«استانداری» هواپیمایی خرید!

اتفاقات عجیب و غریب در اقتصاد ایران آنقدر هستند که دیگر حتی جلب توجه هم نمی‌کنند. اخیراً خبری منتشر شد مبنی بر خرید هواپیمایی قشم توسط استانداری اصفهان. استاندار اصفهان اعلام کرده‌است که سه ماه تلاش کرده‌اند تا برای «توسعۀ ظرفیت‌های گردشگری و اقتصادی استان» این هواپیمایی را بخرند. استدلال اقتصادی هم دارند: «به دلیل شرایط خاص استان و پتانسیل بالای گردشگری، نیاز به داشتن ایرلاین مختص اصفهان کاملا احساس می شد».

سوال بی جواب این است که استانداری را چه به هواپیمایی؟

تعریف استانداری و وظایف استاندار را گوگل کنید. تنها چیزی که پیدا می‌کنید این است که استانداری شغلی است با وظایف سیاسی، اداری و امنیتی. استاندار نمایندۀ دولت است در استان، آن هم نه در حوزه‌های اقتصادی یا علمی یا امثال اینها. استاندار نمایندۀ دولت است در امور سیاسی.

بزرگترین مشکلات اقتصادی در ایران به این برمی‌گردد که دولت کارهای اصلی‌اش را که وظایف حاکمیتی است رها کرده و دارد در مسائلی که با هیچ منطقی به او ربطی ندارد دخالت و تعیین تکلیف می‌کند. مشکلات چنین رویکردی آنقدر روشن است که نیاز به توضیح ندارد. معضلاتی هم که ایجاد کرده، از ناکارآمدی گسترده تا فساد همه‌گیر، را خود دولتیان بیش از همه فریاد می‌زنند. با وجود این، یک بخش مطلقاً سیاسی در یک استان دست به چنین کاری می‌زند بدون اینکه حتی توجهی برانگیزد.

استدلال اقتصادی دیگر استاندار این است که «قشم ایر مشکلات تحریمی ندارد و اجازه داشتن پرواز به اروپا و کیفیت هواپیماها و خدمات پروازی از مزایای آن است.» همین مانده که پس از چندی این هواپیمایی هم به دلیل تعلق به بخشی از حاکمیت که طبق تعریف سیاسی است، مشمول تحریم‌ها شود.

از آن مهم‌تر، چندی نخواهد کشید که پرونده‌های فساد و سوء استفاده و کاهش کیفیت و امثال آن از این هواپیمایی هم رو شود. اتفاقی که برای تمامی فعالیت‌های اقتصادی دولت افتاده است.

بخش‌هایی از دولت که طبق تعریف «اقتصادی» هستند، در فعالیت‌های اقتصادی شکستی فاحش خورده‌اند. نتیجۀ عملکرد بخش‌های «سیاسی» از پیش معلوم است.

پس نوشت: و واگذری امور به مردم هم یعنی کشک!

Advertisements

قیمت واقعیِ واقعیِ واقعیِ دلار: 105803.3 ریال!

حالا که هر کسی دارد با یک فرمول خارق العاده قیمت دلار را کشف می کند و در نتیجه حوزۀ قیمت موجود گستره ای است از  «3500 تومان کوپنی» احمد توکلی و قیمت «سناریوی کودتا»ی حسین راغفر، تا «4200 تومان و لا غیرِ» سخنگوی سابق دولت، تا قیمت «بهتان نمیگم تا چشتان درآدِ» بستۀ جدید بانک مرکزی، و «قیمتِ «اگه حرفشو بزنی می‌شی قاچاقچی و میندازمت هلفدونی» بازار سیاه، تا «قیمت نداردِ» بازار ثانویه تا «حالا شما بیا جلو با هم کنار میاییم» بازار آزاد، ما هم تصمیم گرفتیم قیمت واقعی دلار را کشف و اعلام کنیم: دقیقاً ده هزار و پانصد و هشتاد تومان و سه ریال و سه دهم ریال!

این هم نمودارش، منطقش را هم بهتان نمی گویم!

پس نوشت: نمودار فوق مقادیر شاخص قیمت‌ها و شاخص قیمت دلار بازار آزاد را از ابتدای سال 1381 تا مرداد امسال نشان می‌دهد. برای مقایسه، مقدار شاخص را برای هر دو شاخص در فروردین 1381 معادل صد گرفته‌ام. دلار مرداد امسال اگر حوالی ده هزار و پانصد تومان باشد، دو شاخص به هم می‌رسند.

دلیل معیار گرفتن سال 1381 را هم آن‌هایی که بازار ارز ایران را دنبال می‌کنند می‌دانند: در تمام دوران‌هایی که بازار ارز آزاد و دولتی وجود داشت، این قیمت بازار بود که خودش را در قالب بحران به دولت تحمیل کرد و دولت مجبور شد به پذیرش قیمت دلار بازار آزاد. در سال 1381 بدون اینکه کوچک‌ترین شوکی به بازار وارد شود، دلار 175 تومانی دولتی حذف شد و بازار ارز تک نرخی شد.

در تمام این 15 سال گذشته، هر دو دولت نرخ ارز را تا جایی که توانستند ثابت نگاه داشتند، و هر دو در نهایت مواجه شدند با شوک ارزی. دولت قبلی که اصولاً اعتقادی نداشت به اصول اقتصادی، و با ارزِ کلانِ نفت بلایی بر سرِ اقتصاد آورد که بی پولیِ دوران جنگ نیاورده بود. در مورد این دولت فقط می‌توان گفت امیدواریم تکرار نشود. اما دولت فعلی را باید شماتت کرد که دم از تدبیر می‌زد ولی بی‌تدبیری دولت قبلی را تکرار کرد.

درست است که بازار ارز در انحصار دولت است و در نتیجه صحبت از قیمت بازار رقابتی معنای درستی ندارد، ولی این به هیچ وجه به معنای نبودِ نیروی عرضه و تقاضا نیست، و بزرگترین شاهد آن هم این که قدرت انحصاری دولت در کنترل بازار به شدت محدود است و در صورت اصرار بر قیمت نامناسب، بحران ارزی اجتناب ناپذیر است.

بهترین «راهنمای سرانگشتی» برای سیاست نرخ ارز مناسب منحنی قرمز شکل بالا است که قیمت سایر کالاها است. مهمترین فایدۀ استفاده از این راهنما هم این است که قدرت رقابتی کالاهای داخلی در مقابل کالاهای خارجی را حفظ می‌کند. اگر می خواهیم مثل چین از تولیدات داخلی حمایت کنیم می‌بایست قیمت ارز را بیش از قیمت سایر کالاها زیاد کنیم.

شوک اجتناب ناپذیر ارز وارد شد. در حال حاضر بزرگترین خطری که بازار ارز را تهدید می‌کند این است که باز هم هوس کنترل بازار در سرِ دولت باشد و بخواهد قیمت بازار ثانویه را هم تعیین کند. اگر بازار کشش قیمت مورد نظر دولت را نداشته باشد، تنها اثری که ظاهر خواهد شد، شکست مجدد دولت است. در این صورت گمان نکنم هیچ اثری از تدبیر و امید باقی بماند.

پس نوشت جدید: برای ادای احترام به نکته سنجی دوست گرانمایه‌ام که گفت تورم دلار را هم باید لحاظ کنم، نمودار را با در نظر گرفتن تورم ماهانۀ آمریکا در زیر می آورم، با ذکر این نکته که هدف اصلیِ من گفتن این نکته است که در بازی با نرخ ارز تورم را فراموش نکنیم. با در نظر گرفتن تورم دلار از سال 1381 دلار در مرداد امسال بین 7000 تا 8000 تومان است، ولی با در نظر گرفتن تورم یورو که کمتر است یا تورم سایر شرکای ایران یا تغییر قیمت دلار در مقابل سایر ارزها یا شرایط ایران، به رقمی بیشتر یا کمتر می رسیم.

(این محاسبات البته از ارزش کشف بی‌نظیر من نمی‌کاهد. حرف مرد یکی است حتی اگر خلافش ثابت شود: دلار همان 105803.3 ریال است! مگر من چی از دولت کم دارم که دلارش را 4200 می کند حتی بعد از اینکه دلار 12000 تومانی رادیده و حتی بعد از اینکه آن را 4400 تومان کرده؟)

آقا ما کوتاه آمدیم: دلار همان 4200 تومان (و سخنگوی دولت را برگردانید سرِ جایش!)

روزی روزگاری در میان جمع رفقای ما در دبیرستان یکی بود که علاقه داشت به انجام کارها به روش وَرچُپّه! مثلاً اگر رفقا می‌خواستند بین سینما رفتن و فوتبال، سینما را انتخاب کنند، برای اینکه به فرض هوا برای فوتبال بیش از حد گرم بود، باید می‌رفتند به او می‌گفتند آقا الان هوا جان می‌دهد برای فوتبال. این طوری ایشان حتماً اصرار می‌کرد به رفتن به سینما و همه خوشحال و راضی بودند!

حالا این شده حکایت استعفای سخنگوی دولت. اقتصادیون که مایل بودند ایشان، که قطعاً از فضلا هستند، استعفا دهد، منظورشان آن یکی شغلش بود. ایشان بنا به سوابق و ظواهر امر سخنگوی قهاری هستند و از سوی دیگر، سازمان برنامه را هم طوری اداره کرده‌اند که بسته ماندنش بهتر.

حالا که به قول خودشان «جناب رئیس جمهور هم به ایشان لطف زیادی دارند» بهتر این می‌بود که ایشان را در کنار خودشان نگاه می داشتند تا هر روز با هم دیدار تازه کنند و از سخنان ایشان لذت ببرند، نه اینکه بفرستندشان به آن اتاق تنگ و تاریک سازمانِ حوصله سر برِ برنامه و بودجه (که حتی اسم جدیدش بعد از این همه سال یادِ آدم نمی ماند). این طوری هم خودشان خوشحال بودند، هم جنابِ سخنگو، و هم اقتصاد ایران.

خلاصه ما با این تجربه می خواهیم اصرار کنیم که رها کردن ارز به حال خود کاری است بسیار ناپسند. هوای تهران طوری است که قیمت ارز همان 4200 تومان باید باشد و لاغیر. سخنگویی دولت هم اصلاً به ایشان نمی آید و ایشان کاملاً فیتِ سازمان برنامه هستند. لطف فرمایند و تجدید نظر کنند.

پس نوشت: بروید امیر امینیان عزیز را پیدا کنید و اسم و رسمِ آن دوستِ وَرچُپّه را از ایشان بپرسید!