پیدا کنید دم روباه را در اقتصاد ایران

خیلی رو می خواهد که حاکمیتی (به معنای اعم کلمه، یعنی تمام اجزای قدرت حاکمه) که تمام پول نفت می رود در جیبش و دخالتهایش هر فعالیت اقتصادی که از سطح بقالی و سبزی فروشی و نمکی فراتر برود را عملاً تخریب می کند، برگردد و بگوید بازار ارز را فلانی و بهمانی (چند تا حرف الفبا مثل ص.ج. ش. ک. هم استفاده کنید تا موضوع خیلی پلیسی جنایی شود) به هم می زنند. بعدش هم وبسایتها انگار مسابقه می دهند با هم در یافتن این ص.ج. ها و توضیح می دهند که چگونه این ص.ج. با همکاری پسر خاله اش و همسایۀ عمه اش با حمایت «مراکز قدرت و ثروت» یک شبه اقتصاد ایران را به هم ریختند و ما را دشمن شاد کردند.

آقا جان؛ طبق تعریف، حاکمیت یعنی «قدرت» و اعمال آن. حاکمیت در ایران به دلیل تعریف گسترده ای که از قدرت دارد، این تعریف را به منتها درجه اش اعمال می کند، مقتدارنه. در نتیجه وقتی تو می گویی «مراکز قدرت»، خوانده می شود «حاکمیت». گریز ص.ج. از دخالتهای مقتدرانه مراکز قدرت بیشتر شبیه شوخی است، هر چند بر روی کاغذ بتوانی قوانین مربوطه اش را پیدا کنی. در نتیجه تنها یک راه می ماند برای فعالیت و آنهم شریک کردن «قدرت » است در فعالیت. مثالهایش را خودتان بهتر و بیشتر از من می دانید.

داستان مراکز ثروت حتی از مراکز قدرت هم بامزه تر است. در کشورهای سرمایه داری اگر از مراکز ثروت صحبت کنید، انگشت اشاره می چرخد به سمت شرکتهای نفتی، بانکها، ماشین سازیهای بزرگ، شرکتهای سرمایه گذاری و امثالهم که همگی خصوصی اند. در ایران اما انگشت اشاره فقط می تواند برود به سمت حاکمیت. منبع ثروت و تنها ثروتمند بزرگ در ایران حاکمیت است و لا غیر. در نتیجه متهم اصلی در مشکلات اقتصادی حاکمیت است ولا غیر. وقتی کسی می گوید فلانی با اتصال به منابع قدرت و ثروت فلان کار را کرده یا بهمان جرم را مرتکب شده از دید اقتصادی فقط یک معنی دارد: حاکمیت در این کار دخیل است.

شرایط کنونی اقتصاد را که حتماً دنبال می کنید. دولت برای یک دهه خرج کرد و خرج کرد و خرج کرد. برای تامین مالی خرجهایش هم هر چه پول نفت بود را به ریال تبدیل کرد و برای باقی مخارجش هم پول چاپ کرد. تا اینجای کار مثل آقا زاده ای بود که آقا جانش (نفت) پول تو جیبی بهش می داد کرور کرور. خرجهای پنهانی اش را هم یواشکی از کیف مامان جانش برمی داشت. حالا که آقا جانش (بازار نفت) اما و اگر درآورده مانده چه کار بکند با اینهمه عادت به خرج کردن. قیمت دلار که باید در طول یک دهه با تورم بالا می رفت، ماند و ماند تا در طول یکسال بپرد بالا. و شد آنچه می بینیم.

در این وضعیت دولت دارد چه کار می کند؟ جواب: هر کاری که می شود کرد تا شرایط سخت را به بحران اقتصادی تبدیل کرد.

1. دولت بازار ارز را کلاً از بین برد. قیمت ارز را برای برخی از نور چشمی ها در حد 2500 تومان نگه داشته و برای بقیه به بی نهایت رسانده است. یعنی اگر ارز بخواهید اصولاً نمی توانید پیدا کنید؛ مهم نیست چه قیمتی بخواهید بپردازید.

2. آنقدر نااطمینانی به بازار وارد کرده که همه دست از کار کشیده اند و منتظرند ببینند چه می شود. تولید کننده می گوید ارز پیدا نمی کنم که مواد لازم را بخرم. و اصولاً حتی اگر ارز هم داشته باشم مگر مرض دارم این کار را بکنم، وقتی دولت پایش را کرده در یک کفش که قیمت ارز باید بیاید پایین. راه حلش ساده است. کارخانه بسته شود، تولید بخوابد، کارگران بروند دنبال کارشان، من هم کار و کاسبی را بر می دارم می برم دوبی خانه می خرم می گذارم بماند.

3. کنترل قیمت بعد از طرح یارانه ها کم تولید کننده ها را ورشکست کرده بود که حالا مضاعفش کرده اند به خاطر دلار. راه حل تولید کننده هم همان است که در بالا گفتم، تولید بی تولید.

4. دولت دادش درآمده که این تولید کننده های بی انصاف حتی وقتی بهشان ارز ارزان می دهند (که نمی دهند) کالایشان را به قیمت ارز آزاد حساب می کنند و می فروشند. شما که ماشاالله خودت دستت توی کار است، و تولید کننده که نه، وارد کننده که هستی، یا حتماً اخوی گرامی و پسر عموی عزیز هستند. مگر انتظار دیگری داشتی. بعلاوه مگر وقتی تولید کننده کالایی را با ارز مثلاً 4000 تومانی خرید و آورد و تولیدش را کرد و بعد ارز آمد روی سه هزار یا دو هزار و پانصد تومان، کسی برای رعایت «انصاف» حاضر است کالای او را گران بخرد. این طرف قضیه را می گویید، آن طرفش را فراموش می کنید.

5. داستان صادر کننده از این هم با مزه تر است. دولت پایش را کرده توی یک کفش که باید ارزت را بیاوری بدهی به من به 2500 تومان. گیر داده به ماجرای پیمان سپاری برای صادرات. مگر مغز خر خورده صادر کننده که این کار را بکند. ارزش را نگه می دارد توی حساب بانکی اش در خارج. خیلی هم محکم بایستی کارش را ول می کند می رود پولش را آپارتمان می خرد توی برج زعفرانیه، از پسر خاله و نوادۀ عموی شما که سازنده هستند ماشاالله، می گذارد بماند و شورای شهر هی توی سر خودش بزند که ما فلان تعداد آپارتمان خالی داریم. دولت دارد الکی الکی با دو تا بخشنامه همین صادرات بخور و نمیر را هم از بین می برد. خجالت دارد مقایسۀ صادرات کشور با کشورهایی که اندازۀ یک استان کشور هم نمی شوند.

6. و جایزۀ ویژه تخریب به سبک بمب هیدروژنی تعلق می گیرد به ایدۀ خارق العادۀ برگشت به نظام کوپنی. فکر کنم اینکه کسی در مورد این ایده مطلبی ننوشت برمی گردد به اینکه بر و بچه ها مانده اند چه بگویند!

خلاصۀ کلام اینکه صادر کننده های قطعنامه ها و طرفداران تحریمها مانده بودند چطوری می توان تولید را در ایران خواباند و چطوری می توان دسترسی ایران به ارز را محدود کرد. حداکثر کاری که توانستند بکنند این بود که فروش نفت را که قابل کنترل است محدود کنند و مبادلات بزرگ پولی را مشکل کنند. هیچ کاری نمی توانند با تولید گوشت و گندم و رب گوجه فرنگی و شیر و هزار تا محصول مشابه بکنند. صادرات در ابعاد کوچک را هم، که می شود به آسانی انجام داد و ارز آن را دستی یا از طریق واسطه ها آورد به کشور، نمی توانستند مانع شود. مانده بودند دست به دهان که خوشبختانه تصمیم گیران خودمان به دادشان رسیدند. با بستن بازار ارز و کنترل قیمتها و دوبامبی زدن توی سر صادر کننده کاری که تحریم کننده ها نمی توانستند بکنند را در عرض یک هفته تمام و کمال انجام دادند و پرونده اش را بستند، تمیز!

پارسال در همین مواقع در نوشته ای به ماجرای دم روباه اشاره کردم. روباه وقتی به مرغدانی می زند ولی نمی تواند داخلش شود، سوراخی پیدا می کند و دمش را داخل مرغدانی می کند. مرغها آشفته می شوند و سوراخی پیدا می کنند تا خود را نجات دهند. و این یعنی خودکشی. و دقیقاً اتفاقی است که الان دارد در اقتصاد ما می افتد.

[پس نوشت: نوشتۀ این دفعه کمی بزن بزنی شد! خواننده های گرامی این وبلاگ البته توجه دارند که من این نوشته را البته به این هدف ننوشتم که تصمیم گیران بخوانند و اقتصاد را سر و سامان دهند. زعمای قوم سرشان شلوغتر از این حرفها است. بعلاوه من را چه به این تخیلات و آرزوهای بزرگ. این نوشته و بسیاری نوشته های دیگر مقتضای کار من است. و، به نوعی در جواب ایمیل ها ونظراتی که می گیرم که برو بینیم بابا حالت خوشه توهم، باور دارم که همه مان، اگر خیلی گرفتار نیستیم، بهتر است به جای آروزهای بزرگ و حرفهای خیلی بزرگ کارشان را انجام دهیم و سعی کنیم درست انجام دهیم. و البته درک می کنم حال گرفتاران را.

این را می گویم بخصوص در پاسخ دوستی گرامی و نادیده که برایم نوشته بود نمی توان در حالی که تایتانیک غرق می شود نشست و ویولون زد. من تشبیه اقتصاد ایران به تایتانیک و داستانهای فروپاشی اقتصاد را به هیچ وجه قبول ندارم. هر چند اگر ویولون زن تایتانیک باشم و احتمال غرق شدنم صددرصد باشد شخصاً ترجیح می دهم در حال ویولون زدن غرق شوم تا در حال این ور و آنور دویدن بیهوده و احتمالاً مانع از کار کردن دیگران شدن.

بعلاوه یادمان هست که در همان تایتانیک چندین قایق نجات در دریا افتاد و از دست رفت چون کسی که باید قایق را به دریا می انداخت کارش را درست انجام نداد. من همیشه خودم را مثل برق کشی تصور می کنم که قرار است یک سیم بکشد و یک کلید نصب کند و یک لامپ. بهتر است اول لامپم را درست نصب کنم و بعد در  مورد بقیه چیزها حرف بزنم. خانه ممکن است هزار تا مشکل دیگر هم داشته باشد ولی من متخصص پی کنی یا لوله کشی یا پنجره سازی نیستم. به این نتیجه هم نرسیده ام که کاریش نمی شود کرد. همیشه می شود یک کاریش کرد، کاری که اوضاع یک درجه بهتر شود.

اقتصاد ایران در شرایط سختی است، اوضاع خیلی بدتر هم خواهد شد. انتظار بهبود بزرگی هم در آیندۀ نزدیک نمی رود. ولی این به معنای فروپاشی نیست. فروپاشی وقتی اتفاق می افتد که همگی دست از کاری که باید بکنیم، بکشیم.]

پس نوشتِ پس نوشت: پس نوشت ما خیلی آستالا ویستا شد! تقصیر این طوفان سَندی است که از یک ساعت پیش رسیده به ما و دارد غوغا می کند. گفتیم تا غرق نشدیم ویولونی بزنیم.

اضافات: این جمله را هم از یکی از سایتها برداشتم. در اینجا می گذارم برای اینکه ثبت شود میزان علمی بودن تحقیقات اقتصادی که مبنای تصمیمات ارزی است. این جمله را رئیس اتاق بازرگانی تهران و وزیر سابق بازرگانی نقل کرده است: «طی دو تحقیق علمی مجزا نرخ تعادلی ارز با در نظر گرفتن تورم داخلی و تورم خارجی سه درصد 1800 تومان و با در نظر گرفتن تورم خارجی 5 درصد 2 هزار تومان برآورد می‌شود.» بگذریم از اینکه هر کسی می تواند برود در وبسایت بانک مرکزی و ارقام تورم را درآورد و بر مبنای تورم خارجی سه درصد یا پنج درصد حساب کند که دلار چقدر باید باشد. برای خواننده هایی که اقتصاد نخوانده اند بگویم که قیمت اعلام شده برای تورم خارجی سه درصد باید بیشتر از نرخ مربوط به تورم خارجی پنج درصد باشد نه کمتر از آن. انشاءالله که اشتباه لپی است!

10 Responses to پیدا کنید دم روباه را در اقتصاد ایران

  1. محمد می‌گه:

    نظرتون در مورد نوشته اخیر دکتر صالحی اصفهانی چیه؟ من فکر میکنم ایشون یه جورایی از سیستم کنترل نرخ ارز توسط دولت حمایت کرده!
    http://djavad.wordpress.com/2012/10/29/whither-hyperinflation/

    • حسین می‌گه:

      محمد
      من این نوشتۀ جواد را در موافقت یا مخالفت با نظام دو نرخی ندیدم. بیشتر ناظر به اثر این نظام در محاسبۀ متغیرهای دیگر است. در نوشتۀ دیگری دیدم که جواد ذکر کرده که نظام دو نرخی در شرایط حاضر بهتر است. با توجه به اینکه جواد خیلی روی اقتصاد ایران کار کرده و آن را خوب می شناسد نمی شود این توصیه را به سادگی کنار گذاشت. ولی جواد دلیلی برای توصیه اش ذکر نکرده بود. من با نظر جواد مخالفم و معتقدم باید هر چه زودتر ارز از این حالت در بیاید. بازار دوگانه راهش نیست. راه حلهای بهتر دارد. اگر هم اولویتی هست برای کمک دولت، مبلغ کمک باید ریالی باشد و در بودجه به طور صریح بیاید. مثلاً ده میلیارد تومان می دهیم برای اینکه مرکز بیماری های خاص برود ارز بخرد از بانک به قیمت آزاد و دارو بیاورد.
      قطعاً اگر روزی استدلال اقتصادی قابل قبول برای رد نظرم ببینم، نظرم را عوض خواهم کرد. (ما که اعوان و انصار و دم و دستگاه نداریم که بگویند تا حالا این، حالا چرا شد آن. خودمانیم و چند تا خوانندۀ وبلاگ مثل خودمان. حرف مرد هم یکی است تا وقتی که خلافش ثابت شود!)

  2. بازتاب: «دم روباه در اقتصاد ایران» | خبرگزاری موج سبز

  3. رحمتی می‌گه:

    من اصلا از اقتصاد سر در نمی یارم اما مدتیه این برام سوال شده و اتفاقی اینجا را پیدا کردم
    امکان داره اگه رابطه ای می بینید برای من هم توضیح دهید

    بنزین توی کشور بود 100 تومن و دلار هم بود مثلا 1000 تومن
    اومدن گفتن باید قیمت بنزین بالا بره که قاچاق کم بشه و مردم بزارید قیمتو ببریم بالا ما کلی کار انجام می دیم
    دقیقا از همون زمان تورم شدت گرفت
    1000/100 برابر 10 می شه
    وقتی بنزین شد 400 رفته رفته دلار شد 400*10 برابر 4000 و تمام اون صحبتهائی که در مورد قیمت بنزین و دلار شده بود یعنی کشک و فقط زجر وزحمت برای مردم بیشتر شد
    حالا من از این می ترسم که باز برای جبران بیان و قیمت بنزین را بالا ببرن و باز مضرب 10 خودش را نشون بده

    • حسین می‌گه:

      جناب رحمتی
      اگر هم ربطی وجود داشته باشه خیلی بعیده که با مضرب ده باشه. تنها ربطش اینه که هر دو رو دولت فراهم می کرد و مبنای هر دو نفت بود. قیمت هر دو رو هم برای بیش از ده سال ثابت نگه داشته بود، اونم تو اقتصاد تورمی. (تورم اخیراً بالا نرفته، تورم ما از سال 1386 تا 1391 به ترتیب 18 و 25 و 11 و 13 و 21 و 25 درصد بوده.) حالا نمی تونه این کار رو بکنه. هم دلار گرون می شه و هم بنزین. متاسفانه کاریش هم نمی شه کرد.
      اقتصاد هم مثل قوانین جاذبه است. راه خودش رو می ره و به فرمان من و تو و دولت حرکت نمی کنه. اگه این قوانین رو بشناسیم می شه به ماه و مریخ هم سفر کرد. اگه بخواهیم باهاش لج کنیم، مثل این می مونه که بریم لبۀ پرتگاه و سعی کنیم پرواز کنیم. نتیجه اش همینه که می بینیم و بدتر از این.

  4. بهاره می‌گه:

    رابطه بین قیمت دلار و قیمت بنزین یک رابطه نسبی خواهد بود و رابطه حقیقی چندانی وجود نخواهند داشت و در حقیقت یک توهم بین آنها حاکم است;البته با این صورت مساله.(تنها درحد یک نظر شخصی)

  5. gold price می‌گه:

    زهرا تالانی: در حالی که جمعیت هلال احمر و صلیب سرخ کشور در حوادث غیر طبیعی کشورها کمک می کند و مثلا در همین زلزله وان که سال گذشته رخ داد کمک فراوانی کرد، این سوال پیش می اید که چرا ایران حاضر به پذیرش کمک از کشورهای خارجی نیست.در همین زمینه پویا حاجیان مدیر کل روابط عمومی جمعیت هلال احمر ایران می گوید:توان داخلی ما در حدی است که بتوانیم به مناطق آسیب دیده و زلزله زدگان کمک کنیم و تا کنون هم به خوبی به این مناطق رسیدگی کردیم.

  6. دختراریایی می‌گه:

    سلام خوبی مرسی از نظرتان من خواستم درستش کنم نشد

    • حسین می‌گه:

      قاعتاً باید در صفحه ای که نوشته ها را می نویسید یا ویرایش می کنید ابزار ویرایش فونت و سمت نوشتن هم باشد.

  7. بهاره می‌گه:

    بله دستشون درد نکنه به مناطق زلزله زده خیلی خوب رسیدگی کردند نمونه شو همین امروز از اخبارها دیدیم واقعا کسی از سرما نمیلرزید …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: