دعوای مشاوران املاک و بانکها

از روزنامۀ دنیای اقتصاد:

«رئیس اتحادیه مشاوران املاک تهران اعلام کرد: شرکتهای بانکی فعال در پروژه های ساختمانی فارغ از تاثیر منفی در پروسۀ تسهیلات دهی در افزایش قیمت مسکن نیز مؤثرند. این شرکتها به خاطر توان مالی بالا از یک سو در بازار لوکس سازی مشغولند و از سوی دیگر هنگام خرید زمین و ملک تمایل به گرفتن تخفیف از فروشنده نشان نمی دهند. همین دو شکل متفاوت ساخت و ساز سبب شده این شرکتها قیمت فروش ساختمانهای خود را حدود بیست درصد بیشتر از عرف منطقه تعیین کنند.»

نخست: این مشاوران املاک از گروههایی هستند که اگر بنا باشد دولت هزار تا کار بی بهره را رها کند و کارش را انجام دهد، یکی اش تنظیم بازار اینها است. اینکه این بازار تا حد زیادی رقابتی است و تقریباً به سادگی می شود واردش شود، خوب است (برای مشاور املاک شدن تنها چیزی که لازم داری یک میز است و یک گاراژ خالی و یک دوست بازنشسته، اگر سرهنگ باشد که چه بهتر، که وقتی نیستی جای تو را پر کند). ولی اینکه هزار تا کار در بازار خرید و فروش مسکن باید انجام شود و مشاوران املاک هیچکدام را انجام نمی دهند، آنها را تبدیل می کند به عضوی از اقتصاد که باید نقششان عوض شود. مهمترین مشکل خرید و فروش مسکن اطلاعات نامتقارن و ناکامل است که مشاوران املاک در حال حاضر نقشی ناچیز در رفع آن بازی می کنند. (و اصولاً وارد این بحث نمی شوم که-بنا به تجربۀ شخصی- دروغ گفتن در این بازار تا دلت بخواهد رایج است.) کاری که اینها الان می کنند را یک وبسایت درست و حسابی هم می تواند بکند. (یکی از این نابغه های های-تک برود و یک وبسایت بزند که مردم خانه هاشان را با هم معامله کنند. آینده دارد باور کنید)

دوم: اینکه بانکها دارند بنگاه داری می کنند توسط بسیاری گفته شده است ولی من هنوز دارم دنبال شواهدی می گردم که با استدلال اقتصادی نشان دهد چه کار می کنند که به حال اقتصاد مضر است و چرا. از این که بگذریم، گفتۀ بالا در نقد رفتار بانکها، اگر نگوییم بکلی یاوه است، متناقض است و با هیچ منطق اقتصادی جور در نمی آید. مهمترین مشکلش این است که قیمت را دیکته شده از سوی طرف عرضه می گیرد. چطور ممکن است بانکها وارد ساخت و ساز شوند و عرضۀ مسکن را افزایش دهند و در عین حال قیمت را افزایش دهند. مگر اینکه بگوییم کیفیت خانه هایی که می سازند بهتر است و مردم پول بیشتری بابت آنها می دهند. در این صورت خوش به حال ما. بعلاوه اگر بانکها دارند در بازار لوکس وارد می شوند، که قاعدتاً بازار کوچکی است، چه ربطی به بازار غیر لوکس دارد. این «تخفیف نگرفتن» از فروشنده به هنگام خرید زمین هم کاملاً بی معنی است. معلوم است که وقتی سازنده های بیشترش وارد بازار می شوند، تقاضا برای زمین افزایش می یابد و قیمت آن بالا می رود. این ذات بازار است نه عیب آن.

آنچه من می بینم این است که بانکها در پروسۀ فروش این خانه ها مشاوران املاک را بازی نمی دهند. همین است مشاوران املاک عصبانی شده اند و، اگر نگوییم یاوه می گویند، حداقل دارند بدون منطق حرف می زنند.

Advertisements

ازدواج سفید

از عجایب روزگار یکی این که در مملکت گل و بلبل ما همه از مشکلی بنالند و وقتی جامعه خود به خود برای آن مشکل راه حلی می یابد، شروع کنند به کوبیدنش.

ازدواج در ایران مشکلی است بزرگ، به هزار دلیل، مهمتر از همه غلبۀ سنتهای دست و پا گیر و هزینه بر. در شکل گیری زندگی مشترک دو آدم، انگار همه، از خاله و عمه و خانباجی گرفته تا بزرگ فامیل و خروس همسایه، باید ارضا شوند. هزینه های ازدواج را هم که اصولاً نمی توان حتی بر شمرد، از بس زلم زینبو دارد. انگار نه انگار قرار بوده همۀ اینها مقدمه ای باشد برای شکل گیری زندگی مشترک. همۀ اینها در شرایط رکود اقتصادی سالهای اخیر و بیکاری گسترده و درآمد پایین افراد دارای کار، بخصوص جوانان، تشدید می شود.

پاسخ بسیاری از افراد به این شرایط روشن است. بی خیال ازدواج!

در نتیجه مشکلی ایجاد شده است به نام افزایش سن ازدواج و در نتیجه تجرد دائمی بخش قابل توچهی از جوانان. (برای اینکه خیال برخی را راحت کنم که این امر در همۀ دنیا «مشکل» محسوب می شود اشاره می کنم به گزارشهای اخیر در مورد تجرد در ژاپن و برنامه های دولت برای رفع آن. دولت دارد پول می دهد که دولتهای محلی مجلس بزن بکوب راه بیندازند بلکه گل پسران و شازده خانومهای ژاپنی مهرشان به دل هم بیافتد وبروند سر خانه و زندگی!) و البته گمان نکنیم که این گروه ساکت نشسته اند و کاری نمی کنند. اطلاعاتی که از رفتارهای جنسی جوانان منتشر می شود تنها مؤید یک نکته است: روابط از چیزی که فکر می کنیم گسترده تر و دارای عوارض منفی تر است. در نتیجه هر نوع محدود شدن از آن عارض منفی می کاهد.

برخی که شجاعتر (و نجیب تر) بوده اند گفته اند: زرشک! چرا من بی خیال ازدواج شوم، بی خیال سنتها می شوم.

در نتیجه دختر و پسر دست هم را گرفته اند و رفته اند سر زندگی مشترک. یعنی همان کاری که باید بکنند. اسمش را هم گذاشته اند ازدواج سفید.

صدای بعضی ها در آمده است که ای داد و بی داد. این چه کاری است می کنید؟ آن بخش قضیه که به پدر سالاران و خاله خانباجی ها مربوط می شود که ما باید بگوییم شما چکار کنید، (و به نظرم بخش بزرگی از مخالفتها از این جنبه است، هر چه نباشد خاله خانباجی ها خیلی با سر و گوش جنبیدن ها مشکلی ندارند تا وقتی پنهانی باشد و آبرو ریزی نشود) که اصلاً جواب ندارد. بخشی که به مذهب مربوط است را هم باید سران مذهبی راه حلی برایش پیدا کنند. اصل قضیه این است که دو نفر به جای اینکه روابط متعدد داشته باشند، تصمیم می گیرند روابطشان را به هم محدود کنند. خوب کجای این کار بد است؟ عالمان و کارشناسان راهی بیابند که مشکل مذهبی نداشته باشند. یک کم نوآوری بد نیست.

نکته ای که ممکن است کمی قضیه را روشن کند این است که این افراد یا کمی علقۀ مذهبی دارند یا ندارند. اگر ندارند، که باید خوشحال باشیم به جای روابط آزاد به روابط محدود رو آورده اند (مگر اصولاً ازدواج بجز محدود کردن روابط است؟) اگر هم علقۀ مذهبی دارند می توان گفت خوب همین را ما ازدواج شرعی محسوب می کنیم، کاغذ هم بهتان می دهیم که مشکل حقوقی نداشته باشید. اینطوری تعداد بیشتری دختر و پسر شاید بروند زیر یک سقف با هم زندگی شان را شروع کنند.

نهایت کلام این است که جامعه دارد برای مشکلاتش راه حل ابداع می کند. نزنید توی سر این راه حلها. بلکه راهی پیدا کنید برای رفع برخی عوارض منفی اش. به قول اقتصادیون:

Legalize, Regulate, Tax

مالیاتش البته پیشکش!

هفت سؤال اساسی دربارۀ افت قیمت نفت

از وبلاگ آرزکی و بلانچارد:

1. سهم عوامل طرف عرضه و طرف تقاضا چقدر است؟

2. افزایش عرضه تا چه حدی پایدار خواهد ماند؟

3. اثر کاهش قیمت بر اقتصاد جهانی چه خواهد بود؟

4. اثر کاهش قیمت بر اقتصاد وارد کنندگان نفت چه خواهد بود؟

5. اثر کاهش قیمت بر اقتصاد صادر کنندگان نفت چه خواهد بود؟

6. بازارهای مالی چگونه رفتار خواهند کرد؟

7. وارد کنندگان و صادر کنندگان چه پاسخی باید به این تغییرات بدهند؟

تشویق به فرزند آوری

دوستی برایم ویدئویی فرستاده است که در آن دو روحانی در مورد «فرهنگ شوم تک فرزندی» بحث می کنند و بیننده را تشویق می کنند به داشتن پنج فرزند به نیت پنج تن، یا هشت فرزند به نیت امام هشتم، یا دوازده فرزند به نیت دوازده امام یا چهارده فرزند به نیت چهارده معصوم.

این نحوۀ تشویق به فرزندآوری به یک دلیل روشن محکوم به شکست است: در جامعۀ کنونی ایران چنین کاری غیر ممکن است. حتی اگر پیدا کنید دخترانی که حاضر باشند تمام دوران بارور بودنشان را به فرزند آوری مشغول باشند (که حتی اگر چنین افرادی را پیدا کنید، درصدشان قابل توجه نخواهد بود)، کافیست متوسط سن ازدواج دختران و فاصلۀ سه ساله بین بچه ها و نیز ریسکی بدون فرزند آوری در سنین بالا را کنار هم بگذارید تا به نتیجۀ بالا برسید. البته همیشه می توان گفت که دختران باید در سن پایینتر ازدواج کنند و فاصلۀ بچه ها را هم کمتر کنند و تا سن بالا هم بچه دار شوند، ولی چنین اتفاقی در ایران نخواهد افتاد. بیشتر دختران امروز ایران از خطرات باروری در سنین پایین و خیلی بالا و نیز فاصلۀ کم بین بچه ها آگاهند و آنها را رعایت می کنند.

قبلاً (در اینجا) به تفصیل دربارۀ برنامه های کنترل جمعیت نوشته ام. درآنچه در اینجا تاکید می کنم این است که تعداد فرزند متغیری نیست که به سادگی قابل تغییر باشد مگر با تغییر عوامل تعیین کنندۀ آن که در صدر آنها هزینۀ فرصت فرزند است. این هزینۀ فرصت شامل رفاه از دست رفتۀ والدین و نیز هزینه های مستقیم بزرگ کردن فرزند است. همچنین، بخش قابل توجهی از این هزینه ها، مانند هزینه های پنهان فعالیتهای اقتصادی، غیر مستقیم است. (به عنوان نمونه، پیدا کردن مهد کودکی که بتوانید با اطمینان خاطر فرزندتان را به آن بسپارید، معضلی بزرگ است. این نوعی هزینه است و از مواردی است که دولت می تواند در کاهش آن بسیار مؤثر باشد)

هزینۀ فرزند داشتن در ایران (مثل هر جای دیگر) بالا است. تاکید بیشتر بر کیفیت زندگی فرزندان مروزه در مقایسه با مثلاً پنجاه سال پیش ریشه ای عمیق در نحوۀ زندگی خانواده ها دارد. و شیوۀ زندگی توسط افراد و با در نظر گرفتن دهها و صدها عامل پیدا و پنهان شکل می گیرد. این انتخابِ شیوۀ زندگی افراد و خانواده ها است نه یک انتخاب ساده و جدای از سایر عوامل مثل خرید از بقالی.

هر سیاستی که انتخاب مردم در فرزندآوری و بزرگ کردن بچه ها را ندید می گیرد، محکوم به شکست است، حتی اگر از مقدسات برای تشویق مردم استفاده شود.