فیلِ نابرابریِ اقتصادی

سایت بانک جهانی نوشته ای منتشر کرده است از ده نمودار تاثیر گذار دهۀ گذشته در حوزۀ توسعۀ اقتصادی. یکی از آنها نمودار «فیل» است که کریستوف لکنر و برانکو میلانویچ  ارائه کردند. این نمودار رشد درآمد افراد در دهکهای درآمدی را بر حسب دهکِ آنها، برای نمونه هایی از تمام جمعیت دنیا نشان می دهد. به عبارت دیگر، نویسندگان آمارهای هزینه و درآمد را از کشورهای مختلف جمع کرده اند و پس از همسان سازی های لازم، آنها را بر مبنای دهکهای درآمدی شان مرتب کرده اند. بعد برای هر دهک، رشد درآمد در فاصلۀ 1988 تا 2008 را به دست آورده و رسم کرده اند. نتیجۀ آن شده است نمودار بالا.

این نمودار نشان می دهد که بسیاری از دهکهای درآمدی از مردم جهان، از جمله دهکهای متوسط و پایین، در این فاصله رشد درآمد بالایی را تجربه کرده اند. طبقۀ متوسط کشورهایی مثل چین که رشد دورقمی خود را برای چند دهه حفظ کرد بیشترین رشد درآمدی را داشته اند. در مقابل، طبقۀ متوسط کشورهای ثروتمند در این فاصله رشد بسیار پایینی داشته اند. همچنین ثروتمندان جهان در همه جای دنیا رشد درآمدی بالایی داشته اند. و ضعیفترین گروههای درآمدی دنیا، که احتمالاٌ برخی کشورهای آفریقایی هستند، نتوانسته اند از این رشد بهره ای ببرند. نمودار زیر محل قرار گرفتن طبقۀ متوسط در آمریکا و چین را نشان میدهد.

تحولات سیاسی که در آمریکا و برخی کشورهای ثروتمند دیگر در دهۀ اخیر رخ داد و نتیجۀ آن برآمدن رهبرانی بود که شعارش برگردادن عظمت به کشورشان بود، قطعاً دلایل متعددی دارد، ولی بسیاری از اقتصاددانان یکی از مهمترین این دلایل را همین درجا زدن نسبی طبقۀ متوسط می دانند. این گروه که مشاغل با درآمد بالای خود را به کارگران ماهر چین و سایر کشورها واگذار کردند، بازندگان جهانی شدن اقتصاد هستند. این افراد به شکلی بی سابقه به شعارهای نماینده های خود دلبسته اند و هیچ اتفاقی نتوانسته است ایمان آنها را به نمایندگانشان، درصدرِ آنها رئیس جمهور آمریکا، سست کند. رای آنها در چرخش به درونِ سیاستهای آمریکا بسیار تاثیرگذار بوده است.

2 Responses to فیلِ نابرابریِ اقتصادی

  1. اباد.کریم says:

    سلام جناب دکتروتشکر ازروشنگری های حضرتعالی
    به یاددارم درمورد بحران 2008چهار روایت ذکرشد.روایت الن گریسبن که گفت:مساله راضعف ذاتی بشر دانست وگفت کاریش نمی توان کرد.روایت دوم مشکل رابه ترکیب وارایش نهادهای بین المللی چون گروه بیست وبحران رانتیجه شکست نهادهاخواندند.روایت سوم بحران رانتیجه چسبیدن به نظریه غلط درباره کارامدی بازارهاداست باالهام ازنظر هایمن مینسکی..روایت چهارم ریشه بحران رافرهنگی تلقی نمود.ایا بعدازگذشت اینهمه سال اجماعی بین اقتصاددانهابوجودامده است؟اگر فصت داری یادداشتی دراین زمینه منتشرکنید .با تشکر

    • حسین says:

      سلام آباد.کریم عزیز
      من جسته و گریخته در مورد نظریه هایی که بحران را توضیح می دادند شنیده بودم ولی نه با این طبقه بندی که تو ذکر کردی. ممکن است هر کدام از اینها بخشی از واقعیت را در بر داشته باشند. خیلی جدی دنبال تحلیل آن نرفته ام که در موردش چیزی بخوانم در نتیجه نمی توانم مطلب دقیقی بنویسم. اجماعی هم بین اقتصادیون ندیده ام. از خوانده های جسته گریخته چند چیز را می توانم بگویم: یکی اینکه اقتصاد هنوز آنقدر قوی نشده است که بتواند مشکل بحرانهای بزرگ را پیش بینی کند. حرف اقتصاددانهایی که می گویند «من گفته بودم این طور می شود» را بیش از آنچه علمی بدانم، در بهترین حالت فلسفی می دانم (آنهایی که به بررسی ریشه ها می پردازند، مثل کاری که هایک با کمونیسم می کرد در دوران اوج کمونیسم) و درحالت عادی یاوه گویی! دوم اینکه، موافقم که وقتی که جابجایی سرمایه در ابعاد خیلی خیلی بزرگ به آسانی ممکن باشد، بازارهای مالی و سرمایه باید تحت مقررات گذاری باشند و دخالت یک ناظر لازم است. سوم اینکه، بخشی از بحران به دخالت بی جای دولت بر می گردد که برای حمایت از افراد کم درآمد، ریسک وام دهی برای بانکها را کم کرد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: