نجات کودکان مهاجر از فقر مادام العمر

این مطلب را چندی پیش برای روزنامۀ دنیای اقتصاد نوشتم که به عنوان یادداشت در روزنامۀ پنجشنبه چهارم تیر چاپ شد.

اگر می خواهید معیاری برای اهمیت دادن جوامع به ارزشهای انسانی بیابید، به نحوۀ رفتار آنها با آسیب پذیرترین اقشاری که در آن جامعه زندگی می کنند، نگاهی بیاندازید. اقشار زیادی در ایران به درجات مختلف در معرض آسیب هستند. ولی شاید بتوان با اطمینان بالایی گفت که مهاجران افغان، بخصوص آنهایی که به طور غیر قانونی در ایران زندگی می کنند، در صدر این گروهها قرار گیرند. در این میان، حتی آسیب پذیرتر از والدین این خانواده های مهاجر، کودکانی هستند که والدینشان به امید فراهم کردن حداقلی از شرایط قابل تحمل برای زندگی، اقدام به مهاجرت کرده اند. کودکانی که بسیاری از آنان متولد و بزرگ‌شده ایران هستند و چه بسا بتوان آنان را ایرانی قلمداد کرد، اما متاسفانه در غیاب فرآیند شفاف برای کسب تابعیت ایرانی، آنان را به جرمی ناکرده مجازات کرده و از برخی حقوق محروم می‌کنیم. در میان این حقوق، «امکان تحصیل» جایگاه مهمی دارد. بازداری هر کودکی از تحصیل به معنای «محکوم کردن مادام‌العمر او به فقر» و «کاشتن بذر رشد انواع جرایم و ناهنجاری‌های اجتماعی» است.

تاکیدی که اخیراً از سوی مقام معظم رهبری بر لزوم پذیرش تمامی کودکان مهاجر، چه قانونی و چه غیر قانونی، توسط مدارس ایران، شده است، باید نقطۀ آغازی باشد برای حدف تمامی موانعی که بر سر راه تحصیل کودکان مهاجر در ایران وجود دارد. فراهم آوردن امکان تحصیل برای همگان، ایرانی و غیر ایرانی، مهاجر قانونی یا غیر قانونی، آنقدر توجیه انسانی، مذهبی، اقتصادی و سیاسی دارد که حتی نیازی به بر شمردنشان نیست.

آنچه اهمیت دارد، این است که چگونه به این هدف دست بیابیم. چگونه می توان مطمئن شد که هر کسی که بخواهد تحصیل کند، با مانعی روبرو نخواهد شد. مسلماً بخشنامه های رسمی و دستورات مقامات راهگشای این مسیر خواهد بود. ولی هیچ بخشنامه و دستوری نمی تواند مانع از مشکل تراشی احتمالی گروهی از مجریان باشد که به هر دلیلی نمی خواهند راه را برای تحصیل مهاجران باز کنند. اگر بخواهیم بنا را بر بازرسی مسئولان بگذاریم، کشف چنین مواردی با توجه به گستردگی جغرافیایی حوزۀ آموزش که از قلب و حاشیۀ تهران تا دورترین روستاها را در بر می گیرد، بسیار هزینه بر و تقریباً محال خواهد بود. به عبارت دیگر، مسئلۀ کشف ناکارآمدی در اجرای برنامه اهمیت دست اولی برای اجرای کامل برنامه دارد.

راه حلی که در چنین مواردی پیشنهاد می شود، واگذار کردن کشف ناکارآمدی به افرادی است که می توانند با کمترین هزینه آن را تشخیص دهند. ماهیت این برنامه این است که ناکارآمدی و نقص در اجرا مستقیماً فردی و خانواده ای را متاثر می کند. این فرد یا خانواده، کسی است که در بهترین موقعیت برای کشف ناکارآمدی در اجرا قرار دارد. مهاجری که تحصیل فرزندش با مانع روبرو شده است، به خودی خود، اطلاعی دارد که هیچ مسئول رسمی آن را ندارد. انتقال این اطلاع به مقامات بالاتر، تضمین کنندۀ اجرای صحیح برنامه است. به عبارت دیگر، هر فردی که ما ممانعت تحصیلی برای فرزندش مواجه می شود، باید بتواند بدون ترس از هر عقوبتی، این اطلاع را به مقامات برساند.

نحوۀ انتقال این اطلاعات به مقامات بالاتر را متخصصان مدیریت بهتر از من می توانند طراحی کنند. آنچه اهمیت دارد این است که مراکزی که فرد، در صورت مشاهدۀ ناکارآمدی در اجرا، می تواند مراجعه کند، مانند هر سیستم ارزیابی باید دارای مراتب باشد، که در صورتی که مرکزی پاسخ مناسب به تقاضای مراجع ندهد، مرکز دیگری در رتبه ای بالاتر وجود داشته باشد که به مسئله رسیدگی کند. در نظام آموزشی، چنین مراکزی از ادارات آموزش و پرورش محلی آغاز شده و به وزارتخانه و حتی دولت و مجلس ختم می شود.

امروزه مسئلۀ آموزش و بهداشت پایه ای فراتر از مرزهای سیاسی و ملی مطرح است. حتی کشورهایی که طبق قانون دولتشان بنا نیست در ملاحظات انسانی یا مذهبی دخالت کنند، محدودیتی برای ارائۀ خدمات آموزشی و بهداشتی و برخی خدمات اولیۀ دیگر به هر مراجعی، مستقل از ملیت و شرایط اجتماعی اش، ایجاد نمی کنند. افراد این جوامع ممکن است مخالف حضور مهاجران، به شکل قانونی یا غیر قانونی، در کشورشان باشند. ولی وقتی پای کودکان در میان است حتی تنگ اندیش ترین افراد هم دست از مخالفت می کشند و کودکان را به جرم ناکرده مجازات نمی کنند.

جامعه و حاکمیت ما که مهمان نوازی و موازین انسانی را در زمرۀ فضائل اخلاقی خود می داند، نباید بپذیرد که حتی یک کودک، مستقل از محل تولد و شرایط خود و والدینش، از موهبت تحصیل بی بهره بماند.

Advertisements

4 Responses to نجات کودکان مهاجر از فقر مادام العمر

  1. ضیا says:

    سلام آقای دکتر حسین گرامی؛
    احساس انسانی شما قابل قدر است. من در ایران نرفته ام، در دوران جنگ که کوچک بودم در افغانستان بصورت تصادفی مکتب خواندم و در یک دهه اخیر بعد از سقوط رژیم طالبان مصروف تکمیل تحصیلات عالی ام بوده و در ضمن با نهادهای ملی و بین المللی کار کرده ام. در جریان کار و تکمیل تحصیلات ام به نکات ذیل که ارتباط به مهاجرین افغانستان در ایران میگرد، روبه رو شدم:
    1- ادارات دولتی و بین المللی را در یک دهه ای اخیر؛ تحصیل کرده های پاکستان تصاحب کردند. از همان شروع حکومت کرزی که اکثر آنها مصروف کار شدند، امروز در ادارات کشور نقش کلیدی بازی میکنند. گرچند که از نظر سیاسی، پاکستان همسایه بدی برای افغانستان بوده و از طریق رسانه ها میبنید، که این دو کشور پیوسته همدیگر را متهم به تخریب همدیگر میکنند. با آنهم خدمت که پاکستان برای افغانستان کردند، باز گذاشتن دروازه های تحصیلات بروی فرزندان مهاجر افغانی بود. این را پاکستانی ها همیش بروی دولت مردان افغانستان با افتخار میکشند. ولی کادرهای تخصصی که در ایران تحصیل کرده باشند، متاسفانه غایب بودند و در نیجه مهاجرین ایرانی نتوانستند وارد بازار کار شده و از فرصت های یک دهه ای اخیر استفاد کنند. « از محرومیت که بحث کردی، نتیجه اش را میتوانی اینجا ببینی»
    2- در چند سال اخیر دولت ایران متوجه این اشتباه شان شده اند و بورسیه های تحصیلی را در اختیار افغانها قرار دادند. نتیجه آن طوری شده که اگر به سکتور تحصیلات عالی در بخش خصوصی در کشور نگاه کنیم، دو تیپ یا شیوه ای تحصیلی در کشور مروج شده اند. 1- دانشگاه های خصوصی که به فارسی درس میدهند و تحصیل کرده گان ایران آنها را رهبری میکنند. 2- دانشگاه های خصوصی که به انگلیسی درس میدهند و تحصیل کرده گان پاکستان و هندوستان آنها را رهبری میکنند. از نظر نظم و کیفیت دانشگاه های که به زبان فارسی و به شیوه ای نظام تحصیلی ایران درس میدهند، جایگاه بلند در رتبه بندی دانشگاه داخلی پیدا کرده و رونق بیشتری هم پیدا کرده اند. حال بحث بر میگردد به اینکه اگر دولت ایران از یک دهه قبل برای مهاجرین افغانی فرصت تحصیل میدادند، مطمئنا اولاد مهاجرین که در ایران تحصیل میکردند، نقش خوبی هم در بازار کار و هم در سایر ابعاد بازی میکردند.
    3- من معتقدم که ایران نباید صرفا از بعد انسانی، مذهبی …. ( این ابعاد نتیجه درست نداده اند و خصوصاً که مذهب با شعار امام خمینی که اسلام مرز ندارد، دلیل اصلی برای اسکان مهاجرین در ایران شد و شیعه مذهبان اکثرا به ایران مهاجرت کردند) به تحصیلات مهاجرین نگاه کند. ایران میتواند از بعد منافع خود شان به عنوان یک کشور همسایه به این مسئله نگاه کند. مثلاً همانطور که به تحصیلات عالی خصوصی در افغانستان اشاره کردم، دانشگاه های خصوصی که با شیوه تحصیلات ایران درس میدهند، همه ای مواد و کتاب های درسی شان مربوط به نویسنده گان ایرانی اند و یا اینکه در ایران ترجمه شده اند. کتابخانه ها مملو از کتابهای که در ایران نوشته اند، میباشند و استفاده کنندگان کافی دارند. پس، به عنوان یک اقتصاددان شما میتوانید مسئله را بهتر تحلیل کنید. همینطور در ابعاد دیگر این تحصیل کرده گان در ایران میتوانند نقش کلیدی در روابط ایران – افغانستان بازی کنند. حتی اگر به صنعت و فعالیت های تجاری در افغانستان نگاه کنید، آنهای که ولو کارگر ساده در ایران بوده اند، امروز برای فعالیت های تجاری ایران را انتخاب میکند. مهاجرین پاکستان همچنین. یک خاطره شخصی: دو سال پیش بخاطر تعمیر خانه ام رفتم بازار که سمنت خریداری کنم. بازار سمنت افغانستان سالها در اختیار شرکت های پاکستان بودند و آن وقت سمنت شرکت های ایرانی تازه وارد بازار کابل شده بودند. پاکستان به کمک تاجران افغانی تلاش کردند که جلو ورود سمنت ایرانی را در افغانستان و خصوصا کابل بگیرند. از تاجر که سمنت خریدم، گفت که « ما باید تلاش کنیم که سمنت ایرانی را در بازار کابل رونق دهیم. چون مذهب مشترک با ایرانی ها داریم و در ضمن سالها پرده مهاجرین ما در ایران شده».
    4- شخصاً وقتی به پای درس های استادانم مینشینم و جذب کیفیت درس ها میگردم، این سوال همیش در ذهن ام خطور میکند که اگر ایران میگذاشت مهاجرین آنجا تحصیل کنند، امروز ما صد ها متفکر و اساتید عالی در سطح دانشگاه ها میداشیتم. حتی از دکتر علی رضا که یک اقتصاددان معتبر است؛ پرسیدم که چطور شما را ایران گذاشت که درس بخوانید؟ سرگذشت عجیب و غریبی در مسیر تحصلات عالی اش در دانشگاه فردوسی مشهد، صنعتی اصفهان و علامه طباطبایی قصه کرد. بهر حال، گرچند دیر، ولی من امیدوارم که دستور مقام معظم رهبری ایران در عمل پیاده گردد.
    موضوعات زیاد است و کامنت ام دور و دراز شد و به همین قدر اکتفاه میکنم.

    • حسین says:

      سلام ضیا
      و ممنون از اطلاعات ارزشمندت.
      کاملاً با نظرت موافقم. من قبلاً در مورد فواید پذیرفتن مهاجران به عنون بخشی از جامعه و رفتار برابر در زمینه هایی مثل تحصیلات و حقوق اقتصادی و اجتماعی نوشته ام. در اینکه حقوق بیشتر برای مهاجران و اجازۀ تلاش به آنها دادن فواید اقتصاد بی شماری دارد کوچکترین تردیدی ندارم. دیدگاهم در نوشته های قبلی کاملاً اقتصادی بوده است. در این نوشته بیشتر هدفم این بود که بگویم اگر می خواهیم کودکی بدون تحصیل نماند راهش این است که اجازۀ ارائۀ اطلاعات به والدینی بدهیم که کودکشان از تحصیل محروم مانده اند.
      برخی مهاجران افغان در دانشگاههای ایران درس می خواندند. شخصاً برخی را می شناسم. نمی دانم فرایندش چطور بود ولی می دانم که بودند مهاجرانی که در دانشگاه بودند.

  2. Ds says:

    برای منی که چند سالی هست وبلاگ رو مطالعه می‌کنم؛ اصطلاحی که در پاراگراف سوم، خط اول برای اشاره به راس نظام سیاسی استفاده کردید خیلی عجیبه، قصد بازگشت به مملکت گل و بلبل رو دارید؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: