این مدل ساده را می توان گسترش داد تا شرایط خاص را در بر گیرد. یکی از این گسترشها برای شرایطی طراحی شده است که افراد به طور موقت کنترل خود را از دست می دهند. این مدل «تب شب شنبه» نام دارد و اشاره دارد به رفتار دیوانه وار افرادی (بخصوص جوانانی) که شب شنبه به بارها می روند و الکل می خورند و کارهای دیوانه وار می کنند، کارهایی که در شرایط عادی نمی کنند.

این مدل احتمالاً برای شرایط شهرهای بزرگ ایران که جمعیت جوان زیادی دارد و شرایط اجتماعی آن هم ملتهب است مفید است.

مدل می گوید که افراد جامعه هزینه های انتظاری را با نرخ تنزیل زمانی به زمان حال تبدیل می کنند و آن را با منافع جرم مقایسه می کنند. این نرخ تنزیل ثابت نیست و دارای یک توزیع آماری است. افراد در شرایط مختلف یک نرخ تنزیل را از این توزیع بر می کشند. اگر این نرخ از حد خاصی (نرخ حدی) بیشتر باشد هزینه های انتظاری به قدر کافی کوچک می شود که جرم توجیه داشته باشد.

افزایش مجازات البته سبب افزایش هزینۀ انتظاری می شود و جرم را کاهش می دهد ولی اندازۀ این کاهش زیاد نیست. برای افزایش ده درصدی هزینه باید مجازاتها ده درصد افزایش یابد که هزینه بر است.

از سوی دیگر اگر بتوان شکل توزیع را عوض کرد به طوری که گستردگی نرخ تنزیلها کاهش یابد (توزیع فشرده تر شود) می توان احتمال برکشیدن نرخ تنزیل بالاتر از نرخ حدی را تا حد قابل توجهی کاهش داد و در نتیجه احتمال وقوع جرم را تا حد زیادی کاهش داد. بر مبنای این نظریه کنترل جرم ارتباطی قوی دارد با کاهش تغییر رفتارهای ناگهانی یعنی با ثبات رفتاری.

در جهت اجرای چنین نظریه ای است که شنبه شبها در مراکز شهرهای آمریکا و در حوالی بارها تعداد زیادی پلیس در حال گشت زدن هستند. وظیفۀ آنها کشف جرم یا مجازات قاطع افراد نیست بلکه آرام کردن فضا است. بنای پلیس بر این است که افراد کمتر با شرایط حاد و و هیجانی روبرو شوند و یا هیجانات خود را در شرایط قابل کنترل بروز دهند.

اینکه این نظریه دقیقاً بر شرایط ایران منطبق باشد نیازمند کاری دقیقتر از نوشتن در وبلاگ است. اینکه در صورت تطبیق بهترین راه اعمال آن چیست هم نیاز به کار بیشتر دارد. ولی آنچه روشن است این است که کنترل جرم این نیست که بگیریم افراد را سخت مجازات کنیم و وظیفۀ خود را تمام شده بدانیم. حداقلش این است که کمی علمی تر به قضیه نگاه کنیم.

6 Responses to مواجهه با جرم و جنایت

  1. reza می‌گه:

    Very interesting analysis, thanks for sharing

  2. hghandi می‌گه:

    نوشته بسیار جالبی بود. گر چه من چندان اعتقادی به تفکر به اصطلاح یوتیلیترین در مورد جرم ندارم. به نظر من، مگر در اکستریم، خیلی سخت بشه بین حد مجازات و میزان جرم رابطه ای برقرار کرد. منظورم رابطه ای هست که بشه با آمار تایید کرد. می خواستم نظرت رو بدونم.
    مرسی

    • حسین می‌گه:

      ممنون حجت
      این بحث بازدارندگی است. مسئلۀ تئوری به همان اندازۀ آمار در اینجا اهمیت دارد. سؤال این است که آیا عرضۀ جرم نسبت به مجازات کشش دارد یا نه. هواداران جواب مثبت به این سؤال بیشتر اقتصاد دانان و برخی جامعه شناسان تجربی هستند و برخی جامعه شناسان و حتی گروهی از بیولوژیستها طرفدار جواب منفی هستند.
      اگر به این سؤال پاسخ منفی بدهیم باید نظریۀ فتار عقلایی را کنار بگذاریم که کاری است بزرگ. مثلاً باید به شرایط اجتماعی بهای کامل بدهیم و آدم را در برابر آن منفعل بدانیم. یا بدتر از آن بیولوژی و ژنتیک را عامل بدانیم (که افرادی می دانند)
      در بعد تجربی هم نظریۀ بازدارندگی بسیار قویتر از نظریات رقیب است. چند مثال کلاسیک که هنوز معتبرند و در کتابهای دری تدریس می شوند عبارتند از:
      Issac Ehrlich. J. Pol.Econ. 1973 (on rubbery in the USA
      Alfered Blumstein and Daniel Negin, Stanford Law Rev. 1977; Draft evasion
      Keneth Wolpin 1978 J. Pol.Econ. Using a panel from the UK
      کارهای Stive levitt هم مؤید این نظریه است مثلاً کار 1999 در QJE
      این بحث در دهۀ هفتاد و هشتاد داغ بود. به نظر می رسد الان نظریۀ بازدارندگی پذیرفته شده است و دارند روی جزئیات رفتاری و انحرافات از نظریه کار می کنند.

  3. hghandi می‌گه:

    از لینکهایی که دادی ممنون. امیدوارم یکی از همین روزها بخونمشون. من البته با این جمله شما چندان موافق نیستم که:
    «اگر به این سؤال پاسخ منفی بدهیم باید نظریۀ رفتار عقلایی را کنار بگذاریم که کاری است بزرگ.» نظریۀ فتار عقلایی در بسیاری از موارد به ما کمک می کند که رفتار در بازارها را بفهمیم. در مواردی دیگر مانند جرائم جنسی و یا مجازات اعدام، من اعتقادی ندارم که از این نظریه خیلی به صورت مفید بتوان استفاده کرد. بحث در این موار،د همانطور که خودت بهتر می دانی، هم البته باز است. باز هم می گویم که این اعتقاد شخصی من است و مثل خیلی از مواقع دیگر استدلال خیلی محکمی برایش ندارم.

  4. بازتاب: گزاره‌ها » لینک‌های هفته (۴9)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: