این اعدام از خشونت پیشگیری نمی کند، آن را تشدید می کند.

در مباحثی که بعد از اعدام دو جوان زورگیر در وبسایتها به راه افتاده یک نکته خود نمایی می کند: بسیاری از مردم عادی از این حادثه متاثر نشدند، بلکه برخی از آن استقبال کردند با این استدلال که این اعدامها سبب می شود که مجرمان حساب کار دستشان بیاید. برخی تا آنجا پیش رفتند که به مخالفان این اعدامها بگویند «امیدوارم نصیب شما و یا خانوادۀ گرام هم بشود که بعد نظرت را بپرسیم». (این را از سایت بی بی سی فارسی برداشتم که از صفحۀ فیس بوک سمیه توحید لو نقل شده بود). گستردگی دفاع از این اعدامها و وجود چنین نظراتی، که کم هم نیستند، نشان می دهد که مردم تا چه حد از عدم امنیت کافی رنج می برند. این احساس عمیق عدم امنیت سبب شده است صاحبان قدرت حکم به اعدام زورگیران بدهند تا مردم را از قاطعیتشان در برخورد با سلب کنندگان امنیت مردم مطمئن کنند.

انتظار مردم از مسئولان برای تامین امنیت اولین و بدیهی ترین خواسته ای است که می توان از حکومت داشت ولی متاسفانه با این اعدامها نه انتظار مردم برآورده خواهد شد و نه صاحبان قدرت به هدفشان، که اطمینان بخشی به مردم است، خواهند رسید. مجازات اعدام برای زورگیری از تعداد زورگیریها کم می کند، ولی نه می تواند آن را به صفر برساند و نه می تواند از شدت و خشونت آن بکاهد. برعکس شدت خشونت در این نوع حوادث و حوادثی که در پی آن ایجاد می شود، افزایش خواهد یافت.

اصل اولیۀ مجازات تناسب میزان مجازات با جرم است. اگر میزان مجازات کمتر از میزان متناسب با جرم باشد، مجرمان بالقوه، که بر مبنای محاسبه مرتکب جرم می شوند، انگیزه ارتکاب جرم بیشتر خواهند یافت. رشوه گیری در ادارات یا استفاده از اموال عمومی برای مصارف شخصی را در نظر بگیرید. این جرائم که در بسیاری از کشورها می تواند فرد را از هستی بیاندازد، در ایران تقریباً بدون مجازات است (البته مگر اینکه به نوعی به سیاست متصل شود.) و در نتیجه به وفور دیده می شود.

از سوی دیگر اگر میزان مجازات بیش از مقدار متناسب با جرم باشد انگیزۀ افزایش شدت جرم را ایجاد می کند. همین زورگیرها را در نظر بگیرید. اگر این افراد می دانستند که در صورت دستگیری اعدام خواهند شد بی تردید به شدیدترین مقاومت ممکن دست می زدند و برای پرهیز از گرفتار شدن از قتل هم ابا نمی کردند. به همین ترتیب افرادی که جرمهایی از این قبیل را مرتکب می شوند به هر نوع خشونتی از جمله قتل دست خواهند زد که احتمال گرفتار شدنشان را به حداقل برسانند. همین دیروز بود که خبر درگیری مسلحانه نیروی انتظامی با گروهی از اراذل و اشرار منتشر شد. تعجب نمی کنم اگر کسی بگوید اشرار در آن حادثه با شنیدن خبر اعدام زورگیران به هر اقدامی متوسل شدند تا دستگیر نشوند.

نکتۀ دیگر این است که پیش از وقوع این جرم کسی گمان نمی کرد که مکافات زورگیری اعدام باشد. این امر، علاوه بر معضل حقوقی ناشی از عدم آگاهی فرد مجرم از نوع جرم، مشکل دیگری ایجاد می کند. وقتی که افراد در مورد مجازات جرمی که مرتکب می شوند مطمئن نباشند، اثر پیشگیری کنندۀ مکافات تضعیف می شود. این امر بخصوص در مواردی که جرم بدون برنامه ریزی قبلی اتفاق می افتد صدق می کند.

در یکی از نوشته هایی که در روزهای اخیر منتشر شد به این نکتۀ بسیار مهم  اشاره شده بود که قبلاً مجازات اعدام جرائم مربوط به مواد مخدر فقط در مورد قاچاقچیان عمدۀ مواد مخدر بود و در نتیجه گروهی که برای پرهیز از گرفتار شدن به سلاح گرم متوسل می شد همین قاچاقچیان بودند. از زمانی که حکم اعدام در مورد فروشندگان خرده پا و حتی گروهی از معتادان اجرا شد، این گروهها هم دست به سلاح بردند.

حکم اعدام برای هر جرمی به جز قتل عمد دقیقاً همین اثر افزایش خشونت را دارد. خشونتی که در زورگیریها هست می تواند زندگی را برای مدتها بر قربانیان آن تلخ کند، ولی اعدام می تواند این خشونتها را تا حد غیر قابل جبرانی افزایش دهد.

 پس نوشت اول: ما زورگیر نیستیم. اما اگر امروز از اعدام این افراد، که جرمشان قطعاً به اندازۀ مجازاتشان نیست، حمایت کنیم فردا این مجازات با استدلالی مشابه و با روشی مشابه نصیب قاچاقچیان مواد مخدر و مصرف کنندگان مواد و نوشندگان الکل و خریداران کالای قاچاق و دارندگان ارز آزاد و زیر میزی گیرندگان و زیر میزی دهندگان و خانواده هایی که عروسی مختلط می گیرند و افرادی که با هدف تفریح به خارج از کشور می روند و افرادی که از منابع عمومی استفاده می کند و افرادی که به واسطۀ آشنایانشان در فلان اداره چیزی گیرشان می آید، و به عبارتی نصیب همۀ ما، خواهد شد. فکر می کنید کم اند افرادی که این نوع جرائم را محاربه بنامید؟ هر کس که در یکی از این گروهها نمی گنجد برود طناب دار را بیاندازد گردن زورگیران. (شرمنده، نشد این مطلب را بدون این نکتۀ احساسی تمام کنم)

پس نوشت دوم: اگر من هم قربانی یکی از این زورگیریها بشوم ممکن است آرزو کنم که زورگیر اعدام شود. این امر تغییری در استدلال فوق حاصل نمی کند. بعلاوه دیدیم که قربانی زورگیری اخیر در دادگاه ابراز کرده که راضی به اعدام نیست. معتقدم بسیاری از آدمها، نمی دانم من جزو آنها هستم یا نه، آنقدر مسلط به خود هستند که در شرایطی این چنین هم راضی به مجازات اعدام نباشند.

پس نوشت سوم: من به قضیه از این دید نگاه نمی کنم که زورگیران قربانی شرایط بد اقتصادی یا اجتماعی و امثال اینها بوده اند. حتی اگر شرایط زندگی شان بد بوده است، افرادِ بالغ و عاقل بوده اند و مسئول رفتارشان. اگر زورگیری کرده اند باید سزایش را ببینند، ولی البته سزای زورگیری اعدام نیست. همچنین استدلال من بر این مبنا بنا نشده است که اعدام خشونت است و نبابراین نباید اعدام کرد.

Advertisements

43 Responses to این اعدام از خشونت پیشگیری نمی کند، آن را تشدید می کند.

  1. ناشناس says:

    دیدگاه شما کاملاً درست است. اما با یه پیش فرض. اینکه مردم عادی در یک جامعه عادی زندگی میکنند.
    مردمی که برای تماشای اعدام صف میکشند و ورزشگاه محل اعدام را پر میکنند، مردم غریبی هستند. همون استدلال هایی که برای متفاوت بودن اقتصاد ایران با اقتصاد بقیه جاهای دنیا میشه میتونه در مورد این بحث هم صادق باشه. ما خیلی عجیبیم واقعاً
    هیچ وقت تحقیق درست و حسابی روی تاثیر مجازات مخصوصاً اعدام روی میزان جرم توی ایران انجام نگرفته است. از اونجایی که ارتکاب به جرم و میزان مجازات آن علل و یا حداقل وابستگی زیادی به باورهای شخص دارد، فکر میکنم تفاوت فرهنگ ایرانیان تاثیر زیادی روی این مساله داشته باشه/
    مثلاً توی امریکا قتل ناموسی نداریم، ولی در ایران داریم. اون کسی که قتل ناموسی انچام میده به تنا چیزی که فکر نمیکنه نوع و میزان و احتمال مجازات هست. از طرف دیگه، توی امریکا مثلاً جرن نژادپرستانه داریم. در ایران همچین جرمی تقریباً وجود نداره. چون توی باورها و پیشینه تاریخی مردم نژادپرستی به نوعی که در آمریکا هست در ایران نیست.
    میزان مجازات نیز به نوعی شخصی است و بستگی به درک یا PERCEPTION فرد دارد. در امریکا ممکن است حبس ابد برای مجرم آنقدر بد باشد که اعدام برای یک ایرانی. شاید یه ایرانی خیلی راحت تر اعدام را بپذیره تا یه آمریکایی. همونطور که یه آمریکایی مثلاً خیانت همسر را خیلی راحت تر میپذیره تا یه ایرانی.
    خلاصه اینکه جرم و مجازات بیشتر از اینکه به صورت منطقی و با روش های کمی بررسی بشه بهتره با دیدگاه های جامعه/روان شناسی مورد بررسی قرار بگیره.
    منم مثل شما از دیدن اشک ریختن اون جوون بدبخت روی شونه مامور اعدام جگرم سوخت. این مملکت نفرین شدست عزیز

    • حسین says:

      با بخش بزرگی از نظرت موافقم. تفاوتهایی در زمینۀ جنایت و مکافات بین همۀ کشورها هست، و کاملاً حق داری که باید روی جرم و مکافات در ایران کار شود همانطور که باید روی اقتصاد ایران و تفاوتهایش با سایر کشورها کار شود. ولی هم در اقتصاد و هم در جرم و مکافات شباهتهای زیادی در بنیادها وجود دارد. مثل پاسخ افراد به افزایش قیمت در اقتصاد. وقتی کالایی گران شود تقاضا برای آن کم می شود. این ربطی به ایرانی و غیر ایرانی ندارد. آنچه من گفتم پاسخ افراد بود به مجازات شدید برای جرائم غیر قتل. در این زمینه هم ایرانی و غیر ایرانی فرقی نمی کند.

  2. مهران says:

    سلام جناب دکتر
    ولي تفاوت ايران با ساير کشورها همان مثالي است که ذکر کرديد
    وقتي در ايران کالايي گران ميشود هجوم وحشتناک براي خريد شروع ميشود قيمت آن کالا به شدت افزايش ميابد بعد ناياب ميشود سپس اگر دولت حسابي سود کرد وارد عمل ميشود و قيمت کالا مثلا کاهش پيدا ميکند ولي از قيمت اوليه خيلي بالاتر ،مردم هم خدا را شکر ميکنند که قيمت ها کاهش داشته و براي دولتيان هم دعا ميکنند! و زندگي اينطوري جريان دارد و همه شاد و خوشحال!

    • حسین says:

      با مزه بود.
      هجوم مردم برای خرید ربطی به قیمت آن ندارد. بستگی دارد به انتظارات مردم از کالا در آینده. این روزها چقدر می شنویم که مردم نمی توانند این کالا یا آن کالا را بخرند. این عمان قانون تقاضا است که در همه جا صادق است.
      مستقل از ملیت، اگر فکر کنیم که کالایی در آینده گرانتر است ترجیح می دهیم که الان بخریم.

  3. مهران says:

    درست ميفرماييد، ولي به نظرم تو ژن ما ايرانيها ترس از قحطي وجود داره،و براي قدرت خريد هم اينطوري عمل ميشود:
    بعد از دعا کردن براي مسيولين ،اگر خرج و دخل نخواند نقشه کشيدن براي جيب هم شروع ميشه،اينجا يه قانوني حکمفرماست چپاول از بالا شروع ميشه بعد هم مردم بجاي گرفتن يقه دولت همديگر رو ميچاپن
    حالا کجاي دنيا اينطوريه؟ اينجا اگه گرون بشه تا ميتونن احتکار ميکنن ،اين جهنم و ويرانه اسمش ايرانه

    • حسین says:

      پارسال که هواشناسی اعلام کرد قراره طرف ما بارون شدید و شاید سیل بیاد باید می بودی و می دیدی مردم چطوری مغازه ها رو خالی کردن. چیزایی خریدن که آدم باورش نمی شد.
      همه جای دنیا همینه چه ایران باشه چه آمریکا و اروپا.

    • محمدحسین says:

      یعنی چی که توی ژن ما ایرانی ها ترس از قحطی وجود داره؟ ( حداقل چون تحقیق ژنتیکی صورت نگرفته، نمیتونم قبول کنم )

      به نظر من این مسئله به طور خلاصه، ریشه در نیاز به امنیت در تمام زمینه ها دارد. برای کسی مثل پدربزرگ من که قحطی های قدیم هنوز در خاطرش هست و ملخ خوری و هجوم مردم به آغل گوسفندهای خان و … را با شور و هیجان تعریف می کند، نمی شود حرف از صبر و به تعویق انداختن خرید کرد. اگر احساس کند با داشتن چهار کله قند و یک گونی برنج توی انبار خانه اش بیشتر احساس امنیت می کند حتما می رود توی صف می ایستد.

      گمان نکنم هیچ آدم دیگری هم این گونه نباشد. حالا اگر جامعه علمی تر اداره شود، بار تامین امنیت می افتد روی دوش لجستیک و مدیریت زنجیره تامین و چه و چه و چه …

  4. مهران says:

    خوب آن موقعيتي که شما فرموديد يعني باران و سيل مسيوليت باران با هيچ نهادي نيست،اگه مسيول آن يک انسان بود مردم اعتراض نميکردن؟

    • حسین says:

      البته اعتراض می کردند. به نظرم مردم در ایران هم اعتراض می کنند. البته هر جایی اعتراض یک هزینه ای دارد و وقتی هزینه ها بالا است اعتراض ها کم می شود یا رنگ و شکل دیگری به خودش می گیرد. و از این نظر حق با شما است که شرایط در ایران با شرایط در کشورهای غربی فرق می کند.
      امیدوارم نیاز به توضیح نباشد که من توجیه نمی کنم وجود شرایط بد در ایران را. آنچه می خواهم بگویم این است که مردم همه جای دنیا در شرایط مشابه رفتار تقریباً مشابه نشان می دهند.

  5. مهران says:

    اينجا اعتراضات هيچ رنگ و شکلي بخودش نگرفته فقط مردم خودشان را با شرايط وفق ميدن،به شکلهاي مختلف از هم ميدزدند و با پستي زندگي ميکنند وقتي هم باهاشون همدم ميشي فقط از حلال و حرام و روز قيامت دم ميزنن

  6. مهران says:

    جناب دکتر آيا فرهنگ بر رفتار انسانها اثر ندارد؟

    • حسین says:

      این سؤال بیشتر به رشته هایی مثل جامعه شناسی ربط دارد تا اقتصاد. حتی وقتی صحبت از اثر فرهنگ بر رفتار اقتصادی مثل معاملات و پس انداز و ریسک پذیری می شود، اقتصاددانان نمی توانند خیلی از پاسخهایی که می دهند مطمئن باشند. بزرگترین دلیل هم این است که روش پذیرفته شدۀ اقتصاد مدل سازی و آزمون مدل با استفاده از آمار است.
      فرهنگ به سختی تعریف می شود، تقریباً نمی شود ابعاد آن را روشن کرد، و تقریباً غیر قابل اندازه گیری است. به همین دلیل اقتصاد تا کنون در مورد فرهنگ نتوانسته ایده ای قابل توجه و راهگشا خلق کند .
      برای همین است که من شخصاً به نظر اقتصاددانانی که در توضیح مشکلات اقتصادی مدام به عوامل فرهنگی متوسل می شوند چندان اعتنا نمی کنم. این نظرات ممکن است در کل درست باشند ولی فقدان دقت لازم برای قابل اعتنا بودن هستند.

  7. مهران says:

    درست است قابل اندازه گيري نيست،ولي در شرايط خلاء هم نميشود درست تحليل کرد،به نظرم مردم همه جاي دنيا در شرايط مشابه رفتار تقريبا مشابه ندارند چون داراي فرهنگ مختلفند،يادم نيست اين جمله را کي گفته که(فرهنگ بر آموخته هاي بشري مي چربد) و آيا بر رفتار انسانها تأثير ندارد؟

  8. مهران says:

    مثلا اگر در اروپا کالايي بي دليل گران شود مردم هجوم ميبرند و ميخرند ؟ يا از خريدن آن امتناع ميکنند يا حداکثر به اندازه نياز ميخرند؟

    • حسین says:

      اگر کالایی گران شود مردم اروپا هم مثل مردم همه جای دنیا خریدشان را کم می کنند نه به دلیل «امتناع» برای تادیب فروشنده، بلکه برای اینکه «گران» شده است. «نیاز» در اقتصاد (بجز در شرایط اضطراری) جایش را به «تقاضا» داده است. تقاضا هم در مورد کالاهای عادی ربط معکوس با قیمت دارد. این مسئله ربطی به فرهنگ ندارد یا حداقل ربطش آنقدر دور و کم اثر است که می توان از آن برای سادگی صرف نظر کرد.
      البته این امکان هست که کالایی گران شود و مردم بیشتر بخرند. این امر به دلیل «انتظارات» است. سکه در بهار 90 در حدود 400 هزار بود و کسی نمی خرید. وقتی شد 600 هزار دولت پیش فروش کرد به 500 هزار و میلیونها نفر خریدند. دلیلش روشن است. همه انتظار داشتند گران شود. و شد.
      آنچه گاهی گفته می شد که «نخریم تا ارزان شود» از دید تئوری به نظر درست می آید ولی امکان پذیر نیست. حتی اگر مردم توافق کنند که این کار را بکنند (که به دلیل نیاز به توافق همه تقریباً محال است) و لذا کالا ارزان شود، هر کسی این انگیزه را دارد که زودتر از سایرین «خیانت» کند و برود کالای ارزان را بخرد (این مسئله در نظریۀ بازیها تحت عنوان معمای زندانی مطرح می شود). همین انگیزه سبب می شود که توافق همگانی شکل نگیرد.

  9. مهران says:

    جناب دکتر از توضیحات شما تشکر میکنم موفق باشید

  10. ناشناس says:

    سلام. با نظرتان مخالف هستم. به یک دلیل ساده. حرفهای شما همگی ظن و گمان است. اما چین خشونت در برخورد با مجرمین را در پیش گرفته و بسیار هم موفق بوده است. جامعه ایران تا سالها بابت ترمیم اقتصادی قدرتی ندارد این دلیل نمی شود که جلوی جرم با شدت گرفته نشود. اگر برخورد با فروشندگان شیشه 10 سال قبل مرگ اعلام میشد امروز اینهمه دزد و قانل نداشتیم. امروز هم اگر دیر بجنبیم فردا بدتر از امروز است. کشورهای مکزیک و کلمبیا برای نمونه خوب هستند. کارتلهای خلافکاری به قدری قدرت دارند که پلیس عملا هیچکاره است!! این را می خواهید سر کشورمان بیاورید؟ همین زورگیر ارجمند گریان، فردا روز که با دو نفر جوینت شود افراد پلیس را هم زورگیری می کند!
    شاید امروز بی رحمانه به نظر برسد اما اگر 1-2 سال با قدرت و شدت مجرمین سرکوب شوند وضع لااقل بدتر از این نمی شود. طی 1ماه گذشته برای اطرافیان و خودم موارد دزدی به کرات دیده ام. از موبایل تا درب آهنی منزل!

    • حسین says:

      سلام ناشناس
      آنچه من نوشتم تحلیل وضع از دید ادبیات موجود پیشگیری از جرم است. ظن و گمان نیست و البته وحی منزل هم نیست. دانسته های من است از موضوع. اگر شواهد کافی در ردش ببینم می گذارمش کنار.
      آنچه من هم مثل شما به دنبالش هستم کاهش جرم است. حرفم این است که مجازات، آنهم به این شکل، اثری را که ما می خواهیم ندارد. اتفاقاً چند سالی است که حکم اعدام برای فروشندگان متوسط و کوچک مواد اجرا می شود ولی فروش مواد از بین نمی رود. پیشگیری از جرم پیچیده تر از آن است که فقط با تشدید مجازات تمام شود. در نوشتۀ یک ماه پیش به یک مورد از این پیچیدگیها اشاره کردم.
      https://irpdonline.com/2013/01/01/220/

      • Deepblue says:

        سلام. تشکر بابت وقتی که گذاشتید.
        این مسئله بدیهی است که همه ما اول دنبال پیشگیری از جرم هستیم. طبیعتا کسی به زور(اعدام) به عنوان راه اول نگاه نمی کند. ولی ما که در این جامعه هستیم راه حل کوتاه مدت اقتصادی-فرهنگی می شناسیم؟ آنهم با این دولت و نظام؟ اعدام صرفا راهکار آخر و مختص مرحله بحران است.
        مسئله عدم تناسب جرم با مجازات را مطرح کردید و مثال چراغ قرمز را زدید. تا آنجا که میدانم مسئله اعدامی که(برای این زورگیران) در فقه اسلامی مطرح می شود ناشی از حکم ایجاد خوف در جامعه است. در فقه اگر کسی در زمینه ای(هر زمینه ای) در جامعه ایجاد خوف کند مفسد فی الارض(با حکم اعدام) شناخته می شود. مثلا فرض کنید مردی بچه های مردم را بدزدد و شب بدون هیچ آزاری رها کند. این مسئله شایع و طولانی مدت شود. شما جرئت می کنی بچه ات را بیرون خانه بفرستی؟ برای عبور از چراغ قرمز اگر کار به خوف برسد آیا جرئت می کنید ریلکس از چراغ سبز رد شوید؟
        در مسئله خوف این سوال پررنگ است که ترس از قتل یا ترس از دزدی از خود قتل یا دزدی بدتر است.
        مثال خودم را میزنم. خانم بنده محجبه و بسیار با وقار است. همین امروز در حضور خودم راننده پراید برای ایشان بوق می زند!؟! رفت و آمد در شب یا با تاکسی های تکی را قدغن کرده ام!! خودم ماشین را شبها صددرصد در خیابان نمیگذارم. در جاده یا خیابان حتما درب ماشین را از داخل قفل می کنم. ووو. خب این تصویر یه زندگی ایمنه؟!
        در مورد مصرف مواد مخدر بایستی عرض کنم 2 سال است اعدام قاچاقچیان کمی جدی شده است. این مدت نه تنها کم است بلکه برخوردها هم هنوز به نسبت جمعیت خریدار-فروشنده ناچیز است. بسیار ناچیز. در حالیکه با یک مدل تخمین 10-15 میلیون مصرف کننده داریم اعدام سالی 100 نفر خرده پا، چه دردی را دوا می کند؟ بهترین پارامتر قیمت مخدر است. وقتی قیمت شیشه و تریاک مفت است یعنی هزینه تولید کم است. هزینه تولید هم عمدتا نیروی انسانی شبکه های انتقال و پخش است. این اعدامها برای این خیل انبوه عاشقان مخدر در ایران واقعا بچه بازی است!(با عرض معذرت) چون از نزدیک با اقشار پایین جامعه در ارتباطم می گویم. وضعیت اعتیاد مرز بحران و فاجعه را رد کرده. اگر می خواهیم خودمان و نسل آینده را حفظ کنیم تنها راه موجود و در دسترس قتل و عام شبکه های مواد مخدر است. کار از کار فرهنگی و اقتصادی گذشته. به خصوص شیشه واقعا انسان را به موجودات رزیدنت اویلی تبدیل می کند!! باید جوری باشد که پخش کننده و مصرف کننده وحشت واقعی از کشف داشته باشند. همین امروز سر خیابونمون یارو داشت تو روز روشن و تابلو جنس میفروخت!! تازه منطقه زندگی ما هم ناکجاآباد نیست. صحبت زیاد شد. خاطره جالب زیاد دارم. مردمان شمال خراسان در مصرف تریاک خیلی راحت هستند. مثل خیلی مناطق دیگر کشور. آش به قدری شور شده است که شیشه و مخدر صنعتی امان تریاکی های سنتی را بریده!
        کسانی که مبارزه با مخدر را شوخی میگیرند …، برایشان آرزو دارم تیغ تیز اعتیاد به زندگی شان خراشی بدهد. باشد که بیدار شوند.

        بحثی در بین نظرات دیدم که کسی گفته بود ما انسانها حق نداریم برای جان همدیگر(اعدام) تصمیم گیری کنیم. این حرف خیلی به حرف بعضی گیاهخواران شبیه است که ما انسانها حق نداریم برای شکم خودمان جانوران(مثلا مرغ) را بکشیم!! …. اینجا از آن نقاطی است که باید بپذیریم یکسری اختیارات به انسان و جامعه انسانی از موجودی مافوق انسان تفویض شده است و هیچ ایرادی هم ندارد.
        چیزی که به شخصه دیده ام اثرات خشونت در برخورد با مجرمین در کشور چین است. آرامش و امنیتی که در این کشور است واقعا جالب است. آنهم با 1 میلیارد جمعیت. کشوری که تا 50 سال پیش بالای 30 درصد معتاد داشت! بنده آمریکا یا اروپا را ندیده ام. کسانی که جوامع مختلف را بیشتر دیده اند بهتر می توانند اظهار نظر کنند تطبیقی کنند.
        با تشکر

        • حسین says:

          سلام دیپ بلو
          در مورد اینکه خوف چیست و آیا مفهومی حقوقی است و اینکه می شود بابت خوف مجازات اعدام وضع کرد بهتر است متخصصان فقه و حقوق نظر بدهند. آنچه من می دانم این است که تعریف مجازات و کیفر به این سادگی نیست که در مورد زورگیری اخیر انجام شد. یارو داشت داد میزد که جماعت من چه می دانستم مجازات این کارم اعدام است.
          حقوق یک علم است و میزان اثر بازدارندگی هم قابل بحث علمی و قابل اندازه گیری آماری است (کاری که در همه جای دنیا دارند انجام می دهند). اگر از زیر بار این علم و پیچیدگیهایش شانه خالی کنیم ممکن است حرفمان را پیش ببریم (همانطور که بردند) ولی مشکل را حل نمی کنیم.
          آنچه من گفتم و باز بر آن تاکید می کنم این است که تشدید مجازات نه تنها راه کاهش جرم است و نه مؤثرترین راه آن. بسته به نوع جرم و شرایط آن روش کاهش جرم فرق می کند. اگر این راهها را درست انتخاب نکنیم مردم را می کشیم بدون اینکه نتیجه بگیریم. این کار شوخی گرفتن جرم نیست. مطالعۀ جرم برای استفاده از ابزار درست است.
          در ضمن عنوانی که برای من استفاده کرده بودی را با عرض احترام حذف کردم. و نیز دو عبارت که در مورد روشنفکران به کار برده بودی. این عبارات کمکی به بحث نمی کند و فقط موجب جبهه گیری شخصی می شود.

          • deepblue says:

            سلام. مدتهاست وبلاگ شما را می خوانم. تیغ سانسورتان را هم قبول داریم اخوی.
            فکر کنم همه به تصمیم گیری های لحظه ای و سیاسی در این کشور عادت کرده ایم. بله شما درست می گویید. بهتر بود(و بلکه باید) هشدار قبلی می دادند که آقا فلان جرم(زورگیری) با فلان شرایط اعدام دارد.
            بنده هم آرزو دارم که در مغز حضرات برود که والا برای حل مشکل باید مرحله به مرحله با برنامه عمل کرد نه لحظه دفعی. ولی چه سود؟ مگر درس عبرت می شود؟
            ببین میدونم قبول این قضیه برات دردناکه. متاسفانه بنده و امثال زیادی مثل بنده از این وضعیت ناامنی(چه سیاسی چه اقتصادی چه اجتماعی) به تنگ آمده ایم هر اقدامی(هر چند اندک) را استقبال می کنیم. حتی میترسیم همنوایی با شما و جمعیت شما منجر به بسته شدن دست و بال پلیس شده و وضع از این هم بدتر شود.
            صد بار افسوس که وضعیت فعلی بستر مناسب برای ظهور یک دیکتاتور خشن است.
            موفق باشید

            • حسین says:

              سلام دیپ بلو
              در امر برقراری امنیت تمایل به هر دو حالت حدی، دستن دست پلیس قوۀ قضا و باز گذاشتن بیش اندازۀ آن، خطرناک است. باز گذاشتن دست کسی که قانوناً می تواند از قوۀ قهریه استفاده کند شاید خطرناکتر هم باشد. تجربۀ دیکتاتوریها این را نشان می دهد. مشکل فقط این نیست که که مجرمان بیش از اندازه مجازات شوند. مشکل بزرگتر این است که افراد بی گناه مجازات شوند. آن فرد بی گناه می تواند تو یا اعضای خانوادۀ تو باشد.
              مثل معروف که در مقابل توصیه به حمایت از دیکتاتور خشن می گویند این است که دیکتاتور ممکن است از بدترین افراد شروع کند (مجرمان) ملی به آنها بسنده نخواهد کرد و سراغ بهترینها هم خواهد رفت.
              در ضمن تنها جمعیتی که من دارم خودمم و خوانندگانم. که تو هم در میانشانی. و البته با سرافرازی برای من.

  11. کافی says:

    سلام،

    با بیشتر چیزهایی که گفتید موافقم و همدلم. فقط در دو مورد چندان موافق نیستم.
    ۱- این که با قطعیت بگیم «مجازات اعدام برای زورگیری از تعداد زورگیریها کم می کند» ممکنه روی کاغذ درست باشه، اما حداقل مطالعاتی که در ۳۰-۴۰ سال گذشته روی ایالات متحده انجام شده در این مورد به نتیجه‌ای نرسیده و مطالعات مختلف به نتایج متناقض رسیده‌اند بر اساس فرضیات متفاوت مدل‌سازی.
    http://www.nap.edu/catalog.php?record_id=13363

    ۲- همچنین این که «همچنین استدلال من بر این مبنا بنا نشده است که اعدام خشونت است و نبابراین نباید اعدام کرد.» البته نظرتون رو در این مورد صریح مطرح نکردید. اما به نظر من بحث اخلاقی بودن اعدام هم بحث جدی‌ایه. حالا نه فقط از جنبه خشونتش. و نه حتی فقط تناسب مکافات با جرم. بلکه خود گرفتن جان یک بشر برای این که از نظر اخلاقی توجیه بشه کار سختیه و معلوم نیست چه کسی چنین حقی داره. برای همین به نظر من خیلی از قتل‌ها هم نباید مجازاتشون اعدام باشه و اعدام باید تنها برای موارد خیلی خاص استفاده بشه.

    • حسین says:

      سلام کافی
      آنچه من گفتم مجازات اعدام برای زورگیری بود نه برای قتل عمد. از آنجا که زورگیری جرمی به مراتب خفیفتر از قتل است اعمال مجازات اعدام یعنی مجازات خیلی شدید برای جرم متوسط. و این به احتمال زیاد وقوع جرم را کم می کند. مثل این است که برای عبور از چراغ قرمز خیابان ولی عصر حکم اعدام بگذاریم. در این صورت از چراغ قرمز که هیچ، هیچکس دور و بر خیابان ولی عصر نمی رود.
      آنچه این کتاب و اصولاً ادبیات «بازدارندگی اعدام» مطرح می کند ناظر به بازدارندگی حکم اعدام از قتل عمد است. این مورد همانطور که تو گفتی کاملاً بحث بر انگیز است و هنوز نتیجۀ قطعی در این مورد وجود ندارد. شخصاً نظر بازدارندگی را قانع کننده تر از نظر مخالف یافته ام.
      بحث اخلاق در اعدام قطعاً خیلی جدی است ولی چون در حوزۀ کاری من نیست من واردش نمی شوم. خیلی ها هستند که می توانند در این مورد نظر دقیقتری بدهند.
      جان انسان عزیزترین چیزی است که وجود دارد و به نظر من هم تنها موردی که توجیه کنندۀ حکم اعدام است این است که با این کار جان انسانهای بی گناه حفظ شود. اگر چنین اثری وجود نداشته باشد اعدام توجیهی ندارد.

      • کافی says:

        در مورد اول درست گفتی.
        در مورد دوم هم باهات موافقم.
        خیلی ممنون!

      • میثم says:

        جناب آقای دکتر عباسی دیروز با جمعی از دوستان چند مطلب را مرور میکردیم و جالب بود که یکی از مطالب در سایت شما خوب بحث شده بود.
        و جای تشکر بسیار از فضای بحث مفیدتان داشت.آنچه در نگاه اجتماعی موضوع مهم است سر گشتگی همه برای کم کردن فضای جرم یا بیشتر کردن فضای فرهنگی یا قانون وضع کردن برای حفظ اجتماع است.

        در هر کاری سه مطلب همیشه مورد نظر عالمانه باید قرار گیرد . هدف مشخص گردد . مسیر رسیدن به هدف انتخاب شود . و وسایل لازم برای طی مسیر هم مهیا شود.
        (چه اینکه در قرآن نیز همین مطلب گفته میشود که ما راه را به شما نشان دادیم و جهاز تکاملی را هم همراه شما کردیم .)

        لذا در این میان اعدام هدف و یا راه نیست بلکه وسیله ای است برای رسیدن به هدف ریشه کن کردن یک فعالیت غیر لازم برای اجتماع.
        اولین تبصره این هدف هم هدف گیری برای اجتماع است نه شخص یا گروه یا فرقه ای.
        پس احساسات در این کار هم در جایی اگر به اهداف بلند اجتماع مربوط نباشد جایگاه شخصی پیدا میکند و باعث انحراف هدف میشود.
        لذا اینکه یک امر به اسم اعدام آیا باید در ردیف احساسات ممنوع شود یا خیر همانطور که شما هم رعایت کردید, خارج از احساسات شخصی در جای خود ,بله,لازم است .ولی آیا این وسیله ما را در پیش برد هدف که نجات اجتماع از امری است ما را کمک میکند یا خیر این مساله را هم به خوبی شما بحث کردید.

        حال به بحث اصلی که آیا اعدام برابر با جرم زورگیری است یا خیر حتما برابر نیست. اما آیا اگر زورگیری به حد نا معقولی در جامعه فراوان شود و هزینه های اجتماعی را بالا و رفاه جامعه را به سقوط بکشد و یکی از چالشهای اجتماعی شود , این جرم را آنقدر مخرب میکند که اعدام برابر با زورگیری میشود.
        البته منظور بنده این نیست که زورگیری به این حد در ایران رسیده که مردم را از زندگی دور میکند و در جامعه بیداد میکند.
        پس با فرض اینکه زورگیری به این حد نرسیده پس اعدام حکم نا عادلانه ای است.
        همانطور که قطع انگشتان دست برای چامعه ای که معضل دزدی معضل اول آن نیست در اسلام حرام است.

        و وسیله ای که در جای مناسب استفاده نشود حتما یا مخرب است یا بی استفاده.
        بنده فرض را بر بی استفاده خواندن اعدام نمیدانم و مخرب هم میدانم . ممکن است تعداد جرم کم شده باشد ولی نه تنها عده ای نا عادلانه کشته شده اند بلکه باعث خشن شدن حکم همانطور که فرمودید میشود.
        پس وسیله مورد نظر یعنی اعدام را در راه جاوگیری از وقوع جرم بی شک و با دلایل گفته شده مردود میدانم.

        راه پیشگیری هم بسیار است که خود جای بحث است.
        قانون موثر تر از اعدام هم حتما هست که امیدواریم محیا شود.

        تشکر از مطالب موشکافانه شما

        • میثم says:

          لازم میدانم مطلب اضافه کنم که چرا بحث دینی را در بحثم جا دادم. زیرا بنا بر احکام ایران که اسلامی است حتما باید این مطلب مورد تایید دینی قرار گیرد و طبق مناسبات ایران این مطلب باید از دیدگاه دینی هم مورد نقد قرار گیرد. و همانطور که دیدد از نطر دینی هم زمانی اعدام راه دارد که در نظر جامعه این جرم به حد اعدام رسیده باشد تا اعدام وسیله ای هم تراز جرم شود و عدالت اجرا شود.
          مگر نه عده ای ای که در حق جامعه ظلم کرده اند با ظلم دوباره از بین میروند.
          یعنی نمی توان از راه غیر حق حق را بدست آورد و از این جور حرفها.
          همانطور که اگر دزدی از 10 نفر دزدی میکند و به چند نفر فقیر میدهد و محاسبه میکند من ثواب کردم !! به او میگویند تو از راه نا حق نمیتوانی حقی را به جا بیاوری.
          اینو گفتم چون از صبح تا شب به ما از این گیرا میدن ما هم یک گیری داده باشیم دلمان خنک شود.!!

          • حسین says:

            سلام میثم
            ممنون از مطرح کردن ابعاد دینی بحث. من می توانم در مورد ادبیات پیشگیری از جرم (که دینی و غیر دینی اش یکی است) صحبت کنم. این پاسخی است به افرادی که می گویند اعدام کنید تا جرم کم شود. ولی وقتی رئیس قوۀ قضا می گوید که بنا به مصلحت اعدام کردیم در حالیکه مجازاتهای دیگر هم ممکن بود، دینداران باید پاسخی از منظر حلال و حرام بودن چنین کاری داشته باشند. حتی من هم که متخصص امور دینی نیستم می دانم که در اسلام قتل یک بی گناه (کسی که حکمش اعدام نیست) مانند قتل همۀ انسانها است و نجات یک انسان به منزلۀ نجات همه.

  12. میثم says:

    خارج از موضوع.
    ::::::::::::::::::::
    یکی از بحثهای ما در بین دوستان کردیم ,بحث قاچاق سوخت بود.و نظری یکی از دوستان داشت مبنی بر اینکه گام درست باز شدن قیمتهاست.
    ولی این که قیمتها را به چه نحوی هم قیمت بازارهای جهانی کنیم هم زمان بر خواهد بود تا تورم بیشتر بالا نرود.
    پس بهتر است قیمتها را در مرزها کم کم به قیمتهای جهانی نزدیک کنیم تا بنزین ارزان در مرز برای فروش و قاچاق کمیاب و دیر یاب شود و در کنار آن موارد جایگزین رفاهی برای ساکنین این مناطق از جمله واردات سوخت از آن کشورها که قبلا خود مقصد بودند به ایران باز کنیم و خود ایران در مناطق مرزی آن کشورها به حد واردات به ایران در کشور مجاور بازار درست کند تا به داخل ایران قاچاق یا واردات شود.
    راه کار عجیب و دور از تجربه ای بود. ما که نفهمیدیم شما اگر جا داشت حتما دو خطی توضیح دهید.
    گرچه این کار احتمالا شدنی نیست.

    • حسین says:

      میثم
      راه همان باز شدن قیمتها است. قیمت سوخت می تواند زیاد شود بدون اثر تورمی. بالا. اثر تورمی که الان دیده می شود به این بر می گردد که دولت بیش از آنچه از تفاوت قیمتها درآمد کسب کرد را به مردم پرداخت. مابقی این پول از چاپ پول تامین شد که تورم زا است.
      اما قیمت سوخت لازم نیست در همه جا یکسان باشد. به نظر من دولت باید به تدریج از بازار سوخت بیاید بیرون. مثل میوه که مراحل تولید و پخش و فروش آن خصوصی است، سوخت هم باید توسط بخش خصوصی پخش و فرخته شود، حتی اگر تولید آن دولتی باقی بماند. در این صورت همۀ عوامل موثر خود به خود وارد قیمت می شوند. هر سیاست دیگری که اعمال شود مشکلات حاضر را کمابیش خواهد داشت.
      در حال حاضر سیاست دولت عرضۀ بنزین به قیمت یکسان است. اما اگر قرار به تفاوت قیمتی باشد می توان قیمتهای متفاوت در مناطق مختلف اعمال کرد و این کار از قاچاق سوخت هم می کاهد. البته به نظر من فروش گرانتر بنزین در تهران برای کاهش مصرف و آلودگی مهمتر از فروش گرانتر بنزین در مرزها است. سوختی که در تهران سوزانده می شود آلودگی ایجاد می کند برای همگان در حالی که سوختی که به خارج قاچاق می شود درآمد خانواده های مناطق مرزی می شود که غالباً فقیرتر از مرکز نشینانند.
      دولت بهتر است افرادی که در مرکز می نشینند و در ابعاد بزرگ سوخت قاچاق می کنند، آنهم در روز روشن، را کنترل کند. قاچاق سوخت توسط خانواده های مناطق مرزی منافعش از مضراتش بیشتر است!

  13. مهران says:

    سلام جناب دکتر
    آيا ميتوان افزايش اين جرايم در سطح جامعه را از پس لرزه هاي فروپاشي اقتصاد دانست؟

    • حسین says:

      سلام مهران
      اول بگویم که اقتصاد ایران به طور قطع وضع بسیار بدی دارد ولی من عبارت «فروپاشی» را می گذارم برای شرایط بسیار بدتر از این. اگر مایلی بگویی «مگر بدتر از این نمی شود» همینجا بنویسش تا بعداً مه حسرت این روزها را خوردیم سند داشته باشیم! مسیری که سیاست و اقتصاد ایران دارد می رود اشتباه زیاد دارد و وضع اینکه هست بدتر می شود. امیدوارم قبل از آنچه بتوان فروپاشی نامیدش تغییری ایجاد شود.
      رابطۀ درآمد کل در اقتصاد و میزان جرم در آن، اگر هم رابطه ای معنی دار باشد، قطعاً خطی نیست. آنچه من می توانم بگویم این است که افرادی که «چیزی برای از دست دادن ندارند» بیشتر ممکن است در هزینه-فایده کردن جرم به این نتیجه برسند که باید جرم مرتکب شوند. بخشی از این «چیزی داشتن» مالی است وبخشی از آن عوامل غیر اقتصادی است. به احتمال زیاد در شرایط حاضر بخشی از تقصیرها متوجه وضع بد اقتصادی است.

  14. مهران says:

    جناب دکتر آيا با اين جمله آقاي جان کينز موافقيد؟
    (براي واژگون کردن اساس يک مملکت ،هيچ وسيله اي ظريف تر و مطمين تر از کاهش ارزش پول رايج نيست.تنزل ارزش پول رايج،تمام نيروهاي پنهان اقتصاد را در راستاي نابودي به کار ميگيرد و اين عمل را به گونه اي انجام ميدهد که حتي يک نفر از ميليونها نفر نيز متوجه آن نمي شوند)

  15. مهران says:

    جناب دکتر فکر کنم تا چند وقت ديگه با شروع فاز دوم هدفمندي وارد فروپاشي اقتصاد و ابر تورم خواهيم شد،به نظرتان اين چقدر در افزايش جرايم تأثير گذار است؟

  16. مهران says:

    آيا آماري از افزايش جرم و جنايت يا آشوب هاي اجتماعي در کشور هايي دچار فروپاشي اقتصاد شدند موجود است؟

    • حسین says:

      سلام مهران
      با این گفتۀ کینز کاملاً مخالفم. افزایش و کاهش ارزش واقعی پول بستگی (یعنی بعد از کسر تورم) به این دارد که اقتصاد ما در مقایسه با اقتصاد دنیا چقدر مولد است و میزان اسمی آن علاوه بر مقدار واقعی به این بستگی دارد که بانک مرکزی به ازای هر چیزی که تولید کرده ایم چقدر پول ریخته در بازار. از آنجا که کاهش اسمی ارزش باعث افزایش صادرات می شود بسیاری از کشورها سعی در کاهش کنترل شدۀ قیمت پولشان دارند. سر مقالۀ دیروز دنیای اقتصاد این نکته را توضیح داده است.
      http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=343829
      اما در مورد ورود به فروپاشی اقتصادی باید با احتیاط بیشتری صحبت کنیم. بخصوص اینکه تعریف جامعی از آن وجود ندارد. با وجود بدی وضع اقتصاد ما با آن مواجهیم هنوز با آنچه بتوان «فروپاشی» به معنای توقف بخش عمدۀ تولید و مصرف نامیدش فاصلۀ زیادی داریم. ما به احتمال زیاد وارد ابر تورم نخواهیم شد. البته مگر اینکه دولت دست به چاپ پول بی اندازه بزند. مرحلۀ دوم هدفمندی یارانه ها هم اگر با چاپ پول زیاد و ممانعت از افزایش قیمت کالاها توسط تولید کننده ها همراه باشد ممکن است مشکلات را بیشتر کند وگر نه افزایش قیمت سوخت و توزیع بخشی از آن پول بین افراد کم درآمد اقتصاد را به فروپاشی نمی کشاند.
      اگر آماری در مورد جرم در اقتصادهای در حال بحران پیدا کردم می گذارم همینجا.

  17. مهران says:

    با تشکر از شما جناب دکتر

  18. بازتاب: آیا مردم بریتانیا حامی مجازات اعدام هستند؟ : تردید

  19. بازتاب: یادتان می آید چوبه دار را؟ « اقتصاد خرد، بازار و خانوار

  20. علی says:

    حسین عزیز متن بسیار خوبی نوشته ای و کاش همه با این دوراندیشی صحبت می کردند.

  21. مال باخته says:

    مطالب و گفتمان ها ی مکتوب خیلی جالب بود اما الان بنده بعنوان یک مالباخته این دم عید چگونه خسارات سرقت باطری خودرو که در داخل پارکینگ مجتمع 10 واحدی صورت گرفته آن هم تو روز روشن و نیز سهم خود از تجهیز مجتمع مسکونی را به دوربین مداربسته و نرده کشی و قفل اهنی از تو و …….. را بدهم و در ضمن از دلهره ناایمن بودن محیط مجتمع مثلا آسانسور برای خانواده خود رهایی یابم ؟! ماجراهای اخیر قتل و تجاوز و دزدی و زورگیری ها را از اطرافیان خود بپرسید و نیازی هم نیست به روزنامه و مجله مراجعه فرمایید.

    • حسین says:

      مال باخته
      به عبارت دیگر شما می گویی که دزدی زیاد شده و محیط نا امن است. قبول دارم. مشکل این است که راه حلی که دولت انجام داد این مشکل را حل نکرد. هر مشکلی راه حلی دارد و راه حلها در بسیاری مواقع قابل جایگزین نیستند. اگر کسی میگرن داشته باشد نمی توانی بهش قرص دل درد بدهی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: