کولرهای آبی ما و مسعود غزنوی

مسعود غزنوی، پسر سلطان محمود غزنوی، در دوران حکمرانی محمود در هرات و دور از چشم پدر بساط عیش و نوش به راه انداخته بود. کوشک‌ها ساخته بود و ملزومات تن پروری و زندگی راحت را از همه نوع فراهم آورده بود. از آن جمله بود کولر آبی!

بیهقی توضیح می دهد: «در کوشک باغ عدنانی فرمود تا خانه ای برآوردند خواب قیلوله را، و آن را مزمّـلها (تعریف مزمل از لغتنامه دهخدا: لوله ای باشد از مس یا برنج که چون بر جانب راست پیچند آب از آن لوله روان شود و اگر به طرف چپ گردانند بایستد و این لوله را بیشتر در حمام ها و آب انبارهای سرپوشیده نصب کنند.) ساختند و خیشها (تعریف خیش از لغت نامه معین: پرده ای از کتان که آن را در اتا ق می آویختند و برای خنک شدن ، آن را نمناک می کردند) آویختند چنانکه آب از حوض روان شدی و به طلسم بربام خانه شدی و در مزمّلها بگشتی و خیشها تر کردی. و این خانه را از سقف تا به پای زمین صورت کردند ، صورت های الفیه…(!) »

از زمانی که من رفتم طرح کاد سیم پیچی الکترو موتور و شدم متخصص کولر، شروع کردم به عیب یابی کولر که یا کار نمی کرد یا کار می کرد ولی سرد نمی کرد!

از زمان مسعود غزنوی تاکنون قطعاً تغییرات زیادی در کولرهای آبی انجام شده ولی احتمالاً این نسل جدید که همین مکعب آبی رنگ مشهور است از ابتدای آفرینش اش است به همین شکل و شمایل باقی مانده و مشکلاتش هم همین است. حتی اگر پره هایش و موتورش را بهتر نمی کنند، سیستم آبرسانی اش را عوض کنند. تقریباً هر کولری که من دیده ام یا آبش قطره قطره روی پوشالهایش ریخته می شد، یا آبی که روی پوشالها ریخته می شد به دلیل تنظیم نبودن شیب از یک طرف پوشالها پایین می آمد، یا یکی از شلنگهای آبرسانی کار نمی کرد و در نتیجه یکی از پوشالها خشک می ماند.

مشکل مفهومی این است که نقطۀ بهینۀ عملکرد کولر به متغیرهای زیادی وابسته است و حساسیت این نقطه به تغییر در آن متغیرها هم زیاد است. مثلاً برای اینکه آب به طور یکنواخت از تمام پوشال پایین بیاید باید مقدار کافی آب درست در وسط یک محفظه ریخته شود و محفظه هم کاملاً افقی باشد. فراهم کردن همۀ این شرایط در این وسیلۀ ابتدایی تقریباً غیر ممکن است. نتیجه اش می شود کولری که اگر کار هم بکند سرد نمی کند.

وجود این مشکلات نشانه ای است از اینکه انگیزه های اقتصادی تولید کننده ها مختل شده است. اگر روزی دیدیم که همین تکنولوژی بدوی را از این مشکلاتش رها کردند، معلوم می شود که انگیزه های اقتصادی دارد بدون مزاحمت کارش را می کند.

نابرابری از دید برانکو میلانوویچ

گفت وگویی داشتم با دوستان تجارت فردا در مورد برانکو میلانوویچ.

س: چند سالی است که بیش از هر زمان دیگری مساله نابرابری در مرکز توجه قرار گرفته است. علاوه بر اینکه رسانه‌ها به این مساله می‌پردازند، اقتصاددانها نیز در سخنرانی‌ها و نوشته‌ها و کتابهایشان این مساله را مدنظر قرار داده‌اند و حتی به ریشه‌های تاریخی آن تا سال‌ها و دهه‌ها قبل اشاره کرده‌اند. چه شد که نابرابری تا این حد برجسته شد و در کانون توجهات قرار گرفت؟

ج: نابرابری در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری مورد توجه و مطالعه قرار گرفته است. نابرابری دو وجه عمومی و تخصصی دارد که بهتر است از هم جدا شود. وجه عمومی نابرابری به این مساله برمی‌گردد که هر زمان شرایط اقتصادی شکل نامطلوبی به خود می‌گیرد، توجه‌ها به این سمت بیشتر می‌شود. قبل از اینکه بحران اقتصادی و پیامدهای پس از آن پیش بیاید، طبقه متوسط مشغول کار خودش بود و طبقه ثروتمند هم در حال انباشت بیشتر پول بود و کسی هم در این زمینه صحبتی جدی نمی‌کرد که نابرابری در حال افزایش است. پس از آنکه بحران مالی 2008 در آمریکا رخ داد و به دیگر کشورها سرایت کرد، بسیاری به این مساله توجه نشان دادند که نابرابری در آمریکا و دیگر کشورهای صنعتی زیاد شده است. می‌دانید که جنبشی هم در نیویورک راه افتاد که اعتراضاتی با عنوان 99 درصد در برابر یک درصد به شکل خیابانی برگزار شد. منظور اینکه مسائلی چون نابرابری در بحرانهای اقتصادی بیشتر به چشم می‌آید. اما وجه تخصصی مساله نابرابری این است که به تبع مطرح شدن آن در روزنامه‌ها و رسانه‌ها، دانشگاهی‌ها هم توجه بیشتری به نابرابری نشان می‌دهند چون هم از طرف رسانه‌ها مورد پرسش قرار می‌گیرند و هم اینکه همواره مسائل روز اقتصاد برای ریشه‌یابی و ارزیابی مورد توجه آنهاست. اتفاق قابل ذکری هم که در مورد نابرابری رخ داد انتشار کتاب سرمایه در قرن بیست و یکم نوشته توماس پیکتی بود که با اسم زیرکانه‌ای که برای کتاب انتخاب شده بود، فضایی به نفع خودش ایجاد کرد و به فروش بالایی دست یافت.

نگاه جامعه دانشگاهی به نابرابری باید به این صورت باشد که ابتدا داده‌های خود در این زمینه را جمع‌آوری کند و به اطلاعاتی بپردازد که قبلا مورد توجه قرار نگرفته است. آقای برانکو میلانوویچ هم همین کار را کرده و به سراغ چرخه کوزنتس رفته که در مورد نابرابری در کشورهاست. بر اساس این چرخه در جوامع ابتدا یک برابری نسبی وجود داشت. در مسیر صنعتی شدن جوامع و حرکت از سمت مزارع به کارخانجات به تدریج نابرابری رو به افزایش می‌گذارد و مجدداً زمانی که جامعه به توسعه‌یافتگی می‌رسد، روند نابرابری کاهشی می‌شود. میلانوویچ در مطالعات خود این چرخه را به کل جهان تسری داده است. میلانوویچ می‌گوید پس از یک دوره افزایش و کاهش نابرابری، از دهه  1970که نابرابری در سطح پایینی قرار داشت، مجددا تا به امروز افزایش قابل توجهی پیدا کرده است.

س: آقای میلانوویچ حرف جدید یا سخن تازه‌ای، جدا از آنچه پیکتی یا کوزنتس یا دیگر اقتصاددانان قبلا عنوان کرده بودند، گفته است که در اقتصاد قابل توجه باشد؟

ج: پیکتی در کتابش به مساله نابرابری در سطح جهانی و ارتباط آن توجه می‌کند. میلانوویچ این جنبه را کاملاً برجسته کرده است و نسبت به سایر اقتصاددانانی که به نابرابری پرداخته‌اند روی مساله جهانی شدن تمرکز بسیار بیشتری دارد. در کتاب او نابرابری داخل کشوری به نفع نابرابری در کل جهان، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. می‌دانید که در سالهای اخیر مجموعه بزرگی از نظرات در مورد نابرابری در آمریکا در حال مطرح شدن است. مثلا اینکه تکنولوژی در حال گرفتن مشاغل از انسان‌هاست. در این زمینه مطالعات و تحقیقات قابل توجهی با این محور که طبقه متوسط کار خود را در صنعت به روباتها داده، انجام گرفته است. یک گروه از این افراد بیکار شده وارد بخش خدمات های تک، بخش دیگری هم وارد خدمات پایین‌تر شده‌اند و بخشی هم کار خود را از دست داده‌اند. میلانوویچ در کنار تکنولوژی (Technology) و سیاستگذاری (policy) به جهانی‌سازی که به آن openness می گوید هم به عنوان یک عامل دیگر در افزایش نابرابری توجه نشان داده است و می‌گوید این سه عامل که به اختصار TOP هستند، دلایل اصلی ایجاد و افزایش نابرابری در دنیای امروز به ویژه آمریکا در دهه‌های اخیر است. روند توسعه تکنولوژی، جهانی‌سازی و سیاستگذاری به زیان طبقه متوسط در کشورهای توسعه یافته و صنعتی جلو رفته است. به طوری که در یک بازه زمانی مثلا طی 20 سال گذشته، درآمد طبقه متوسط آمریکا و کشورهای صنعتی رشد نداشته و سرکوب شده است. در مقابل طبقه ثروتمند در همین کشورها رشد درآمدی خود را با اثرگذاری روی سیاست‌ها و سود ناشی از ثروت حفظ کرده است. طبقه متوسط کشورهای در حال توسعه و نوظهور هم که از جهانی‌سازی و تکنولوژی منفعت برده، توانسته است افزایش درآمد متناسبی داشته باشد.

از نظر من نکته حائز اهمیت این است که چنین مسائلی به طور مستقیم با نابرابری مربوط نمی‌شود: مساله ثروتمندان و اثر آنها روی سیاست، مساله جهانی‌سازی و اثر آن روی تفاوت درآمدی کشورهای متفاوت و مساله تکنولوژی و پیامدهای آن را می‌توان جدا از نابرابری مورد بررسی و تحلیل قرار داد، اما این جداسازی در کار میلانوویچ اتفاق نمی‌افتد. اتخاذ چنین رویکردی طبیعی به نظر می‌رسد چون این جداسازی کل هیجان داستان را می‌گیرد. به نظر من نابرابری به معنایی که ما در موردش صحبت می‌کنیم قابل جداسازی از مفاهیمی چون طبقه ثروتمند، سیاست، فقر و … است. اگر من بخواهم شخصا اشاره کنم که چه مساله‌ای برای تحقیق و مطالعه حائز اهمیت است، به نظر من مستقل از تمام مباحث هیجان انگیزی که در مورد نابرابری وجود دارد، باید آن را از مساله فقر یا اثرگذاری ثروتمندان بر سیاست جدا کرد. در این زمینه من تحقیقات جان کاکران [در متن تجارت فردا به جای جان کاکران، استیون کاپلان آمده است که احتمالاً اشتباه پیاده سازی متن صحبت است!] را بسیار می‌پسندم که در مطالعات خود در مورد نابرابری این مسائل را از هم جدا می‌کند. فقر و  اثر منفی پول بر سیاست را از نابرابری جدا می‌کند. همان مساله‌ای که میلانوویچ عکس آن عمل می کند.

میلانوویچ جدا شدن بریتانیا از اتحادیه و اتفاقات سیاسی در صحنه رقابت برای ریاست جمهوری آمریکا را رقابت بین پوپولیسم و پلوتوکراسیسم می‌داند. به این معنا که طبقه متوسط و طبقه پایین تمایل دارند به کسی رای بدهند که مرزها را به روی نیروی کار مهاجر مسدود کند و آمریکا را دوباره به دوران شکوهمند  دهه 60 یا 70 میلادی برگرداند. میلانوویچ در آمریکا ترامپ را نماد پوپولیسم و کلینتون را نماد پلوتوکراسی معرفی می‌کند. این مساله که پولدارها در آمریکا و اروپا وضع خوبی دارند اما طبقه متوسط وضع خوبی ندارد باعث ایجاد این برداشت شده است. اما من معتقدم این وضعیت ربط چندانی به نابرابری ندارد. این مسائل متفاوت از نابرابری است. اگر قرار است به نابرابری پرداخته شود بهتر است چنین مسائلی از آن جدا شود.

س: اما آقای میلانوویچ این مسائل را کاملا مرتبط می‌داند. از جمله در همان موضوع  سیاست، اثر ثروتمندان روی انتخابات و نامزدهایی را که رای می‌آورند جزو عوامل ایجادکننده نابرابری می‌شمارد.

ج: به طور کلی میلانوویچ نسبت به پیکتی علمی‌تر  و دقیقتر صحبت می‌کند. یعنی زمانی که از پوپولیسم در حال شکل‌گیری در آمریکا علیه مهاجرت یا جهانی شدن سخن می‌گوید این را به این دلیل می‌داند که بخشی از مشاغل طبقه متوسط به شکل کارآمدتر به کشورهایی مانند چین منتقل شده است. اما او با این کار نظام اقتصادی یا توسعه تکنولوژی یا جهانی شدن را زیر سوال نمی‌برد. میلانوویچ مستقیماً و صراحتاً یک اصطلاح انگلیسی به کار می‌برد و می‌گوید وقتی نوزاد را در یک تشت آب می‌شویید و آب داخل تشت آلوده می‌شود، آب را بیرون می‌ریزید اما نوزاد را که با آب آلوده بیرون نمی‌اندازید. جهانی‌سازی یا باز شدن فضای تجارت آنقدر منافع برای همه کشورها دارد که باید آن و منافع مترتب از آن را پذیرفت. اینکه گروهی در کشورهای صنعتی و توسعه یافته از این فرآیند متضرر می‌شوند دلیلی بر بستن فضا نیست، بلکه باید راهکاری برای جبران ضرر آنها پیدا کرد. جالب اینجاست که در جریان میزگردی که بین برانکو میلانوویچ و پل کروگمن، اقتصاددان و ستون‌نویس نیویورک تایمز، برپا شده بود، کروگمن اعتراض مختصری به میلانوویچ دارد که زیان طبقه متوسط هیچگاه جبران نمی‌شود. اما از دید من جهت گیری میلانوویچ صحیح‌تر از افرادی مانند پل کروگمن است که بسیار در مورد نابرابری صحبت می‌کنند.

س: بعد از انتشار کتاب توماس پیکتی با عنوان سرمایه در قرن بیست و یکم و استقبال شگفت‌انگیزی که از این کتاب صورت گرفت، این ذهنیت ایجاد شد که ایده‌ها و اصول سوسیالیسم در حال احیاست. در حال حاضر هم کتاب نابرابری جهانی برانکو میلانوویچ این فضا را تقویت کرده است. اما آیا آنچه میلانوویچ مطرح می‌کند در واقع نسبتی با سوسیالیسم دارد؟ آیا می‌توان ارتباط محکمی بین یافته‌ها و ایده‌های میلانوویچ و سوسیالیسم یافت؟

ج: اینکه آقای میلانوویچ با سوسیالیست‌ها یا افرادی که تمایلات سوسیالیستی دارند، قدم می‌زند قابل تردید نیست؛ حتی اگر خودش به طور مشخص سوسیالیست نباشد. میلانوویچ در نوشته‌ها یا سخنرانی‌هایش به طور مکرر به سوسیالیسم اشاره می‌کند که نشان‌دهنده توجه عمیقا او به این دیدگاه است.‌ البته هم پیکتی و هم میلانوویچ سعی دارند از جنبه‌های منفی سوسیالیسم که سبب افت شدید رفاهی و مانع رشد اقتصادی بسیاری از کشورها در دهه‌های گذشته شد و نتایج فاجعه‌باری مانند دیکتاتوری‌های فردی و تک حزبی ایجاد کرد، فاصله بگیرند. دوری‌گزینی آنها از دیکتاتوری سوسیالیسم و کمونیسم بارز است اما میلانوویچ در این زمینه نسبت به پیکتی تلاش بیشتری از خود نشان می‌دهد. میلانوویچ در بعضی از نوشته‌هایش اشاره می‌کند که برخی ایده‌های سوسیالیسم مانند توجه به اقشار فقیر، توجه به زنان و کودکان باید مدنظر قرار گیرد. ما هم آموخته‌ایم که سوسیالیسم سوالات خوبی را مطرح و توجهات را به مسائل مغفول جلب می‌کند. میلانوویچ در این حد با سوسیالیسم همراه است. حالا اینکه افرادی از این حد فراتر می‌روند و حضور دولت دخالت‌گر به عنوان راهکار سوسیالیسم را با مستند کردن به میلانوویچ بازطرح می‌کنند حرف دیگری است. آنچه میلانوویچ از آن صحبت می‌کند الزاماً با دولت دخالت‌گر همراه نیست. توماس پیکتی مساله مالیات بر ثروت در جهان را مطرح می‌کند که به نوعی یک دولت دخالت‌گر در سطح جهانی و فراتر از مرزهای ملی است اما میلانوویچ تا این اندازه جلو نمی‌رود و برابر برداشت من بسیار محتاطانه و در راستای ایجاد منافعی برای جامعه پیرامون سوسیالیسم می‌چرخد. به طور طبیعی آن مفهوم و تعریف ویکیپدیایی که در مورد سوسیالیسم داریم که در برابر کاپیتالیسم قرار می‌گیرد و مساله‌اش در اختیار داشتن وسایل تولید توسط دولت است، در مورد تفکرات میلانوویچ صدق نمی‌کند. لذا من چنین برداشتی ندارم که میلانوویچ از مباحثی که اکنون مطرح کرده است بتواند به دخالت شدید دولت در اقتصاد که سوسیالیست‌ها و طرفداران چپ اقتصاد بازار مانند کروگمن به آن توصیه می‌کنند، تغییر عقیده بدهد. ممکن است بعدها و در درازمدت به این مساله بپردازد اما در حال حاضر این ایده را مطرح کرده است که تکنولوژی، جهانی‌سازی و سیاستگذاری مساله نابرابری را شکل داده‌اند و باید به آن توجه شود.

س: آقای میلانوویچ در توضیحی که برای سیکل نابرابری دارد معتقد است که کاهش نابرابری نتیجه اجتناب‌ناپذیر افزایش آن است. او در مسائلی که به تغییر در سیکل نابرابری می‌انجامد به مساله جنگ و تغییرات شدید سیاسی اشاره می‌کند. از دید او چه مساله‌ای باعث کاهش مجدد نابرابری فزاینده کنونی می‌شود؟ آیا باید منتظر جنگ باشیم؟

ج: این نکته مهمی است که میلانوویچ را از سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها و طرفداران دخالت شدید دولت در اقتصاد متمایز می‌کند. در نظریه مارکس داریم که تضاد طبقاتی در جوامع منجر به قیام طبقه کارگر بر طبقه حاکم می‌شود و طبقه کارگر با در دست گرفتن ابزار تولید باعث ایجاد جامعه سوسیالیستی و در نهایت جامعه بی‌طبقه می‌شود. یعنی در تئوری مارکس تغییر از جامعه برابر و پیشامدرنی به جامعه صنعتی و سپس جامعه بی‌طبقه از طریق انقلاب صورت می‌گیرد. میلانوویچ که به طور مشخص در نوشته‌هایش نسبت به جنگ بسیار بدبین است، می‌گوید جنگها و فجایع از عواملی است که می‌تواند ما را به برابری بیشتر سوق دهد اما باید مراقب آن باشیم که اتفاق نیفتد. در واقع میلانوویچ هشدار می‌دهد که این اتفاق ممکن است روی دهد اما چنین روشی در ایجاد برابری مطلوب و خواسته ما نیست. در مقابل داستانی را مطرح می کند و می‌گوید من معتقدم نظام سرمایه‌داری دارای یک مکانیسم خوداصلاحی است که نظریه مارکس آن را ندارد. میلانوویچ می گوید مکانیسم‌هایی در داخل سرمایه‌داری وجود دارد که باعث می‌شود زمانی که نابرابری از یک حد افزونتر می‌شود، دوباره روند معکوس در پیش بگیرد. میلانوویچ مکانیسم شفافی را ارائه نمی‌کند اما به عنوان نمونه اشاره می‌کند که طبقه متوسط در حال جابجایی است. زمانی که نابرابری زیاد می‌شود تقاضا برای توانمندی‌های طبقه متوسط تغییر می‌کند و در نتیجه با یک تغییر و کسب توانمندی‌های متفاوت، طبقه متوسط می‌تواند درآمد بیشتری کسب کند. یا تجمیع سرمایه ممکن است به شکل دیگری در طبقه متوسط اتفاق بیفتد. میلانوویچ معتقد است طبقه متوسط در چین در حال کاهش نابرابری جهانی است. زمانی که کشورهای در حال توسعه به حدی می‌رسند که درآمد میانه افزایش می‌یابد برخی مشاغل دیگر به آنجا انتقال نمی‌یابد و با تغییر شکل و فرم جایگاه دیگری باید پیدا کند. یعنی ترکیبی از مکانیسم یادگیری، قیمت‌ها و تغییرات طبیعی بازار می‌تواند مجموعه عواملی باشد که روند افزایش نابرابری را معکوس کند و وضعیت آن را بهبود بخشد. میلانوویچ مدل مشخصی ارائه نمی‌دهد اما احتمال کارایی مکانیسم خوداصلاحی نظام بازار را در این مورد می‌دهد.

س: فکر می‌کنید کتاب نابرابری جهانی میلانوویچ و مجموعه ایده‌های او اثرگذاری مثبت یا درسی هم برای ایران داشته باشد؟

ج: من فکر می‌کنم با توجه به موضوعاتی که از جانب میلانوویچ در باب مشکلات اقتصادی موجود در سرمایه‌داری یا اثر جهانی شدن روی افزایش نابرابری مطرح شده است این احتمال وجود دارد که از چندی دیگر شاهد نوشتن مقالاتی در ایران باشیم که می‌گوید دوره سرمایه‌داری و جهانی شدن به سر رسیده است، سوسیالیسم باید مجدد احیا شود، ثروتمندان باید پولهایشان را پس بدهند و این سری مسائل. افرادی هستند که بخواهند ایران را وارد این بازی‌های کم‌ارزش بکنند. در حالی که اگر واقعا ما وارد فرآیند جهانی‌شدن و استفاده از تکنولوژی بشویم جزو برندگان خواهیم بود نه بازندگان. ما می‌توانیم از برندگان بزرگ این بازی باشیم. ما هنوز از نظر فناوری، درآمد و سایر شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی به مرحله‌ای نرسیدایم که بخواهیم از فرآیند جهانی‌سازی زیان ببینیم. هنوز فاصله زیادی با این سطح داریم و می‌توانیم سالها از این فرآیند منتفع شویم. مباحثی که آقای میلانوویچ مطرح می‌کند علایق طبقه متوسط آمریکا و کشورهای صنعتی و توسعه‌یافته است و بلاتردید در زمره خواسته‌های طبقه متوسط چین، هند، ایران، اندونزی و بسیاری از کشورهای در حال توسعه نمی‌گنجد و حتی در تقابل با آن است. ما می‌توانیم از منافعی که چین و هند و ترکیه و امارات متحده عربی از فرآیند جهانی‌سازی کسب کرده‌اند درس بگیریم. منافع قطعی ما از جهانی‌سازی بسیار بیش از زیانهای احتمالی آن خواهد بود.

معرفی کتاب: گناهان پنهان اقتصاددانان. محمد کریمی

معرفی کتاب: گناهان پنهان اقتصاددانان
The Secret Sins of Economists
Deirdre McCloskey
چندی پیش یکی از دوستان کارهای خانم مک کِلاسکی را به من معرفی کرد. کتاب بالا، که در واقع جزوه ای است در حدود ۶۰ صفحه، را چند روز پیش خواندم. کتاب تازه ای نیست و احتمالا بسیاری از اقتصاددانان آن را دیده اند، اما از نظر علمی و پژوهشی طراوت بخش است. در هر صورت، بد ندیدم که آن را با خوانندگان محترم irpdonline در میان بگذارم.
این کتاب نقدی است دربارهٔ نگرش و روش های رایج در پژوهش های اقتصادی است. در این کتاب، ایشان «گناهان» اقتصاددانان را به چند دسته تقسیم می کند:
۱. گناهانی که در واقع گناه نیستند بلکه ارزش اند، مانند کمیت گرایی (quantification) و استفاده از ریاضیات.
۲. گناهانی که به راحتی قابل جبران اند، مانند بی توجهی به زمینهٔ اجتماعی موضوع مورد بررسی.
۳. گناهانی که گذشت بسیار می طلبد که بخشیده شوند، مانند بی توجهی به کار میدانی و بی توجهی به دستاوردهای سایر رشته ها. این نوع گناهان خاص اقتصاددانان نیستند.
۴. گناهانی که به هیچ وجه قابل بخشش نیستند. اینها عبارتند از تئوری پردازی کیفی و تمرکز بر روی معنی داری آماری. تئوری پردازی کیفی (که به زعم ایشان ساموئلسون بنیانگذارش بود و بخش عمدهٔ پژوهش های اقتصادی را پس از وی در بر گرفت)،  تئوری سازی بدون توجه به آزمون پذیری و قابلیت کمّی سازی نتایج آنان است. به عنوان مثال، با منطق ریاضی و استدلال اقتصادی می توان با دقت و ظرافت تحسین برانگیزی تشریح کرد که مجموعه فروض A منجر به C می شود و تمام (یعنی بدون ارائهٔ راه حلی عملی برای اندازه گیری میزان اثر A آن C)! واقعیت این است که با همان منطق و استدلال و با همان دقت و ظرافت تحسین برانگیز می توان از مجموعه فروض متفاوت´A نتیجهٔ کاملا متفاوت ´C را هم گرفت (باز هم بدون ارائهٔ راه حلی عملی برای اندازه گیری میزان اثر´A آن ´C) و این کاری است که هیچ فیزیکدانی نمی کند. افزون بر این، به نظر ایشان، توجه بیش از حد به معنی داری آماری موجب کج فهمی های فراوانی در حوزهٔ تجربی اقتصاد شده است؛ چنانکه واقعیت های غیر قابل تردید و سیاست های مفیدی به دلیل اینکه در سطوح رایج معنی داری (۱٪، ۵٪، و ۱۰٪) تایید نشده اند، مورد توجه قرار نگرفته اند.
 این «گناهان» اخیرند که کانون توجه خانم مک کلاسکی هستند. ایشان در نوشته های دیگر خود نیز بر این مشکلات روش شناختی تاکید کرده و جزییات بیشتری را ارائه می دهد. به نظر من، اینها نکات پراهمیتی هستند که بر روشی که برای تحقیق بر می گزینیم یا بر اعتباری که برای نتایج یک تحقیق قائل می شویم تاثیر می گذارند، بنابراین شایسته توجه و نقد و بحث هستند.
کتاب کوتاه و خوش خوان است و خواندن آن را به  آنان که آن را نخوانده اند توصیه می کنم.
پی نوشت: متوجه شدم که این کتاب به فارسی نیز ترجمه شده است. سایت ترجمان نیز مروری بر این کتاب نوشته است:

چرخ اقتصاد بنا است بر مدار سابق بچرخد!

جملۀ زیر شاهکار تازه در عرصۀ اصلاحات اقتصادی است: «آمار طلاق به اندازۀ کافی بیان شده است و ارائۀ آمار صرف دردی را دوا نمی کند.»

سالها است پنهان کردن آمار را آزموده اند که به مانند شکستن دماسنج است در مسیر درمان بیمار، که دارد تب را نشان می دهد و لابد ارائۀ درجه حرارت بیمار دردی را دوا نمی کند.

البته که صرف آمار دردی را دوا نمی کند. ولی اگر آمار ارائه نشود اصولاً دردی کشف نمی شود که بخواهد درمان شود. وقتی بیمار مرد تازه یادشان می افتد که شاید تب داشت و می شد پاشویه اش کرد. لابد عمرش به دنیا نبود خدا بیامرز!

تسهیل توسعه با روغن خوراکی!

می دانستید نسترن آزاد سرخ کردنی 16 کیلویی حلب مخصوص زولبیا شده 70800 تومان؟؟؟ البته که نمی دانستید!

سایت تسنیم گزارشی از گران شدن روغن خوراکی منتشر کرده است. گروهی از کارمندان دولت به نام کارگروه تنظیم بازار نشسته اند و قیمت جدید 170 (یکصد و هفتاد) قلم روغن خوراکی را تعیین کرده اند. لیست زیر این قیمت های جدید را نشان می دهد.

این لیست احتمالاً به درد کسی نمی خورد بجز افرادی که اقتصاد توسعه درس می دهند تا به دانشجویان بگویند چرا دولت ها معمولاً در ایجاد توسعه شکست می خورند. فکرش را بکنید چند تا از این نوع کالاها در بازار هست که دولت بخواهد قیمت تعیین کند و چقدر منابع صرف این نوع مقررات می شود که شانس بزرگی آورده ایم اگر اجرا نشوند.

اگر هم نخواستید قیمت های جدید را حفظ کنید، زیر نویسش را حتماً بایستی بخوانید و با همگان شیر(!) کنید: «نکتۀ حائز اهمیت: قیمت فوق الذکر حداکثر قیمت بوده و کاهش قیمت و انفاع مستقیم مصرف کنندگان امری شایسته و مورد تاکید و تقدیر بوده و برگشت به قیمت مصوب مصداق گرانفروشی نخواهد بود».

تازه می پرسند چرا هنوز در رکود هستیم!

368-1-cooking oil 368-2-cooking oil 368-3-cooking oil 368-4-cooking oil 368-5-cooking oil 368-6-cooking oil 368-7-cooking oil 368-8-cooking oil

یافته های اخیر تجربی دربارهٔ حاملگی در ماه مبارک رمضان (نویسنده: محمد کریمی)

مقدمه: نوشتۀ زیر متن کامل مطلبی است که از محمد کریمی در روزنامۀ دنیای اقتصاد منتشر شد. محمد خبر داد که متن نوشته شده توسط او را در روزنامه بدون اجازۀ او تغییر داده اند. در دورانی که من با روزنامه همکاری داشتم، بیشتر با میثم هاشم خانی، چنین اتفاقی کمتر می افتاد و این شده بود یکی از بزرگترین مزیتهای دنیای اقتصاد. در مورد نوشته های من، میثم شخصاً مراقب بود که کم و زیاد شدنش بدون آگاهی من نباشد. دقت میثم و رعایتی که نسبت به حساسیتهای من، و به احتمال قوی به نوشته های سایر دوستان خارج از روزنامه، داشت، سبب شده بود که من بسیاری از تغییرات غیر محتوایی را به او واگذار کنم. با وجود این برای هر تغییر به من خبر می داد. به نظر من این اولین اصل روزنامه نگاری است. تجربۀ من در کار با نشریات دیگر چندان نشان از رعایت این اصل ندارد. روزنامۀ دنیای اقتصاد و نشریاتی که با آن در ارتباطند، مثل تجارت فردا، تا کنون در این زمینه خوب عمل کرده اند. اگر دنیای اقتصاد بخواهد از این اصل تخطی کند، می پیوندد به مجموعۀ بزرگ نشریات بی محتوی و بی فایدۀ دیگر. امیدوارم چنین نباشد.

متن محمد:

(این مطلب در روز ۱۴ تیر ۱۳۹۵ در روزنامهٔ دنیای اقتصاد با تغییر عنوان و دست بردن در متن آن منتشر شد. آقای حسین عباسی لطف کردند و اجازه دادند که نسخهٔ کامل آن در وبساتش منتشر شود.)

هر سال در حدود ۳۰ میلیون نوزاد مسلمان به دنیا می آیند. بخشی از دوران جنینی بیش از ۲۰ میلیون نفر از این نوزادان با ماه مبارک رمضان مصادف بوده است. قوانین اسلامی زنان حامله را از روزه داری معاف نموده است. با وجود این، نظرسنجی ها نشان می دهند که اغلب زنان حاملهٔ مسلمان، دست کم مدتی، روزه می گیرند تا با مشارکت اجتماعی در این سنت اسلامی، این تکلیف الهی را به تنهایی و در زمانی دیگر بجا نیاورند. آنان که روزه نمی گیرند نیز ممکن است محدودیت هایی بر وعده های غذایی خود و نوع خوراکی که مصرف می کنند اعمال کنند. پرسشی که از دیرباز مطرح بوده این است که تصمیم مادران مسلمان حامله درباره تغذیه شان در دوران ماه مبارک چه آثاری بر سلامتی فرزندشان دارد.

در دههٔ اخیر، جمع آوری آمار و اطلاعات بهداشت مادر و نوزاد در کشورهای در حال توسعه مورد توجه ویژه نهادهای بین المللی، از جمله سازمان بهداشت جهانی، بوده است. وجود آمار و اطلاعات در کنار پیشرفت روش های علمی سنجش تاثیر سیاستگزاری ها و تغییرات محیطی، این امکان را برای محققان فراهم کرده است که به پرسش هایی از این دست پاسخ دهند.

مطالعهٔ جامعی که در سال ۲۰۱۱ بوسیله دیوید اَلمون٘د و باش٘کار مَزوم٘دار انجام شد نشان داد که همزمان شدن ماه رمضان با دوران جنینی موجب کاهش وزنِ هنگامِ تولد نوزادان مسلمان می گردد. مطالعات دیگر، از جمله مطالعهٔ محمد مجید (۲۰۱۴) و محمد کریمی (۲۰۱۵)، این نتیجه را تایید می کنند. وزنِ هنگامِ تولد به این دلیل مورد توجه ویژهٔ محققان است که مطالعات آماری بیانگر رابطه ای قوی بین آن و ریسک ابتلا به بیماری هایی چون دیابت و انواع بیماری های قلبی در دوران میانسالی و پیری وجود دارد.

رابطهٔ بین وزنِ هنگامِ تولد و ریسک ابتلا بیماری قلبی در بزرگسالی بطور تصادفی بوسیلهٔ دیوید بارکِر، پزشک و محقق برجستهٔ دانشگاه ساثهمتون، در ابتدای دههٔ ۱۹۹۰ کشف شد. در توضیح این رابطه، بارکر و همکارانش «نظریهٔ منشاهای جنینی» را مطرح نمودند. بر اساس این نظریه، یک جنین رشد و تکامل خود را بر اساس پیام هایی که از طریق مادر دریافت می کند، طوری تنظیم می کند که احتمال بقای خود در دوران جنینی و پس از آن را حداکثر کند. پیام ها عموما از طریق تغذیهٔ مادر به جنین منتقل می شوند و واکنش تکاملیِ جنین به اختلال در جریان تغذیه معمولا در جهت حفاظت از مغز است که ممکن است به زیان رشد کافی اعضای دیگر همچون قلب تمام شود. برآیند این نوع واکنش های تکاملی اثر خود را بر روی وزنِ هنگامِ تولد نشان می دهند.

مطالعه های محمد کریمی (۲۰۱۵ ٫ ۲۰۱۶) نشان می دهند که حتی اگر اثر همزمانی دوران جنینی و ماه رمضان به صورت کاهش وزنِ هنگامِ تولد خود را نشان ندهد، به صورت کاهش قدِ هنگامِ خردسالی ظاهر می گردد. بر اساس این مطالعات، کودکان مسلمانی که دوران جنینی شان با ماه رمضان مصادف شده است، به طور معنی داری از همقطاران خود کوتاه ترند. این در حالی است که رابطه ای بسیار قوی بین قد و خطر ابتلا به انواع بیماری ها وجود دارد. مطالعات هانس والر (۱۹۸۴)، رابرت فوگِل (۱۹۹۴) و ده ها مطالعه دیگر  این رابطه را تایید می کنند. افزون بر این، نشان داده شده است که رابطه ای مستقیم بین قد و درآمد افراد وجود داد. به عنوان مثال آن کِی٘س و کریستینا پَک٘س٘تون (۲۰۰۸) نشان دادند که هر اینچ افزایش قد بطور متوسط با ۲.۵ درصد افزایش درآمد در ایالات متحده همراه است.

علاوه بر آنچه که درباره وزنِ هنگامِ تولد و قدِ هنگام خردسالی گفته شد، اَل٘مون٘د و مَزوم٘دار (۲۰۱۱)، الموند، مزومدار و وَن اِویجِک (۲۰۱۱)، وَن اِویجِک (۲۰۱۱)، مجید (۲۰۱۴) و کریمی و کاروسو (۲۰۱۴) نشان می دهند که مصادف شدن دوران جنینی با ماه رمضان موجب تضعیف عملکرد تحصیلی در مقطع ابتدایی، افزایش خطر ابتلا به بیماری قلبی، دیابت نوع دوم و دردهای مزمن در برزگسالی، کاهش سطح عمومی سلامت در پیری و کاهش درآمد در میانسالی می گردد.

تمامی مطالعاتی که در اینجا از آنها یاد شد، توجه اکید بر شناسایی اثر علّیِ همزمانی ماه رمضان و دوران جنینی بر متغیرهای موردنظر خود دارند. به این معنی که آثار اندازه گیری شده ممکن است نتیجهٔ همزمانی دوران جنینی با فصل زمستان (که در آن عمولا کیفیت تغذیه در جوامع روستایی کاهش می یابد) یا نتیجهٔ سطح درآمد یا سواد والدین باشند. اگر این گونه باشد، آنچه که اندازه گیری شده است لزوما تاثیر علّیِ همزمانی دوران جنینی با ماه رمضان نیست.

مکانیزم اصلی اثر ماه رمضان بر متغیرهای ذکر شده، کاهش میزان گلوکز یا قند خون است. بررسی های آزمایشگاهی نشان می دهند که سطح انواع گلوکز در خون افراد روزه دار کاهش می یابد. هرچند که پس از افطار سطح گلوکز به حالت عادی بر می گردد، اما مطالعات جدید، از جمله مطالعهٔ مهم مِت٘زِلِر و همکارانش در سال ۱۹۸۲، نشان می دهند که کاهش گلوکز خون حتی به صورت موقت و کوتاه مدت می تواند آثار زیانباری بر روی جنین داشته باشد.

آنچه که گفته شد بر نقش خطیر تصمیمات و تغذیه مادر در دوران حاملگی بر سلامتی فرزندانش، نه فقط در دوران جنینی و کودکی شان، بلکه در تمام طول عمرشان تاکید دارد. این مساله مهم، که از جملهٔ یافته های قابل استناد علمی است، نیاز به اشاعه و آگاهی رسانی دارد. ماه رمضان و شرایط خاص آن تنها یکی از موقعیت هایی است که لزوم اطلاع رسانی در این زمینه را یادآوری می کند. البته دین اسلام ساز و کار مناسب را برای مادران مسلمان پیش بینی کرده است که نیازمند توجه بیش از پیش آنان است. افزون بر این، زنان (به ویژه زنان شاغل) حامله باید از به تعویق انداختن وعده های غذایی خود بشدت بپرهیزند.

سیاستگزار نیاز می تواند سیاست هایی را برای بهبود فضای کار برای کارمندان حامله تدارک ببیند. به عنوان مثال، می توان کارفرماییان را تشویق کرد که در ماه رمضان اتاقی را به منظور تغذیه کارمندان حامله اختصاص دهند. سابقه و تجربه اجرای سیاست هایی مشابه این در جوامع دیگر وجود دارد. به عنوان نمونه، دانشگاه ها و سازمان های دولتی در ایالات متحده از چندین سال پیش شروع به اختصاص مکان هایی برای شیردادن مادران کرده اند که بسیار مورد توجه خانواده ها قرار گرفته است.

حقوق‌های بالا فقط نوک کوه یخ‌اند

در داستان حقوق‌های چندده‌میلیونی می‌توان علت ناکامی در مبارزه با فساد در ایران (و مشابه با آن در بسیاری از کشورهای در حال توسعه) را یافت: مبارزه با فساد هم مثل بسیاری از تصمیمات اقتصادی تصمیمی سیاسی است.

در ادبیات اقتصادی در توضیح ناکامی در مبارزه با فساد در بسیاری از کشورهای در حال توسعه به عوامل زیر اشاره شده است:

حاکمیت هر نوع مبارزۀ جدی با فساد را نوعی مشروعیت زدایی می‌انگارد.

مبارزۀ جدی با فساد پای وفادارترین طرفداران حاکمیت را هم به میدان باز می‌کند.

افشای فساد و مبارزه با آن معمولاً نوعی دعوای سیاسی است که یک گروه سیاسی علیه گروه سیاسی دیگر به راه می‌اندازد.

فساد پایین دستی‌ها و پاک دستی بالا دستی‌ها افسانه‌ای است که حتی اگر درست باشد، از مسئولیت بالادستی‌ها ذره‌ای نمی‌کاهد.

آیا با همۀ اینها که گفته شد، افشای فسادهایی مانند حقوق‌های چندده‌میلیونی فقط یک بازی سیاسی است؟ قطعاً نه. اینکه گروه‌های سیاسی برای مشروعیت زدایی از طرف مقابل دست به افشای فساد بزنند، مفید بودن افشای فساد را منتفی نمی‌کند. انگیزه هر چه باشد، افشای فساد حرکتی است در جهت افزایش شفافیت. اصولاً یکی از مهمترین فواید رقابت سیاسی، در هر سطحی، این است که اطلاعاتی که مردم به آن دسترسی ندارند، از سوی رقبای سیاسی ارائه شود.

بدیهی‌ترین و در عین حال بدترین نوع برخورد افراد مسئول هم این است که بگویند روزنامه‌ها و گروه‌های سیاسی مقابل دارند جنجال بپا می‌کنند. البته که جنجال بپا می‌کنند. این ماهیت دعوای سیاسی است. همان کاری را می‌کنند که گروه رقیب با گروه آنها می‌کند.

دو طرف این دعوای فساد، بر خلاف آنچه دیده می‌شود، دو گروه سیاسی نیستند. طرفین دعوا را میزان برخورداری از قدرت تصمیم‌گیری عمومی تعیین می‌کند. در نتیجه مدیران هر دو گروه سیاسی در طرف متهم می‌نشینند و مردم در طرف دیگر.

مبارزه با فساد نه ساده است و نه یک شبه ممکن. اولین شرط آن افزایش شفافیت است. اولین لازمۀ نهادی آن هم قوۀ قضائیۀ کارآمد و مستقل. همین دو شرط کافی است تا ببینیم این کار در کشورهای در حال توسعه تا چه اندازه مشکل است.

بامزه‌ترین و عوامفریبانه ترین بخش داستان حقوق‌های بالا رفتار مدیرانی است که فوری فیش حقوقی خود را منتشر می‌کنند. حقوقی که مدیران به طور رسمی و تحت عنوان «حقوق» می‌گیرند فقط آنقدر هست که صرف توجیبی آقازاده شود.

آنچه از «مدیر دولتی بودن» در ایران نصیب آدم می‌شود را می‌توان از اخباری که از مدیر عامل سابق بانک ملی ایران در مورد سرمایه گذاری‌های «چند صد میلیون دلاری» در کانادا منتشر می شود درآورد نه از فیش‌های حقوقی.