سرمایه داری و امپریالیسم

این مطلب را برای ماهنامۀ مهرنامه نوشتم که در شمارۀ 31 مهرماه 1392 چاپ شد.

268-Lenin1. سرمایه داری می میرد

 در سال 1917 ولادیمیر لنین نوشته ای با عنوان «امپریالیسم، مرحلۀ نهایی سرمایه داری» منتشر کرد. در این نوشته پیش بینی کرد که سرمایه داری در مسیر توسعه اش، برای کسب سود بیشتر، ناچاراً به سمت امپریالیسم پیش خواهد رفت. در این نظریه، مستعمره کردن کشورهای توسعه نیافته، غارت منابع سایر کشورها، انحصار، تقابل، و در نهایت مرگ، سرنوشت محتوم سرمایه داری معرفی شد. در طول تقریباً صد سالی که  از ارائۀ این نظریه و دیگر نظریه های ضدیت با سرمایه داری می گذرد، دنیای سرمایه داری و دنیایی که در تقابل با آن تعریف شد، حوادث غریبی را شاهد بود. نیمی از دنیا به طور رسمی در کام کمونیسم فرو رفت که در ضدیت با سرمایه داری طراحی و ساخته شد. نیم دیگر هم تحت تاثیر نظریۀ برنامه ریزی متمرکز تن به دخالت روزافزون دولت در شئون مختلف زندگی اجتماعی از جمله در اقتصاد داد. دو جنگ جهانی و بحران بزرگ اقتصادی در بزرگترین کشور سرمایه داری دنیا این باور را تقویت کرد که راه حل مشکلات دنیا را باید در ضدیت با سرمایه داری جستجو کرد. کم بودند افرادی مثل هایک که باوری نظام مند و مستدل به برتری سرمایه داری و کمبودهای ذاتی نظامهای کنترلی داشتند و توانستند در مقابل موج ایجاد شده ایستادگی کنند. برای بسیاری سرمایه داری رو به موت بود و تنها دولت بود که می توانست با کنترل فعالیتهای افراد این مرگ را به تعویق بیاندازد و برای آن چاره ای بیاندیشد.

2. سرمایه داری مرده است.

بحران اقتصادی سال 2008 آمریکا و اروپای غربی اگر برای گروه بزرگی از مردم آب نداشت، برای گروه کوچکی نان خوبی داشت. بلافاصله بعد از شروع این بحران، افرادی که بعد از فروپاشی نظام شوروی سابق سکوت کرده بودند، دوباره به صحنه باز گشتند و ندای «سرمایه داری مرده است» را سر دادند. سخنرانی ها شکل گرفت. سمینارها راه افتاد. حتی جنبشها ایجاد شد تا این خبر به گوش همگان برسد. دلیل کافی هم موجود بود. شدت بحران آنقدر بود که حتی افراد، گروهها، و سازمانهایی که به عقلانیت  مشهور بودند را هم بی نصیب نگذاشت و آنها را هم وارد میدان پرسشگری کرد که «آیا واقعاً سرمایه داری در حال احتضار است؟» در اوج بحران اقتصادی روزنامۀ فاینانشیال تایمز از اقتصاددانان سرشناس دنیا درخواست کرد که در مورد آیندۀ سرمایه داری نظر بدهند. کم نبودند اقتصاددانانی که بدبینی عمیق خود را به آیندۀ سرمایه داری ابراز کردند. به اعتقاد برخی از پاسخ دهندگان سرمایه داری به نقطۀ بحرانی رسیده بود و دولت باید وارد می شد و اقتصاد را نجات می داد. عدۀ معدودی، از جمله گری بکر و کوین مورفی، دو اقتصاددان دانشگاه شیکاگو، هشدار دادند که دخالت دولت اگر باعث نابودی بازارها شود، رشد اقتصادی را به تعویق خواهد انداخت و باعث افزایش فقر در جهان خواهد شد. دفاع این دو از سرمایه داری دفاع از عملکرد بازارهای رقابتی بود نه انکار مشکلاتی که در اقتصاد وجود داشت.

در جهان خارج از کشورهای صنعتی هم بدبینی ها به عملکرد سرمایه داری اوج گرفت. بسیاری از افراد و گروههایی که برای دهه ها نفوذ روزافزون سرمایه داری در سایر کشورها را شاهد بودند، بخصوص افرادی که علائق دیرینۀ چپ داشتند، با دیدن بحران نتوانستند خوشحالی خود را از فرو رفتن کشورهای سرمایه داری در مشکلات پنهان کنند. جنگهای دیوانه واری که غرب به سرپرستی آمریکا در خاورمیانه به راه انداخت و نفرتی که در نتیجۀ این جنگها از سیاستهای آمریکا ایجاد شد، به این واکنش دامن زد. بحران اقتصادی برای بسیاری از مردم کشورهای دنیا به عنوان شاهدی تلقی شد بر نزول سرمایه داری. خوشبختانه این واکنش باعث نشد که کشورهای جهان اشتباه قرن پیشین بسیاری از کشورها را تکرار کنند. کشورهایی مانند چین، هند، برزیل، مکزیک، ترکیه، روسیه، و بسیاری از کشورهای اروپای شرقی که به واسطۀ پذیرش اصول سرمایه داری توانسته بودند به رشد اقتصادی قابل توجه دست بیابند، دست از این اصول بر نداشتند، بلکه با آموختن از این بحران به اصلاح بخشهایی پرداختند که در آینده ممکن بود مشکل ساز باشند. این کشورها حساب سرمایه داری را از امپریالیسم جدا کرده بودند و حاضر نبودند به دلیل اینکه نمایندۀ سرشناس سرمایه داری، آمریکا، سلطه جو و جنگ طلب بود، خود را از مزایای سرمایه داری محروم کنند.

3. سرمایه داری و امپریالیسم

اصطلاح سرمایه داری مناقشه برانگیز است. تعاریفی که از آن شده است آنقدر متعدد و آنقدر متضاد بوده که نمی توان آنها را زیر یک مجموعه جمع کرد. چنین کاری، حتی اگر مفید هم باشد، از هدف این نوشته به دور است. در نتیجه با پرهیز از تمام مناقشات پیرامون این اصطلاح، به مفهوم امروزی آن در میان اقتصاددانان بسنده می کنم. در اقتصاد امروز منظور از سرمایه داری ساز و کاری است که در آن داراییهایی که تولید کالاها و خدمات با استفاده از آنها صورت می گیرد، در اختیار بخش خصوصی است و خرید و فروش این کالاها و خدمات در بازارهای رقابتی انجام می شود. قیمت این کالاها و خدمات هم از بیرون این بازارها تحمیل نمی شود، بلکه در این بازارها قیمتها هم شکل می گیرد.

گروههایی هستند که تعریف ایده آلی و منشا گرفته از نظریۀ آنارشی از سرمایه داری دارند که عدم وجود حکومت هستۀ مرکزی آن را تشکیل می دهد. اینان معتقدند، بدون وجود حکومت تمامی امورات جامعه قابل ساماندهی است. این گروه امروزه اقلیتی نزدیک به صفر است. تنظیم بازارها توسط دولت و جمع آوری مالیاتها برای تامین مالی این تنظیمات، و نیز برای درجاتی از باز توزیع، در سرمایه داری امروزه، حداقل در میان بدنۀ اصلی اقتصاددانان، امری پذیرفته شده است، هرچند بلافاصله ذکر می شود که این تنظیمات باید محدود به موارد شکست بازار باشد. اختلافی اگر هست بر سر کم و زیاد بودن این تنظیمات و مالیاتها است. برای اقتصاددانان سرمایه داری امری پذیرفته شده است، نه به دلایل ایدئولوژیک، بلکه به این دلیل ساده که از سایر نظامهای موجود کارکرد به مراتب بهتری در تامین رفاه و آسایش مردمان از خود نشان داده است. دقیقاً با همین استدلال است که به محض آشکار شدن معایبی در کارکرد آن، حتی مدافعان قاطعش هم ابایی از پذیرش کاهش یا افزایش دخالت دولت برای افزایش کارآیی ندارند، اگر بتوان اثبات کرد که این کار مؤثر است. شاهدش هم دفاع اقتصاددانان نامدار شیکاگو از افزایش تنظیم بازارهای مالی توسط دولت پس از بحران اقتصادی اخیر آمریکا.

امپریالیسم به معنای سلطۀ غالباً قهر آمیز کشوری بر کشور دیگر است برای استفاده از منابع آن به نفع افراد کشور غالب. امپریالیسم امروزه به اندازۀ چند دهه پیش در مرکز مباحث قرار ندارد. این به معنای خروج سلطه طلبی از مباحث نیست، بلکه به این معنی است که بار معنایی امپریالیسم در جهان کنونی جای خود را به عبارات دیگر داده است. نوعی از امپریالیسم که امروزه مصداق بیشتری دارد سلطه طلبی کشورهایی مثل آمریکا، روسیه و حتی چین است که از قدرت اقتصادی و سیاسی خود برای اعمال نفوذ در امور سایر کشورها بهره می گیرند. نوع نفوذ در سلطه طلبی امروزه بیشتر از مسیر تکنولوژی و کمکهای اقتصادی و گاهی همکاریهای نظامی می گذرد. کشورهای غالب نقاط ضعف کشورها را که معمولاً در زمینه های تکنولوژیکی و اقتصادی است محملی می بینند برای برقراری نوعی رابطۀ غیر متعادل و سلطه گرانه. به این ترتیب حداقل از منظر نظریه پردازی هیچ ربط منطقی بین امپریالیسم، یا سلطه طلبی، و سرمایه داری وجود ندارد. این دو در تقابلند.

4. رقابت و انحصار

تقابل سرمایه داری و سلطه گری تقابل رقابت و انحصار است. در هستۀ مرکزی سرمایه داری نظریۀ رقابت است. بنگاههای اقتصادی در این نظریه سازمانهایی نیستند که با هدف انجام عمل خیر و به صرف نفع رساندن به جامعه فعالیت می کنند. بر عکس، همۀ آنها برای سود بیشتر کار می کنند. نظریۀ رقابت می گوید اگر بتوانید کاری بکنید که بنگاههای اقتصادی در مسیر کسب سود با بنگاههای سودجویی مانند خودشان روبرو شوند، و اگر بتوانید روشهای ستیزه جویانۀ رقابت را با روشهای قانونی رقابت جایگزین کنید، می توانید از همین جمع سودجویان منافع جامعه را تامین کنید.

در مقابل، امپریالیسم، چه در معنای کلاسیک آن و چه در روشهای نوین آن، جز با ایجاد انحصار معنی ندارد. در دوران امپریالیسم کلاسیک، کشورهای مسلط به صورت انحصاری از منابع کشورهای تحت سلطه استفاده می بردند. این رفتار امروزه بنا به مقتضیات زمان شکل دیگری گرفته است ولی هستۀ مرکزی آن، که انحصار است، ثابت مانده است. امروزه اگر می خواهید سلطۀ خود بر کشوری دیگر را بسط دهید راهی ندارید بجز استفاده از مزیتهای تکنولوژیکی خود، مزیتهایی که بسیاری از کشورهای در حال توسعه محتاج آنند ولی توانایی تولید آن را ندارند. این تکنولوژیها فراتر از تکنولوژیهای تولید و ساخت هستند و علوم مدیریتی و انسانی را هم در بر می گیرند. بسیاری از کشورهای در حال توسعه به دلایل سیاسی و اقتصادی نتوانسته اند این نوع توانایی ها را در کشورهای خود ایجاد کنند و این بهترین زمینه را برای کشورهای غالب فراهم می کند که از قدرت انحصاری خود بهره ببرند.

تقابل رقابت و انحصار برجسته ترین تمایز سرمایه داری و سلطه طلبی است. این البته به این معنی نیست که بنگاههای اقتصادی خصوصی تمایل به رقابت داشته باشند. بنگاههای اقتصادی هر کاری می کنند تا بتوانند قدرت انحصاری به دست بیاورند و بسط دهند. موفقیت آنها در این امر بستگی دارد به ساز و کاری که در بازار حاکم است. اگر ساز و کار حاکم طوری باشد که حضور بنگاههای رقیب را تقویت کند، بنگاهها در انحصاری عمل کردن موفق نخواهند شد. بر عکس، اگر بنگاهها مجالی برای انحصار پبدا کنند، با کمال میل از آن استقبال خواهند کرد. در این صورت است که دنبال کردن منافع شخصی در قالب قیمت بالا، کمیت کم، و کیفیت پایین ظاهر می شود.

کشورهای سلطه طلب اکثراً بازارهای داخلی خود را بر مبنای اصول سرمایه داری اداره می کنند، یعنی اجازۀ شکل گیری انحصار را نمی دهند. در حالیکه همین کشورها نه تنها چنین کاری را در کشورهای تحت نفوذ نمی کنند، بلکه عمداً فضایی انحصاری برای شرکتهای خود در این کشورها فراهم می کنند تا سود انحصاری را برای آنها تضمین کنند. همین رفتار است که سبب می شود سرمایه داری و سلطه طلبی از دید بسیاری از ناظران جفتی جدا نشدنی به  نظر برسند.

5. لنین در خدمت سرمایه داری

اگر گذارتان به مسکو بیافتد، اولین محلی که برای بازدید خواهید رفت میدان سرخ است که قلب مسکو و قلب روسیه است. در گوشه ای از این میدان ساختمانی از سنگ مرمر سیاه و قهوه ای است. ورودی این ساختمان راهرویی است به عمد تاریک نگاه داشته شده است. از این راهرو که رد بشوید وارد محوطه ای می شوید که در وسط آن یک محفظۀ شیشه ای قرار داده شده است. در داخل این محفظۀ شیشه ای ولادیمیر لنین مومیایی شده به پنجرۀ بالای سرش نگاه می کند.

سرمایه داری نمرد، بلکه گسترش یافت. حتی قبل از اینکه لنین مومیایی شده نقش رسمی خود را از دست بدهد، کشورهای ضد سرمایه داری شروع به بازبینی عملکردشان کرده بودند. امروز کشورهای ضد سرمایه داری سابق، روسیه و چین در صدر آنها، هر چند تا اعمال اصول سرمایه داری فاصلۀ زیادی دارند، ولی همگی با سرعت زیاد در این جهت در حال حرکتند. نکتۀ مهم این است که این کشورها نه تنها صدارت آمریکا بر اموراتشان را نپذیرفته اند، بلکه در بسیاری از مسائل جهانی، چه در حوزۀ اقتصاد و چه در حوزۀ سیاست، رقیب سر سخت آمریکا محسوب می شوند، اما این امر سبب نشده است که خود را از مزایای سرمایه داری محروم کنند. سرمایه داری توانسته سرنوشت این کشورها را عوض کند و دلیلی ندارد با آن بر سر جنگ باشند، هر چند پیدا و پنهان با سردمدار سرمایه داری در جنگند.

لنین مومیایی شده، با دست مشت شده اش، برای دهه ها نمادی محسوب می شد از مشتی که کمونیسم حوالۀ دنیای سرمایه داری کرد و از مرگ قریب الوقوع سرمایه داری. دو دهه است که لنین نقش عوض کرده است. امروز لنین هم به عنوان یکی از جاذبه های مسکو به پیوستن روسیه به دنیای سرمایه داری نقش ایفا می کند. شاید منافعی که در این نقش برای مردم دارد بیشتر باشد از آنچه به عنوان انقلابی به مردم هدیه داد.

Advertisements

3 Responses to سرمایه داری و امپریالیسم

  1. ضیا says:

    عالی و آموزنده بود.

  2. کارگر says:

    در جریان مبارزه طبقاتی و جنگ طبقاتی همواره امکان و احتمال شکست وجود داردو در هیچ جنگ و مبارزه ای پیروزی تضمین شده و قطعی نیست لذا شکست سوسیالیسم شاخص و نشان غلط بودن مارکسیسم نمی باشدبلکه فقط بیان پیروزی و دست بالا داشتن بورژوازی در توازن قوای جنگ طبقاتی است و این شکست هرگز باعث توقف انقلاب نشده بلکه با اتخاذ موضع علمی در قبال شکست و جمع بندی و موضع درست آنرا تبدیل به سکوی پرشی برای دور آتی انقلاب میکنیم
    در جریان تکامل اجتماعی کمونیسم حتمی الوقوع است

    • حسین says:

      شکست کمونیسم و سوسیالیسم ناشی از ناتوانی این نظریه ها در شناخت جامعه بود. شکست در عمل نتیجۀ شکست در نظر بود. اگر روزی کمونیست ها توانستند به شناخت درست تری از جامعه و انسان برسند، می توانند خود را بازسازی کنند. ولی اینکه پیرزی شان حتمی الوقوع باشد، تردید دارم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: