فرصت‌های از دست رفته

چندی پیش وقتی مریم میرزا خانی مدال فیلدز را گرفت، همۀ ما احساس خوشحالی کردیم. در تحسین او و کارش بسیار گفته و نوشته شد و البته هر چه گفته شود باز هم کم است.

در این میان، جمله­ای از او نقل شد که از آن وقت ذهن من را مشغول کرده است. دلیلش هم این است که افراد زیادی را می‌شناسم که این جمله شامل حالشان می شود. گفت (نقل به مضمون) من خوش‌شانس بودم که دوران نوجوانی‌ام در زمانی سپری شد که جنگ تمام شده بود و ثباتی حاکم شده بود. مدارس خوب وجود داشت و می‌شد کار کرد.

آنچه ذهن من را مشغول کرد خیل بزرگی از بچه‌هایی است که اینقدر خوش‌شانس نبودند. دوست دوران راهنمایی و دبیرستان که معلم توانای هندسه از او با عنوان «فوق العاده» یاد می‌کرد. دوست دوران لیسانس که ذهنش آنقدر سریع مسائل را تحلیل می‌کرد که حتی خودش هم از گفتنشان وا می‌ماند. جواب را می‌گفت و می‌رفت. دوستهای دوران فوق لیسانس که یکیشان از یکی از بهترین اقتصاد-ریاضی دانان دنیا لقب «برجسته» گرفت و دیگری حتی در دوران دکتری از استادانش سر بود. و امثال اینها فراوانند.

خیلی از این دوستان دارند در گوشه و کنار دنیا زندگیشان را می‌کنند. نمی گویم اگر شرایط بهتر بود الان همگی‌شان نوبل یا فیلدز گرفته بودند. ولی به قطع و یقین اگر شرایط بهتر می‌بود کارهای بزرگی می‌کردند که زندگی را برای خوشان، ما، و همۀ دنیا بهتر می‌کرد.

پس نوشت: جنگ فقط یک بخش داستان است. بخش اصلی هم نیست. تصمیمات نادرست به بهانۀ جنگ یا هر بهانۀ دیگر است که منابع را نابود می‌کند. اگر نتوانیم از این اشتباهات درس بگیریم، فرجامی بجز تکرار آنها و در جا زدن نخواهیم داشت. (نمونه می خواهید: سیاستهای اقتصادی!)

Advertisements

11 Responses to فرصت‌های از دست رفته

  1. ضیا says:

    شرایط چیزی است که ذهن من را نیز بخود مشغول ساخته و به فرصت سوزی های ناشی از شرایط فکر میکنم! مثلاً شما در توصیف بچه های تجارت فردا در شمار 100 اش نوشته بودید؛ ولی من فکر میکنم چند سال دیگر ما نیاز داریم که تجارت فردای با همان کیفیت در افغانستان داشته و یا هم راه اندازی نماییم؟ اینکه ما نداریم، شرایط کارش را کرده.

    • حسین says:

      شرایط توسط مردم عوض می شوند. در همه جا اینطور بوده و در افغانستان هم همینطور است.

      • H says:

        مسیله خیلی مهم کیفیت آموزشی است که ایشون دریافت کرده : کیفیت آموزش سمپاد در اوایل دهه 70، باشگاه دانش پژوهان در همین دوره، شریف و بعد هاروارد و پرینستون، خوب آیا دوستان شما به واقع ازهمه این امکانات برخوردار بودند؟؟
        آیا هم دوره های شما حمایتی رو برای ورود به هاروارد و پرینستون داشتند؟ تازه شما و هم دوره هاتون از یک خرده فرهنگ-طبقه اجتماعی با خانوم میرزا خانی هستید و در اصول از امکانات مشابهی در یک دوره تاریخی برخوردار بودید. در مورددیگر طبقات اجتماع و امکانات در اختیارشون اصلن صحبتی نمی کنم. حتی شمایان که در یک طبقه اصلی قرار داشتید: اکنون بعد از 15 سال این قدر نابرابری بینتون ایجاد شده: یکی در استانفورد استاد تمامه و دیگری در یک کالج بی نام و نشان بر روی نقشه مشغول تدریس به دانشجویان درجه سه.خیلی برای من میتونه عجیب باشه که شما این تفاوت رو به آی کیو یا عرضه اتتریبیوت بکنید.

  2. H says:

    عرضه به ضم عین و نه عرضه به معنای سپلای !!

    • H says:

      یه نکته دیگه اینه که برندهای پرواربندی مثل سمپاد، شریف و المپیاد دقیقن برای این ایجاد شدن که جلوی رشد اکثریت رو با ایجاد یک طبقه ممتاز از نیروهای وفادار بگیرن. این موضوع خیلی جالبه که باز در داخل همین طبقه زیر طبقه هایی کوچکتری وجود دارن که
      جلوی رشدشون به واسطه تبعیضات همین سیستمی که اونا رو وارد این طبقه کرده گرفته شده و حالا طلبکارانه احساس غبن هم میکنن که آره ما هندسمون خیلی خوب بود یا هورویتچ ما رو برجسته دونست درحالیکه متوجه نیستن حضورشون در این طبقه نه به واسطه لیاقت که به واسطه همون مسایلی بوده که حالا امثال مریم رو به فلان موفقیت رسونده و چیزی که عوض داره گله نداره.

      • H says:

        در حالیکه اگر نیروهای تولیدی آزاد بشن و در یک رقابت آزاد محک بخورن : شاید خیلی از افرادی که الان در این مد اللوکیشن افراد متوسطی هستن به جایگاه های متعالی تری برسن و خیلی از افرادی که با برندهای شیک هستن به موقعیت های متوسط رانده بشوند.

  3. حسين says:

    و افسوس كه الان جنگ به معناي قبل نيست، اما فرصت هاي اين نسل هم سوخت داره ميشه

  4. مسعود says:

    چند نکته به ذهنم میرسه.
    اولا» «همه»نه خیلی ها!
    اما موضوع بعدی که متوجه نمیشم این هست که تا حالا 61 نفر مدال فیلدز گرفتند یکیشون زن بود،این به نظر شما افتخار محسوب میشه؟شخصا» اگر پیرامون مرد ها بود مایه ی ننگ من بود(شاید بانوان به همین یکی راضی بشوند)
    شخصا» افرادی مثل زنده یاد شهریاری ،غلامحسین مصاحب و … رو بزرگترین ریاضی دانان ایرانی میدونم خانم میرزاخانی 15 سال هست رنگ ایران رو ندیده یه مصاحبه ی ایرانی هم نداره!

    • حسین says:

      افتخار که البته هست. مسئله خیلی فلسفی و پیچیده نیست. یکی که قرابتش با شما فقط در حد ایرانی بودنه و یا شما اسمش رو از دور و بریهاتون شنیدین، به موفقیت بزرگی می رسه (زن یا مرد) شما طبیعتاً خوشحال می شین. اگه مریم میرزا خانی دختر خالۀ من بود خوب خیلی بیشتر خوشحال می شدم!
      اینجا که مسابقۀ «کی بزرگتره» نداریم. مصاحب آنطور که من از دانشجوهاش شنیدم اعجوبه ای بوده. اگه به اون هم مدال می دادن خوشحال می شدم.
      شما هم اگه مدال بگیری من پزش رو می دم و میام اینجا می نویسم این همون مسعودیه که اومد توی وبلاگ من نظرش رو نوشت!

      • مسعود says:

        چرا یکم پیچیده تر هست.
        ببینید اونچه که اساسا» موجب میشه ما از بردن مدال کسی خوشحال بشیم،عامل اشتراک و تمایز همه ی انسان ها یعنی«هویت »هست.
        خوب هویت پارامتر هایی داره مثلا» جنسیت،ملیت،دین،قومیت،زبان،اخلاق فردی،عقاید شخصی ،رفتار ها و …
        وزن این پارامتر ها برای هر کس میتونه متفاوت باشه که علاوه بر اعتقادات احساسات در تعیین اون ها نقش داره مثلا» من یکم احساسات مردسالارانه دارم خوب خیلی خوشحال تر میشدم اگر یک مرد ایرانی برنده ی این جایزه میشد(حالا خیلی از مرد ها اتفاقا» خوشحال هستند که یک زن برد)
        یا یه نفر دیگه ممکنه برای نوبل بردن یک پاکستانی خوشحال بشه به این دلیل که «یک مسلمان برد»و این پارامتر در تعریف هویت و اشتراک اون نقش بیشتری داره.
        کس دیگری ممکنه از نوبلیست شدن یک استنفوردی خوشحال بشه صرف نظر از ملیت اون یا یک ژاپنی به خاطر آسیایی بودن اون.
        البته من در کنار اعجوبه ی فکر بودن از همکلاسی شریفش شنیدم که ورای اعجوبه بودن در صبر و تلاش هم اعجوبه ای بوده در کنار هوش از صبر شایانی هم برخوردار بوده و خوب این بخش برای من جذاب تره.
        اما به لحاظ هویتی خوب یه نفر ممکنه خوشحال نباشه،عللش رو هم شاید بدونید،از اینکه 15 سال ایران نبوده و بیش تر یک «استنفوردی»فیلدز گرفته،از بابت مسائل فرهنگی،از بابت زن بودنش چه بدونم از بابت اینکه قدش پایین 170 هست،متولد تهرانه، …!
        بعدش هم شما دعا کن ما از همین دانشگاه صنعتی اصفهان (مهندسی کامپیوتر)با خوشی و خرمی بیرون بیاییم،یه بیزنس بزنیم(کتاب تینا سیلیگ رو خوندم جو گیر شدم)میلیاردر بشیم مثل بیل گیتس.
        دیگه از خدا چیزی نمیخواییم و به همین قانعیم جایزه پیش کش.

        • حسین says:

          اگر صبر و تلاش برات جذابه قاعدتاً باید از موفقیت یک زن بیشتر خوشحال بشی. موانع و مشکلات موفقیت برای زنان به مراتب بیشتر از مرداست. این همه جا صادقه و در کشورهای در حال توسعه شدیدتره.
          دعا کردن که مالیات نداره. دعا می کنم میلیاردر بشی. بعداً پز بدم.
          در ضمن یک کلمه از نظرت رو حذف کردم. قاعدۀ من اینجا اینه که اگه کلمۀ اهانت آمیز بکار بره (کلمه ای که دوست نداری کسی در موردت بکار ببره اهانت آمیزه) کل نظر رو حذف می کنم. این بار فقط اون کلمه رو حذف کردم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: