قیمتهای نسبی یعنی چه؟

پاسخ به سؤال سوم علی، از خوانندگان این وبلاگ:

چرا «اصلاح قیمتهای نسبی» مهمند؟

به نظر من مهمترین متغیری که در اقتصاد وجود دارد، قیمت است. (اقتصاد خرد یعنی نظریۀ قیمت، ما مخلصیم آقای گری بکر!) حذف قیمت از اقتصاد به معنی از بین بردن اقتصاد است. اتفاقی که در شوروی سابق افتاد، اگر چه شوروی سابق هم برای بقا به قیمتهای نسبی که در خارج از مرزهایش وجود داشت اتکا می کرد.

ابتدا بگویم که وقتی صحبت از قیمت می کنیم، نسبی بودنش در آن مستتر است. مثلاً در شرایط تورمی ایران که قیمتها سالی سی درصد رشد می کنند، وقتی صحبت از قیمت یک کالا می کنیم، منظورمان در واقع قیمت آن نسبت به سایر کالاها است. قیمت مطلق در بحث ما چندان اهمیتی ندارد.

اما قیمت به چه معنی است؟ قیمت هر کالا در ظاهر رقمی است که فروشنده به من و شما می گوید و ما می پردازیم و زیر لب فحشی هم بهش می دهیم. ولی از دید اقتصادی این قیمت برآیند رفتار تمامی فروشندگان (عرضه کنندگان) و خریداران (تقاضا کنندگان) بالقوه و بالفعل است. یعنی همه چیز!

حالت ساده شدۀ مدلی که ما برای بازار کالایی مثل خربزه در نظر می گیریم به شکل زیر است.

در سمت فروشندگان اتفاقی که می افتد این است که تمامی افرادی که خربزه می فروشند  نگاهی می اندازند به هزینه هایشان. این هزینه ها تمامی هزینه های ممکن را در بر می گیرد، از جمله درآمدی که فرد دارد از دست می دهد به واسطۀ خربزه فروش بودن. فروشنده حساب و کتاب می کند که این فعالیت برایش این قدر خرج بر می دارد و وقت و انرژی خودش هم اینقدر می ارزد. ما این را تمایل به دریافت می نامیم. این مقدار به او کف قیمت را برای هر کیلو خربزه می دهد. هر قیمتی بالای این قیمت برایش خوب است. و البته قیمت هر چه بالاتر بهتر. توجه کنید که این مقدار «کف قیمتی است که او حاضر به پذیرش است» نه قیمتی که در بازار می بینید.

آنچه مهم است این است که این هزینه ها صورت ریال و تومان دارند ولی در واقع منابع جامعه اند که برای تولید خربزه صرف شده اند. به عبارت دیگر ارزش منابع جامعه که صرف تولید خربزه شده است در ذهن فروشنده به صورت هزینه وجود دارد.

در سمت خریدار هم اتفاق مشابهی می افتد. خریدار حساب و کتاب می کند که این یک کیلو خربزه برایش چقدر می ارزد. ما این را تمایل به پرداخت می نامیم. این مقدار مسئله ای فردی است و آن را فقط خود خریدار بالقوه می داند. اگر این مقدار بیش از قیمتی باشد که در بازار می بیند آن را می خرد وگرنه نمی خرد. به عبارت دیگر ارزشی که جامعه برای هر کالا می گذارد در قالب این تمایل به پرداختها به ظهور می رسد. باز هم توجه کنید که این مقدار «سقف قیمتی است که او حاضر به پرداخت است» نه قیمت پرداختی.

حالا این دو طرف وارد بازار می شوند و همدیگر را پیدا می کنند. اگر پولی که خریدار حاضر است بدهد بیش از پولی باشد که فروشنده حاضر است بگیرد، خربزه خرید و فروش می شود به قیمتی که این دو بر سر آن توافق می کنند. اگر بازار از صدها و هزاران فروشنده و خریدار تشکیل شده باشد، قیمتی ایجاد می شد که ما قیمت بازار رقابتی می نامیمش. مسئلۀ قیمت در بازارهای غیر رقابتی کمی با این مسئله متفاوت است، هر چند در نهایت هزینه های عرضه کننده و ارزش متقاضی و نیز قدرت چانه زنی آنها با همدیگر در آن ظاهر می شود.

این قیمت تمام اطلاعات مربوط به منابعی که صرف تولید خربزه شده و ارزشی که افراد جامعه برای آن قائلند، را در بر دارد و اهمیتش از همینجا ناشی می شود. وقتی که قیمتی در بازار وجود دارد، خریدار و فروشندۀ بالقوه با آن نگاه می کند و آن را با شرایط خودش مقایسه می کند. اگر من فروشنده حاضر باشم بیش از آن قیمت را برای خربزه بپردازم، می خرمش. اگر تولید کنندۀ بالقوه هم فکر کند می تواند با هزینۀ کمتر از آن قیمتی که در بازار هست آن را تولید کند، به جمع تولید کنندگان می پیوندد.

این است که اقتصاددانان می گویند قیمت دارد به طور مستمر به تولید کننده و مصرف کنندۀ بالقوه سیگنال می دهد که چگونه رفتار کنند. هر گونه دخالت در قیمت سبب می شود که این تعادل به هم بخورد. نتیجۀ این دخالت تغییر رفتار مصرف کننده و تولید کننده و در نتیجه تولید و مصرف بیش از حد یا کمتر از حد خربزه است.

برای مثالی از دخالت در بازار قیمت نان را در نظر بگیرید. برای سالها قیمت نان در ایران به واسطۀ سوبسیدها پایینتر از حد تعادلی بود. برای فرض کنید قیمت نان 400 تومان است و قیمت تعادلی آن 1000 تومان. این قیمت به تمامی تولید کنندگان نان می گوید که اگر هزینه هایتان بیش از 400 تومان است سراغ تولید نان نروید. یعنی منایع جامعه نباید صرف تولید گندم و نان شود چون «به صرفه نیست». به جای آن بهتر است بروید مثلاً کارگری کنید یا مثلاٍ توت فرنگی بکارید. از سوی دیگر این قیمت به مصرف کنندگان می گوید اگر حاضرید برای نان بیش از 400 تومان بپردازید بروید نان بخرید. مثلاً کسی که دامداری دارد هم می تواند به جای خرید علوفه برای گوسفندهایش برود نان بخرد و بدهد به دامها.

به عبارت دیگر چون قیمت نسبی نان نسبت به توت فرنگی و علوفه و دستمزد کارگر و همۀ قیمتهای دیگر دستکاری شده است، هم تولید کننده و هم مصرف کننده رفتارشان را عوض می کنند. و این به معنی اختصاص دادن غیر بهینۀ منابع جامعه به تولید گندم، توت فرنگی، علوفه و سایر کالاها است.

برای همین است که من معتقدم اولین قدم در هر گونه اصلاح اقتصادی اصلاح قیمتهای نسبی است. کلید پیشرفت یک جامعه در استفادۀ بهینه از منابعش است. شرط لازم برای این کار هم داشتن قیمتهای نسبی صحیح است. اگر جامعه نتواند این کار را بکند محکوم به عقب ماندگی است.

پس نوشت: حالا که این را گفتم این را هم اضافه کنم که شخصاً با کاهش یارانۀ نان موافق هستم ولی با حذف کامل آن موافق نیستم. به نظرم هزینه های ناکارآمدی که یارانۀ نان ایجاد می کند، به تضمین غذایی که برای افراد فقیر ایجاد می کند می ارزد. به عبارت دیگر، گاهی برخی اولویتها وجود دارد که ناکارآمدیهای خاصی را توجیه می کند. و البته این توجیه زمانی معتبر است که بتوانیم با استدلالهای اقتصادی نشان دهیم که منافع ناشی از دخالتها آنقدر هست که جامعه بخشی از منابعش را برای آن به هدر دهد.

در ضمن این اولین باری است که من فونتی را برجسته کردم. می توانید حدس بزنید این دو مفهوم «تمایل به پرداخت» و «تمایل به دریافت» چقدر در اقتصاد مهمند.

4 Responses to قیمتهای نسبی یعنی چه؟

  1. ضیا می‌گه:

    این دیگه شد کلاس رسمی اقتصاد. عالی و آموزنده. ادامه دهید استاد حسین

  2. هومن می‌گه:

    دیروز پیام مانده بودم پاسخ ارایه نکردید؟

  3. هومن می‌گه:

    وسعت بازار را هم از لحاظ جغرافیای وحیطه کالای مورد مطالعه قرار میدهیم ، چی مفهوم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: