«استانداری» هواپیمایی خرید!

اتفاقات عجیب و غریب در اقتصاد ایران آنقدر هستند که دیگر حتی جلب توجه هم نمی‌کنند. اخیراً خبری منتشر شد مبنی بر خرید هواپیمایی قشم توسط استانداری اصفهان. استاندار اصفهان اعلام کرده‌است که سه ماه تلاش کرده‌اند تا برای «توسعۀ ظرفیت‌های گردشگری و اقتصادی استان» این هواپیمایی را بخرند. استدلال اقتصادی هم دارند: «به دلیل شرایط خاص استان و پتانسیل بالای گردشگری، نیاز به داشتن ایرلاین مختص اصفهان کاملا احساس می شد».

سوال بی جواب این است که استانداری را چه به هواپیمایی؟

تعریف استانداری و وظایف استاندار را گوگل کنید. تنها چیزی که پیدا می‌کنید این است که استانداری شغلی است با وظایف سیاسی، اداری و امنیتی. استاندار نمایندۀ دولت است در استان، آن هم نه در حوزه‌های اقتصادی یا علمی یا امثال اینها. استاندار نمایندۀ دولت است در امور سیاسی.

بزرگترین مشکلات اقتصادی در ایران به این برمی‌گردد که دولت کارهای اصلی‌اش را که وظایف حاکمیتی است رها کرده و دارد در مسائلی که با هیچ منطقی به او ربطی ندارد دخالت و تعیین تکلیف می‌کند. مشکلات چنین رویکردی آنقدر روشن است که نیاز به توضیح ندارد. معضلاتی هم که ایجاد کرده، از ناکارآمدی گسترده تا فساد همه‌گیر، را خود دولتیان بیش از همه فریاد می‌زنند. با وجود این، یک بخش مطلقاً سیاسی در یک استان دست به چنین کاری می‌زند بدون اینکه حتی توجهی برانگیزد.

استدلال اقتصادی دیگر استاندار این است که «قشم ایر مشکلات تحریمی ندارد و اجازه داشتن پرواز به اروپا و کیفیت هواپیماها و خدمات پروازی از مزایای آن است.» همین مانده که پس از چندی این هواپیمایی هم به دلیل تعلق به بخشی از حاکمیت که طبق تعریف سیاسی است، مشمول تحریم‌ها شود.

از آن مهم‌تر، چندی نخواهد کشید که پرونده‌های فساد و سوء استفاده و کاهش کیفیت و امثال آن از این هواپیمایی هم رو شود. اتفاقی که برای تمامی فعالیت‌های اقتصادی دولت افتاده است.

بخش‌هایی از دولت که طبق تعریف «اقتصادی» هستند، در فعالیت‌های اقتصادی شکستی فاحش خورده‌اند. نتیجۀ عملکرد بخش‌های «سیاسی» از پیش معلوم است.

پس نوشت: و واگذری امور به مردم هم یعنی کشک!

Advertisements

قیمت واقعیِ واقعیِ واقعیِ دلار: 105803.3 ریال!

حالا که هر کسی دارد با یک فرمول خارق العاده قیمت دلار را کشف می کند و در نتیجه حوزۀ قیمت موجود گستره ای است از  «3500 تومان کوپنی» احمد توکلی و قیمت «سناریوی کودتا»ی حسین راغفر، تا «4200 تومان و لا غیرِ» سخنگوی سابق دولت، تا قیمت «بهتان نمیگم تا چشتان درآدِ» بستۀ جدید بانک مرکزی، و «قیمتِ «اگه حرفشو بزنی می‌شی قاچاقچی و میندازمت هلفدونی» بازار سیاه، تا «قیمت نداردِ» بازار ثانویه تا «حالا شما بیا جلو با هم کنار میاییم» بازار آزاد، ما هم تصمیم گرفتیم قیمت واقعی دلار را کشف و اعلام کنیم: دقیقاً ده هزار و پانصد و هشتاد تومان و سه ریال و سه دهم ریال!

این هم نمودارش، منطقش را هم بهتان نمی گویم!

پس نوشت: نمودار فوق مقادیر شاخص قیمت‌ها و شاخص قیمت دلار بازار آزاد را از ابتدای سال 1381 تا مرداد امسال نشان می‌دهد. برای مقایسه، مقدار شاخص را برای هر دو شاخص در فروردین 1381 معادل صد گرفته‌ام. دلار مرداد امسال اگر حوالی ده هزار و پانصد تومان باشد، دو شاخص به هم می‌رسند.

دلیل معیار گرفتن سال 1381 را هم آن‌هایی که بازار ارز ایران را دنبال می‌کنند می‌دانند: در تمام دوران‌هایی که بازار ارز آزاد و دولتی وجود داشت، این قیمت بازار بود که خودش را در قالب بحران به دولت تحمیل کرد و دولت مجبور شد به پذیرش قیمت دلار بازار آزاد. در سال 1381 بدون اینکه کوچک‌ترین شوکی به بازار وارد شود، دلار 175 تومانی دولتی حذف شد و بازار ارز تک نرخی شد.

در تمام این 15 سال گذشته، هر دو دولت نرخ ارز را تا جایی که توانستند ثابت نگاه داشتند، و هر دو در نهایت مواجه شدند با شوک ارزی. دولت قبلی که اصولاً اعتقادی نداشت به اصول اقتصادی، و با ارزِ کلانِ نفت بلایی بر سرِ اقتصاد آورد که بی پولیِ دوران جنگ نیاورده بود. در مورد این دولت فقط می‌توان گفت امیدواریم تکرار نشود. اما دولت فعلی را باید شماتت کرد که دم از تدبیر می‌زد ولی بی‌تدبیری دولت قبلی را تکرار کرد.

درست است که بازار ارز در انحصار دولت است و در نتیجه صحبت از قیمت بازار رقابتی معنای درستی ندارد، ولی این به هیچ وجه به معنای نبودِ نیروی عرضه و تقاضا نیست، و بزرگترین شاهد آن هم این که قدرت انحصاری دولت در کنترل بازار به شدت محدود است و در صورت اصرار بر قیمت نامناسب، بحران ارزی اجتناب ناپذیر است.

بهترین «راهنمای سرانگشتی» برای سیاست نرخ ارز مناسب منحنی قرمز شکل بالا است که قیمت سایر کالاها است. مهمترین فایدۀ استفاده از این راهنما هم این است که قدرت رقابتی کالاهای داخلی در مقابل کالاهای خارجی را حفظ می‌کند. اگر می خواهیم مثل چین از تولیدات داخلی حمایت کنیم می‌بایست قیمت ارز را بیش از قیمت سایر کالاها زیاد کنیم.

شوک اجتناب ناپذیر ارز وارد شد. در حال حاضر بزرگترین خطری که بازار ارز را تهدید می‌کند این است که باز هم هوس کنترل بازار در سرِ دولت باشد و بخواهد قیمت بازار ثانویه را هم تعیین کند. اگر بازار کشش قیمت مورد نظر دولت را نداشته باشد، تنها اثری که ظاهر خواهد شد، شکست مجدد دولت است. در این صورت گمان نکنم هیچ اثری از تدبیر و امید باقی بماند.

پس نوشت جدید: برای ادای احترام به نکته سنجی دوست گرانمایه‌ام که گفت تورم دلار را هم باید لحاظ کنم، نمودار را با در نظر گرفتن تورم ماهانۀ آمریکا در زیر می آورم، با ذکر این نکته که هدف اصلیِ من گفتن این نکته است که در بازی با نرخ ارز تورم را فراموش نکنیم. با در نظر گرفتن تورم دلار از سال 1381 دلار در مرداد امسال بین 7000 تا 8000 تومان است، ولی با در نظر گرفتن تورم یورو که کمتر است یا تورم سایر شرکای ایران یا تغییر قیمت دلار در مقابل سایر ارزها یا شرایط ایران، به رقمی بیشتر یا کمتر می رسیم.

(این محاسبات البته از ارزش کشف بی‌نظیر من نمی‌کاهد. حرف مرد یکی است حتی اگر خلافش ثابت شود: دلار همان 105803.3 ریال است! مگر من چی از دولت کم دارم که دلارش را 4200 می کند حتی بعد از اینکه دلار 12000 تومانی رادیده و حتی بعد از اینکه آن را 4400 تومان کرده؟)

آقا ما کوتاه آمدیم: دلار همان 4200 تومان (و سخنگوی دولت را برگردانید سرِ جایش!)

روزی روزگاری در میان جمع رفقای ما در دبیرستان یکی بود که علاقه داشت به انجام کارها به روش وَرچُپّه! مثلاً اگر رفقا می‌خواستند بین سینما رفتن و فوتبال، سینما را انتخاب کنند، برای اینکه به فرض هوا برای فوتبال بیش از حد گرم بود، باید می‌رفتند به او می‌گفتند آقا الان هوا جان می‌دهد برای فوتبال. این طوری ایشان حتماً اصرار می‌کرد به رفتن به سینما و همه خوشحال و راضی بودند!

حالا این شده حکایت استعفای سخنگوی دولت. اقتصادیون که مایل بودند ایشان، که قطعاً از فضلا هستند، استعفا دهد، منظورشان آن یکی شغلش بود. ایشان بنا به سوابق و ظواهر امر سخنگوی قهاری هستند و از سوی دیگر، سازمان برنامه را هم طوری اداره کرده‌اند که بسته ماندنش بهتر.

حالا که به قول خودشان «جناب رئیس جمهور هم به ایشان لطف زیادی دارند» بهتر این می‌بود که ایشان را در کنار خودشان نگاه می داشتند تا هر روز با هم دیدار تازه کنند و از سخنان ایشان لذت ببرند، نه اینکه بفرستندشان به آن اتاق تنگ و تاریک سازمانِ حوصله سر برِ برنامه و بودجه (که حتی اسم جدیدش بعد از این همه سال یادِ آدم نمی ماند). این طوری هم خودشان خوشحال بودند، هم جنابِ سخنگو، و هم اقتصاد ایران.

خلاصه ما با این تجربه می خواهیم اصرار کنیم که رها کردن ارز به حال خود کاری است بسیار ناپسند. هوای تهران طوری است که قیمت ارز همان 4200 تومان باید باشد و لاغیر. سخنگویی دولت هم اصلاً به ایشان نمی آید و ایشان کاملاً فیتِ سازمان برنامه هستند. لطف فرمایند و تجدید نظر کنند.

پس نوشت: بروید امیر امینیان عزیز را پیدا کنید و اسم و رسمِ آن دوستِ وَرچُپّه را از ایشان بپرسید!

نسبت قیمت ارز بازار و دولتی در چهل سال گذشته

نسبت قیمت دلار در بازار آزاد به قیمت دولتی آن را در نمودار زیر ببینید. اعداد ماهانه است. رقم مرداد ماه را با دلار آزاد یازده هزار تومانی حساب کرده‌ام. خط قرمز هم عدد یک را نشان می‌دهد.

هر چند گاه یکبار فاصلۀ دو نرخ زیاد شده است. همیشه هم دولت آنقدر در اصلاح بازار تعلل می کند که کار به بحران و نیروی انتظامی و غیره می‌کشد. البته با یک استثا: سال 1381. در این سال، بازار ارز یکسان شد بدون اینکه بحرانی در کار باشد و بدون اینکه حتی کسی خبردار شود.

امیدوارم دولت بعد از تجربۀ ماه‌های اخیر، خیلی سربه‌سرِ بازار ارز (حداقل بازار ثانویه و صرافی‌ها) نگذارد، و بگذارد بازار کارش را بکند.

سیاست شکست خوردۀ سهمیه بندی

گفت‌وگویی داشتم با تجارت فردا در مورد علاقۀ برخی از سیاسیون به بازگشت به کوپن که در شمارۀ اخیر آن منتشر شد.

گفته می‌شود که ایران در شرایط اضطراری قرار دارد و سیاستگذاران با توجه به این موضوع دخالت هرچه بیشتر دولت در اقتصاد را توجیه می‌کنند. آیا به طور کلی دخالت هر چه بیشتر دولت در اقتصاد برای مقابله با شرایط اضطراری منطق اقتصادی دارد و سیاستگذاری بر این اساس عقلانی است؟

اگر بخواهم خلاصه پاسخ دهم، جواب به این سوال قطعاً منفی است و به هیچ وجه دخالت بیشتر دولت در اقتصاد توجیه‌پذیر نیست. اگر بخواهیم بر مبنای تئوری‌های اقتصادی و تجربیات کشورها چیزی مانند بحران‌های مالی، تحریم و جنگ را به عنوان شرایط اضطراری تعریف کنیم و پس از آن مجوز دخالت دولت را صادر کنیم، آن هم آن نوع از دخالت که در ایران شناخته‌شده است، من با این کار مخالفم.

اما از نظر من تبصره‌ای در اینجا وجود دارد و آن هم این است که هیچ چیزی در اقتصاد صفر و یک نیست. در نتیجه اگر واقعاً یک شرایط اضطراری به وجود آید تحت آن شرایط دولت دیگر اصلاً نمی‌تواند کنار بایستد و هیچ کاری نکند. پس به طور کلی جواب به سوال شما منفی است اما تبصره‌ای که وجود دارد این است که اگر شرایط تغییر کند، رفتار دولت هم باید تغییر کند. اما اگر به سوال شما پاسخ مثبت دهم با توجه به سابقه‌ای که از مدیریت دولتی در ایران وجود دارد عده‌ای سریعاً فکر می‌کنند مجوز مثلاً توزیع کوپن و سهمیه‌بندی داده شده است که قطعاً این‌طور نیست.

اگر بخواهم پاسخ را بسط دهم، باید بگویم که برای اقتصادی مثل اقتصاد ایران با 80 میلیون جمعیت، هفدهمین اقتصاد بزرگ دنیا، ما می‌دانیم که مشکلات بسیاری وجود دارد اما وقتی که اسم شرایط اضطراری روی این مشکلات می‌گذاریم باید دقیق‌تر و محتاط‌تر به موضوع نگاه کنیم. 80 میلیون نفر در این اقتصاد زندگی و کار می‌کنند و رفتارهای طبیعی این افراد ممکن است مقداری قیمت‌ها را بالا ببرد، در بازار ارز نوسان به وجود آورد و مواردی از این دست اما هیچ‌کدام از این شرایط را نمی‌توان شرایط اضطراری نامید. ما در ایران خیلی راحت به موقعیت‌های مختلف عنوان بحران، شرایط اضطراری یا فوق‌العاده می‌دهیم در حالی که واقعاً این‌طور نیست.

‌ اگر به فرض یک اقتصاد در شرایط اضطراری قرار گیرد، عدم دخالت دولت در اقتصاد باعث نمی‌شود بعد از دادن هزینه‌هایی که اقتصاد ناچاراً باید بپردازد، در نهایت اقتصاد در تعادل سطح بالا قرار گیرد یا اینکه در شرایط اضطراری دخالت دولت در اقتصاد همانند داروی تلخی است که باید آن را نوشید؟

اگر منظور از دخالت تغییر رفتار دولت باشد، در شرایطی که وضعیت اقتصاد عوض می‌شود دولت باید یکسری اقدامات را انجام دهد. اما این کارها گاهی خلاف جهت آن چیزی است که ما آن را دخالت درست دولت تعریف می‌کنیم. برای مثال اگر صادرات و واردات ایران تا این حد دولتی نبود، اقتصاد ایران آسیب کمتری را در اثر تحریم‌ها متحمل می‌شد.

در نتیجه اگر قرار است دخالتی صورت گیرد به نظر من این دخالت باید از جنس تغییر رفتار دولت باشد. مثل اینکه دولت پای خود را از کفش تولید و واردات و صادرات بیرون بکشد. به زبان ساده دخالتی که دولت باید در اقتصاد ما داشته باشد این است که دخالت حال حاضر خود را در اقتصاد کاهش دهد و از این منظر در اقتصاد تغییر ایجاد کند.

‌ گفتید ایران امروز در شرایط اضطراری قرار ندارد، ممکن است توضیح بیشتری در این باره دهید؟ اساساً شرایط اضطراری را چه چیزی تعریف می‌کنیم؟ آیا ایران پیش از این در شرایط اضطراری قرار داشته است؟

همان‌طور که پیشتر اشاره کردم و گفتید، ایران در حال حاضر در شرایط اضطراری قرار ندارد. شرایط در حال تغییر است و می‌تواند بسیار بدتر از این شود و این را قبول می‌کنیم. در بعضی از جنبه‌ها ممکن است وضعیت ایران از وضعیت سبز به زرد یا نارنجی تغییر کند اما من فکر نمی‌کنم ایران با وضعیت قرمز مواجه شود. ولی متاسفانه به این خاطر که شرایط اضطراری و بحران درست تعریف نمی‌شود درک درستی از این اصطلاحات وجود ندارد و هر اتفاقی که می‌افتد عده‌ای سریعاً می‌گویند شرایط بحرانی و اضطراری است و خود دولتی‌ها هم بیشتر از همه به آن دامن می‌زنند، زیرا این‌گونه راحت‌تر می‌توانند ناکارآمدی خود را بپوشانند.

شرایط اضطراری برای ایران دوران پایان جنگ بود. دورانی که بخش قابل توجهی از تولید داخلی خوابیده بود و خطر این وجود داشت که بخش قابل توجهی از جمعیت اقتصاد ایران دچار مشکل تامین مواد غذایی شود. در آن زمان حاکمیت این خطر را به درستی تشخیص داد و خلاف روندی که در دوران جنگ وجود داشت کاملاً عمل‌گرایانه و عاقلانه از شعارهایی که می‌داد -وقتی که متوجه شد نمی‌تواند به آنها برسد و به دلیل شرایط اضطراری- کوتاه آمد و مسیر درست را در پیش گرفت.

‌ پس آیا می‌توانیم بگوییم اگر در شرایط مشابه قرار گیریم سهمیه‌بندی کار درستی است و اینکه در آن زمان سیاست سهمیه‌بندی و توزیع کوپن کار درستی بود؟

خیر، حرفم این نیست. سهمیه‌بندی به هیچ وجه کار درستی نبود و در هیچ شرایطی توجیه ندارد. من از تغییر رفتار حاکمیت حرف می‌زنم و آن تغییر درست بود. اینکه دولت به جنگ پایان داد. در واقع وقتی حاکمیت فهمید در شرایط اضطراری قرار دارد و برای دادن گندم به نانواها باید سیلوها را جارو بزند، متوجه شد که نمی‌تواند به آنچه در سال‌های جنگ مدنظر داشته برسد و با پایان دادن به جنگ پاسخ درستی به این شرایط اضطراری داد.

در واقع در آن شرایط که ذخیره غذا به پایان رسیده بود، تولید خوابیده بود، دولت توانایی پرداخت هزینه‌های جنگ را نداشت و فشارهای خارجی زیادی وجود داشت، حاکمیت متوجه شد که اگر بخواهد به جنگ ادامه دهد و شعارهای خود را دنبال کند، بخشی غیرقابل چشم‌پوشی از جمعیت ایران دچار مشکلات رفاهی شدیدی می‌شود و با تشخیص این وضعیت، رفتار خود را تغییر داد. این وضعیت به دلیل سهمیه‌بندی و توزیع کوپنی به وجود آمد و با تغییر رفتار حاکمیت رفع شد، نه اینکه دولت برای رفع آن شرایط به سهمیه‌بندی روی آورده باشد.

‌ با همه اینها، یکی از راه‌های دولت‌ها در شرایط اضطراری اقتصاد روی آوردن به کوپنیسم، سهمیه‌بندی و جیره‌بندی کالاها بوده است. تجربه کشورهای مختلف از این نوع سیاستگذاری چه می‌گوید؟ مثلاً کشورهایی همچون آلمان، فرانسه و بریتانیا در جنگ‌ها جهانی به این سیاست روی آوردند. آیا کار آنها درست بود؟

از نظر من کار آنها هم درست نبود و علم اقتصاد هم مخالف این نوع از سیاستگذاری است. در یک دوره‌ای نحوه نگرش ما به اقتصاد و اداره جامعه و فعالیت‌های مردم حالتی مثل زندان و پادگان بود. نگرش این بود که تولید، تجارت و امکانات بسیار محدود است. مثل یک پادگان که تعدادی آدم در آن حضور دارند که باید اداره شوند. این نگرشی است که در دوره‌ای بر نگاه برخی مدیران ایران حاکم بود که تحت تاثیر سیاست‌های شوروی قرار داشتند. سیاستمداران ما کشور را همچون یک پادگان بزرگ می‌دیدند و فکر می‌کردند که باید فرمان بدهند یکسری چیزها تولید و بین مردم توزیع شود.

در جنگ جهانی دوم هم مثلاً فرانسه‌ای که تحت اشغال بود، کوپنی شده بود. به این علت که آلمانی‌ها در فرانسه حضور داشتند و فقط برایشان مهم بود که مردم فرانسه زنده بمانند و مثل رئیس زندان رفتار می‌کردند. نتیجه این نوع تفکر نیز کوپنیسم بود. خود آلمان هم در جنگ جهانی اول به دلیل محدودیتی که داشت و محاصره شده بود به سهمیه‌بندی روی آورد اما همان کار هم درست نبود و پیامدهای منفی زیادی داشت.

بعدها بسیاری از کشورها مجدداً وارد جنگ شدند، تحریم شدند، اما به کوپنیسم روی نیاوردند زیرا روش‌های بسیار بهتری برای مقابله با مشکلاتشان یافتند. روش‌هایی که مساله را حل کند. کوپنیسم و سهمیه‌بندی مساله را هیچ‌گاه حل نکرده است، نه در ایران و نه در کشورهای دیگر.

متاسفانه در ایران افرادی هستند که ذهنشان هنوز در نوع مدیریت دهه 60 گیر کرده است. علت آن هم روشن است. زیرا این افراد هیچ‌گاه خودشان در صف نایستاده‌اند و جیره و کوپن نگرفته‌اند. نمی‌خواهم مساله را شخصی کنم اما کسی که امروز در ایران از کوپنیسم حرف می‌زند، یک دقیقه هم سر صف مرغ یا شیر و… نایستاده است. پس افرادی که ذهنشان هنوز سمت کوپنیسم و سهمیه‌بندی می‌رود افرادی هستند که تا حد زیادی خودشان به خاطر این سیستم اشتباه هزینه نداده‌اند و اثرات آن را لمس نکرده‌اند. من هم اگر مدیر بودم می‌گفتم ساختار دولتی جای خوبی است، زیرا من فرمان می‌دهم و دیگران عمل می‌کنند.

‌ کوپنیسم، سهمیه‌بندی و جیره‌بندی پیش از این نیز در ایران اجرا شده است. تجربه ما از این نوع سیاستگذاری‌ها چیست و این اقدامات چه پیامدهایی را برای کشور داشته است؟

بدترین اتفاقی که بر اثر کوپنیسم و سهمیه‌بندی در ایران افتاد این بود که گروه‌هایی که می‌توانستند سرمایه‌گذاری کنند و مولد باشند این کار را نکردند. از طرفی گروه‌هایی که می‌توانستند روی دزدیدن بخشی از ثروت موجود سرمایه‌گذاری کنند این کار را انجام دادند و روزبه‌روز قوی‌تر شدند. اما هنوز بعد از این همه سال که ما از نقطه بهینه دور شده‌ایم و برگشتن به آن نقطه بسیار مشکل است، هنوز هم می‌بینیم بخشنامه‌هایی در مورد تعیین قیمت کالاها نوشته می‌شود که مثلاً قیمت مایع ظرفشویی قرمزرنگ لیتری 10 هزار و 232 تومان باشد. این کار نهایت بقای بدترین نوع تصمیم‌گیری برای اقتصاد است. دولت و ملت در سال‌های کوپنی آنقدر از نقطه بهینه دور شده‌اند که هنوز بعد از این همه سال مسیر برگشت به آن نقطه هموار نشده است.

این نتیجه مستقیم دخالت‌های توزیعی‌ای بود که در دهه 60 و 70 اجرا شد اما هنوز آثار آن باقی است و دولت هنوز هم قیمت‌گذار است و نمی‌گذارد بازار کار خودش را بکند. چیزی که اصلاً به دولت ربطی ندارد.

‌ امروز زمزمه‌هایی از مدیریتی که در دهه‌های 60 و 70 وجود داشت مجدداً به گوش می‌رسد. حتی نمونه‌ای از آن را که دلار 4200تومانی است همین امروز شاهدش هستیم. این کار چه پیامدهایی دارد؟ این استدلال که چون قرار است در آینده تورم افزایش یابد و تحریم‌ها فشار را بر اقتصاد افزایش دهد، پس باید الان به این نوع از سیاستگذاری مجدداً روی آوریم اشتباه نیست و اثر معکوس ندارد؟

دقیقاً. این کارها فقط مشکلات را تشدید می‌کند. داستان تثبیت نرخ ارز دیگر بسیار واضح بود که مشکل‌آفرین است. برای حل مسائل راه‌حل‌های علمی وجود دارد. در مورد مشکل ارز راه‌حل واضح بود. وقتی دولت نرخ ارز را تثبیت کرد من نمی‌دانستم که بانیان این کار خودشان را به ناآگاهی زده‌اند یا واقعاً مشکل را درک نمی‌کنند. در دهه 70 گفتن این حرف‌ها سخت بود. اما امروزه حتی دانشجویان مقاطع پایه اقتصاد در ایران نیز به راحتی موضوع و راه‌حل آن را می‌دانند.

مشکل بسیار بدیهی است و راه‌حل آن هم روشن است. اگر بحرانی قرار است باشد، مربوط است به وضعیت مالی دولت. دولت در ایران بسیار بزرگ است و قدرت مالیات‌ستانی بالایی ندارد، در نتیجه با درآمد حاصل از فروش نفت امورات خود را می‌گذراند. مشکل زمان تحریم این است که دولت نمی‌تواند پول نفت را وارد کشور کند و امورات خود را بگذراند. حالا زمانی که دولت مشکل ارز دارد با فروختن دلار 4200تومانی، در حالی که قیمت بازار آن 6000 تومان است، بحران خود را تشدید می‌کند، نه اینکه آن را حل کند. منطق این است که اگر دلار کم دارد باید آن را گران‌تر فروخت نه اینکه قیمت آن را پایین آورد.

‌ اگر احیا کردن مدیریت دهه 60 درست نیست، سیاستگذاران و مدیران کشور چه راه‌هایی پیش روی خود دارند و به جای این نوع از مدیریت باید چگونه کشور را اداره کنند؟ راه‌های جایگزین برای سهمیه‌بندی، جیره‌بندی و کوپنیسم در شرایط اضطراری که کالاها کمیاب‌تر و گران‌تر از همیشه می‌شوند چیست؟

باید انگیزه تولید را افزایش داد. مثلاً می‌گویند شیر نیست و باید آن را سهمیه‌بندی کرد. دولت از کنترل قیمت شیر دست بکشد تا ببیند تولید شیر چقدر زیاد می‌شود. یک زمانی در ایران در اواخر جنگ پفک‌نمکی هم پیدا نمی‌شد. علت آن هم روشن بود زیرا دولت قیمت آن را تعیین می‌کرد و کارخانه تولید پفک‌نمکی حاضر نبود در آن قیمت تولید کند. اما وقتی این کنترل برداشته شد بازار از پفک‌نمکی پر شد. دولت کنترل قیمت می‌کرد و هیچ‌کس حاضر نبود کارخانه ماکارونی یا آبمیوه راه‌اندازی کند.

ایران در شرایطی نیست که نتواند تولید کند. بخش بسیار زیادی از مواد غذایی در ایران تولید می‌شود و در ایران مصرف می‌شود. اگر از نظر دولت مشکل کمبود مواد غذایی است، فقط کافی است کنترل‌های قیمتی را بردارد تا تولید افزایش یابد. این هم که گفته می‌شود تولید مواد غذایی در ایران در بخش‌های زیادی وابسته به مواد اولیه خارجی است منطقی ندارد.

بگذارید خاطره‌ای برایتان تعریف کنم. من دوستی دارم که حدود 40 سال است او را می‌شناسم. این فرد در اوایل دهه 80 به عنوان مهندس نصب ماشین‌آلات مشغول به کار شد در کارخانه‌ای تازه‌تاسیس که پودر کنسانتره تولید می‌کرد. این پودر مواد اولیه مورد استفاده در کارخانه‌های تولید آبمیوه بود. منطق تاسیس کارخانه هم این بود که پودر از خارج وارد می‌شد و با دلار آن زمان گران تمام می‌شد. در نتیجه یکی حاضر شد سرمایه‌گذاری کند در تولید مواد اولیه آبمیوه. وقتی که دولت نرخ ارز را ثابت نگه داشت دیگر واردات پودر کنسانتره ارزان‌تر تمام می‌شد و کارخانه شروع به ضرردهی کرد و نهایتاً تعطیل شد. به عبارت دیگر آنچه می‌گویند با گران شدن دلار، تولید گران می‌شود چون به مواد وارداتی وابسته است، دلیل کافی برای دلار ارزان نیست چراکه بسیاری از این مواد وارد می‌شود فقط به این دلیل که دلار ارزان است و در صورت داشتن توجیه اقتصادی در داخل تولید خواهد شد.

راه جایگزین برای سهمیه‌بندی و کوپنیسم، این است که انگیزه تولید را افزایش و انگیزه مصرف را کاهش دهیم و این یعنی دولت دخالت خود در بازار را بردارد. همچنین باید بگویم که حمایت از افراد و گروه‌هایی که درآمد کافی برای تامین کالاهای ضروری خود ندارند مساله‌ای کاملاً مجزاست و من با این تور حمایتی صد درصد موافقم. اما این حمایت راه‌های تجربه‌شده و علمی دارد و سهمیه‌بندی و کوپنیسم راه‌حل حمایت از این افراد نیست. اما مثلاً بنزین به هیچ وجه توجیه سهمیه‌ای و سوبسیدی ندارد و این کار بدترین نوع سیاستگذاری است. حمایت از افراد کم‌درآمد که به هر دلیلی دچار مشکل هستند بحث مجزایی است و باید به آنها کمک شود اما به هیچ وجه نباید با سیاست تغییر قیمت در کل اقتصاد با این گروه از افراد برخورد کرد.

اینکه گفته شود شناسایی این گروه قابل انجام نیست نیز حرف کاملاً بی‌راهی است. با استفاده از روش‌های علمی که در همه جای دنیا تجربه شده است می‌توان با داده‌های موجود و روش علمی این افراد را پیدا کرد. همچنین اینکه یکسری از افراد در اینجا سوءاستفاده بکنند شناخته‌شده است و مشکل زیادی هم ندارد اما اینکه بخواهیم با این استدلال که می‌خواهیم از یک عده حمایت کنیم کل تولید جامعه را با مشکل مواجه کنیم کاملاً اشتباه کرده‌ایم.

مسئلۀ تشخیص خانوارهای کم درآمد: بررسی آماری

هر وقت صحبت از هدفمندکردن یارانه‌های دولت (هدفمندی به معنای پرداخت یارانه به کم‌درآمدها، نه به همگان، آنچنان که شد) به میان می‌آید، دولتیان از یک «مشکل غیرقابل‌حل» حرف می‌زنند که مسئلۀ شناسایی است. می گویند نمی‌توان افراد کم‌درآمد را تشخیص داد.

این مسئله هیچ توجیهی ندارد. دولت اگر بخواهد مسئولانه عمل کند، بخصوص وقتی که با تحریمها و مشکلات بودجه‌ای روبرو است، باید کاری که همۀ اقتصادهای مدرن می‌کنند بکند، یعنی به کار گرفتن عالمانۀ روشهای تشخیص خانوارهای کم‌درآمد و تنظیم بانک اطلاعات.

قبل از هر چیز باز باید بگویم، آنچنان که بسیاری از اقتصاددانان به کرات گفته اند، که بانکهای اطلاعاتی که در ایران هست، از قبیل کمیتۀ امداد، بنیادهای مختلف، بهزیستی، سازمان‌های بازنشستگی، خیریه‌ها و خودِ دولت، آنقدر اطلاعات دارند که اگر فقط همین‌ها جمع و استفاده شوند، بخش قابل توجهی از افراد کم درآمد تحث پوشش قرار می‌گیرند.

ولی مستقل از این، به نظر می‌رسد مشکل جای دیگری است: مسئلۀ کمک‌های دولتی در ذهن دولتیان این است که شما دقیقاً بدانید هر کس چقدر درآمد دارد و چقدر از مرزی که برای کمک‌های دولتی تعیین می‌شود کمتر یا بیشتر است تا در صورت لزوم به او کمک شود. برای همین است که افرادی از جمله سخنگوی دولت بارها گفته بودند تا نتوانیم سطح درآمد را تعیین کنیم یارانۀ کسی را قطع نمی‌کنیم.

روش درست شناسایی، روش احتمالی است نه قطعی. راهش این است که تعدادی مشخصات قابل مشاهده را در نظر بگیریم و با استفاده از آمار موجود، مثل آمار بودجۀ خانوار، ربط آن را با وضع درآمدی «به طور احتمالی» به دست بیاوریم. به این ترتیب برای هر خانوار با مشخصات قابل مشاهده تعدادی عدد داریم که احتمال قرار گرفتن در گروه‌های درآمدی را بدست می‌دهند.

این احتمالات قطعاً باید هوشمندانه استفاده شوند. مثلاً وقتی احتمال قرار گرفتن در دهک پایین درآمدی برای خانواری خیلی بالا باشد، می توان کمک‌های دولتی را با سخاوت بیشتر و پرس و جوی کمتر پرداخت کرد. ولی اگر کسی با احتمال زیاد در درآمدهای بالاتر قرار می‌گیرد، می‌توان به سهولت تقاضاها را رد کرد یا کمک‌ها را موکول کرد به پرس و جوی بیشتر.

من با استفاده از آمار بودجۀ خانوار 1394 سعی کردم یک محاسبۀ خیلی بدوی بکنم. با توجه به اینکه درآمد توزیع جغرافیایی دارد، هم در میان شهرها و روستاها، هم در استانها، و در درون شهر و روستا، متغیرهای اصلی که من استفاده کردم متغیر شهر و روستا، استان، و ارزش اجاری مسکن خانوار است که درصد بسیار بالایی از وضع درآمدی را توضیح می‌دهند. از آنجا که وضع بازار مسکن در شهر و روستا خیلی متفاوت است، تحلیل را برای شهر و روستا بطور جداگانه انجام دادم. متغیرهای دیگر عبارتند از سن سرپرست خانوار و همسر، تحصیلات سرپرست و همسر، مالکیت خانه، وضعیت اشتغال سرپرست و همسر، و تعداد افراد خانوار. توجه کنید که هیچ قلم هزینه‌ای یا درآمدی را استفاده نمی‌کنم.

برای وضع درآمدی خانوارها هم از سرانۀ هزینه‌های خانوار استفاده کردم. در یک رگرسیون ساده، متغیرهای فوق حدود 60 درصد هزینه سرانۀ خانوارها در مناطق شهری و حدود 40 درصد آن در مناطق روستایی را توضیح می‌دهند. تفاوت شهر و روستا هم بر‌می‌گردد به محدود بودن نقش اطلاعاتی ارزش اجاری مسکن در روستاها. می‌توان در روستاها متغیرهای دیگری را به کار برد.

همچنین بر مبنای طبقه‌بندی خانوارها به پنج گروه درآمدی، و با استفاده از مدل پروبیت مرتب شده، احتمالِ قرار گرفتن در هر گروه درآمدی را بدست آوردم.  نتایج را برای مناطق شهری در زیر می‌بینید. اگر با اقتصادسنجی آشنا نیستید، به ستون z نگاه کنید. اگر این ستون بیشتر از دو باشد به معنای اهمیت آماری متغیر است. همانطور که دیده می‌شود، لگاریتم ارزش اجاری منزل مسکونی اهمیت بسیار زیادی دارد. همچنین است برای بیشتر متغیرهای استفاده شده.

برای اینکه ببینم احتمالات چگونه توزیع شده اند، متوسطِ احتمالاتِ برآورد شده برای هر گروه درآمدی را حساب کرده‌ام. جدول زیر این متوسط‌ها را برای شهر و روستا نشان می‌دهد. مثلاً ردیف اول نشان می‌دهد که برای افرادی که درآمدشان در آمار در گروه اول قرار می گیرد، متوسط احتمال برآورد شده برای بودن در گروه اول %50 است. متوسط احتمال بودن در گروه درآمدی بالاتر هم به ترتیب، %25 و %14 و %8  و %3 است.

برآوردها برای شهر بهتر از روستا است، چرا که همانطور که گفتم ارزش اجاری مسکن در شهر مهم‌تر از روستا است.

همچنین مدل برای شناسایی گروه کم‌درآمد و پردرآمد خیلی بهتر از درآمدهای میانه معتبر است که نشان می دهد می‌توان تا حد خوبی افراد نیازمند را تشخیص داد.

توجه کنید که این اعداد فقط متوسط احتمالات هستند. اگر مشخصات افراد به مدل داده شود، می توان با احتمال مربوطه برای هر خانوار کار کرد.

در نهایت، این جداول حاصل کار من در یک روز است و البته محدودیت‌های متعددی دارد از جمله شکل تابعی که من استفاده کرده‌ام. حوزۀ تخصصی من هم این کار نیست. سازمان‌ها و افرادی که در ایران کار می کنند، با همین آمار موجود در ایران، می‌توانند بسیار دقیق‌تر عمل کنند. پژوهش‌گرانی هم که در این حوزه کار می‌کنند، بهتر است سری هم به حوزۀ هوش مصنوعی بزنند که روش‌های بدیعی برای غلبه بر محدودیت‌های مدل‌های ساده‌ای مثل مدل من دارد.

حکایت آمدن و رفتن طلبکارانۀ فضلا

نقل قول:

«سخنگوی دولت افزود: واقعیت این است که بدون اینکه موضوع ارز و سیاست های بانک مرکزی در این زمینه و نابسامانی های بازار کالا ارتباطی با سازمان برنامه و بودجه داشته باشد، ترجیح دادم برای اینکه زمینه برای اصلاح فراهم شود و دست رئیس جمهور باز باشد داوطلبانه و شخصا از تمام مسئولیت های موجود دولت کناره گیری کنم ؛چرا که مردم را دوست دارم و اگر رفتنم به بهبود اوضاع کمک کند دریغ نخواهم کرد.

وی تاکید کرد: صمیمانه این استعفا را به آقای رییس جمهور تقدیم کردم، اما عده‌ای گفتند فداکاری شده و برخی نیز گفتند فضاسازی شده که تسویه حساب سیاسی شود و از همه خواهش می‌کنم بیش از هرچیز نگران مردم باشیم و با صمیمیت می گویم که در حال حاضر وقت تسویه حساب سیاسی نیست و می گویم که می خواهم به تدریس در کلاس درس بپردازم و کنار دانشجویان باشم.

نوبخت ادامه داد: من از باب اینکه دست آقای رئیس جمهور باز باشد و حتی اگر یک در هزار وضعیت با تغییر من بهتر می شود آمادگی دارم که از دولت کنار بروم. با این حال اگر برخی فعالان سیاسی رضایت خدا را در نظر نمی گیرند، مراعات مردم را بکنند و دنبال تسویه حساب نباشند.» منبع

پس نوشت: قسمت برجسته شده را دوباره بخوانید. به قول دوستان مشهدی «مو مویوم و از ایکه مویوم خیلی از خودُم مُتشکرُم!»