شکاف طبقاتی و انتخابات

مسئلۀ شکاف طبقاتی که رضا به آن اشاره کرده بود، در مرکز تحلیلهای انتخاباتی قرار می گیرد. سؤال این است که آیا حامیان نامزدهای انتخاباتی ازگروههای اجتماعی متفاوت هستند؟ مثلاً آیا افراد کم درآمد به طرز معناداری (از نظر آماری) به یکی از نامزدها رای می دهند و افراد پر درآمد به نامزد دیگر؟ برخی از متغیرها به کرات برای توضیح شکاف طبقاتی استفاده شده است. چند متغیری که تا کنون در نوشته های برخی تحلیلگران به آنها اشاره شده است عبارتند از: شهر-روستا؛ شهر بزرگ-شهر کوچک-روستا؛ شمال شهر-جنوب شهر؛ افراد کم درآمد-افراد پر درآمد؛ افراد تحصیل کرده-افراد کم سواد؛ جوانان-افراد میان سال-افراد مسن؛ مذهبیها-غیر مذهبی ها؛ افراد سنتی-افراد مدرن؛ صاحبان تجارت-مزد بگیران. اگر متغیر دیگری به نظرتان می رسد در بخش نظرات اضافه کنید. اثر این متغیرها را می توان درترکیب آرای انتخابات ریاست جمهوری دور قبل (و یا در سایر انتخابات ها) به دست آورد.

برخی نوشته ها که در آنها به این شکاف طبقاتی اشاره شده است را در زیر می آورم. جالب اینجاست که این نوشته ها بر مبنای تحلیل شکاف طبقاتی به نتایج متفاوتی رسیده اند.

جواد صالحی در چند  نوشته (در وبلاگش و در نیویورک تایمز + و +) از منظر طبقۀ متوسط در برابر طبقۀ فقیر به مسئله نگاه می کند.

عباس امانت به طبقۀ متوسط اشاره می کند و آنرا بر مبنای زندگی در مناطق شهری، تحصیلات، سن، و علائق مذهبی تعریف می کند.

اکونومیست هم در یک جمع بندی جامع به تقابل گروههای طبقۀ متوسط شهری با افراد طبقۀ کارگر اشاره می کند.

جیمز پتراس که یک جامعه شناس با دیدگاه چپ است از تقابل طبقۀ کارگرِ کم درآمد با سرمایه داران شمال تهران می گوید.

این نوشته ها (+ و + ) هم از تقابل گروههای درآمدی می گویند.

همانطور که در بخش نظرات مطلب رضا گفتم، من شکاف طبقاتی را عامل تعیین کنندۀ اساسی در انتخابات نمی دانم. رفتار خرد خانوارها در سرمایه گذاری بر روی آیندۀ فرزندان در همۀ مناطق و در میان همۀ گروههای اجتماعی بسیار مشابه است (مطلب جواد صالحی را ببینید.) شواهد محکمی باید ارائه شود که رفتاری متفاوت در عرصۀ سیاسی را نشان دهد. [از هر تحلیلی که این مطلب را باز کند استقبال می کنم]

قاضی کجاست؟

مازیار در یکی از پستهای قبلی به درستی اشاره کرده است که برای حل بحران کنونی ایران وجود سازمانهای مستقل (سازمانهایی که هر دو طرف درگیر به استقلال آن اذعان داشته باشند) ضروری است. چند هفته قبل وقتی در مورد دادگاه قانون اساسی می نوشتم، گمان نمی کردم وجود آن به این زودی و با این شدت احساس شود. در پی درگیریهای اخیر در ایران سؤالی که از بسیاری از دوستان پرسیده ام این بوده که آیا شما راه حل مرضی الطرفینی را می توانید پیشنهاد کنید؟ جواب همواره یکسان بوده است: به نظر نمی رسد که چنین راه حلی در عرصۀ سیاسی ایران وجود داشته باشد. نتیجه: جامعه هزینۀ بسیار بالای حل منازعات از طریق برخورد را می پردازد.

این امر بیش از هر چیز دیگر نقش داور مستقل را در پیدایش و قوام یک نظم اجتماعیِ رو به پیشرفت برجسته می کند. در جوامع امروزی، این نقش را یک قوۀ قضائیۀ مستقل بازی می کند. احساس نیاز به قوۀ قضائیۀ مستقل محدود به گروهی که در آستانۀ حذف قرار دارد، نیست. این گروه نیاز به قوای مستقل دارد تا برای همیشه حذف نشود. اما گروهی که دست بالا را در منازعات دارد نیز به همان میزان باید به تقویت استقلال قضا بپردازد چرا که این کم هزینه ترین راه برای اقناع طرف مقابل در به رسمیت شناختن نتایج است. افرادی که در راس دو گروه درگیر قرار دارند، همگی از مسئولین بلند پایه قبلی و فعلی هستند و متاسفانه با غفلت از تقویت نقش داورهای مستقل در تحمیل هزینه ها بر جامعه شریکند.

انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 آمریکا شاید بهترین نمونه از نقش بی بدیل قوۀ قضائیۀ مستقل در اجتناب از درگیریهای پر هزینۀ جناحهای سیاسی باشد. سرنوشت این انتخابات به آرای فلوریدا وابسته بود. شمارش آرا نشان داد که جورج بوش با اختلاف 1784 رای برنده این ایالت است. در شمارش بعدی این اختلاف تا 327 رای هم پایین آمد. مسألۀ باز شماری مجدد به دادگاه عالی فلوریدا محول شد و این دادگاه با ترکیب 4 به 3 رای به باز شماری داد. دادگاه عالی آمریکا با ترکیب 5 به 4 اجرای این حکم را متوقف کرد و رای به پیروزی بوش داد.

احکام صادره و تمامی جزئیات استدلالهای قضات و وکلا در اختیار همگان قرار دارد. این احکام توسط بسیاری نقد شده است و می شود. ولی مسئله منجر به هیچ برخوردی نشد. طرفین درگیر به استقلال قضات اعتقاد داشتند و رای دادگاه را پذیرفتند. این اعتقاد به استقلال قضات البته به سادگی به دست نیامده است. قوۀ قضائیه در آمریکا به شکل سازگار و مداومی این استقلال را نشان داده است. سرمایه گذاری اجتماعی زیادی برای اثبات استقلال قضات از جریانهای سیاسی صورت گرفته است. مثلاً شفافیت کم نظیر قضاوت در دادگاههای آمریکا از مهمترین ابزارهایی بوده است که مردم و گروههای سیاسی را در مورد استقلال قضات مطمئن کرده است. شما می توانید جزئیات تمامی احکام صادره از سوی دادگاه عالی آمریکا را به سادگی پیدا کنید. (یک جستجوی ساده در ویکی پدیا این را نشان می دهد.)

گروههای درگیر در ایران، چه برندگان و بازندگان، باید به این نکته توجه کنند که بقای آنان در دراز مدت و مهمتر از آن پیشرفت جامعه فقط در صورتی میسر است که بتوانند منازعات اجتناب ناپذیر سیاسی را کم هزینه کنند. تقویت استقلال قضا در این میان نقش بسیار برجسته ای دارد.

گفت و گو در میان معرکه- رضا ماهانی

من «جنبش اجتماعی» را به صورت «حل یک اختلاف سیاسی از راه بسیج خیابانی حامیان (supporters)» می بینم. یکی از علل پدید آورندۀ جنبش اجتماعی آن است که طرفین درگیری یک باور مشترک (common belief) از توازن قوای اجتماعی ندارند. به عنوان مثال، طرفداران موسوی و احمدی نژاد هر دو باور دارند که دارای رأی اکثریت جامعه هستند. در این وضعیت، «انتخابات» (بی طرفانه) روش کم هزینه ای برای ایجاد یک برآورد یا باور مشترک در سطح جامعه است. اگر طرفهای درگیر در یک انتخابات نتوانند در صحت (نسبی) انتخابات توافق کنند، زمینه برای جنبش اجتماعی به سرعت فراهم می شود.

به عقیدۀ من، جنبش اجتماعی کنونی (مرتبط با انتخابات دورۀ دهم ریاست جمهوری) نتیجۀ دو عامل است:

1- افزایش فاصله، یا گسل اجتماعی، بین طرفداران دو طیف اصلی سیاسی: جریان اصلاح طلب اجتماعی و جریان محافظه کار یا بنیادگرای اجتماعی. این فاصله تا حدی خود را در جریان انقلاب سال 1357 نیز نشان داد و در مجموع روند سالهای بعد از انقلاب در مسیر افزایش آن بوده است.

2- استفادۀ گروه صاحب قدرت (نظامی- دولتی) از موقعیت خود برای تغییر نتیجۀ انتخابات.

عامل دوم (عامل کوتاه مدت) نقش مهمی در شعله ور شدن جنبش اخیر داشته است، ولی عامل اول (دراز مدت) نقش بنیادی تری در ادامه یافتن یا حل نشدن اختلاف اجتماعی ایفا می کند.

در ارتباط با تقسیم بندی بالا، در جریان جنبش اجتماعی حاضر، حامیان اصلاح طلبان از عوامل کوتاه مدت برای افزایش وزن اجتماعی خود استفاده کرده اند. یک مثال بسیار مشخص توزیع گستردۀ عکسها و فیلمهای کوتاه مستند از کشته شدگان و مجروحان درگیریهای اخیر است. صرف نظر از مسائل اخلاقی بکارگیری این روشها، (آیا تکثیر عکس طفلی که در شکم مادر با گلوله سوراخ شده است، قابل توجیه اخلاقی است؟) بدیهی به نظر می رسد که در کوتاه مدت، چنین روشهایی نقش مؤثری در تهییج احساسات مردمی و افزایش طرفداری از جنبش در سطح اجتماع دارد. با این حال تأثیر دراز مدت این روشها می تواند منفی باشد.

من توجه خواننده را به این نکته جلب می کنم که احساسی شدن طرفهای درگیر درهای «گفتگوی اجتماعی» را بین آنها بسته و بسته تر می کند. هر چند این بحث ممکن است در شرایط حاضر بیش از حد نظری (theoretic) و مجرد (abstract) به نظر برسد، ولی من دوباره به نکتۀ آغازین این نوشتار بر می گردم که یک عامل مهم تغذیه کنندۀ (و تقویت کنندۀ) اختلالات حاد اجتماعی، عدم توافق بر باورهای مشترک است که خود در رابطه با بسته شدن مجاری گفتگوی اجتماعی است.

مشاهدات پراکندۀ من از سفر به ایران حاکی از گستردگی اجتماعی بسیار شدید بین حامیان گروههای اصلی اجتماعی است. بطور مثال در یک مهمانی خانوادگی که اغلب حاضران تمایلات اصلاح طلبی دارند، یک فرد متمایل به گروه حاکم تمایل بسیار اندکی به طرح مواضع خود و بحث با حاضران از خود نشان می دهد. با بسته شدن مجاری ارتباط بین گروهها، طرفین درگیریهای اجتماعی به سمت رادیکال شدن و نشان دادن درک اجتماعی کمتر و کمتر از همدیگر پیش می روند.

در این میان، نقش مهم افراد متفکر جامعه این است که از تاکید بر مسائل احساسی و هیولا سازی (demonizing) از طرف مقابل کاسته و سعی بر ارائۀ تحلیلهای عقلانی از شرایط موجود با هدف درک ماهیت اعتراضات و اختلافات طرفین داشته باشند. در دراز مدت، این تنها راه بیرون رفتن از تنشهای اجتماعی نیم قرن اخیر است.

توزیع Benford و آرا- پویان مشایخ

[پیش نوشت: پویان لطف کرد و بهم خبر داد که یه مطلب توی وبلاگش نوشته که می تونم بذارمش اینجا. پویان از فارغ التحصیلان دورۀ سوم مؤسسه است و دکترای اقتصاد رو از دانشگاه کالیفورنیای جنوبی گرفته. پویان در دفاع از اصول اقتصاد تعارف نداره. این رو اونایی که می شناسنش، یعنی تقریباً همه، می دونن. عنوان وبلاگش هم اینو داد می زنه. مخالفین اقتصاد رقابتی تو ایران خاطراتی به یاد ماندنی از مباحثۀ «علمی و عملی» با پویان دارن! خوبی پویان اینه که این صراحت حرفهاش رو با دقت علمی بالا ترکیب می کنه. نوشته هاش همیشه خواندنیه و گپ زدن باهاش همیشه لذت بخش. مطلب زیر رو من از وبلاگش کپی کردم، و با چند مورد ویرایش گذاشتم اینجا. دست مریزاد پویان]

در مورد قضیه Benford شاید بهترین جایی که آنرا توضیح داده اینجا باشه . خلاصه داستان اینه که رقم دوم از سمت چپ دارای توزیع Benford است. به زبان ساده، این توزیع میگه که احتمال مشاهدۀ عدد صفر در رقم دوم ازدست چپ بیشترینه و بعد رقم یک و دو و … نُه. این توزیع رو یه فیزیکدانی به همین نام Benford کشف کرده و دیده خیلی پدیده ها از این توزیع تبعیت می کنند. شاید فکر کنید احتمال این رقمها باید با هم برابر باشه، ولی این فیزیکدان که هفتاد سال پیش ماشین حساب نبود و مجبور بود از جداول لگاریتمی استفاده کنه دیده بود که صفحاتی که با عدد یک شروع میشن بیشتر کهنه شدن تا ارقامی مثل هشت و نه. در مورد انتخابات اخیر ایران هم سه مقاله پیدا کردم که از این توزیع برای چک کردن آرا استفاده کردن :

1) اولین نوشته مربوط به آقای رسول رستگاری است که در اینجا چاپ شده و خیلی هم ساده این توزیع را توضیح داده. برای اینکه ببینید که توزیع آماری داده ها شبیه Benford است یا خیر از یک آماره استفاده کرده اند که آنرا هم در مقاله خود توضیح داده اند. ولی نتیجه گیری ایشان بسبب یک اشتباه محاسباتی ساده غلط از آب در آمده. ایشان نتیجه گیری کرده اند که آرای هیچکدام از کاندیداها از توزیع Benford  تبعیت نمی کند. من خودم این آماره ها را حساب کردم و جوابهام فرق داشت و نشون نمی داد که داده ها از Benford تبعیت نمی کنند. ایشان در رقم مورد انتظار عددِ دو اشتباه محاسباتی کرده اند. ولی باید توجه داشت که آمار استفاده شده به تفکیک  366 شهرستان بوده و در مقالات این رشته دیده شده که آرا جمع شده همواره دارای توزیع Benford هستند.

2) مقاله دیگری دیدم از یک محقق فرانسوی که گویا فیزیکدان هم هست که اینجا می تونید ببینید. ایشان از اولین رقم دست چپ برای همخوانی با توزیع Benford استفاده کرده  و در نهایت نتیجه گیری کرده است که آمارها با توزیع مورد نظر جور در نمیاد. من چون خودم به آرا به تفکیک شهری دسترسی داشتم تونستم محاسباتش را انجام بدم. اشکال این مقاله این است که از رقم اول استفاده کرده که معتبر نیست. در مورد آرا باید از رقم دوم استفاده کرد و در ادبیات این موضوع دیده شده که توزیع رقم اول انتخاب درستی برای توزیع Benford نمیباشد.

3) مقاله ای هم منتشر شده از یک استاد آمار در دانشگاه میشیگان که می تونید مقاله اش را اینجا ببینید. این آقا از آمار به تفکیک شهرستان استفاده کرده و دیده که نمی شه فرض توزیع Benford  را رد کنه ولی با دسترسی به آمار صندوقها (فکر کنم شانزده استان) این توزیع را چک کرده. دیده این آزمون برای آرای موسوی رد نمیشه (یعنی توزیعش میشه گفت Benford است) ولی آرا کروبی و رضایی و احمدی نژاد دارای توزیع Benford نیست ودر نهایت میگه یا تقلب شده یا مردم بطور استراتژیک به این دو نفر رای ندادن (استراتژیکش را من نفهمیدم یعنی چی).

مشکل استنتاج آماری- مازیار میر حسینی

[پیش نویس: ما یادمان رفت مازیار را معرفی کنیم. فرض صفرمان این بود که کیه که مازیار رو نشناسه. ولی حالللا… . مازیار از بچه های دورۀ دوم مؤسسه است. از دانشگاه ایلینویز فارغ التحصیل شد و الآن استاد اقتصاد در دانشگاه ایلینویز شمالی است. مازیار ابعادی از مسائل رو می بینه که به عقل جن هم نمیرسه. اگه سوالی داشتین، ازش بپرسین. اگه حوصله داشت روش فکر کنه و بهتون جواب بده، مطمئن باشین که یکی از بهترین جوابها رو گرفتین. یکی از نخبگان اقتصاد ریاضی دنیا به نام شیفر به او لقب My Distinguished TA داد. اونایی که محضر شیفر رو درک کردن می دونن این یعنی چی. البته مازیار خیلی تحویلش نگرفت. فکر کنم حوصله نداشت! خلاصه مازیار لطف کرده و قراره مرتب اینجا بنویسه]

وقایع تاسف بار اخیر در ایران، این سؤال را مطرح می کند که ریشۀ عدم تفاهم گروههای مخالف چیست و چگونه می توان مکانیزمی طراحی کرد که از این هزینۀ هنگفتی که جامعه می پردازد، بکاهد؟ حتی اگر فرض کنیم که یکی از دو طرف متخاصم در صحنۀ کنونی اختلافات محق است، و حداقل رهبران دو طرف از این امر آگاهند، سؤال اساسی این است که چگونه است که این دو گروه نمی توانند به نوعی تفاهم دست یابند؟

به نظر من، ریشۀ این عدم توانایی در رسیدن به توافق را باید در مشکل استنتاج آماری (با خطای اعداد و ارقام اشتباه نشود) جستجو کرد. در یک استنتاج آماری، یک گزینه به نام «فرضِ صفر» در مقابل گزینۀ دیگر به نام «فرض آلترناتیو» آزمون می شود. مثلاً در دادگاهها، بیگناه بودنِ متهم، فرضِ صفر است. متهم نیازی به اثبات بیگناهی خود ندارد، بلکه گناهکار بودن او باید اثبات شود.  برای اثبات گناهکار بودن متهم، دادستان باید شواهد کافی در رد فرض صفر ارائه کند. در غیر این صورت، متهم تبرئه می شود.

از نظر طرفداران آقای احمدی نژاد، فرضِ صفر در منازعات اخیر، «داشتن اکثریت آراء توسط ایشان» است. بر همین مبنا، آنها از طرف مقابل خواسته اند تا با ارائۀ دلیل و مدرک این فرض را رد کنند. اگر طرف مقابل در انجام این امر موفق نشود، خود به خود فرض صفر حاکم خواهد شد. مشکل اینجاست که رد این فرض در شرایط کنونی بسیار مشکل است.

از یک طرف، اختلاف آرای اعلام شده بین دو کاندیدای اول و دوم آنقدر بالا است که رد آن توسط اعداد و ارقام بسیار مشکل است. از طرف دیگر، به دلیل آنکه انتخابات توسط یکی از طرفین منازعه برگزار شده است، و رقیب بی طرفی او و ناظر انتخابات را رد می کند، رقیب نمی تواند به اطلاعات لازم برای ابطال فرض صفر دسترسی داشته باشد.

طرفداران آقای احمدی نژاد مدعی «درست بودن» نتیجۀ اعلام شده هستند. در حالیکه استنتاج درست این است که «اطلاعات کافی برای رد ادعای فوق» ارائه نشده است. به این ترتیب اگر اطلاعات بیشتری ارائه شود، این فرض بالقوه می تواند رد شود.

اما طرفداران کاندیداهای اصلاح طلب دارای فرض صفر دیگری هستند: آقای احمدی نژاد دارای اکثریت آرا نیست. دولت باید برای رد این فرض اطلاعات کافی ارائه دهد و تاکنون این کار را نکرده است. آنها ادعا می کنند که به دلیل نبود دسترسی کامل نمایندگان آنها به نتایج خرد انتخابات و در شرایط کنترل کامل دولت و طرفداران آن بر فرایند انتخابات، اطلاعات ارائه شده نمی تواند فرض صفر فوق را رد کند. بر همین مبنا آنها نتیجه می گیرند که آقای احمدی نژاد برندۀ انتخابات نیست. البته در این حالت هم استنتاج درست این است که «اطلاعات کافی برای رد ادعای فوق» ارائه نشده است و اگر اطلاعات بیشتری ارائه شود، این فرض ممکن است رد شود.

بسته با این که شما با کدامیک از این دو فرض صفر شروع کرده باشید، متعلق به یکی از این دو گروه هستید. بین این دو گروه راه تفاهمی وجود ندارد. تنها راهی که می تواند به برون رفت از بحران کمک کند، پیشنهاد آقای موسوی در ابطال انتخابات و برگزاری انتخابات مجدد است. این انتخابات -برای اینکه مشکل حاضر دوباره ایجاد نشود- باید با نظارت ناظری برقرار شود که هر دو رقیب بر بی طرفیش توافق داشته باشند. اگر طرفین نتوانند به این راه حل برسند، راه پر هزینه، یعنی خشونت، خود را بر جامعه تحمیل خواهد کرد.

در پست بعدی به بحث ایجاد نهادهای نظارتی مستقل جهت ممانعت از ایجاد چنین مشکلاتی خواهم پرداخت.

جوانب تغییرات بزرگ- رضا ماهانی

[پیش نویس: رضا ماهانی از فارغ التحصیلان دورۀ اول مؤسسه و در نتیجه از پیش کسوتان دوستان مؤسسه است. رضا مرجع علمی بسیاری از ما بوده و هست. هر وقت سؤالی داشتیم می رفتیم سراغ رضا. معمولاً بیشتر از نصف توضیحات رضا فراتر از سواد ما بود و در نتیجه بیشتر گیج می شدیم. بعداً که مطلب را یه جوری می فهمیدیم تازه متوجه می شدیم که رضا چی گفته بود! در بیشتر خاطرات بر و بچه های قدیمی مؤسسه، رضا حضوری شیرین و فراموش نشدنی دارد. رضا از دانشگاه ایلینویز فارغ التحصیل شد و الان استاد رشتۀ فاینانس در دانشگاه ایالتی جورجیا است.  عنوان این مطلب ترجمۀ Aspects of Large Changes است. آقا رضا خوش آمدی]

در حالیکه من این سطور را می نویسم، فضای سیاسی ایران به شدت ملتهب است. به نظر می رسد که بخش غیر قابل اغماضی از فعالان سیاسی (حرفه ای و یا غیر حرفه ای) در داخل و بویژه در خارج از کشور تبلیغ کنندۀ تغییرات بنیادین در نظام سیاسی حاکم بر ایران هستند. برخی از این افراد یا گروهها، به عنوان مثال برخی از محافظه کاران سیاسی در آمریکا، اهداف مشخصی را در تبلیغ تغییرات بنیادین دنبال می کنند. روی این سخن با گروهی دیگر از افراد است که عمدتاً تغییرات بنیادین را لازمۀ پیشرفت سیاسی- اجتماعی در ایران می دانند. در اینجا من به طور خلاصه سه جنبه از تغییرات بزرگ در مقایسه با تغییرات تدریجی (Marginal Changes) را مطرح می کنم.

1- میزان عدم اطمینان معمولاً متناسب با اندازۀ تغییرات است. تغییرات بزرگ همراه با درجۀ بالایی از عدم اطمینان خواهند بود و در نتیجه ریسک بالایی به سیستم سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی تحمیل می کنند. جالب آنکه مشاهدات شخصی من حاکی از آن است که مدافعان تغییرات بنیادین در سیستم سیاسی کنونی عمدتاً به انقلاب سال 1357 به عنوان یک اشتباه تاریخی و یک فرصت از دست رفته نگاه می کنند و متوجه این نکته نیستند که این  ماهیت تغییرات بنیادین است که ریسک نتیجۀ حاصله را زیاد می کند و نه بدطینتی افراد درگیر در فرایند.

2- تغییرات بنیادین در نظامهای سیاسی معمولاً همراه با حذف بخشی از نیروهای اجتماعی-سیاسی همراه هستند. چنین حذفی در دراز مدت منجر به ایجاد سیکلهای معیوبی می شود که در آنها تغییرات بزرگ و عدم اطمینان سیاسی-اجتماعی دوباره سازی و تقویت خواهد شد.

3- در عین حال، بررسی بهینه سازی افراد این نکته را روشن می کند که افزایش «هزینه های ثابت» تغییرات باعث خواهد شد که افراد به صورت عقلایی گزینۀ «انتظار و تغییرات بزرگ» را بر گزینۀ «تغییرات تدریجی» ترجیح دهند. به صورت شهودی، وقتی هزینۀ ثابت تغییر بالا است، فرد انگیزۀ کافی برای انجام تغییرات کوچک و متوالی را ندارد و منتظر آن خواهد شد که میزان نفع انتظاری از تغییر آنقدر بزرگ شود که پرداخت هزینۀ ثابت بالا را توجیه کند.

در نتیجه، به نظر می رسد که کاهش هزینه های ثابت تغییرات سیاسی و اجتماعی منجر به بهبود وضع عمومی گردد. این نکته راه را برای سیاستگذاری هم باز می کند. دولت می تواند با کاهش هزینه های ثابت تغییرات، افراد را به سوی تغییرات تدریجی و کوچک سوق دهد.

!At least «we» tried

one-flew-over-the-cuckoos-nest-1-1024ما آزمودیم…………..[حاشیه: و کلی حال فرمودیم]

باز هم می آزماییم…………….. [حاشیه: و باز هم کلی حال خواهیم فرمود]

و باز……. و باز……. و باز…… [حاشیه: مالیات که نمی دهیم!]

پس نوشت: تجربه انتخابات اخیر نشان داد که «رای» قدرت دارد. تنها راهی که شهروندان حاکمان را وادار به تمکین کنند، هزینه دار کردن تصمیمات فردی برای آنها است. کم هزینه ترین راه برای این رسیدن به این هدف حرکتهای مدنی مثل رای دادن است. رای ندادن بر مبنای این استدلال که حاکمان این رای را نشانۀ حمایت ما از خودشان تعبیر می کنند، راه ما را به سوی کنترل رفتار حاکمان باز هموار نخواهد کرد. حاکمان، هیچگاه و در هیچ جامعه ای، به آسانی تن به خواست شهروندان نداده اند. این شهروندان بوده اند که آنها را وادار به تمکین کرده اند. گاه با هزینۀ بالا (انقلاب) و گاه با هزینۀ پایین (رای دادن). شخصاً حتی اگر قبل از انتخابات یقین داشتم که محمود احمدی نژاد، مستقل از آرای صندوقها، به عنوان پیروز انتخابات معرفی خواهد شد، باز هم رای می دادم. با این کار، تغییر نتیجه را برای او هزینه دار می کردم، بدون اینکه خود هزینۀ بالایی بپردازم. این راه، تنها راه وارد کردن مدنیت در عرصۀ سیاسی است.