آقای رئیس بانک مرکزی تو دیگه چرا؟

بانک مرکزی از جمله جاهایی است که کارِ خود را کما بیش درست انجام می دهند (البته با استانداردهای ایران). اگر سیاست مجالش دهد آمارهای خوبی منتشر می کند. گزارشهایش تحسین بر انگیز و مقالاتش خواندنی است. رؤسای بانک مرکزی هم، حتی اگر سابقۀ قبلی شان در اقتصاد درخشان هم نباشد، با رسیدن به ریاست معمولاً در راه درست قدم بر می دارند و نامربوط نمی گویند (باز هم با استانداردها ایران). علت آن هم البته وجود کارشناسان زبده در تمامی بخشهای بانک است که مدیران را تغذیۀ اطلاعاتی می کنند.

این تصویر مثبت گاهگاهی با گفته هایی به هم می ریزد. یک نمونۀ آن در انتهای مصاحبۀ رئیس بانک مرکزی دیده می شود:

«اگر نرخ دلار افزایش یابد و به دو هزار تومان برسد قیمتها در بازار صد درصد افزایش خواهد یافت بنابراین مردم دچار مشکلات و ضررهایی خواهند شد. بنابراین می توان راهکارهای دیگری را برای رفع مشکلات صادرکنندگان از جمله مشوقه های صادراتی را در نظر گرفت.» [حاشیه: این «مشوقه های صادراتی» چرا مونث شدند؟ تا جایی که ما یادمان می آید برای تشویق صادرات «مشوق» داده می شد نه «مشوقه»]

بهمنی، آن طور که من شنیده ام، از قدیمی های بانک مرکزی است و قطعاً می داند که این سخنش خطا است. بنابراین ترجیح می دهم چندان در مورد بر خطا بودن این جمله صحبت نکنم که حتی بر کسانی که مقدمات اقتصاد را می دانند هم روشن است. فقط می خواهم بگویم جناب رئیس، حتی اگر مجبوری سیاست اشتباه ارزی را به دلایل سیاسی توجیه کنی، لااقل طوری این کار را بکن که فردا که الزام سیاست از دوشت برداشته شد خیلی شرمندۀ گفته هایت نباشی. مثلاً می توانستی از آن کلمۀ «صد درصد» استفاده نکنی. همین که بگویی افزایش نرخ ارز باعث افزایش قیمتها می شود هم کافی است. حالا این افزایش می تواند یکی دو درصد باشد یا بیست سی درصد یا پانصد درصد. در هر حال حرفت اشتباه در نخواهد آمد.

23 Responses to آقای رئیس بانک مرکزی تو دیگه چرا؟

  1. مرتضی می‌گه:

    سلام
    شاید منظور اقای بهمنی از صد درصد عدد صد درصد به معنای دو برابر نیست. شاید منظور این است که قطعا و حتما افزایش قیمت ها اتفاق می افتد. احتمالا اشتباه لپی بوده
    :)

    • حسین می‌گه:

      آقا مرتضی راست میگی. این جوری هم میشه!

      مسئله را که گرفته ای. مسئلۀ من در این نوشته این است که استدلال ارزان نگه داشتن نرخ ارز برای جلوگیری از تورم اشتباه است. تورم ریشۀ پولی دارد. پول را زیاد نکن تا تورم نباشد. باقی حاشیه است.

  2. علی سرزعیم می‌گه:

    حسین آقا سلام. من دچار جهلم چه کنم؟ من را هدایت کن و بگو مشکل نرخ ارز چیست غیر ازاینکه واردات را ارزان می کند و صادرات را تضعیف و اینها به زیان اشتغال و تولید داخلی است؟ اما می دانیم که اگر ارز گران شود، با توجه به حجم بالای کالاهای وارداتی، سبد مصرفی خانوار یا همان شاخص قیمت ها افزایش یافته و تورم بالا می رود. در عین حال رابطه نرخ ارز و درآمدها و هزینه های دولت را نیز مد نظر داریم. با همه اینها آیا صلاح است برای صادرات اندک فعلا تورم را زیاد کنیم؟

    • ناشناس می‌گه:

      حسین آقا با عرض معذرت بنده هم به همین جهالت مورد اشاره‌ی آقای سرزعیم دچارم. و تنها دلیل نپرسیدنش خجالت بود! (جدا) لذا بنده نیز همان سوال را دارم.

      • حسین می‌گه:

        علی عزیز و ناشناس عزیز
        البته شمایان چوب کاری می فرمایید که هر دو خبرۀ این کارید
        جواب رو علی خودش داده. من به زبان دیگر می گویم. مسئله اصلاً صادرات نیست. واردات است. نرخ ارز یک «قیمت» است. قیمت تولید داخل در برابر تولید خارج. تمام مشکلاتی که تغییر قیمتهای نسبی می تواند ایجاد کند را می توانید به عنوان مشکل نرخ ارز ارزان بر شمرید. ارز ارزان مثل یارانه است بر کالاهای غیر ضروری. حتی بدتر. مثلاً منافع یارانۀ بنزین به اقشاری در داخل کشور می رسد. در حالی که بخش بزرگی از منافع ارز ارزان به تولید کنندگان خارجی می رسد.
        در ضمن استدلال کردن بر این مبنا که حجم کالای وارداتی در سبد خانوار زیاد است را نمی پذیرم. این مثل این است که بگوییم مصرف انرژیمان زیاد است بنابراین قیمتش را زیاد نکنیم. کل نکته در این است که یارانه را برداریم و ارز را گران کنیم تا رفتار خانوار عوض شود.
        شنیدم که امسال عید چهار میلیون نفر به سفر خارجی رفته اند. اگر درست باشد احتمالاً چیزی در حدود هشت تا ده میلیارد دلار ارز خارج شده است. البته نوش جانشان. ما که بخیل نیستین. ولی خودتان بنشینید حساب کنید که آیا نمی توان این فرایند را اصلاح کرد؟

  3. علی سرزعیم می‌گه:

    حسین آقای عزیز ممنون از روشنگری ولی یک خورده ای این کلمه «کالاهای غیرضرور» آزار دهنده و مشکوک به نظر می رسد. جدا مرز بین دیدگاه های حمایت گرانه که بنابه فرض غلط هستند و یک سیاست درست چیست؟ واقعا این پارادکس برای خود من حل نشده! مشکلات نرخ ارز ارزان محدود به موارد فوق نیست و فرصت آربیتراژ ناشی از سپرده گذاری در بانک های داخل و تبدیل سود به پول خارج از آن سفرها مهلک تر است اما رویهم رفته این موارد شاید وقتی اقتصاد تورم بالایی دارد قابل تحمل باشد. اگر تورم ما خیلی کم می شد مثلا 4 درصد، آن وقت موافق بودم که نرخ ارز گران شود تا حتی به قیمت تورم بالاتر این اعوجاجات و اختلالات از اقتصاد حذف شود. خلاصه حواسمان هست که تورم برای رشد خیلی زیانبار است

    • حسین می‌گه:

      علی
      کالای غیر ضرور را می توانی بر مبنای کشش درآمدی و قیمتی تعیین کنی. اگر با کاهش درآمد یا افزایش قیمت نسبی مردم از یک قلم مصرف خود به طرز قابل ملاحظه ای کم کردند آن را می توان غیر ضرور نامید.
      و البته مرز سیاست درست و غلط مرز کاملاً شفافی نیست که اگر بود نان ما آجر بود!
      و خدا خیرت دهاد که آربیتراژ را هم ذکر کردی.
      کاملاً موافقم که تورم برای رشد مضر است ولی باور ندارم که با کنترل پول و افزایش نرخ ارز تورم بالایی خواهیم داشت.

  4. حامد قدوسی می‌گه:

    دکتر جلالی یک مقاله‌ای دارد که از نرخ ارز به عنوان لنگر تورمی اسم می‌برد. ایده‌اش هم این است که در غیاب سیاست پولی فعال، نرخ ارز ابزاری برای کنترل تورم است.

    • حسین می‌گه:

      حامد عزیز
      به گمانم آن مقاله را سالهایی که در مؤسسه بودم دیده ام یا حداقل در موردش شنیده ام. الآن یادم نیست که محتوا چه بود بنابراین نمی توانم نظر بدهم.
      و البته ما روی حرف دکتر جلالی عزیز حرف نمی زنیم.

  5. مرتضی می‌گه:

    ممنون حسین
    شما اطلاع دارید این عدد دوهزار تومان که آقای بهمنی گفته بر چه اساسی مطرح کرده اند؟ در این مورد چه نظری دارید ؟ بر فرض که چنین سیاستی اتخاذ شود چه نرخی مناسب خواهد بود؟ چگونه محاسبه میکنند؟

    • حسین می‌گه:

      مرتضی
      من نمیدانم که این رقم از کجا آمده است. اصولاً وقتی دولت بازیگر اصلی بازار ارز است، مثل همۀ بازارهای انحصاری، نمی توان از قیمت واقعی سخن گفت. ولی من بر این باورم که قیمت باید بالاتر از قیمت کنونی باشد. استدلالم هم بر مبنای قیمتهای نسبی کالاهای داخلی و خارجی در دهۀ گذشته است. در یکی از نوشته های قبلی این محاسبه را کرده ام و به رقمی در حدود 2500 برای سال گذشته رسیده ام. روش سر انگشتی من هم این بوده که ما در سال 1381 نرخ ارزها را یکسان کردیم. اگر آن نرخ را مبنا بگیریم و نرخ ارز را تقریباً با تورم (یا تفاوت تورم داخلی و خارجی) افزایش دهیم قیمت نسبی کالاهای داخلی و خارجی را یکسان نگه داشته ایم. از آنجا که نرخ اسمی ارز تقریباً ثابت بوده است (افزایش حدود سی درصد) و ترخ تورم بسیار بالا بوده است در این مدت مداوماً قیمتهای نسبی را به نفع تولید کنندۀ خارجی تغییر داده ایم.

  6. بازتاب: گزاره‌ها » لینک‌های هفته (۳6)

  7. مرتضی می‌گه:

    ممنون حسین جان
    یک لینکی پیدا کردم که به این موضوع ارتباط دارد . گزارشی است با عنوان «ﺑﺮرﺳﻲ و ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺗﺤﻮﻻت اﺧﻴﺮ ﻧﺮخ ﺑﺮاﺑﺮي ارز » که در سال 82 توسط دﻓﺘﺮ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت اﻗﺘﺼﺎدي وزارت بازرگانی تهیه شده است . اگر دوستان علاقه و حوصله دارند مطالعه کنند . انتهای گزارش یک نموداری هست . تهیه کنندگان گزارش از این نمودار نتیجه گرفته اند که : «ﻧﻤﻮدارﻧﺸﺎن ﻣﻲدﻫﺪ ﻧﻮﺳﺎﻧﺎت ﻧﺮخ ارز و ﻧﺮخ ﺗﻮرم ﻫﻢ ﺟﻬﺖ ﻣﻲﺑﺎﺷﻨﺪ. ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﻳﮕﺮ، ﺑﺎ اﻓﺰاﻳﺶ ﻧﺮخ ارز، ﻧﺮخ ﺗﻮرم ﻧﻴﺰ اﻓﺰاﻳﺶ ﻣﻲ ﻳﺎﺑﺪ … ﻧﺘﺎﻳﺞ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﺣﺎﻛﻲ از آن ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ اﻓﺰاﻳﺶ ﻧﺮخ ﺑﺮاﺑﺮي ارز ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ اﻓﺰاﻳﺶ ﺳﻄﺢ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻗﻴﻤﺘﻬﺎ (ﺗﻮرم) ﻣﻲﺷﻮد. ﺑﺮاي ﻣﺜﺎل 10 درﺻﺪ اﻓﺰاﻳﺶ ﻧﺮخ ﺑﺮاﺑﺮي ارز ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ اﻓﺰاﻳﺶ ﺳﻄﺢ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻗﻴﻤﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﻴﺰان 6/63 درﺻﺪ ﻣﻲﺷﻮد»
    حسین نظرت در مورد این نمودار چیه؟
    از لینک زیر برای دانلود گزارش استقاد کنید
    http://dpea.moc.gov.ir/Documents/Queries/243.pdf

    • حسین می‌گه:

      مرتضی عزیز
      ممنون از گزارش. من ترجیح می دهم به جای گزارش یک سازمان عمومی مقالۀ تحقیقی را ببینم. بخصوص مقالات خیابانی و ذوالنور که شخصاً می شناسمشان. بطور مشخص مایلم بدانم آن ده درصد و 6.63 درصد یافتۀ کدام مقاله است. بخصوص که نمودار رابطۀ بسیار ضعیفی را برای سالهای بعد از 1375 نشان می دهد.
      من مدعی عدم رابطه تورم و نرخ ارز نیستم ولی معتقدم، بیشتر به دلایل نظری، این رابطه آنقدر قوی نیست که مانع از اجرای سیاست افزایش نرخ ارز شود.
      و در جواب علی گفتم که اثر ارز بر واردات مهمتر از صادرات است. انتظار داشتم این اثر قویتر باشد و مطالعات ذکر شده در گزارش هم آن را نشان می دهند. افزایش نرخ ارز، همانطور که در گزارش هم آمده، شرط لازم برای افزایش صادرات است ولی شرط کافی نیست. بازاریابی لازم دارد و هزار چیز دیگر.
      اما مهمترین نکتۀ گزارش در ابتدای آن این بود که ارز 800 تومانی در سال 1381 تعادلی نبوده و دولت به طور مصنوعی آن را 800 تومان نگه داشته بود. اگر دلایل کافی برای چنین ادعایی باشد رقمی که من محاسبه کرده ام اشتباه خواهد بود. اما در انتهای گزارش ذکر شده است که دولت وقت با ورود به بازار مانع از افزایش نرخ ارز شد، که بر خلاف ادعای اولیه است و نشان می دهد که نرخ تعادلی می توانسته بالاتر هم باشد.

  8. حجت می‌گه:

    «ﺑﺮاي ﻣﺜﺎل 10 درﺻﺪ اﻓﺰاﻳﺶ ﻧﺮخ ﺑﺮاﺑﺮي ارز ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ اﻓﺰاﻳﺶ ﺳﻄﺢ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﻗﻴﻤﺘﻬﺎ ﺑﻪ ﻣﻴﺰان 6/63 درﺻﺪ ﻣﻲﺷﻮد»
    من اصل مقاله رو نخوندم و نمی خوام وقت بگذارم که بخونمش. من اسم این رو می گذارم مطالعه کاملا سیاسی مزخرف. برای اینکه این موضوع رو رد کنی حتی لازم نیست که با اقتصاد ایران آشنا باشی. به نرخ دلار در برابر ارزهای دیگه نگاه کنین مثلا. در چند سال گذشته نرخ دلار تا سی درصد در برابر دلار کانادا و یورو نوسان می کرده. نرخ تورم در همین دو سه ساله، با این همه نوسان نرخ ارز در امریکا تقریبا صفر بوده.

  9. حجت می‌گه:

    بقیه مطلب (یه دفعه مطلب برای خودش پست شد! اینجا ادامه می دم)
    البته من مدعی اون نیستم که رابطه ای بین تورم و نرخ ارز وجود نداره. اگه منظور اینه که نرخ ارز دستوری اضافه بشه، انوقت خیلی سخته که رابطه ای پیدا کنی. اگه منظور اینه که نرخ ارز بالاتر رو بازار تحمیل کرده به اقتصاد، که نشونه ای از مثلا کاهش شدید درآمد ارزی هست، در اون صورت یه عامل سومی هست (کمبود درآمد نفتی) که نرخ ارز و تورم رو به صورت همزمان بالا می بره. به همین دلیل همزمانی بین افزایش نرخ ارز و تورم ، مثل اون چیزی که در سال 74 دیدیم به وجود می یاد.

    • حسین می‌گه:

      حجت
      در اینکه گزارش بایاس دارد حرفی نیست. من در پرده گفتم تو آشکار.
      حتی اگر رابطۀ علّی تورم و نرخ ارز هم اثبات شود (که معتقدم نمی شود و مثلاً همانطور که تو گفتی پای عامل سوم در میان است) نویسنه باید بتواند توضیح دهد چرا چنین رابطه ای وجود دارد. چنین رابطه ای به هیچ وجه از روابط پذیرفته شدۀ اقتصاد نیست.

  10. مرتضی می‌گه:

    یک روایت دیگر: محمدضا فرهادی پور چند وقت پیش در یک پستی گفته « مدت‌ها پیش عباس شاکری در مطالعه‌ای نشان داده بود که هر یک درصد تغییر در نرخ ارز رسمی موجب هشتاد و پنج هزارم درصد افزایش در نرخ تورم می‌شود. »
    با متد های اقتصاد سنجی این اعداد دقیق را بدست می آورند؟ در هر حالت مطرح کردن چنین اعداد و ارقامی با این همه دقت باعث بی اعتمادی بیش از پیش به اقتصاددانان نخواهد شد ؟

    عباس شاکری در مقاله ای در خبر آنلاین گفته : « تورم در کشور ما مستمر و بالاست. وجود و تداوم تورم موجب کاهش رقابت‌پذیری کالاهای صادراتی می‌شود. لذا برای جبران افت رقابت‌پذیری قیمتی ناشی از تورم باید نرخ ارز را بطور متناسب افزایش داد تا کاهش رقابت‌پذیری فوق جبران شود. اما نرخ ارز اگر توسط نیروهای بازار تعیین ‌شود ممکن است متناسب با تورم تغییر نکند، یا اگر توسط نیروهای رقابت‌پذیری تعیین نشود ممکن است افزایش آن هزینه‌های تولید کالاهای ارزبر و صادراتی را افزایش دهد یا موجب تحریک انتظارات تورمی شود.

    بنابراین اگر تغییرات نرخ ارز به آسانی امکان‌پذیر نباشد یا انجام آن بدون هزینه نباشد باید سعی در کاهش دادن تورم نمود. تورم یک شاخص عدم تعادل در اقتصاد است که هزینه‌های زیادی بر اقتصاد تحمیل می‌کند. لذا در چارچوب برنامه بلندمدت به جای اینکه تورم مستمر را به رسمیت بشناسیم و بعد بگوییم چون تورم 10 درصد داریم باید 10درصد نرخ بهره اضافه کرد و 10درصد به نرخ ارز نیز اضافه کرد تا تورم را جبران کند، باید این طور گفت که حتماً باید تورم را کاهش داد تا نیازی به افزایش نرخ ارز نباشد. تورم افق تصمیم‌گیری کارآفرینان را محدود و مکدر می‌کند، بهره‌وری را کاهش می‌دهد و انگیزه سرمایه‌گذاری را محدود می‌کند. بنابراین به نظر می‌رسد تورم برای کاهش رقابت‌پذیری بسیار با اهمیت‌تر است تا ثبات نرخ ارز.»

    خلاصه اینطوریه دیگه

    • حسین می‌گه:

      مرتضی
      در جواب قسمت دوم باید بگویم که با عباس شاکری کاملاً موافقم که باید تورم کنترل شود. به هزار و یک دلیل. از جمله مواردی که ایشان بر شمردند. ولی صحبت من ناظر به تورمی است که در گذشته اتفاق افتاده است. از سال 1381 تا حالا شاخص قیمت مصرف کننده در ایران بیش از سه برابر شده است. نرخ ارز را با این تورمی که اتفاق افتاده باید به نوعی تعدیل کرد.
      همچنین است سیاست نرخ بهره. به این دلیل که تورم اولویت دارد و باید کم شود نمی توان نرخ بهره را پایین نگه داشت. نرخ بهرۀ واقعی باید مثبت باشد تا تخصیص بهینۀ منابع صورت گیرد.
      اما در مورد بخش اول: از زمانی که من شروع به اقتصاد خوانی کرده ام با این بحث هم آشنا بوده ام که نتایج دقیق اقتصاد سنجی بی معنا هستند. حتی شنیده بودیم که در مورد کارهای برخی از بچه ها گفته بودند «آن رقم ششم اعشارشان ما رو کشته» یا یک چیزی نزدیک به این. در آینده فکرم را جمع و جور می کنم و در این مورد می نویسم. ولی لبّ کلام این است که کسی که سنجی کار می کند «باید» رقم دقیق را بدهد با حداکثر اعشارش. و البته باید تمام احتیاطهای لازم و آزمونهای مرسوم را (باز هم با حداکثر اعشارش) انجام و گزارش دهد. خواننده، بخصوص اگر سیاستگذار باشد و آشنا به ادبیات، می تواند نتیجۀ مناسب را بگیرد بدون اینکه رقم اعشار آزرده اش کند یا گمراهش.
      خواننده ای که رقم هشتاد و پنج هزارم را می بیند ولی Standard error آن را نمی بیند خوانندۀ حرفه ای اقتصاد نیست و مشکل خواهد داشت.

      • مرتضی می‌گه:

        دست شما درد نکنه . منتظر نوشته ات در مورد اقتصاد سنجی هستم . من کلی مساله دارم با این متدهای اقتصادسنجی . یادم هست چند وقت پیش هم یک پستی در این مورد داشتی . حالا اجازه بده یک سوال اینجا مطرح کنم . اگر فکر میکنی به این پست مربوط نیست حذفش کن .
        حسین
        گفته ای : « کسی که سنجی کار می کند “باید” رقم دقیق را بدهد با حداکثر اعشارش» . برداشت من این است که معمولا وقتی در جداول نتایج را گزارش می کنند رقم دقیق را ارائه می کنند ولی موقع تفسیر و توضیح نتایج ، آنچه مهم است علامت (مثبت و منفی ) ، میزان کوچک و بزرگ بودن و معنی داری است نه اعشار و دقت آن. یعنی وقتی که مثلاً عدد 0/84- با 0/001=P Value به عنوان ضریب یکی از متغیرهای توضیحی بدست می آید آنچه مهم است معنی دار بودن ، منفی بودن و بزرگی در حد 84 درصد است . (مثلا مدل لگاریتمی در نظر گرفته شده)
        اشتباه فکر میکنم ؟

        • ناشناس می‌گه:

          درست است. بعلاوه در پاسخ به سؤال اثر یک متغیر بر متغیر دیگر فقط به یک مطالعه بسنده نمی شود و کل ادبیات آن، شامل اثرات ضعیف و قوی و حتی متضاد، در نظر گرفته می شود. البته دقت مدل و کار سنجی هم میزان اعتبار عدد را تعیین می کنند. کافی است یکی از مقالات Heckman را نگاه کنید تا ببینید یک کار سنجی قابل اعتماد چه ویژگیهایی دارد.

  11. حسین می‌گه:

    با سلام. دوستان بحث خوبی راجع به نرخ ارز داشتند،‌حیفم آمد من هم نکته ای که به نظرم می رسد ارایه ندهم. به نظرم وقتی ما بر حسب ریال در بازار داخلی خرید می کنیم، فرقی نمی کند که یک جفت کفش بخریم یا دلار. وقتی قیمت یک جفت کفش دست دوز تبریزی که کمترین وابستگی به مواداولیه و تکنولوژی خارجی را دارد، از سال 1381 تا حالا حداقل سه برابر شده است، به چه دلیل دلار آمریکا نباید حتی دو برابر شود. مگر آن که کسی ادعا کند دلار در برابر ساير اسعار خارجی در این مدت تضعیف شده است. که البته شدت این تضعیف این قدر نبوده است. بنابراین، اگر بانک مرکزی به جلوگیری از تشدید فشار هزینه، به اصطلاح نرخ ارز اسمی را لنگر کند، درست است که در کوتاه مدت جلوی تورم را میگیرد، اما قطعا» در میان مدت و بلند مدت اتلاف منابع کشور را رقم خواهد زد. به نظر من امروز جلوگیری از تداوم عدم تعادل در بازار ارز مهمترين و فوری ترین تصمیمی است که با در اقتصاد کشور اتخاذ شود.

  12. مرتضی می‌گه:

    سلام
    دکتر مهدی تقوی سرمقاله ای در روزنامه شرق نوشته است. وقتی این سرمقاله
    http://sharghnewspaper.ir/News/90/03/01/17765.html
    را مطالعه کردم گفتم شاید دکتر تقوی این پست و نظرات ذیل پست را خوانده و بعد آن سرمقاله را نوشته . این سرمقاله دقیقاً نقطه مقابل نظرات حسین است . حسین گفته : «تورم ریشۀ پولی دارد. پول را زیاد نکن تا تورم نباشد. باقی حاشیه است.» و دکتر تقوی نوشته « از طرفي آنچه تورم را افزايش مي‌دهد حجم پول و غيره نيست» . همچنین بقیه نکات اشاره شده در این پست در آن سرمقاله نقد شده است
    خلاسه ماجرایی شده این نرخ ارز

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: