معضل دریاچۀ ارومیه

از وقتی که مسئلۀ خشک شدن دریاچۀ ارومیه پیش آمده است این سؤال را از خودم می پرسم که حالا بیا و فرض کن تو سیاستگذار بودی. چه می کردی؟

جوابی که احتمالاً خیلیها منتظر شنیدنش از سیاستگذاران هستند این است که با تصویب یک بودجۀ اضطراری آب را از جاهای دیگر به این دریاچه می آورم و مانع از خشک شدن آن می شوم.

اگر حل مشکل به همین سادگی بود شکی ندارم که سیاستگذار تا حالا این کار را کرده بود. همانطور که بعد از اعتراضات اخیر در آذربایجان فوری بودجه ای برای آن تصویب شد.

البته من در اینکه این بودجه اصولاً مشکلی را حل کند (بجز احتمالاً مشکل اعتراضات) جداً تردید دارم.

من چیزی از جزئیات فنی حل چنین مشکلی نمی دانم. آیا انتقال آب از رودخانه های دیگر ممکن است؟ آیا باز کردن دریچۀ سدهایی که بر رودخانه های منتهی به دریاچه بسته شده، و یا خراب کردن سدها، مشکل را حل می کند؟ آیا روشهایی که گاهی از آن صحبت می شود مثل بارور کردن ابرها برای بارش بیشتر امکان پذیر و اقتصادی هست یا نه؟ و آیا اصولاً این مشکل به واسطۀ عوامل طبیعی پیش آمده است (خشکسالی) یا به واسطۀ  دخالت انسان. (در سایتی خواندم که کارشناسان محیط زیست اثر عوامل طبیعی را 70 درصد و اثر انسانها را 30 درصد می دانند). شاید واقعاً جغرافیای منطقه آنقدر تغییر کرده است که بقای دریاچه غیر ممکن است. اگر کسی چیزی می داند یادداشتی بگذارد یا برایم بفرستد تا اینجا بگذارم.

اما از نظر اقتصادی نکاتی هست که نمی توان از آنها گذشت. مهمترین آنها اینکه هر انتقال آبی از جای دیگر به این دریاچه یا هر تغییری در آب سدهای مسیر در واقع نوعی باز توزیع است و برندگان و بازندگانی خواهد داشت. قطعاً در صورت انجام این کار بازندگان اعتراض خواهند کرد. مانند نمایندگان خوزستان که به طرح تغییر مسیر سرشاخه های کارون به سمت مرکز ایران اعتراض کردند. هر سیاستی که این بازندگان را به حساب نیاورد فقط مشکل را از یک گروه به گروه دیگر شیفت می دهد.

حال فرض کنید که بتوان با صرف هزینه آب را دوباره به دریاچه برگرداند. سؤال این است که این هزینه چقدر است و اقتصاد ایران تا چه حدی می تواند چنین هزینه ای را تحمل کند؟ قطعاً زنده کردن دریاچه «به هر قیمتی» نمی تواند راه حل باشد. مشکل محیط زیست در همۀ کشورهای در حال توسعه وجود دارد و نکتۀ اصلی آن هم این است که گاهی حفاظت از محیط برای کشورهای در حال توسعه بخصوص برای افراد فقیر این کشورها «بیش از حد گران» است. مثال سادۀ آن اعتراض شهر نشینان به قطع درختان جنگلی توسط روستائیان برای سوخت است که بدون در نظر گرفتن وضع اقتصادی آنها صورت می گیرد.

به این سؤال بیافزایید این سؤال را که چه کسی باید این هزینه را بپردازد؟ اگر هزینه ها باید از بودجۀ عمومی پرداخت شود آیا کشاورز سیستانی حق ندارد به این مسئله اعتراض کند؟

روشی که در کشورهای توسعه یافته برای مواردی از این قبیل انجام می شود این است که گروهی، معمولاً غیر دولتی، برای انجام کار تشکیل می شود و به اتکای حمایت طرفداران با دولتهای محلی و ایالتی و فدرال وارد مذاکره می شود. برای نشان دادن جدیت طرفداران هم یک راه حل اقتصادی وجود دارد: اگر کسی واقعاً مایل است کاری انجام شود باید حاضر باشد بابت آن هزینه بدهد. در چنین مواردی دولت به میزانی که افراد حاضر به هزینه کردن هستند به مسئله بها می دهد. مثلاً بابت هر دلار که افراد پول بدهند دولت هم یک دلار می دهد.

متاسفانه در ایران این مشکل تقریباً غیر قابل حل است. هم به دلایل سخت افزاری است و هم به دلایل نرم افزاری. احتمالاً حل دائم مشکل برای اقتصاد ایران «بیش از حد گران» است. بعلاوه توسعۀ سیاسی برای حل مشکل از طریق سازمانهای مردمی صورت نگرفته است. این توسعه شامل تشکیل سازمانهای مردمی با درجه ای از شفافیت و کارآمدی است که مردم بتوانند به آنها اطمینان کنند. حاکمیت هم که اصولاً چنین سازمانهایی را نمی خواهد. روشهای کم هزینۀ مذاکره با سیاستگذاران هم هنوز وارد عرصۀ سیاست و اجتماع ایران نشده است. در نبود تکنولوژیهای مذاکره همه چیز سیاسی می شود و امنیتی، و در نتیجه غیر قابل حل (حاکمیت بنا به ماهیتش مسئله را سیاسی می بیند. در این میان مخالفانی هستند که اصرار دارند بر سیاسی کردن قضیه، بر خلاف افرادی که مستقیماً درگیر مسئله هستند و اصرار دارند بر غیر سیاسی بودن آن. نگاهی بیاندازید به کاریکاتور نیک آهنک کوثر در سایت روز –چهارشنبه 14 شهریور- تا ببینید یک آدم چقدر می توان از نظر سیاسی کوته فکر باشد)

حاصل همۀ اینها یک تراژدی است.

پس نوشت: ترجیح می دادم از کلمۀ تراژدی استفاده نکنم. سنگین است. ولی برخی مشکلات در ایران نه تنها راه حل کوتاه مدت و میان مدت و شاید حتی بلند مدت ندارند، بلکه باعث صدمۀ جانی و مالی هم می شوند. محیط زیست از جملۀ این مشکلات است. حفظ آثار و بناهای تاریخی بنا به استدلالهای فوق نمونۀ دیگر است. برای اینها شاید تراژدی بیشتر به واقعیت نزدیک باشد.

پس نوشت دوم: کلاهم را به احترام بهروز حسنی بر می دارم که وبسایت علمی و مفیدی دارد در مورد دریاچۀ ارومیه. ممنون از حامد به خاطر لینک دادن به این سایت.

Advertisements

27 Responses to معضل دریاچۀ ارومیه

  1. ناشناس says:

    با سلام و تشکر از صحبتهاتون،مسئله وزش باد و آمدن نمکهای صنعتی دریاچه به طرف زمینهای کشاورزی ومردم و بیماریهای ناشی از آن موضوع مهم دیگریست برای خشک نشدن دریاچه،که این مشکل را با مشکلات دیگر جاها متمایز میکند.

    • حسین says:

      مشکل البته بزرگ است ولی هر مشکلی ویژگیهایی دارد که آن را از دیگر مشکلات متمایز می کند. من هنوز نوشتۀ مستندی از جنبه های مختلف مشکل خشک شدن دریاچه ندیده ام. اگر شما دیده این به من هم خبر بدهید.

  2. محمد says:

    به قول آقای مطهری٬ نماینده شبستر٬ باید در منطقه شمال دریاچه ارومیه به جای خیار ٬ طلا بکارن تا هزینه انتقال آب ارس به دریاچه ارومیه تامین بشه! تازه مشکل فقط دریاچه نیست. مردم انتظار دارن از اون آب برای کشاورزی هم استفاده بکنند.
    رود ارس در ارتفاع پایین‌تری از دریاچه ارومیه قرار داره ! حساب کنید چقدر میتونه هزینه داشته باشه این‌کار.

    • حسین says:

      انتقال آب از ارس به اورمیه اگر فقط به دلیل کشاورزی باشد به احتمال بسیار زیاد به صرفه نیست. قبلاً در مورد انتقال آب به مرکز ایران این بحثها وجود داشته است. باید دلایل محکم دیگری باشد که این انتقال را توجیه کند. مثلاً استدلال دوست ناشناس در بالا که بر مشکل نمک دریاچه تاکید دارد.

  3. نارسیس says:

    به نظر من چیزی که در تحلیل شما از حل مشکلات محیط زیستی در ایران لحاظ نشده، اقدامات پیشگیرانه به عوض خاموش کردن شعله ها بعد از آتشسوزی هست. در اکثر مواقع اقدامات پیشگیرانه در طولانی مدت هزینه ی کمتری تحمیل میکنند و نتیجه ی پایدارتری هم دارند. درسته که تک تک ایرانیان برای رعایت نکات پیشگیرانه مسئول هستن اما یک برنامه ریزی گسترده و نقشه ی راهبردی برای حفظ محیط زیست ایران لازمه که مسئول تهیه و پیاده سازیش تو ایران نهادی بجز دولت نمیتونه باشه. من فکر میکنم حتی در صورتی که تراژدی دریاچه ی ارومیه و حل اون همونطور که شما گفتین معضلی پیچیده تر از صرف یک میزان هزینه ی معقول باشه، اما این تراژدی میتونست لااقل تلنگری باشه برای دولتمردان و مسئولان در جهت جلوگیری از وقوع تراژدی های مشابه بعدی. هرچند رویکردشون نشون داده که نمیخوان چنین درسی رو از این تراژدی یاد بگیرن….

  4. حسین says:

    موافقم. «برنامه ریزی گسترده و نقشۀ راهبردی» در بلند مدت دقیقاً چیزی است که لازم است. ولی همانطور که خودت گفتی سیاستگذاران تن به چنین چیزی نمی دهند. سرنوشت برنامه های توسعه و سند چشم انداز را ببینین. همین سرنوشت در انتظار برنامه های بلند مدت محیط زیست هم هست. مشکل این نیست که نمی دانیم برای حل مشکلات محیط زیست چه کار باید کرد. مشکل این است که سرمایۀ سیاسی و اجتماعی و گاهی اقتصادی برای اجرای آن را نداریم.

  5. reza says:

    this is a very good post, we have to be very aware of the costs and benefits of all solutions, it is easy to make these problems political, it is much harder to find a reasonable and practical answer for them

    Thanks very much for writing this

  6. hghandi says:

    پست بسیار خوبی بود. برای من هزینه خشک شدن دریاچه بر روی اقتصاد اصلا روشن نیست. اگه مشکل نمک دریاچه است که شاید راه حل ساده ترو کم خرج تر این باشه که نمک ها رو گونی کنن و ببرن بفروشن یا جایی خاک کنند:) خیلی هم مشکله برای من که داستان بادهای نمکی رو باور کنم. دریاچه نمک پر از نمکه و هیچ کس تا حالا باد نمکی دور و بر قم ندیده.

    • حسین says:

      ممنون حجت
      من هم دارم دنبال نوشتۀ مستندی دربارۀ مشکلات خشک شدن دریاچه می گردم. هنوز چیزی گیر نیاوردم. ولی همینقدر رو می تونم بگم که وقتی تغییرات بزرگ صورت می گیره تطبیق با شرایط جدید هزینه بره. احتمالاً محیط زیستی ها می تونن روشن کنن که قضیه چیه.

  7. شاهین says:

    سطح تحلیل در حد مدرک سیکل بود. حتی حوصله نمی کنه آدم نقدش کنه :) معلومه فارغ التحصیل های باسوادی هستید

    • hghandi says:

      شاهین خان:
      تحلیل شما رو هم ببینیم بد نیست. شما فقط یه چیز رو لطفا روشن کنید: هزینه واقعی خشک شدن دریاچه چقدره. بعد دیگه راه حل خودش پیدا می شه. دولت یه راه حل داره که آوردن آب از رودخونه ارس و آبهای کردستانه. که هیچ وقت عملی نخواهد شد. شما راه حل رو بگید لطفا. ممنون

  8. نیما says:

    حسین عزیز به نظرم معضل و فاجعه اساسی همینه که هم تو خود پست و هم تو کامنتا ضمنی گفته شده. هیچکس نمیدونه علت فاجعه چیه و بقول شما هزینه‌اش چقدره و راه حلها چیه. سیستم کارشناسی در ایران امروز آفت خورده و ضعیف و بیتفاوت و بی تأثیره. نهادهای مردمی به اطلاعات کامل دسترسی ندارند و ضعیف و سیاست زده و هیجان‌زده‌اند. ولی با یک نکته هم تو تحلیلت موافق نیستم: به فرض یک راه حل بسیار پرهزینه و غیر اقتصادی برای حل این مساله وجود داشته باشه. مطمئن نیستم ولی فکر نمیکنی این راه حل تو وضعیت ریخت و پاش عجیب و غریب و همه هزینه کردنهای غیر اقتصادی این سالها اقتصادیترین راه هزینه کردن این پولها باشه؟

  9. نیما says:

    در ضمن بعیده این وبلاگ رو ندیده باشی. بهر حال چند تا پست در مورد اهمیت زیست محیطی ماجرا داشت:
    http://darvish100.blogfa.com/

  10. حسین says:

    سلام نیما
    راه پر هزینه و غیر اقتصادی بنا به تعریف ناکارآمد است و غیر قابل توصیه. مثلاً نوشتۀ 25 تیر وبلاگی که معرفی کردی را ببین. راهی که پیشنهاد می کند برداشتن سدها است. خودش می گوید که در دهه های گذشته 350 هزار هکتار به زمینهای کشاورزی منطقه اضافه شده است. برداشتن سدها پر هزینه است دقیقاً به دلیل اینکه این کشاورزی را از بین می برد. ممکن است ساخت سد اشتباه بوده، من متخصص این رشته نیستم، ولی در حال حاضر نمی توان آنها را برداشت. این کار بیش از حد هزینه دارد. دو برابر کردن راندمان آبیاری هم سیاستی است که هر کس انجامش دهد من هم مخلصش خواهم بود. ولی واقعیت این است که نمی شود. نکتۀ نوشتۀ من هم این بود که مشکل در اینجا است که راه حلهای موجود در حال حاضر غیر ممکنند.
    در ضمن اگر پولی که صرف حل مشکل می شود از ریخت و پاشها برداشته می شد من هم موافق بودم. ولی پیشنهاد راه حلهای پر هزینه دقیقاً به معنای ریخت و پاش بیشتر بدون نتیجه است.

  11. نیما says:

    حسین عزیز حرفی نیست. درست است. راه حل غیر اقتصادی غیر قابل توصیه است. ولی تقریبا همه طرحها در ایران از جمله ساخت سد و ساخت جاده میان گذر و نیروگاه فلان و بهمان همه ناکارآمد و غیرقابل توصیه بوده‌اند. گفتم شاید اگر ناکارآمد و ناکارآمدتر داشته باشیم همون ناکارآمد بهتراست (اگر راه حل باشد.). همان حرف حجت خیلی خوب است. یکی حساب کتاب کند اگر واقعا میلیاردها تن نمک دریا ( حدودا نیم کیلو در لیتر) را گونی گونی ببریم جایی (طرفای ما نباشه) خاک کنیم کارآمدترازهر راه دیگه‌است عالیست. چیز دیگری هم که حتما در نظر تو هم بوده اینکه هزینه ها شامل بعضی موارد ناآشکارهم میشود که باید به حساب بیاید.( ناسلامتی دلمون خوش بود ده آبااجدادیمون لب دریا بوده الان چی بگیم؟ یعنی ما این هزینه دلمون رو از کی باید بگیریم) ولی این حرف به نظرم کاملا درست است که هیچ نظر کارشناسی و تخصصی جامع در مورد هزینه‌های این جریان وجود ندارد. برای همین ممکن است حتی پرهزینه‌ترین راه حلها هم ارزش داشته باشد و اقتصادی و کارآمد باشد. حتی اگر قسمتی از کشاورزی را از بین ببرد.

  12. حسین says:

    احتمالاً راه اقتصادی کارآمدی برای مشکل هست. هر چند شاید از نظر سیاسی و اجتماعی اجرای آن مشکل باشد. تاکید من بر این نکته بیشتر از مشکل اقتصادی بود.
    تازه حالا شما میشی مثل ما که از اولش ده آبا واجدادیمان سر گردنه بوده. هی بهت گفتم ما رو دعوت کن دهتون یه آبگوشت بهمون بده، ندادی، این طور شد.

  13. آقا رضا says:

    سلام . منطقی ترین نظریه ای که در مورد خشک شدن دریاچه ارومیه بهش برخوردم، عمده ترین دلیلش رو خشکسالیهای اخیر دانسته ( با سهم 60 %) . شاید اصطلاحاتی نظیر تغییر اقلیم (Climate change) و گرم شدن جهانی ( global warming) رو شنیده باشید. بر اساس این نظریه یک سری عواملی مثل افزایش Co2 باعث افزایش میانگین 50 ساله اخیر کره زمین به میزان 0.5 درجه بوده که اثرات اقلیمی مهمی رو باعث میشه ( به یاد بچگیها دلمون لک زده برا یک برف سنگین) . ایران هم از این قاعده مستثنی نبوده. اما راههایی برای کم کردن این اثرات وجود داره . حداقل اون 40% رو میتونستیم مدیریت کنیم. (لازمه که به عنوان یک مهندس کشاورزی بگم سدها، بیش از اونکه به بخش کشاورزی سود برسونن به جیب شرکتهای سد سازی سود می رسونن. راههای بسیار کم هزینه تر و البته مطئنتری برای توسعه کشاورزی آبی وجود داره). مسئله دریاچه ارومیه هم از حدود سال 1376 (بعد از با بحران مشابه در دریاچه آرال روسیه) مورد مطالعه قرار گرفت و همان زمان هم اعلام خطر شد.. مخصوصا وقتی اعتبار 1100 میلیارد ریالی میان گذر دریاچه ارومیه تصویب شد (منبع http://www.omran-ag.ir/Default.aspx?tabid=238 ) صدای خیلیها در اومد که اگه خمس این اعتبار رو میدادن میشد تمام دریاچه های ایران رو نجات داد (البته با کمی اغراق). به هر حال این تراژدی (واقعا کلمه درستی بود) سر دراز دارد.
    به قول خودت پی نوشت: اولا ببخشید طولانی شد، هنوز خیلی حرفام مونده. ثانیا به هیچ روشی امکان برگرداندن دریاچه به حال اول امکان نداره. تنها کاری که میشه کرد اینه که نگذاریم خرابتر از این بشه.
    وآخر الامر اینکه، منابع طبیعی جزء سرمایه های ملی محسوب میشه، هرچند اثر اقتصادی مستقیمی مثل نفت نداره ولی فقدان آن با اثرات منفی دراز مدت، خسارتهای بسیار بزرگنری رو وارد می کنه. بنابراین دولت باید برای حفظ اونها هزینه سنگینی بپردازه (حتی اگر از نظر شما اقتصادی ها غیر اقتصادی باشه)

    • حسین says:

      ممنون آقا رضا از اطلاعاتی که دادی و از لینک. منتظر می مونیم که دعوای آبیاری رو علمای کشاورزی حل و فصل کنن و به ما خبر بدن. در ضمن «سرمایۀ ملی» اگر برای جامعه نفعی (در کوتاه مدت یا بلند مدت) نداشته باشه سرمایه محسوب نمی شه و من یکی حاضر نیستم یه ریال بابت حفظش بدم. اگر الان هزینۀ سنگینی بابت حفظ چیزی بدیم که نمی ارزد می شود همان داستان میان گذر دریاچه یا داستان انتقال آب برای کشاورزی به مرکز ایران یا هزار تا پروژه مثل اینها. از این کلمۀ اقتصادی و غیر اقتصادی نترسید. غیر اقتصادی یعنی هزینه ای که هیچ جور نتوان با منافعش برای جامعه توجیهش کرد. بهترین معیار آن هم این است که افراد چقدر حاضرند بابتش پول بدهند یا از سایر چیزها صرف نظر کنند. اگر جامعه حاضر است بابت چراغانی کردن کویر لوت یا آسفالت کردن خلیج فارس پول بدهد این کارها اقتصادی خواهد بود! و البته مردم عاقلتر از این حرفها هستند. البته فهمیدن اینکه حفظ دریاچه چقدر برای مردم می ارزد در ایران بسیار سخت است و برای همین حل مشکل محیط زیست در ایران همیشه جنجال برانگیز خواهد بود.

      • آقا رضا says:

        چند تا سوال ! اگر مسیر خونه ما خاکی باشه شما چقدر حاضری بابت آسفالت کردن اون بپردازید؟ یا اگر یک نفر احساس کنه سرم روی تنم سنگینی می کنه، شما حاضری بابت امنیت بنده یه ریال هزینه کنی ؟ به نظر شما امنیت و راه سازی غیر اقتصادی محسوب میشه . اما دولت برای اینجور موارد هزینه میکنه و اونم جه هزینه هایی (میانگذر دریاچه و بنزهای الگانس نیروی انتظامی)
        بله ، بنده بدلیل اطلاعاتی که دارم حاضرم برای حفظ محیط زیست هزینه کنم. ولی خیلی از افراد این عقیده رو ندارند.اما دولت راههایی رو داره برای تامین این هزینه ها بدون فشار مستقیم به ملت. میشه مثل ماجرای بیمه آتش سوزی منازل. بارها شده این بیمه گرا برای بیمه آتش سوزی منزل پیش خود بنده اومدن و من یک قرون بهشون ندادم. اما حق بیمه آتش سوزی، روی قبضهای گاز بنده میاد و من با کمال میل پرداخت می کنم، با رضایت یا بدون رضایت. میخوام اینو بگم که اولا عدم تمایل افراد برای هزینه کرد یک مورد دلیل برغیر اقتصادی بودن اون نیست و ثانیا دقیقا وظیفه حفظ سرمایه های ملی (به معنای دقیق کلمه یعنی سرمایه ای که متعلق به ملت است و باید (تاکید می کنم باید) حفظ شود) بر عهده دولت است. چرا که همه ملت مزایای حفظ این سرمایه ها رو ندونن یا براشون مهم نباشه. حالا اگر دولت نمیتونه یا نمیخواد هزینه بکنه میتونه از روشهای خالی کردن جیب ملت بدون سر و صدا استفاده کنه.

        • حسین says:

          آقا رضا
          شما جلو خونه ات رو آسفالت کن وقتی ما رو برای چلوکباب دعوت کردی کفشامون کثیف نشه. پولش با من
          کالاهایی که ما مصرف می کنیم دو نوعند. کالاهای عمومی و کالاهای خصوصی. کالاهای عمومی مثل امنیت و راههای عمومی دارای خواصی هستند که اگر به بخش خصوصی واگذار شوند تولین آن به اندازۀ بهینه نیست. بنابراین باید راه حلی برای تولید بهینۀ آن یافت. راه حل معمول در حال حاضر مالیات و هزینه توسط دولتهای ملی و محلی است. کالای خصوصی مثل سیب خصوصیات کالاهای عمومی را ندارد و بخش خصوصی بدون دخالت دولت می تواند آن را به اند ازۀ بهینه تولید کند. (مطمئنم خودت می تونی به داحتی جزئیات کالاهای عمومی و خصوصی را پیدا کنی و بخونی)
          من حاضر نیستم بابت آسفالت کردن محوطۀ خصوصی خونۀ شما پول بدم ولی باید بابت آسفالت کردن خیابان جلوی خونۀ شما مالیات بدم چون خودم هم از اون استفاده می کنم. همچنین بابت امنیت و محیط زیست هم مالیات می دهم و البته چهار چشمی مواظبم که این پول صرف حفظ عال کمر گولی نشود که با هیچ منطقی نتوان برایش ارزشی پیدا کرد. در ضمن اگر اون یه نفر که فکر میکنه سر شما روی تنت سنگینی می کنه همسر مکرمه باشه خبرم کن که هزینۀ انجام کار رو سریعاً به حسابش واریز کنم.
          نکتۀ اصلی در این کالاها چه خصوصی و چه عمومی این است که این کالاها ارزش دارند. امنیت، آسفالت راه ها و محیط زیست برای مردم «ارزش» دارد و برای همین است که ما در مورد ویژگیهای آن صحبت می کنیم. وگرنه اگر اورمو گولی هم مثل عال کمر گولی بود که مردم برایش تره هم خرد نمی کردند. نه محیط زیست محسوب می شد و نه کسی برای خشک شدنش نگران می شد و البته کسی برای حفظش پول خرج نمی کرد.
          کارشناسانی مثل شما می توانند و باید اطلاعاتی که از ارزش چیزهای مفید برای جامعه را به عرصۀ عمومی بیاورند. دولت هم با استفاده از همین اطلاعات است تعیین می کند پول مالیات در کجا صرف بشود و کجا صرف نشود. ولی در عین حال باید در نظر داشت که کسی مثل من عال کمر گولی را که خیرش جز به گاومیشهای عال کمر نمی رسد به عنوان یک اثر ملی به ثبت نرساند و خواهان بازسازی آن از پول مالیات نباشد. نقش بدنۀ کارشناسی و دانشگاهها در تعیین سره از ناسره برجسته است. به عنوان اقتصاد خوانده و نه کارشناس محیط زیست می توانم برای دریاچه ارزشهایی را بشمارم ولی در عرصۀ عمومی چیزی که من خوانده ام جز انبوهی از مرثیه سرایی چیزی نبوده است. از جمله وبسایتی که شما معرفی کردی و قبلاً هم دیده بودمش و به دلیل کمبود نسبی اطلاعات کارشناسی اش در مقایسه با مرثیه سرایی اش برای همه چیز دیگر سراغش نرفتم.

          • آقا رضا says:

            ممنون حسین جان . تا حدودی قانع کننده بود. صحبت من هم همین است که محیط زیست هم باید به عنوان کالاهای عمومی محسوب بشه و براش هزینه دولتی در نظر گرفته بشه و چه کسی بخواد هزینه بکنه یا نخواد، از هزینه های مالیات (یا قبض گاز) برای حفظش هزینه بشه. از نظر ما کشاورزیچی ها اتفاقا همان عال کمر گلی هم نقش مهمی در چرخه حیات ایفا می کنه که باید بهش توجه کرد. ولی نظر به اینکه این داداش اقتصادچی ما فقط در مواردی که منجر به حذف قهرمانانه سر بنده از تنمان توسط عیال محترمه حاضر به صرف هزینه های غیر اقتصادی هستند، ما از خیر توجیه اهمیت اکولوژیک وجود عال کمر گلی می گذریم.

  14. آقا رضا says:

    راستی این تراژدی در Associated press هم صدا کرده
    http://publicblognewspostingservice.com/2011/05/25/irans-largest-orumieh-lake-turning-to-salt/

  15. بازتاب: یک لیوان چای داغ

  16. بازتاب: تخمین زیان محیط زیستی « اقتصاد خرد‌، بازار و خانوار

  17. علی says:

    با سلام حسین این مقاله را یک نگاه بنداز، بدی نیست برای در نظر گرفتن هزینه اقتصادی چنین صدماتی:

    Muller, Nicholas Z., Robert Mendelsohn, and William Nordhaus. 2011. «Environmental Accounting for Pollution in the United States Economy.» American Economic Review, 101(5): 1649–75.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: