نسخۀ وبلاگ برای دوستان در ایران

خوانندگان این وبلاگ در ایران برای دیدن نوشته ها و بخصوص شکلها مشکل دارند. برای رفع این مشکل وبلاگ را در سیستم دیگری باز نشر کرده ام. نوشته ها را در هر دو وبلاگ خواهم گذاشت. امیدوارم مشکل رفع شود.

وبلاگ جدید را در آدرس irpdonline.blog.ir ببینید.

 

رای کاندیداها در استانهای کشور

نمودارهای زیر درصد رای کاندیداها در استانهای کشور را نشان می دهد. خط قرمز درصد رای هر کاندیدا در کل کشور است.

 

Vote-Jalili

Vote-Rezaee

Vote-Rohani

Vote-Gharazi

Vote-Ghalibaf

Vote-Velayati

یک اقتصاددان چگونه نان می پزد؟

جواب این است: بستگی دارد به اینکه کجا باشد. در ایران اگر باشید نان پختن دیوانگی محض است. به هر طرف که پنج دقیقه پیاده بروید می توانید یکی دو نانوایی پیدا کنید. در بلاد کفر اگر باشید هم بستگی دارد در کجایش باشید. اگر در لس آنجلس باشید به هر طرف که پنج دقیقه با ماشینتان بروید می توانید یک سوپر ایرانی پیدا کنید که نان ایران تحویلتان بدهد.

اما اگر در شهری باشید با 97 درصد خالص سفید پوست آمریکایی، نهایتاً بتوانید نان مکزیکی در سوپر مارکتها پیدا کنید که حتی به درد نیمرو و نان و پنیر نمی خورد چه برسد به آبگوشت.

در چنین حالتی، و با فرض علاقۀ وافر به زامبروتا و بخصوص به آبگوشت، باید آستین بالا بزنید و نان بپزید. برای یافتن دستور العمل هم می توانید بروید سراغ گوگل و صد تا دستور العمل و ویدیو پیدا کنید. مشکل آنها این است که هشت ساعت تمام صرف می کنید و دو تا نان از تنور در می آورید که از خوشگلی و خوشمزگی حرف ندارد، ولی کفاف یک نیمرو را هم نمی دهد چه برسد به آبگوشت با دوستان. به درد این می خورد که عکسش را با مقادیری قر و قرشمه بگیرید و باهاش فیس بوک بازی کنید. تازه هر قدر هم زور بزنید نه دستورالعملتان به این بانو می رسد نه عکسهایتان. (خداست این وبلاگ!)

اما اگر فیس بوک باز نیستید و می خواهید نان بپزید در مقیاسی که از مدرک اقتصادتان خجالت نکشید دستور زیر را بکار ببندید. همینجا بگویم که عکسها را با موبایم گرفتم. برای همین و به دلیل اطلاعات صفر در مورد عکاسی است که عکسها زار می زنند. به روی مبارک نیاورید.

در ابتدا بگویم که در اینجا وقتی می گویم یک کاپ (یا فنجان) منظورم کاپی است که در آمریکا است و اندازۀ آن 250 میلی لیتر است، منظورم از قاشق غذا خوری هم قاشق اندازه گیری است که حجم آن حدود 15 میلی لیتر است. پوند هم حدود 450 گرم است.

نخست یک قاشق غذا خوری پودر مخمر (همان Yeast) را بریزید در یک ظرف کوچک و رویش آب ولرم بریزید و بلافاصله یک قاشق غذا خوری عسل به آن اضافه کنید. همش نزنید. تکانش هم ندهید. رویش را با پارچه بپوشانید و بگذارید یک ربع بماند. اگر باد کرد و بالا آمد و کف کرد، کارتان درست است. اگر قیافه اش همان است که در اول بود به درد نمی خورد. بریزیدش دور و از نو شروع کنید. (از مخمر باد نکرده نان در نمی آید. من امتحان کردم و خمیرش را ریختم دور. اگر آبتان سرد باشد یا گرم باشد مخمرتان باد نمی کند.) شکلی که می بینید مربوط می شود به این مرحله.

Khameer mayeh

تکنولوژی استفاده شده در باد کردن مخمر، خیلی مدرن است. برای اینکه ظرف مخمر گرم بماند گذاشته امش در یک ظرف دیگر به طوری که بین ته دو ظرف فاصله ای چند سانتیمتری است. کمی هم آب داغ ریخته ام در ظرف بیرونی که حرارت را حفظ کند. اگر آشپزخانه تان گرم است این کارها لزومی ندارد. (این مرحله دو دقیقه وقت می برد و بقیه اش معطلی است. در زمانی که منتظر باد کردن مخمر هستید ظرفهای توی ظرفشویی را بشویید که اگر نانتان نان نشد لااقل به یک دردی خورده باشید. همزمان آب بگذارید بجوشد برای مرحلۀ بعد و برای چایی.)

وقتی مخمرتان باد کرد آن را بریزید در تغار. چهار و نیم کاپ آب ولرم هم آن اضافه کنید. بعد یک قاشق غذا خوری نمک و چهار قاشق غذا خوری روغن خوراکی اضافه کنید. بعد چهار پوند (1800 گرم) آرد همینطوری هُلُپی بریزید توی تغار. اینکه می گویند قاشق قاشق بریزید کشک است. فرقی نمی کند. فقط دارید وقت تلف می کنید. بعد شروع کنید به هم زدن. همینقدر هم بزنید که آردی نمانده باشد. اصلاً هم لزومی ندارد سه ساعت ورز بدهیدش. (برای هم زدن بهتر است دستکش دستتان کنید. از این دستکشهای پزشکی که در وال مارت می فروشند. و گرنه خمیر می چسبد به همه جای دستتان و تا سه روز بعد باید خمیر خشک شده از موهای دستتان بکنید). این مرحله پنچ دقیقه طول می کشد. عکسش را ببینید.

Khameer1حالا تغارتان را بگذارید توی پلاستیک و بپیچیدش لای پتو و بگذارید یک جای گرم. پلاستیک حرارت را در ظرف خمیر نگه می دارد و باعث می شود زود تخمیر شود و باد کند. بعد از سه تا چهار ساعت باید حجم خمیرتان دو برابر شده باشد. اگر حجمش همان است که بود، یک جای کار می لنگد. یا مخمرتان باد نکرده بوده، یا حرارت آب کمتر یا بیشتر از حد بوده. این چیزها پیش می آید. در هر حال بریزیدش دور و از نو شروع کنید. عکس این مرحله را هم ببینید و با عکس قبلی مقایسه کنید.

Khameer2

بعد از سه-چهار ساعت که خمیرتان حسابی باد کرده و اسفنجی شده، روی یک تخته یا شیشۀ سبزی خورد کنی بزرگ کمی آرد بپاشید و خمیرتان را بگذارید رویش و کمی آرد روی آن بپاشید.

حالا قاعتاً باید چونه گیری کنید یعنی تکه تکه از خمیر بردارید و چونه بسازید. ولش کنید. به جای آن بهتر است از ریاضیات استفاده کنید. خمیر را ابتدا به دو قسمت، بعد هر قسمت را به دو قسمت، و باز هر قسمت را به دو قسمت مساوی تقسیم کنید. اینطوری شانزده چونۀ خمیر دارید که اگر دست به تقسیمتان خوب باشد تقریباً مساوی اند. بدون دردسر.

حالا باید اینها را بگذارید در سینی. سینی ها را با این روغنهای اسپری کمی چرب کنید تا نانها نچسبد. می توانید به جای آن کمی آرد توی سینی بپاشید. من چهار تا سینی ده اینچ در پانزده اینچ دارم که در هر کدام چهار چونه را به طور عرضی می گذارم و همانجا هم صافش می کنم. وردنه و امثالهم هم در کارم نیست. عکس زیر را ببینید که دستتان بیاید چه می گویم. این مرحله هم اگر بیشتر از ده دقیقه طول بکشد، نشان می دهد که خیلی کند هستید. ویژگی این سینی ها این است که دو تایش کل فضای فر را پر می کند. این از نظر تکنیکی خیلی اهمیت دارد.

Khameer dara sini

می توانید همین الان نان پختن را شروع کنید ولی اگر وقت دارید یک پارچه بیاندازید رویش و بگذارید یکی دو ساعت بماند که بهتر تخمیر شود و نانتان حسابی باد کند.

حالا وقت پختن است. اگر می خواهید رویۀ نانتان شبیه نان بربری شود در یک کاسه یک قاشق آرد و کمی جوش شیرین  و کمی آب را مخلوط کنید و بمالید روی نانها. اینطوری شکل و شمایل نانتان می شود عین نان بربری. اگر خواستید کنجد هم بریزید. من این کار را نمی کنم.

فرتان را بگذارید روی 500 درجۀ فارنهایت (حدود 260 درجۀ سلسیوس). وقتی گرم شد دو تا سینی را بگذارید در پایینترین سطح فر، جائیکه المانهای حرارتی درست در زیر این سطح قرار دارند. عکس زیر را ببینید. ببینید چه بادی کرده اند حتی قبل از اینکه بروند توی فر.

khameer dar fer

در فر را ببندید و منتظر بمانید که چراغ فر به نشانۀ روشن شدن المانهای حرارتی روشن شوند. سه دقیقه سینی ها را از زیر حرارت بدهید. بیش از سه دقیقه باشد نانتان می سوزد. بعد المان حرارتی پایین را خاموش کنید و المان بالای فر را روشن کنید.  حدود چهار تا پنج دقیقه زمان می برد تا نانتان حاضر شود. می توانید فر را خاموش کنید و بگذارید یک دقیقه هم اضافه در فر بماند تا برشته شود. بعد این دو سینی را در بیاورید و بلافاصله دو سینی دیگر را بگذارید. دوباره فر را بگذارید روی 500 و منتظر باشید تا چراغ فر به نشانۀ روشن شدن المانهای پایین روشن شود. دوباره یک سه دقیقه حرارت از پایین و یک چهار-پنج دقیقه حرارت از بالا لازم دارید. کل این مرحله حدود نیم ساعت طول دارد.

اگر خیلی خواستید سالم خوری راه بیاندازید، می توانید نصف آردتان را آرد کامل گندم و نصفش را آرد سفید بریزید. من این کار را کرده ام. یک بار با آرد کامل گندم امتحان کردم خمیرش باد نکرد. یک بار با همان خمیر باد نکرده نان پختم، شد سنگ سیاه. هیچکش بجز آرش نخوردش. آرش خورد کلی هم تشکر کرد. معرفت دارد این پسر.

اگر فکر می کنید بقیه کوفتشان بشود نانی که با هزار زحمت پخته اید را بخورند، می توانید نانها را بعد از سرد شدن بگذارید توی فریزر. وقتی از فریزر در می آید حتی توی مایکروویو هم می شود گرمش کرد. مثل این نانهای معمولی نیست که توی ماکروویو که بگذاری اش می شود لاستیک.

ممکن است بسته به نوع فر زمانها کمی اینور و آنور شوند. چند بار که نانتان خراب شد دستتان می آید چکار کنید. همچنین چند بار باید مخمرتان و خمیرتان خراب شود تا دستتان بیاید اب «ولرم» یعنی چه.

حالا شانزده تا نان دارید که می توانید باهاشان حداقل شانزده نفر را آبگوشت بدهید. البته اگر آبگوشت خوریتان مثل من و مازیار و حسن و نیما باشد بهتر است به چهار نفر بسنده کنید!

عکس زیر ماحصل کار من است. به قیافه شان نگاه نکنید. رنگشان به دلیل استفاده از آرد کامل قهوه ای است. بپزید و بخورید و باز بگویید این اقتصاددانان بجز وراجی کاری ازشان بر نمی آید.

Naanha

فارسی را پاس نمی دارم! (حکایت نام وبلاک)

احتمالاً متوجه شده اید که دو روزی است نام وبلاگ را به اسم انگلیسی آن برگردانده ام و کلمۀ Journal را هم از آن حذف کرده ام. برای آنهایی که توضیح می خواهند دلیلش را می گویم. آنهایی که توضیح نمی خواهند هم دمشان گرم بادا.

از ابتدا یک مشکل کوچک با اسم «مجلۀ اقتصادی» داشتم. عنوان پر مدعایی بود برای یک وبلاگ. نحوۀ انتخابش هم اینگونه بود که در ابتدا عنوان انگلیسی را انتخاب کردم که هم آی-آر-پی-دی را داشت و هم آنلاین را. بعلاوه در انگلیسی کلمۀ Journal حتی به یادداشتهای شخصی هم اطلاق می شود لذا IRPD Online Journal آن چیزی بود که می خواستم. بعدش سعی کردم آن را به فارسی برگردانم تا فارسی را پاس بدارم. از کلمۀ آی-آر-پی-دی و آنلاین که نمی شد استفاده کرد چون انگلیسی اند. ژورنال هم شد مجله. «مجلۀ مؤسسۀ عالی پژوهش در برنامه ریزی و توسعه» هم خیلی طول و دراز می شد و بعلاوه باید یک جوری می گفتم که مؤسسه مرحوم شده و این وبلاگ ربطی به مؤسسۀ جدید ندارد. «مجلۀ مؤسسه» هم خیلی کلی می شد. خلاصه بعد از کلنجار رفتن فراوان اسمش شد «مجلۀ اقتصادی» که خیلی پر طمطراق بود. انگار دارم شاخ فیل می شکنم. البته اقرار کنم که آن موقع تخیلات می کردم که وبلاگ اگر نه ده بیست تا، لااقل بیش از یک نویسندۀ ثابت داشته باشد که شباهتی به «مجله» داشته باشد.

حالا که این وبلاگ شده وبلاگ اختصاصی خود من و مهمانان عزیز سالی یک بار، و زبان انگلیسی آنقدر تو ایران پاگیر و جاگیر شده که عمه جان من هم وقتی بهش زنگ می زنم می گوید اوه-مای-گاد حسین توئی؟ کسی نمی آید به اسم انگلیسی نوشته های من گیر بدهد (تازه گیر بدهند، می گم غربزده شدم از دست رفتم، برام فاتحه بخونین و فوت کنین به صفحۀ کامپیوترتون، یا همون رایانه تون). مهمتر از همه نبود کلمۀ آی-آر-پی-دی در عنوان وبلاگ حسابی نقض غرض بود. در نتیجه بی خیال همۀ این معضلات اسم فارسی شدم و اسمش را گذاشتم آنچه باید باشد: آی-آر-پی-دی آنلاین.

جمعیت ایران در 50 سال آینده

پیش نوشت: یازدهم جولای، بیست و یکم تیر ماه، روز جهانی جمعیت است. به این مناسبت نوشته ای از محمد کریمی را در اینجا می گذارم که به پیش بینی جمعیت ایران در پنجاه سال آینده اختصاص دارد.

جمعیت ایران در 50 سال آینده. نویسنده: محمد کریمی

دكتر محمّد ميرزايي، استاد گروه جمعيت‌شناسي دانشگاه تهران در گفت‌ وگو با روزنامه‌ي اطّلاعات آهنگ رشد جمعيّت كشور را در حال حاضر 1.56 درصد عنوان کرده و مي‌گويد: «اگر افزايش جمعيّت با اين نرخ ادامه پيدا كند، تا كمتر از 50 سال آينده، جمعيّت ايران دو برابر (يعني 150 ميليون نفر) خواهد شد». این پیش بینی تا چه حد به واقعیت نزدیک است؟ یا اصولاً بر اساس چه مبانی می توان به این نتیجه رسید؟ سهل است که با ضرب این نرخ رشد در جمعیت کل کشور به راحتی می توان به این رقم بزرگ رسید. در این میان، به نظر می رسد  آنچه که فراموش شده است، توجه به تحولات مرگ و میر و باروری در گروه های سنی و نیز ترکیب سنی کنونی جمعیت ایران است. نکتۀ دیگری که باعث تاسف است، وجود نداشتن پیش بینی تفصیلی جمعیت و جدول های زندگی (آنچه که به Life Tables معروفند) برای سالیان آتی است. این مهم که می بایست توسط متولیان آماری کشور انجام می شده، البته مغفول مانده است. اهمیت در دسترس بودن پیش بینی جمعیت نیاز به توضیح ندارد که همه نهادهای برنامه ریزی دولتی و تصمیم گیران بخش خصوصی به آن نیاز دارند. در این مقاله بر آنم که  خلاصه ای از نتایج تحقیقی که برای پیش بینی جمعیت ایران در 50 سال آینده را انجام داده ام، در اختیار خوانندگان قرار دهم. برای دیدن جزییات بیشتر فنی و نتایج آماری تفصیلی تر می توانید به نسخۀ انگلیسی مراجعه کنید (برای دریافت این نسخه با ایمیل این وبلاگ تماس بگیرید).

 پیش بینی در چارچوب روش لسلی (P. H. Leslie) که در سال 1945 معرفی شد، انجام گرفته است. این روش از نظر اصولی ساده است؛ هرچند که دارای پیچیدگی های محاسباتی خاص خود است. در این روش اصل بر آن است که ابتدا نرخ مرگ و میر و باروری در هر رده یا گروه سنی پیش بینی شود، سپس بر جمعیت هر گروه سنی (که معمولاً از آخرین سرشماری بدست آمده است) اعمال شود. بنابراین، مسالۀ اصلی در پیش بینی جمعیت، پیش بینی نرخ مرگ و میر و نیز نرخ زاد و ولد در هر گروه سنی است. برای این کار نیاز به سری های زمانی این متغیرها است تا الگوی تغییر آنها در سالیان گذشته شناخته شود. بر اساس این شناخت، الگویی نظری بر آنها سوار می شود و پیش بینی بر اساس آن الگوی نظری صورت می پذیرد.

در پیش بینی جمعیت ایران در همان قدم اول به مشکل بر می خوریم؛ چرا که سری های زمانی نرخ های مرگ و میر و زاد و ولد به تفکیک سن یا حتی گروه سنی موجود نیست. در هر مورد اطلاعاتی پراکنده و با طول زمانی کوتاه وجود دارد. من سعی کرده ام که با جمع آوری آنها تصویری از روند تغییرات این نرخ ها بدست آورم. در مرحله ی بعد، روند تغییرات همین نرخ ها در کشورهایی که اطلاعات جمعیتی کامل تری دارند را بررسی کرده ام تا الگویی عمومی تغییراتشان را شناسایی کنم. در نهایت، فرض کرده ام که این نرخ ها در ایران نیز کم و بیش همانند سایر کشورها تغییر خواهند کرد و آنها را پیش بینی کرده ام. این روش پیش بینی را «کالیبره کردن» هم می گویند.

پس بینی نرخ مرگ و میر

اطلاعات مرگ و میر کشور به تفکیک جنس و گروه سنی از سال 1385 به بعد در وب سایت سازمان ثبت احوال کشور ارایه شده است. با استفاده از آمار سازمان ثبت احوال از تعداد مرگ و میر در گروه های سنی در سال 1385 و نتایج سرشماری همان سال درباره جمعیت در گروههای سنی، نرخ های مرگ و میر در سال 1385 قابل محاسبه اند. این تنها اطلاع دقیق از نرخ مرگ و میر در ایران را بدست می دهد. از همین تک داده، به گونه ای که توضیح داده خواهد شد، در پیش بینی نرخ مرگ و میر استفاده شده است.

 احتمال مرگ یک مرد یا یک زن آمریکایی با سن مشخص به وسیله ی ادارۀ تامین اجتماعی ایالات متحده برای یک دورۀ 200 ساله، 1900 تا 2100، محاسبه یا پیش بینی شده است. بررسی این آمار گسترده نشان می دهد که نرخ مرگ و میر در هر ردۀ سنی از یک تابع نمایی با شیب منفی خاص خود پیروی می کند. پس از برازش بهترین فرم تابعی برای هر گروه سنی مرد و زن، این شیب های منفی که همان نرخ های کاهش هستند را می توان بدست آورد. با داشتن این اطلاعات، در مرحلۀ بعد، برای هر ردۀ سنی مرد و زن، آن سالی در آن که نرخ مرگ و میر در ایران با نرخ مرگ و میر همان رده سنی در ایالات متحده برابر شده است، یافته شده است. از همان سال، نرخ کاهش مرگ و میر در ایالات متحده در هر گروه سنی محاسبه شده و بر نرخ مرگ و میر همان گروه سنی در ایران در سال 1385 اعمال شده است. به این ترتیب، نرخ مرگ و میر مردان و زنان هر گروه سنی در 50 سال آینده برای ایران پیش بینی شده است. البته این کار شامل جزییات بسیار زیادی است که اشاره تمام آنها از حوصلۀ این مقاله خارج است. برای راست آزمایی این روش، آزمونی ترتیب داده شده است که این فرض را که روند تغییرات نرخ مرگ و میر در آمریکا همانند همان در سایر نقاط دنیا است را محک بزند. برای این منظور، از اطلاعات مرگ و میر 15 کشور دیگر که اطلاعات این چنینی شان در دسترس بود، استفاده شده است. این آزمون با درجات اطمینان بالایی این انتخاب را تایید می کند.

 پیش بینی نرخ باروری

نرخ باروری به تفکیک گروه های سنی، تنها در 6 مقطع زمانی در یک دورۀ  30 ساله در ایران موجود است. با وجود این، فاصلۀ طولانی بین این مقطع های زمانی به گونه ای است که تصویری از روند تغیرات باروری در ایران را بدست می دهد. بررسی همین نرخ ها برای کشورهایی که اطلاعاتشان موجود است (این کشورها به طور عمده کشورهای توسعه یافته یا اعضای اتحادیه اروپا هستند) نشان می دهد که گویی همگی از الگوهای یکسان U-شکل یا L-شکل پیروی می کنند. پس از شناسایی این الگوها، کنکاش شده است که نرخ کنونی باروری در ایران که دنبالۀ تحولات قبلی آن است، در چه مرحله ای از سیر انتظاری تحول اش قرار دارد. بر این اساس، نرخ باروری هر گروه سنی پیش بینی یا کالیبره شده است.

 جمع بندی

پس از پیش بینی نرخ های مرگ و میر و زاد ولد، در نهایت از آنها استفاده شده و ماتریس لسلی بنا نهاده شده است. ضرب این ماتریس در جمعیت گروه های سنی در سال 1385، جمعیت در گروه های سنی در سال 1386 را بدست می دهد. همین ماتریس، سپس در جمعیت پیش بینی شده سال 1386 اعمال شده است و جمعیت سال 1387 بدست آمده است. تکرار این کار تا هر چند سال جمعیت سال مورد نظر را بدست می دهد.

در زیر، هرم جمعیتی ایران در فاصله های 10 ساله تا 50 سال آینده ارایه شده است. نتیجه ی قابل توجه این است که در 50 سال آینده جمعیت ایران از 100 میلیون نفر تجاوز نخواهد کرد. مهمترین دلیل آن هم این است که در سال های اخیر زنان 25 تا 35 سال حداکثر جمعیت زنان را تشکیل داده اند. این گروه سنی زنان اصولاً بیشترین میزان باروری را دارند، اما در حال حاضر در ایران نرخ باروری در میان ایشان بشدت پایین است. این پدیده شاید مهمترین پدیدۀ جمعیتی ایران باشد به طوریکه بخش قابل توجهی از ساختار جمعیتی آینده را تعیین می کند. مطالعۀ این پدیده برای شناخت روند جمعیت در بلند مدت ضروری است.

 Age-specific population prediction in Iran for 10 year time intervals

Age

2006

2016

2026

2036

2046

2056

Total

70,495,782

77,341,188

83,464,647

87,944,623

90,967,897

91,598,690

تولید در تنگنای سیاست حذف یارانه ها

من: از کارخانه چه خبر؟ در چه حالی؟

محمد: خبری نیست! کار را تعطیل کرده ایم و به اخراج کارگران مشغولیم.

من: چرا؟

محمد: هزینه ها زیاد شد. تولید صرف نداشت. صاحب کارخانه گفت تولید تعطیل.

من: هزینۀ چی زیاد شد؟

محمد: برق. گاز. آب. کالاهایی که از خارج می آوردیم.

من: از خارج چی می آوردید؟

محمد: عمدتاً کنسانتره (امیدوارم درست نوشته باشم)

من: حالا نمی شد این را در داخل تولید می کردید؟

محمد: چرا. اتفاقاً ما یک خط بزرگ تولید کنسانتره داشتیم. چند سال پیش دیدیم وارداتش از تولیدش ارزانتر در می آید جمعش کردیم.

من: خوب حالا که هزینه هاتان زیاد شده چرا قیمت را زیاد نمی کنید؟

محمد: دولت نمی گذارد.

من: مگر خصوصی نیستید؟

محمد: چرا. ولی ربطی ندارد. ما هم باید برای افزایش قیمت از دولت مجوز بگیریم. قبل از عید تقاضای افزایش قیمت دادیم. نه تنها رد شد بلکه گفتند باید قیمت محصولاتمان را هفت درصد کاهش دهیم. ما هم دیدیم نمی ارزد تولید را تعطیل کردیم.

من: (در نقش خبرنگاری که می خواهد حتماً نتیجۀ محتوم را از زبان مصاحبه شونده بشنود) اگر اجازۀ افزایش قیمت می دادند می توانستید ادامه بدهید؟

محمد: خوب آره.

من: حالا چرا چه طور می شود؟

محمد: برای مدتی ما کارگران را بیرون می کنیم. بعد هم می رویم اتاق مدیر و او ما را بیرون می کند. بعدش صاحب کارخانه تصمیم می گیرد که چه کار کند با کارخانه اش.

من: چرا برای «مدتی» دارید کارگران را اخراج می کنید؟ تولید که تعطیل است.

محمد: شرکت بیمه برای اخراج کارگران سقف گذاشته است. ما در ماه نمی توانیم بیش از تعداد معینی را اخراج کنیم. لذا کارمان طول می کشد.

….

این مکالمه تقریباً عین مکالمه ای است که در سفر اخیرم به ایران با یکی از دوستان، که مهندسی است مشغول در یکی از کارخانجات اطراف مشهد، داشتم. به نظرم به روشنی مشکلی که بخش مربوط به تولید سیاست نقدی کردن یارانه ها برای اقتصاد ایجاد کرده است را نشان می دهد: این سیاست طرف مصرف کننده را پوشش داده است و طرف تولید کننده را تحت فشار قرار داده است. وقتی هزینه ها افزایش می یابد و وقتی تقاضا افزایش می یابد، تولید کننده باید بتواند با افزایش قیمت کالاهایش به سودآوری ادامه دهد. در غیر اینصورت راهی بجز ورشکستگی و خروج از بازار و اخراج کارکنان باقی نمی ماند.

کنترل صوری قیمت هم به معنای کنترل آن در بازار نیست. وقتی که کالا در بازار کم باشد، مستقل از اینکه دولت چه قیمتی برای آن دیکته کند، قیمت آن در بازار افزایش می یابد. اگر هم دولت بخواهد با اعمال زور آن را کنترل کند، کالا از قفسه ها به انبارهای مخفی، زیرزمینها و بازارهای سیاه منتقل می شود.

از سیاست اشتباه ثابت نگاه داشتن نرخ اسمی ارز هم هر چه بگوییم کم گفته ایم.

نتیجۀ حاصله همین است که می بینیم: تولید کمتر، بیکاری بیشتر، و قیمت بالاتر.

توضیح: این نوشته در برخی سایتها طوری نقل شده که انگار تولید کمتر و بیکاری و تورم بالاتر نتیجۀ نقدی کردن یارانه ها بوده است. چنین نیست. حذف یارانه ها و پرداخت نقدی آن با تمام مشکلاتی که دارد سیاستی درست است. کاهش تولید و بیکاری نتیجۀ سیاست کنترل قیمتها است که ربط منطقی به حذف یارانه ها ندارد. سیاستی است مستقل ازسیاست یارانه ای که خطا است و باید در آن تجدید نظر شود. به نظر می رسد که سیاستگذار هم همین خطا را مرتکب می شود. اینکه این دو سیاست مرتبط و بلکه مکمل دیده می شود اشتباه است.

اثر مهاجران بر بازار کار مقصد

نویسنده: محمد (حسن) کریمی

مساله ی برخورد غیر انسانی و غیر قابل توجیه مقامات ایرانی با مهاجران افغان به موضوعی بحث برانگیز تبدیل شده است. این وب لاگ که توجه خاصی به این موضوع داشته است، به جوانب مختلف آن پرداخته است. در این نوشته، بر آن هستم که خلاصه یی از تحقیقات و نتایج تجربی انجام شده در این مورد را مرور کنم. پس از آن مثالی خواهم آورد تا موضوع را بیشتر روشن کنم. من البته تنها به کارگران «غیر ماهر» یا «کم مهارت»می پردازم؛ چراکه اکثریت مهاجران افغان به ایران به دلیل مهارت کم یا قوانین مهاجرت ایران (موانع ساختاری) عملاً به صورت کارگر کم مهارت در می آیند.

۱- مروری بر یافته های تجربی:

یکی از مهم ترین نگرانی های سیاست گزاران در زمینه مهاجرت این است که مهاجران تا چه میزان فرصت های شغلی کارگران کم مهارت بومی را کم می کنند. درک عمومی این است که ورود مهاجران به طور قابل ملاحظه یی دستمزد کارگران بومی را کم می کند. به عنوان نمونه، در حالی که در سه دهه ی گذشته نرخ مهاجرت به ایالات متحده افزایش یافته است، دستمزد واقعی کارگران جوان و نیز کارگران کم مهارت کم شده است. با وجود این هم زمانی تصادفی افزایش مهاجرت و کاهش دستمزد، مطالعه های تجربی، تقریباً به صورت متفق القول، نشان می دهند که مهاجرت تنها اثر بسیار کوچکی بر بازار کار (شامل دستمزد واقعی، نرخ اشتغال و نرخ بیکاری) کارگران غیر ماهر بومی می گذارد. مقاله های زیر، از قدیمی ترها تا جدیدترین ها، همه به این نکته تاکید می کنند:

Grossman (1982), Greenwood & McDowel (1986), Borjas (1987), Lalonde & Topel (1987), Card (1990), Card (2001), Borjas (2003), Ottaviano & Peri (2008)

مقاله دیوید کارد در سال ۱۹۹۰ از مهم ترین این مقالات است. وی تجربه مهاجرت ناگهانی در حدود ۱۲۵ هزار نفر کوبایی از وطن رانده شده و به سواحل میامی پناهنده شده را بکار گرفت و دستمایه ی تحقیقی کم نظیر قرار داد. او نشان داد که این واقعه که عرضه ی نیروی کار کم مهارت در میامی را تا حدود ۱۰ درصد افزایش داد، تقریبن هیچ اثری بر نرخ دستمزد و نرخ بیکاری کارگران کم مهارت بومی نداشت! این یافته بعدها به قابلیت تطبیق پذیری بازار کار میامی که تجربه چند دهه مهاجرت پذیری را داشت تعبیر شد، اما مطالعه های دیگر که از روش مبتکرانه کارد استفاده می کردند، به نتایج مشابهی در بررسی مواردی دیگر دست یافتند. در توضیح چرایی این واقعیت، محققان به قدرت تحرک بخشی مهاجران به بازار کار کشورهای مقصد و ایجاد رقابت بیشتر و در نتیجه تولید بیشتر اشاره می کنند.

لازم به ذکر است که اغلب مطالعه ها به مورد آمریکا می پردازند. دلیل آن نیز واضح است: در ایالات متحده، اطلاعات مهاجرت به دقت مستند می شوند و داده ها مربوط به آن در اختیار محققان قرار می گیرند. اما اختصاص محل وقوع، از جامعیت مطالعه ها نمی کاهد و نتایج را می توان با رعایت احتیاط های لازم عمومیت داد.

۲- مثالی پندآموز

در دو سال گذشته، به دلیل سخت گیرانه تر شدن قوانین مهاجرت در برخی از ایالت های جنوبی آمریکا، از جمله در آریزنا، می سی سی پی، آلاباما و جرجیا و نیز حمله های لفظی بومیان بی کار، بسیاری از مهاجران قانونی و غیر قانونی ایالت های نام برده به ایالت های دیگر کوچیدند. ساکنان بومی آن ایالت های تاوان عمل نابخردانه خود را ظرف یک سال و در تابستان گذشته پس دادند: میلیون ها تن هندوانه و خیار در جالیزها و هلو در باغات جرجیا گندیدند، قیمت گوجه فرنگی در آلاباما سر به فلک گذاشت، بعضی از  شهرک ها در این ایالت ها به متروکه تبدیل شد و بسیاری از کسب و کارهای خدماتی مرتبط از بین رفت. نتیجه نهایی البته بدتر شدن شرایط بازار کار بومیان بود! برای جزییات بیشتر به این مقاله مجله نیشن مراجعه کنید.

نوشتۀ وارده در اخلاق و اقتصاد

خواننده ای عزیز، علی چیت ساز، دکترای اقتصاد از فرانسه، در پاسخ به دعوت من مطلبی را ارسال کرده است که بدون تغییر در اینجا می آورم. من الان نظری در بارۀ این نوشته نمی دهم. اگر بحثی در گرفت من هم به عنوان یک مخاطب مطلب ممکن است وارد بحث شوم. مسئولیت پاسخ به نقدها هم با علی خواهد بود. ممنون علی.

 گفتن یا نگفتن مسئله این است

آدام اسمیت هم با وجود تاکید بر اقتصاد ناب خرد محوراش  ته دلش می خواست شرایط زحمت کشان انگلیسی را بهبود دهد و نگاهی به اوضاع اجتماعی اش داشت. می خواهم اینو بگم که جدا کردن چهار بعد زندگی روزمرۀ بشر امروزی یعنی سیاست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ، به نظر این بنده هنوز جویندۀ دانش، ضد دانش است! در نهایت جدائی علوم انسانی از یک دگر در عین مفید بودن گمراه کننده و بحث بر انگیز هم هست. در اینجا بیش از این به این مقوله پیچیده  ورود نمی کنم. بنا براین می شود، خوشبختانه، هنر به خرج داد و به این علم خشک و خالی اقتصاد رنگ روئی داد.

 ولی  چرا دوستان اقتصاددان کشور اخلاق را وارد اقتصاد می کنند باید دلیل دیگری داشته باشد. امروز این اقتصاد بی چاره تنها جائی است که همه دق  و دلشون را آنجا خالی می کنند تا از طرف سانسور مورد باز خواست قرار نگیرند. البته این انحراف پدر صاحب بجه را در میاره و چیزی از ارزش نوشتار باقی نمیگذاره و اگر نظر من را بخواهید به این دوستان رنج کشیده جدی پیش نهاد می کنم بهتر است چیزی نگید مگر اینکه با شجاعت و  ناب باشد. بگذارید «آنها» بگند و شما ماست مالی نکنید. شما تنها گمراه می کنید نه افرادی مانند بنده  و حتی مردم کوچه و خیابان را که دیگه چیزی نمی خوانند بلکه دوستان دور بر خودتان را.

من ترجیح میدم یک افغان را تاکید می کنم «فقط یک افغان» را در گوشه ای پیدا کنم و بهش یاد بدم  چطوری اقتصاد ایران حقش را خورده و آنجا دیگه سنگ تمام میگذارم و خودم را سانسور نمی کنم و خودم را زنده  می کنم و یادم میره کجا زندگی می کنم!

انسان سیاسی اوج ارزش است. امروز باید، به طور موقت، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ را در اختیار سیاست گذاشت و اخلاق را هم سیاسی دید و  اگر نمی توانید حرفتان را بدون ترس بگید مانند من انزوای سازنده را انتخاب کنید. از خود بپرسید آیا پس از نوشتن این گونه یادداشت ها هنوز حال خوبی دارید.  سیاست را دوست دارم و «سیاست بازی» حالم را می گیرد.

دکتر چیت ساز اقتصاددان سابق و کاسب امروزی

از اقتصاد و اخلاق بنویسید

این وبلاگ سه سال را پشت سر گذاشته و وارد چهارمین سال شده است. در این مدت به طور متوسط هر هفته نوشته ای منتشر شده است. استمرار نوشته ها را برای خودم موفقیت می دانم و امیدوارم بتوانم ادامه اش دهم. در مورد کیفیت نوشته ها من نمی توانم نظر بدهم.

سعی کرده ام حتی الامکان وارد موضوعات غیر اقتصادی نشوم. اگر هم موضوعی غیر اقتصادی مد نظر بوده، سعی کرده ام از دید اقتصادی به آن نگاه کنم. همین امر سبب شده است که خوانندگان تفننی و غیر جدی چندان سراغ این وبلاگ نیایند. گاهگاهی که عناوین نوشته ها از اتفاق «هیجانی» بوده است، تعداد بیننده ها ناگهان افزایش یافته است و لینک نوشته در «وبسایتهای عمومی» منتشر شده است. این را برای خودم هشداری قلمداد کرده ام، نه به دلیل اینکه از تعداد بیشتر بیننده بدم می آید بلکه به این دلیل که کیفیت خواننده ها را به کمیت آنها ترجیح می دهم. (درست بر خلاف اقتصاد بازار که تعداد بیشتر متقاضی بیانگر ارزشمند بودن کالای تولیدی است، در مورد نوشته هایم به گزیده خوانی معتقدم. شاید روزی دربارۀ این موضوع بخصوص ربط آن با اقتصاد ادبیات بیشتر بنویسم)

در این نوشته می خواهم از خوانندگان تقاضا کنم مطلب بنویسند، مطلبی در مورد «اقتصاد و اخلاق». روزنامۀ دنیای اقتصاد نوشته هایی از اساتیدی گرانقدر در این مورد چاپ می کند و بهانۀ شروع آن هم اقدام رفتگر بجنوردی بوده است در بازگرداندن کیف گمشدۀ فردی. نوشتۀ دکتر مشایخی، دکتر نجفی، دکتر غنی نژاد، و مهندس آخوندی، در دنیای اقتصاد را بخوانید. نوشته های بیشتر هم در راه است.

شخصاً نوشتن در مورد اخلاق و اقتصاد را بسیار مشکل می دانم. دانش، تجربه و بسیار بیش از آن لازم است تا بتوان چیزی گفت که به گفتنش بیارزد.

مشکل این است که اقتصاد در ایران بیش از حد با گزاره های اخلاقی، احساسی و غیر علمی مخلوط شده است و هر نکته ای که با محتوای اخلاقی گفته شود به سرعت از حوزۀ اقتصاد خارج می شود. مطالب اخیر در بارۀ افغانها در ایران هم نمونه اش. درست است که نتایج سیاستهای اقتصادی باعث بهبود یا پس رفت وضع زندگی افراد می شود ولی این امر مجوز نمی شود برای فرا رفتن از اصول اقتصادی و پیش کشیدن نکاتی که فقط برای مجادله و کوبیدن حریف کاربرد دارد.

با وجود همۀ این مسائل شخصاً از خواندن مطالبی که بتواند کمی مرز اقتصاد و اخلاق را روشن کند لذت می برم. اگر مایلید در این مورد مطلبی بنویسید، خوشحال می شوم بگذارمش اینجا. در بخش نظرات بنویسید یا برایم ایمیل کنید و من بعداً منتقلشان می کنم به بخش نوشته ها. شاید مجموعه ای گرد آید که آموزنده باشد برای من و خوانندگان.

 

رانتها در اقتصاد ایران

اسدالله عسکر اولادی در مصاحبه ای از فعالیتهای اقتصادی اش گفته است. خواندنی است. می گوید با تجارت میلیاردر شده است و از اینکه این را ابراز کند ابایی ندارد. اصولاً باید هم همینطور باشد. کسی که در پانزده سالگی می تواند کشف کند که نانوای محله نیاز به کنجد دارد و حاضر است بابت دریافت آن در محل کارش پول بدهد، البته باید میلیاردر باشد.

معمولاً افراد وقتی از خودشان صحبت می کنند، برخی نکات را برجسته می کنند و از برخی می گذرند. دلیلی هم وجود ندارد که آدم انگشت بگذارد روی همۀ این موارد. ولی یک جملۀ کوچک در این مصاحبه بود که به هیچ وجه نمی توانم بپذیرمش. دلیل انگشت گذاری روی این نکته هم ربطش با فعالیت اقتصادی در ایران است. آن جمله این است: «در هیچ رانت دولتی مشارکت نکرده ام.»

حتی افرادی مثل من که شخصاً در ایران فعالیت اقتصادی نکرده اند می دانند که فعالیت اقتصادی در ایران اگر بخواهد از حدی بزرگتر شود، بدون ارتباط با افرادی در حاکمیت غیر ممکن است. این امر الزاماً به معنای فعالیت غیر قانونی نیست (هر چند غالباً چنین است) بلکه به این معنا است که شما نمی توانی به راحتی به یک اداره مراجعه کنی و انتظار داشته باشی کارت راه بیافتد. در بسیاری از مواقع حتی ساده ترین مراحل انجام یک فعالیت اقتصادی هم نیازمند تلفن و توصیه از سوی «افراد مهم» است. از این رو است که افرادی که در صدد فعالیت اقتصادی در ایران هستند لازم می دانند که از جایی به بعد دست به گسترش روابط با «افراد مهم» بزنند. [حاشیه: محسن رنانی که کارش را با مطالعۀ هزینۀ مبادله در کتاب بازار یا نابازار جدی شروع کرد به جای مهملاتی که اخیراً می گوید (عذر می خواهم اگر این کلمۀ غیر اقتصادی را به کار بردم، ولی واقعاً کلمۀ دیگری پیدا نکردم که گویای مطلب باشد) اگر مطالعه می کرد که برای یک فعالیت اقتصادی در ایران چه مراحلی باید طی شود و چه بخشی از آن زاید است و می تواند حذف شود، خدمتی بزرگ می کرد به اقتصاد ایران. نمونۀ این مطالعه برای برخی کشورها انجام شده است.]

این مشاهدۀ ساده می تواند جوابی باشد به سؤالی که چند وقت پیش یکی از مسئولان پرسیده بود: «مگر نمایندۀ مجلس چقدر حقوق می گیرد که افراد حاضرند برایش میلیونها و میلیاردها خرج کنند؟» این حقوق نماینده نیست که اهمیت دارد. آنچه مهم است تلفنهایی است که این نماینده می تواند بکند و تذکرهایی است که می تواند به ادارات و سازمانها بکند فقط برای اینکه آنچه قانون است و به طور طبیعی باید اجرا شود، در عمل پیاده شود. این میلیونها و میلیاردها هم از طرف افرادی پرداخت می شود که نیازمند آن تلفن و تذکر هستند.

آقای عسگراولادی البته نیازمند توصیه و تلفن نمایندۀ مجلس نیستند که اسم ایشان و برادرشان به اندازۀ تمامی نمایندگان مجلس برو دارد. خودشان هم اگر مایلند انکار کنند که رانت این روابط را می خورند، کافی است نگاهی بیاندازند به پروندۀ اخیر «اختلاس» در ایران. اگر این رانت نبود ایشان سالها بود که سرنوشت مشابهی داشتند. حداقل دلیل آن هم این است که بازرگانی خارجی، یعنی کل فعالیت اقتصادی ایشان، طبق قانون اساسی در انحصار دولت بوده است.

منظور از این نوشته این نیست که بروند یقۀ فعالان اقتصادی در ایران را بگیرند که چرا «اختلاس» کردی. آنچه طبق قانون اختلاس محسوب می شود بخش لا ینفک اقتصاد ایران است. و البته رفع این مشکل است که راه حل است، نه دار و درفش برداشتن برای به صلابه کشیدن فعالان اقتصادی.