بیانیۀ ارزی بانک مرکزی

بیانیۀ ارزی بانک مرکزی را ببینید. از برخی کلمات و عبارات غیر کارشناسی که بگذریم (من نسبت به کلماتی مثل «بی رویه»، «تصنعی»، «غیر واقعی»، «سوداگران و جریان سازان» و امثالهم حساسیت دارم!)، اینکه بانک مرکزی می گوید متغیرهای بنیادی اقتصاد، از جمله تورم داخلی و خارجی و نیز نرخ برابری دلار در برابر سایر ارزها در تعیین نرخ ارز مهم است، جای خوشوقتی دارد. اینکه بانک می گوید اگر از کاهش نرخ ارز استقبال و آن را دنبال کند، بعداً با افزایش شدید مواجه می شود، هم جای تقدیر دارد. اینها واقعیات بازار ارز هستند.

آنچه جای سؤال دارد این است که چرا از «بازی با نرخ ارز» برای متعادل کردن بودجه هراس دارد. عبارت «بازی» ممکن است عوام را بترساند، ولی اعضای تیم اقتصادی دولت که استخوان خرد کرده های اقتصاد ایرانند. بهتر از من می دانند که نرخ ارز رسمی ده بیست درصد زیر نرخ ارز در بازار، با هیچ معیار اقتصادی سازگار نیست. اگر هم در ابتدای روی کار آمدن دولت با معیارهای سیاسی سازگار بود، الان دیگر این سازگاری را هم از دست داده است.

ارز ناشی از فروش نفت منبع اصلی درآمد دولت در بودجه است. اگر بخواهد آن را زیر قیمت بفروشد، ناچار است پول چاپ کند. در این صورت هم چوب را می خورد، هم پیاز را، هم پولش را می دهد!

خاطره: قبلاً این را ذکر کرده ام. سال 1376 روی تزم در زمینۀ بازار دوگانۀ ارز با راهنمایی دکتر نیلی کار می کردم. رفته بودم سمینار بانک مرکزی. موقع برگشت دکتر نیلی و دکتر طبیبیان داشتند با ماشین دکتر نیلی می رفتند خانه. از من پرسیدند مسیرت کجاست. گفتم. هم مسیر بودیم. سوار ماشین شدم. دکتر طبیبیان پرسید روی چه موضوعی کار می کنی؟ گفتم. گفت این بازار ارز من را پیر کرد. 17 سال گذشته و هنوز دکتر طبیبیان مانده است که چرا این دو نرخ متفاوت است! ما هم به همچنین.

چند نوشته در باب تحقیق بر روی نهادها

سؤال از نهادگرایی و چیستی نهادها، حداقل در میان اقتصادیون ایران، بخصوص آنهایی که با روزنامه ها و مجلات سر و کار بیشتری دارند، سؤالی کهنه نشدنی است. هر چند من شخصاً به اقتصاد نئوکلاسیک باور دارم، ولی این باور به معنای بی اهمیت بودن نهادها نیست. کاربرد این دو متفاوت است.

به نظر من سؤال مهمتر و مفیدتر برای اقتصادیون، بخصوص برای آنهایی که تازه وارد این حوزه می شوند، این است که چگونه می توان کار خوبی در زمینۀ نهادگرایی ارائه کرد. مهم و مفید خواهد بود اگر بتوانیم از حرفهای کلی (همان صد من یک غاز) فراتر برویم و نظریۀ اقتصادی ارائه کنیم و به روشهای کمّی تحکیمش کنیم.

وبلاگ رشد اقتصادی منبع خوبی برای خواندن و آموختن در این زمینه است. سه مطلب اخیرش در مورد اقتصاد نهادگرایی را در اینجا، اینجا، و اینجا بخوانید.

نکتۀ جالب این است که جریان مطالعۀ تجربی بر روی نهادها هم مانند جریان کلی در اقتصاد سنجی در جهت حل مسئلۀ اصلی در مطالعات تجربی (یعنی درونزایی) بوده است. برای همین است که نسل اخیر این مطالعات به سمت استفاده از داده هایی که به طور طبیعی تصادفی هستند (Natural Experiment) پیش رفته است.

پس نوشت: در بخش مقالات این وبلاگ می توانید چند مقالۀ خوب برای اغاز کار بر روی رشد اقتصادی پیدا کنید.

تخصیص ارز برای کالاهای استراتژیک

گزارش تفحص مجلس از واردات کالاهای استراتژیک را در صفحۀ پنج روزنامۀ شرق چهارشنبه 21 آبان بخوانید. با مزه است! حرف اصلی اش این است که وارد کنندگان ارز ارزان گرفته اند که کالای استراتژیک (همان گندم و مانند آن) وارد کنند. نصفش را اصولاً وارد نکرده اند و نصف بقیه اش را هم وارد کرده اند ولی به قیمت بازار آزاد فروخته اند.

این البته برای اقتصادیون جای تعجب ندارد. اینکه سیاسیون از این امر تعجب کنند بر می گردد به اینکه اصولاً اقتصاد نمی دانند. حتی اقتصاد خوانده هایشان.

پس نوشت: البته معلوم است که مسئله به تعجب و این حرفها بر نمی گردد. بساطی فراهم شده بود برای افرادی که کسانی را در قدرت دارند تا کمی اقتصادشان را تقویت کنند. و کردند! (اقتصاد نمی دانند، پول را که خوب می شناسند).

استقلال بانک مرکزی

چند روز پیش بحث بر سر نحوۀ انتخاب رئیس کل بانک مرکزی و ربط آن با استقلال بانک مرکزی و سیاستهای پولی بالا گرفت و چند مطلب در دنیای اقتصاد در این مورد نوشته شد. تاکید بر این بود که نحوۀ انتخاب پیشنهادی با استقلال بانک مرکزی همخوانی ندارد.

استدلال ارائه شده اشتباه بود. استقلال بیشتر از آنکه به فرد انتخاب کننده بستگی داشته باشد، در درجۀ اول به نحوۀ عزل رئیس بانک بستگی دارد. (اگر حتی پسر عموتان را هم بگذارید رئیس بانکتان و نتوانید تکانش دهید، عمراً تره برایتان خرد کند!).

خلاصه داشتیم آماده می شدیم مطلبی در این مورد و سایر عوامل (مثل تعداد سازمانهایی که در انتخاب و عزل دخیلند، مدت زمانی که رئیس خدمت می کند، و کنترل روی حقوق و دستمزد و از این قبیل که در ادبیات استقلال قضات به تفصیل آمده و حتی در قانون اساسی آمریکا هم در مورد قضات فدرال تصریح شده) بنویسیم، هاشم پسران فوری پرید جلو و مطلب ما را دزدید. آی باهوش است این پسران!

به جای مطلب شکسته بستۀ من، نوشتۀ عالی پسران را بخوانید در روزنامۀ دنیای اقتصاد شنبه و مصاحبه اش با تجارت فردای 108 را هم از دست ندهید.

کار دقیق بر روی اطلاعات غیر کمّی

کار بر روی اطلاعات غیر کمّی پیچیده است. بخصوص وقتی مفاهیم از حوزۀ معمول اقتصاد خارج می شوند، و به حوزه هایی مانند ایدئولوژی و نگرش نزدیک می شوند، کار سخت تر می شود. این مقاله نمونه ای است از کار دقیق روی اثر ورود ایدئولوژی دولت چین در کتابهای درسی دبیرستان بر نگرش آنها در دوران دانشجویی با استفاده از اطلاعات جمع آوری شده در پرسشنامه ها. شروع خوبی است برای افرادی که می خواهند وارد عرصه های نزدیک به اقتصاد نهادی شوند و کاری دقیق ارائه کنند.

این مقاله هم نمونۀ دیگری است از کاری دقیق و قابل تحسین. در مورد اثر محیط پیرامونی بر نگرش افراد.

کنفرانس اقتصاد ایران

هفتۀ گذشته سومین کنفرانس اقتصاد ایران در بوستون برگزار شد. برنامۀ کنفرانس را در اینجا ببینید. مقالات را هم می توانید دانلود کنید.

ماجرای محاسبۀ رشد اقتصادی

بعد از اینکه مؤسسه (همان آی- آر- پی- دی) با همت دکتر نیلی برآوردی از رشد اقتصاد ایران منتشر کرد، بسیاری از اقتصادیون اعتراض کردند. حرف معترضان این بود که چرا مؤسسه آماری را منتشر می‌کند که باید بانک مرکزی یا مرکز آمار منتشر کند. برخی هم سعی کردند اشکالات محتوایی بگیرند.

این برای من یک شوک بود. مگر کار اقتصاددانان بجز این چیزها است؟ افرادی که اقتصاد ایران را دنبال می کنند باید بتوانند به شیوه‌ای روشمند نشان بدهند در اقتصاد ایران چه می‌گذرد و چرا. جای تعجب است که چرا مراکز آموزش و پژوهش اقتصادی در ایران قبلاً از این کارها نکرده بودند. بخصوص وقتی که در دولت قبلی آمارها دیر به دیر منتشر می‌شد یا اصلاً منتشر نمی‌شد، جای آن داشت که جایی مثل دانشگاه تهران یا اصلاً افرادی که توانایی علمی‌اش را داشتند، تخمینی از رشد اقتصادی می دادند. در ایران اقتصاددانان زیادی هستند که توانایی این کار را دارند. و صد البته، میزان دسترسی‌شان به آمار و نیز میزان وقت و پولی که می توانستند صرفش کنند، دقت تخمینشان را تعیین می‌کند.

اینکه این تخمین تا چه حد به واقعیت نزدیک است را می‌توان به بحث گذاشت. اگر گزارش‌ها نحوۀ محاسبه را نشان دهد، می توان در مورد درستی و نادرستی ارقام قضاوت کرد.

آنقدر از این کارها نشده است که وقتی یکی همت می‌کند و کاری می‌کند، بقیه سرش آوار می شوند که چرا این کار را کردی. آنوقت دکتر نیلی مجبور می شود هی مصاحبه کند و توضیح دهد که بابا جان آدم که نکشتیم، رشد اقتصادی تخمین زده ایم. می توان یتو هم برو تخمین بزن.

بامزه تر این که دعوای رشد و رکود حتی بعد از اعلام آمار توسط بانک مرکزی هم فروکش نکرد. حالا دعوا این است که آیا این چهار و شش دهم درصد رونق محسوب می شود یا نه؟ به نظر می رسد «چشیدن طعم رشد توسط خرده فروشان سبزه میدان و خیابان مولوی» برای بعضی‌ها جای عدد و رقم را گرفته است.

به قول آقا موسی مطلب را قاطی می‌کنند. (ما خیلی مخلصیم آقا موسی!).

رشد اقتصادی یعنی افزایش تولید. همین. اینکه کافی است یا نه، مطلب دیگری است. اینکه ادامه‌دار است یا نه، مطلب دیگری است. اینکه وضعیت خرده‌فروشان کویت شده، هم مطلب دیگری است (یادش بخیر اون قدیما کویت برای خودش اعتباری داشت بین مردم!).

نکتۀ آخر هم اینکه بعد از چند سال رکورد (=کاهش تولید)، افزایش چهار درصدی برای اقتصاد خیلی عجیب نیست و البته ما را به جای اولمان هم بر نمی‌گرداند.خیلی طول می کشد تا حس خرده فروشان و خرده خران بهتر شود.

به عنوان نمونه، فرض کنید اقتصاد دارد صد واحد تولید می کند. دچار رکود بیست درصدی می شود و تولیدش می شود هشتاد. بعد بیست درصد دیگر افت می کند و تولیدش می شود شصت و چهار. حالا اگر بیست درصد رشد کند، تازه تولیدش می شود حدود هفتاد و هفت. این یعنی خیلی جا دارد تا برگردیم سر جای اولمان.

پس نوشت: اقتصاد ایران در شرایط غیر جنگی باید چیزی حدود دو سه درصد رشد کند. این طبیعی است. مردم کارشان را می کنند. دولت هم کمکی که نمی‌کند بلکه سیخشان می‌زند. برایند این می شود همان دو سه درصد. اگر دولت سیخ نزند، رشدمان می‌شود پنج شش درصد. اگر کمکی هم بکند، می شود هشت نه درصد. ببین دولت قبلی چه توانایی شگرفی داشته که توانسته رشد اقتصاد ایران را منفی کند برای چند سال متوالی!

برنامۀ ششم و مسئلۀ ارزیابی برنامه

روزنامۀ اقتصاد بحث در مورد برنامۀ ششم را آغاز کرده است. آنطور که از شواهد برمی‌آید، سودمندی برنامه ریزی به شکل پیشین‌اش، یعنی برنامه‌های پنج ساله، با شک و تردید نگریسته می شود. استدلالی که ارائه شده است این است که این‌ همه برنامه ریختیم و اجرا نشد. در حال حاضر هم اقتصاد ایران دچار مشکلات مشخصی مثل رکود و تورم است. در این شرایط برنامۀ بلند مدت دردی را دوا نمی‌کند. در نتیجه برنامه ریزی به سبک پیشین را کنار بگذاریم و برنامه‌های کوتاه مدت بریزیم.

به نظرم این استدلال چندان قانع کننده نیست. همان زمان برنامۀ سوم به کرات از برنامه ریزان شنیدم که یکی از مهمترین فایده‌های برنامه‌های بلند مدت در ایران، ایجاد نوعی فضای بحث و یادگیری است تا بخش بزرگی از تصمیم‌گیران، حداقل در بعد نظری، زمینۀ مشترکی برای صحبت داشته باشند. همین کارکرد برنامه سبب شده است که نیروهایی تربیت شوند که در اصول اقتصادی با هم اشتراک نظر دارند و اگر فضا برای فعالیت مناسب باشد، همین نیروها همدیگر را تقویت می‌کنند و باعث بهبود می شوند. در غیاب برنامه، چنین اتفاق نظری به سختی حاصل می شود.

همین مسئلۀ کنترل تورم را در نظر بگیرید. حدود پانزده سال پیش که در مؤسسه اقتصاد کلان درس می دادم، نوشته‌ای از یک روزنامه را به دانشجویان می دادم که از قول یک نمایندۀ مجلس، عامل تورم را «امثال فاضل خداداد» معرفی کرده بود که «با اعدامش مشکل حل می شود». این روزها چنین چیزی را نمی‌شنویم. اینکه تورم منشا پولی دارد، تقریباً امری پذیرفته شده است (البته بجز در میان برخی اقتصاددانان گرامی که با اصرار بر دانسته های عتیقه‌شان مایۀ تفرج خاطرند.). به نظرم برنامه های توسعه در ایجاد چنین فضایی بسیار مؤثر بوده اند.

به نظرم آنچه برنامه‌های توسعۀ ما کم دارد، تاکید بر بخش «ارزیابی یا همان Evaluation» است. الان سالها است که سازمانهایی مثل بانک جهانی برنامه‌هاشان و وامهاشان را منوط به طراحی بخش ارزیابی در هر پروژه ای کرده‌اند. اگر قرار است پولی جایی صرف شود، مجریان مجبورند در مورد نتایج ملموس و قابل اندازه گیری برنامه‌هاشان صحبت کنند و آنها را به طور کمّی مطالعه کنند. افزودن چنین بخشی به برنامه‌های توسعه آسان نیست، ولی ضروری است.

خوشبختانه در سالهای اخیر بچه‌های زبده‌ای از ایران به دانشگاههای خوب رفتند و بسیاری‌شان با ادبیات ارزیابی آشنا شدند. همینها سرمایۀ بزرگی هستند که می توانند برنامه ریزان را در طراحی بخش ارزیابی کمک کنند. تا جایی که می‌دانم بعضی از این بچه‌ها دوره‌های کوتاه مدت هم در ایران برگزار کرده اند.

پس نوشت: سرمقالۀ دوشنبۀ دنیای اقتصاد را از دست ندهید (هر چند این بخش ارزیابی در نوشته‌اش غایب است). علی فرحبخش، از همکلاسی‌های قدیم مؤسسه، جدیداً در روزنامۀ دنیای اقتصاد مطلب می نویسد که خیلی مایۀ خوشحالی است. دم دنیای اقتصاد گرم!

نوشته‌های بی سر و ته کروگمن

یکی از بدشانسی‌هایی که علم اقتصاد در سالهای اخیر آورد این بود که پل کروگمن نوبل برد. به نظرم گندهایی که بوش زد سبب شد کروگمن به واسطۀ فحشهایی که به بوش می داد محبوبیت جهانی پیدا کند. نوبلی که گرفت را هم بیش از آن که مدیون دانشش در اقتصاد باشد مدیون همین فحشها و زبان تندش بود.

اشتباه نشود. قطعاً کروگمن مقالات اقتصادی تاثیر گذاری دارد. نثر کروگمن هم در نوشته‌ها‌یی که فحش نمی‌دهد عالی است و از این نوشته ها می‌توان بسیار آموخت. آنچه سبب می شود من به ندرت سراغش بروم این است که بار غیر علمی نوشته‌هایش معمولاً بر وزن علمی‌شان می چربد. قرار است وقتی مطلبی از کسی که نوبل اقتصاد گرفته است می خوانیم، به دانشمان افزوده شود، نه اینکه رگهای گردنمان باد کند و حس کنیم که باید بگیریم طرف را یک دست کتک بزنیم! (ما که البته این کاره نیستیم. بروید سراغ آنهایی که خاکریز دارند!)

مطلبی که اخیراً از او در دنیای اقتصاد چاپ شد نمونۀ خوبی از مطالبی است که نه تنها از یک نوبل گرفتۀ اقتصاد، که از یک اقتصاد خواندۀ عادی هم نباید دیده شود. لبّ کلامش این است که من خوب می فهمم و بقیه حالیشان نیست و دارند مدام اشتباه می کنند. دلیل ملیل هم حالیم نیست.

اگر قرار بود وقتمان را بگذاریم سر خواندن مطالبی از این دست، که توی وبسایتهای ایرانی به وفور پیدا می‌شوند. آنچه کمیاب است مطالبی است که ما را از آنجایی که هستیم یک قدم جلوتر ببرد.

پس نوشت: بزرگترین گندش هم در انتخاب اسم سایتش است: وجدان یک لیبرال! هر چه آبرو لیبرالها دارند را می‌برد.

بانکها و مسائلی که من نمی فهمم

چندی است که مسئلۀ بنگاهداری بانکها و نیز مسئلۀ وامهای باز پرداخت نشده مطرح شده است. بخشهایی هست که من می‌فهمم و بخشهایی هست که نمی فهمم.

اینکه وامی بر نگردد، چیز عجیبی نیست. بر عکس، اینکه وامی کلان با نرخ بهره ای نازل بدهیم به یک بنگاه خیلی بزرگ دولتی با هزار جور نان خور در میان تصمیم گیرندگان و انتظار داشته باشیم این وام برگردد، عجیب است. هر چه فکر می‌کنم نمی‌فهمم چرا برخی اصرار دارند وامی که بانک دولتی به شرکت دولتی می دهد باید برگردد؟ مگر ما سویسیم؟

نکتۀ دیگر این است که اثر این وامها با اثر وامهای برگشت نشده در اقتصادهای صنعتی فرق دارد. در اقتصادی مثل آمریکا وقتی کسی وامی می گیرد روی آن وام اوراق بهادار تعریف می شود و این اوراق وارد چرخۀ پیچیده‌ای از بازارهای مالی می شود (که من مطلقاً در مورد پیچیدگیهایش چیزی نمی‌دانم. بروید از پویان بپرسید چه خبر است). در نتیجه اگر مشکلی برای وام اولیه پیش بیاید، زنجیرۀ بزرگی از داراییهای مالی به هم می ریزد. در ایران که این خبرها نیست. وامی داده شده و باز نگشته. این هم که جدید نیست. خلاصه نمی فهمم چه خبر است.

نکتۀ آخر مسئلۀ بنگاهداری بانکها است. همه می گویند این اتفاق افتاده و نبایستی می افتاد ولی کسی برای ما که از حکمتش مطلع نیستم نمی گوید که آیا این اتفاق جدیداً افتاده و اگر چنین است چه شده؟ مگر در ایران همۀ سازمانها و نهادها بنگاهداری نمی کنند؟ آن که دولت است، از روز ازل داشته ماست و پنیر تولید می کرده. حالا بانکها هم دارند بستنی اش را تولید می کنند. البته خوب است هر کسی برود سر کارش و کاری را که باید بکند، بکند. ولی مگر ما سویسیم (مجدداً). ولی اینکه الان گیر می دهند به این مسئله؛ من درست نمی فهمم.

خلاصه یکی پیدا شود و محض رضای خدا کمی این مسائل را روشن کند.

پس نوشت: این گیجی ما منشأاش این نوشتۀ «مجمع کارآفرینان برتر» است. این نوشته یک جای کارش می لنگد، و بد جوری هم می لنگد.

عباراتی مثل «بانک به جای پی‌جویی مشکلات کارآفرینان در جهت ترجیحات سهامداران و مدیران خود پیش رود» یا «با بروز رفتارهای سوداگرانه روح سفته بازی را در جامعه زنده می‌کنند» بو می دهند. بدجوری هم بو می دهند. بیشتر می گویند بده من بخورم، تو نخور، این رانت قلمبه رو!

(یادش بخیر داستان واردکنندگان موز که در دوران افزایش شدید قیمت دلار مدام غصه می خوردند که نکند کسی شب سرِ بی موز بر بستر بگذارد و تقاضا داشتند که ارز دولتی بگیرند برای عرضۀ موز ارزان!)