دُرَرالکلم ارزی

ادبیات دوران دبیرستان را اگر یادتان باشد، حتماً یادتان هست که غررالحکم و دررالکلم کتابی است از قرن خیلی قبل هجری که گفته‌های ناب را گرد کرده است.

از آن زمان به بعد گفتۀ ناب زیادی گفته شد ولی نه آنقدر که نیاز به کتاب باشد.

گفته‌های برخی مسئولان و حتی برخی اقتصاد خوانده‌ها اما از نوعی دیگر است و لازم است گردآوری شود چرا که مانند دُرّ و گوهر است، نه از نظر ارزش که از نظر کمیابی. این حرفها را امروزه اگر هر جایی بزنید بهتان می‌خندند.

رئیس بانک مرکزی بعد از اعلام دلار 4200 تومانی و اعلام هر کس که در غیر از این قیمت معامله کند به عنوان قاچاقچی: «این تصمیم آثار مثبتی بر اقتصاد کشور داشته است. البته هنوز خیلی زود است درباره این طرح نظر قطعی بدهیم و آثار مثبت آن را تحلیل کنیم اما اطلاعاتی که به ما می‌رسد، نشان دهنده این است که این اقدام بر اقتصاد کشور تاثیر مثبتی گذاشته است.»

رئیس بانک مرکزی در مورد چرا 4200 تومان: «در هر حال نرخ دلار در آخرین قیمت‌گذاری‌ها در مرکز مبادلات ارزی حدود ۳۸۰۰ تومان بود و قیمت‌ها در بازار و آنچه که در سامانه سنا ثبت می‌شد و از سوی دیگر بررسی‌هایی که انجام دادیم و طبق محاسبات انجام شده به نرخی بین ۳۸۰۰ تا ۴۸۵۰ تومان رسیدیم. اما به هر حال ملاحظات خاصی در این رابطه وجود داشت و در نهایت تصمیم گرفتیم نرخ ۴۲۰۰ تومان را اعلام کنیم. البته این نرخ به هیچ عنوان تثبیت شده نیست و با تغییر شرایط دچار تغییر خواهد شد.»

عضو هیات علمی دانشگاه علامه: «اینکه بگوییم ارز باید بالا برود یا این قیمت تعادلی نیست، حرف درستی نیست و عده‌ای از افزایش قیمت ارز منافعی دارند که از آن حمایت می‌کنند. این در حالی است که افزایش قیمت ارز به منابع مالی دهک‌های پایین درآمدی آسیب جدی وارد می‌کند.»

سخنگوی دولت بعد از اعمال ارز 4200 تومانی به جای ارز 5800 تومانی: «عدم تعادل در بازار ارز از نیمه دوم سال گذشته آغاز شد و برخی می‌خواستند ذخایر و ارز کشور را خارج کنند که برای رفع نگرانی مردم اواخر سال گذشته بیش از ۲۰۰ هزار میلیارد تومان اوراق ۲۰ درصدی منتشر کردیم که بار ۵ درصدی آن به دولت تحمیل شد.»

سخنگوی دولت در مورد اینکه دلار 4200 تومانی اصولاً یعنی چه: «این یک نوع تک نرخی کردن ارز است و دیگر نرخ مبادله ای نیز وجود ندارد. این فرصتی بود که برای ما فراهم شد.»

عضو هیات علمی دانشگاه: «این 4200 تومان، نتیجه کاهش قیمت مصنوعی و مهندسی شده دلاراز 6000 تومان به 4200 تومان نیست بلکه نتیجه افزایش قیمت هر دلار از 3600 تومان به 4200 تومان طی جلسه چند ساعته مقامات دولتی است.»

معاون رئیس جمهور بعد از اعمال ارز 4200 تومانی و تعطیلی تمامی بازار ارز (بجز بازار زیر زمینی با همان قیمت 5800 تومان) و تهدید به دستگیری و مجازات صرافان و خریداران و فروشندگان و دارندگان ارز: «دولت نمی خواهد با سیستم دستوری به بازار ارز ورود کند زیرا این کار باعث فساد و رانت خواهد شد.»

شاه بیت این دُرَر این بود که رئیس بانک مرکزی گفت مردم دلارهای قدیمی شان بیاورند بدهند به ما چون بعد از یک مدتی مثل بستنی میهن تاریخ مصرفش تمام می‌شود از اعتبار می افتد و باید بریزندش دور لابد برای سلامتی‌شان خطر دارد! (لینکش را پیدا نکردم، اگر کسی دیدش بفرست بگذارمش اینجا)

در میان این سخنان گهربار، دکتر نیلی گفت اگر می‌خواهید کالای ایرانی خریده شود راهش افزایش دلار است و نزدیک بود تک نرخی‌اش کنند! ترکان هم گفت خیلی هم بد نیست دلار کمی برود بالا و فوری تکذیب کرد از ترس تک نرخی شدن.

حالا روشن شد چرا اقتصاد ایران همین است که همیشه بوده؟

دلار 4200 تومان: طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

قیمت دلار زیاد شد. دولت جلسۀ فوق‌العاده تشکیل داد و بحث کرد و بحث کرد و بحث کرد و سرانجام بستۀ سیاستگذاری دقیقی را تصویب و اعلام کرد: دقیقاً هر آنچه که، بر مبنای ساده‌ترین اصول اقتصادی، «نباید» بکند، را در این بسته گنجانده است:

  • دلار رسمی 4200 تومان اعلام شد، نزدیک به دو سوم آنچه در بازار است.
  • هر کس دلار غیر رسمی بفروشد را می‌گیریم به عنوان قاچاقچی و پدرش را در می‌آوریم.
  • هر کس بیشتر از فلان مقدار دلار داشته باشد را می‌گیریم به عنوان قاچاقچی و پدرش را در می‌آوریم.
  • هر کس دلار خواست بیاید به قیمت ارزان بهش می‌دهیم.
  • 90 میلیارد دلار هم داریم که می دهیمش به هر کس که دانشجو است یا مسافر است یا استاد و محقق است یا وارد کننده است و یا پسرخاله‌مان است.

هنوز جملۀ این اعاظم قوم تمام نشده بود که «اتوبوس اتوبوس آدم آوردند» و پیاده کردند جلو صرافی ها، هر کدام با مدرک دانشجویی یا محققی یا وارد کنندگی در دست (پسرخاله ها صف-مف نمی‌ایستند، تلفنی کار می‌کنند و دلار می‌رود در خانه‌شان) تا دلار را بخرند به 4200 تومان و آنطرف خیابان بفروشند 5800 تومان.

همۀ اینها برای این بود که دولت اثبات کند سر حرفش می‌ایستد و  سیاست تقدیر و امید ارزی‌اش همان است که بود و همین قبل از عید خدمتتان توضیح دادم.

پس نوشت: تنها نقطۀ امید این است که دولت خیلی کارها را می‌گوید می‌کند، ولی نمی‌کند. البته خیلی از آن موارد کارهای مفید است. امیدواریم این بار دست تقدیر کمک کند و دولت فکر کند که این هم از آن کارهای خوبی است که فقط باید حرفش را بزند، و بی‌خیال فروش دلار 4200 تومانی و قاچاقچی ساختن از مردم کوچه و بازار شود.

هندوانه یا موز، مسئله این است

امروز را نگاه نکنید که موز شده است میوۀ بی‌ارزشی که سر هر کوچه و خیابان می فروشندش به ثمن بخس. روزگاری بود که موز ارج و قربتی داشت. هر کسی را یارای آن نبود که سراغش برود. آب میوه فروشی خیابان نادری نصفی از آن موزهای سیاه شده‌اش را که برای پزدادن آویزان کرده بود جلوی مغازه‌اش، می انداخت توی دو کیلو شیر و شیر موزی بهمان می‌داد که باید با تصوراتت قاطی‌اش می‌کردی تا مزۀ موزش را بفهمی، آن‌هم به قیمت خدا تومان. بچه‌های مدرسه در انشای تابستان خود را چگونه گذراندید، می‌نوشتند «… و از همه مهمتر اینکه در آخرین روز مسافرت بابایمان برای من و داداشم و دو تا خواهرم یک موز زرد چیکیتا خرید و تعطیلات امسال ما را تبدیل کرد به واقعۀ خارق العاده‌ای که برای نسلها در یاد اعضای خانواده خواهد ماند….» تاکید بر رنگ زرد خیلی مهم بود چون آنچه همگان دیده بودند موزهای سیاه شده‌ای بود که هیچ شباهتی با موزهای توی فیلمها و کتابهای اطلاعات عمومی نداشت. رفیق سالیان سال‌مان، امیر، هنوز در حسرت آن موزی است که در جلسۀ «کمک به همکلاسی در درس ریاضی» نخورد از سر شرم، ولی به حسابش نوشته شد چون همکلاسی زرنگ زحمتش را کشید.

آن روزها روزهای هندوانه دیمی بود که تابستان پنجاه کیلو پنجاه کیلو می‌خریدیم و می‌گذاشتیم توی زیرزمین خنک تا وقتی از فوتبال بر می‌گردیم یکی بشکنیم و اگر به اندازۀ کافی قرمز بود بخوریم وگرنه بگذاریمش جلو مرغ و خروسهایمان و یکی دیگر را امتحان کنیم تا وقتی که قرمزش را پیدا کنیم.

این داستان میوۀ ایرانی بود و میوۀ خارجی.

حکایت همین بود برای تلویزیون خارجی و یخچال فریزر خارجی و شکلات خارجی و لباس خارجی و مسافرت به خارج.

سالها گذشت و گذشت و روزگار نو رسید. امروزه اگر بچه‌مان موز صبحگاهی و عصرگاهی‌اش را نخورد دپرشن‌مان عود می‌کند. برای تقویت عضلات بعد از اکسرسایز دو تا موز را با زردۀ تخم مرغ و سه قاشق زردچوبۀ اصل هندی می خوریم. و نیز برای افزایش فسفر مغزمان هم یکی دو تا موز را با گل ختمی برزیلی دم می کنیم و می نوشیم. موز کوبیده را با دود عنبرنسای اصل ایرانی  ورز می‌دهیم و می‌گذاریم روی کله‌مان تا موهای مرحوممان دوباره در بیایند و پرپشت و وز کرده شوند، عینهو ووپی گلدبرگ.

این همه نه از بهر دشمنی ما است با هندوانه اترک و سیب شمران و خربزۀ مشهدی و شکلات آیدین و کشمش سبز قلمی محصول کاشمر و چیت بهشهر و یچخال ارج خدا بیامرز و سفر به شیراز. این اقلام در مقابل موز و شکلات هرشی و یخچال بوش و سفر آنتالیا تبدیل شده به اقلام لوکس و غیر قابل دسترسی که فقط سرمایه داران زالو صفت و دولتیان محترم از عهده‌اش برمی‌آیند (و البته دولتیان این اقلام را فقط و فقط برای حمایت از تولید داخلی می‌خرند!)

اگر قرار است نامۀ تشکری فرستاده شود، باید فرستاده شود به مسئولین محترم در دولت‌های سابق و لاحق و نیز دولت‌های فخیمۀ چین و روسیه و تمامی دست‌اندکاران تنظیم بازار نفت در دنیا و بازار دلار در ایران که سالها ما را از برکات دلار و موز و آنتالیا برخوردار کردند.

خداوند طولشان را عریض و عرضشان را طویل بداراد.

پس نوشت: نمودار زیر نسبت قیمت دلار به شاخص عمومی قیمت، تبدیل شده به واحد برای سال 1381 که نرخ ارز یکسان شد، همراه با سهم هزینۀ موز در کل هزینۀ میوه برای خانوارهای شهری، و نیز نسبت قیمت موز به متوسط قیمت میوه‌هایی که بیشترین مقدار مصرف را در سبد خانوار دارند (سیب، پرتقال و نارنگی و لیمو شیرین، و هندوانه و خربزه) را نشان می‌دهد. نمودار را تا سال 1394 کشیدم چون آمار بودجۀ خانوار را تا این سال دارم.

نمودار داستان مصرف کالای خارجی و داخلی را به روشنی نشان می‌دهد و به اندازۀ کافی گویا است و نیازی به توضیح ندارد.

توافق سیاسی برای اصلاحات اقتصادی

مطلب زیر را برای نشریۀ تجارت فردا نوشتم که در ویژه نامۀ نوروز، شمارۀ 262، منتشر شد.

اکثر افرادی که با ادبیات اصلاحات اقتصادی آشنا هستند، باور دارند که انجام اصلاحات اقتصادی و موفقیت و ناکامی آن در رسیدن به اهداف، وابسته به سیستم سیاسی کشور است. نسخۀ سردستی این باور این است که سیاستمداران طراح و مجری اصلاحات هستند و در نتیجه اگر بخواهند کار پیش می رود، ولی اگر نخواهند هیچ اصلاحی صورت نمی گیرد.

این باور، هر چند صحیح است، اگر قرار است مبنای عمل قرار گیرد، نیازمند دقت بیشتر است. برای پرهیز از کلی گویی، منظورم از اصلاحات اقتصادی و نوع چارچوبی که برای تدوین رابط سیاست و اقتصاد در نظر دارم، را تصریح می کنم. بر مبنای این تعریف و چارچوب است که درک خودم از «توافق» و برخی روشهای رسیدن به آن را ذکر می کنم.

با وجود تفاوت هایی که در میان محققان در مورد سیاستهای اصلاح اقتصادی وجود دارد، مسیر کلی اصلاحات اقتصادی در گفتمان های متفاوت هم پوشانی زیادی دارند.

گزارشی که تحت عنوان «گزارش رشد: استراتژی رشد پایدار و توسعۀ فراگیر» منتشر شد، خلاصۀ مفیدی از این مسیر را در بر دارد. این گزارش، لیستی از «سیاست های بد» را می دهد که سیاستگذار بهتر است از آنها پرهیز کند، چرا که اگر چه این سیاستها برای کسب اهداف اقتصادی و اجتماعی مثبت طراحی شده اند، ولی غالباً از رسیدن به این اهداف باز می مانند و گاهی درست نتیجۀ معکوس می دهند. اهداف مذکور غالباً با ابزارهای اقتصادی دیگر با هزینه های کمتر قابل دستیابی است.

تناسب این سیاستها با بحث من در این است که بسیاری از این سیاستها به دلایل سیاسی در ایران اجرا شده یا می شوند. همچنین، با وجود آشکار شدن هزینه هایی که برخی از این سیاست ها به اقتصاد تحمیل می کنند، به دلایل سیاسی متوقف نمی شوند. برخی از اقلام این لیست که به شرایط ایران نزدیکترند، عبارتند از:

  • پرداخت یارانۀ انرژی، بجز در اندازۀ محدود و به طور هدفمند برای گروههای آسیب پذیر جامعه.
  • مقابله با مشکل بیکاری از طریق استخدام دولتی.
  • حمایت نامحدود از یک بخش یا یک صنعت. حمایت، در صورت لزوم، باید از نظر زمانی و اندازه محدود باشد، با استراتژی روشن برای اتمام حمایت.
  • کنترل قیمت کالاها و خدمات برای کاهش تورم. ابزار اقتصاد کلان برای کنترل تورم شناخته شده و تجربه شده است.
  • ممانعت از صادرات برای کاهش قیمت کالاهای داخلی برای حمایت از مصرف کننده با هزینۀ تولید کننده.
  • مقررات گذاری ضعیف برای بانکها و همزمان دخالت و کنترل مستقیم رفتار آنها.
  • افزایش قدرت پول ملی با کنترل قیمت دلار، پیش از اینکه صنایع کشور کارآمد شده باشند.
  • نادیده گرفتن محیط زیست به بهانۀ هزینۀ سنگین آن.

بحث دوم نحوۀ تصمیم گیری سیاسی است. بسیار مهم است که تصمیم گیری سیاسی را امری برونزا و نتیجۀ خواست یک سیاستمدار در نظر نگیریم. آنچه در زیر توضیح می دهم چارچوبی است که دارون عاصم اوغلو برای تشریح درونزایی تصمیمات اقتصادی و ربط آن با سیاست و نیز تحول سیاستها و عملکرد اقتصادی در طول زمان استفاده می کند. این مدل قطعاً کامل نیست، ولی عناصر آن به اندازۀ کافی برای توضیح نحوۀ تعامل اقتصاد و سیاست کارآیی دارند.

تصمیمات اقتصادی برایند نیروهای متعددی است که از نتایج یک تصمیم بهره می برند یا زیان می بینند. اینکه چه سیاستی اتخاذ و اجرا شود و اینکه نحوۀ اجرای سیاست در عمل چگونه باشد، بستگی مستقیم دارد به قدرت سیاسی.

قدرت سیاسی دو بخش دارد. بخشی از قدرت سیاسی، قدرت رسمی است بر مبنای قوانین کشور، مانند قدرتی که وزرا در تدوین و اعمال سیاست دارند یا قدرتی که مجلس در تصویب قوانین دارد. بخش دیگر آن قدرت غیر رسمی است که در قوانین کشور مثل قانون اساسی وجود ندارد، ولی قدرت بالفعل است و اعمال می شود. محدودۀ این قدرت غیر رسمی محدود به نهادها و سازمانهای حکومتی خارج از کنترل دولت نیست. گروههای اجتماعی که سازماندهی مشخص و تعریف شده ای ندارد، قدرت غیررسمی زیادی در ایران دارند. این منابع قدرت، از نفوذ در قدرتهای رسمی برای تاثیرگذاری بر سیاستها استفاده می کنند.

به عنوان مثال، مخالفت مستمر مجلس با افزایش قیمت بنزین نتیجۀ فشار غیر مستقیم اقشار دارای درآمد متوسط و بالا در مناطق شهری، بخصوص تهران، بر سیاستمداران است. بسیاری از نمایندگان از مضرات چنین سیاستی باخبرند، ولی با در نظر گرفتن ملاحظات سیاسی، از اصلاح آن جلوگیری می کنند.

این دو قدرت گاهی مکمل هم هستند و گاهی در برابر هم قرار می گیرند. تنشهای ناشی از تقابل قدرتهای رسمی و غیر رسمی در ایران امری پوشیده نیست. آنچه مهم است این است که سیاستهای اقتصادی برآیند این دو نوع قدرت است. در نتیجه هیچ یک از گروههای واجد قدرت در ایران را نمی توان به تنهایی عامل تصویب و اجرای سیاستهای اقتصادی دانست. بسته به میزان قدرت گروههای مختلف، این سیاستها ممکن است به خواسته های یک گروه نزدیکتر یا دورتر باشد، ولی در نهایت هر گروهی بسته به وزنش در قدرت رسمی و غیر رسمی، سهمی از سیاست ها دارد.

قدرت رسمی و غیررسمی که تعیین کنندۀ سیاست اقتصادی هستند، خود عوامل برونزا نیستند، بلکه نتیجۀ دو عامل بنیادی یعنی «ساختار قانونی کشور» و «منابعی که بخشهای مختلف در اختیار دارند»، هستند.

هر یک از گروههای واجد قدرت رسمی و غیررسمی، بر مبنای منافع فردی و گروهی است که نفوذ خود را برای تصویب و اجرای سیاستهای اقتصادی به کار می گیرند. اگر تصمیمی منافع یک گروه را به خطر بیاندازد، آن گروه به هر وسیله ای متوسل خواهد شد تا جلوی تصویب و اجرای آن را بگیرند، و یا حداقل نحوۀ اجرای آن را تغییر دهند و از زیانهای آن برای خود بکاهند. به زبان ساده تر، بازندگان اقتصادی و سیاسی مهمترین عامل جلوگیری از اعمال سیاستهای اصلاح اقتصادی هستند.

بحثم را با مثال حمایت دولت ایران از شرکتهای دولتی باز می کنم. یکی از سیاستهای بد که مضرات آن آنقدر روشن است که نیاز به توضیح ندارد، حمایت بی حد و حصر دولت از صنعت خودروسازی، و در صدر آنها ایران خودرو است. دولت با اعمال تعرفه، این صنعت را از رقابت تولیدکنندگان خارجی حفظ کرده است. با انواع وامها و کمکهای ارزی و پولی، آن را سرپا نگاه داشته است. وقتی که به دلیل بحران اقتصادی، این صنعت با کاهش فروش مواجه است، بانکها را وادار کرده است که به مردم وام خرید خودرو بدهند تا محصولات کم کیفیت این صنعت به فروش رود.

نتیجه این شده است که سالها و دهه ها است که خودروهای بی کیفیت بازار ایران را اشغال کرده اند و علاوه بر صدمات مالی و جانی که به مردم وارد کرده اند، نقش بی بدیلی در آلودگی شهرهای بزرگ داشته اند.

توصیۀ اقتصاددانان به افزیش فشار رقابت به این صنعت تاکنون بی نتیجه یا کم نتیجه بوده است. گروههای دارای قدرت سیاسی، در صدر آنها دولت و مجلس از انجام اصلاحات طفره می روند. برای اینکه روشن شود تصمیم گیران رسمی تا چه حد در منافع ناشی از این سیاست مخرب دخیلند، کافی است مراجعه کنیم به مصاحبۀ چندی پیش مدیر عامل ایران خودرو با نشریۀ تجارت فردا که گفته بود هشت هزار نفر از سی هزار کارکن در سایت ایران خودرو با امضای نمایندگان ادوار مختلف استخدام شده اند. منافع فردی و گروهی که مدیران دولتی و سیاستمداران از «دولتی» و انحصاری ماندن شرکتی مانند ایران خودرو دارند، به کرات ثبت شده است. همین منافع ریشۀ مخالفت مراکز رسمی تصمیم گیری مانند وزارت صنایع با اصلاحات اقتصادی در چنین شرکتهایی است.

از سوی دیگر، گروههای غیر متشکل زیادی هم هستند که از این سیاست سود می برند. قطعه سازان، کارگران و کارکنان، مدیران دولتی سازمانهایی که به نوعی با این صنعت در ارتباطند، همگی از ادامۀ وضع موجود سود می برند. هر گونه اصلاح اقتصادی در این صنعت با مخالفت شدید این گروهها مواجه خواهد بود، مخالفتی که سیاستگذاران رسمی به هچ وجه حاضر به برانگیختن آن نیستند.

در پرانتز بگویم که آنچه گفتم به این معنا نیست که هر گونه اعمال قدرت رسمی و غیررسمی از سوی گروههای متشکل و غیر متشکل، مخرب است و باعث و بانی ناکارآمدی اقتصادی. سیاستهای مخرب زیادی بوده اند که با مخالفت گروههای رسمی و غیررسمی اجرا نشده اند. مثلاً اگر بنا بود تمامی قوانینی که در مورد منع واردات کالاها وجود دارد، بخش بزرگی از محصولات تکنولوژیکی که باعث رفاه جامعه می شوند در ایران وجود نمی داشت. تقاضای مردم و عرضۀ قاچاق این کالاها است که سیاستهای مخرب رسمی دولت و مجلس را خنثی کرده است. ولی از آنجا که بحث به عدم اجرای سیاست اصلاحی اقتصادی مربوط است، این پرانتز را همین جا می بندم و به جای دیگر واگذار می کنم.

خلاصۀ بحث این است که نقشۀ حرکت اقتصادی با دخالت گروههای رسمی و غیررسمی متعددی تدوین می شود و زیان احتمالی که گروهها از اصلاح سیاستها می بینند تعیین کنندۀ میزان همراهی آنها با سیاستها است. در نتیجۀ اجرای سیاستها است که سهم این گروهها از منابع قدرت سیاسی و اقتصادی در آینده شکل می گیرد. همین می شود که گروههای صاحب قدرت سیاسی و اقتصادی منافع خود را حفظ می کنند و گاهی افزایش می دهند و راه را بر اصلاحات می بندند. حلقۀ بسته ای شکل می گیرد که تفسیر من است از «عدم توافق بر اصلاحات اقتصادی».

آیا راهی به بیرون از این حلقۀ بسته وجود دارد؟ شاید.

مهم است بدانیم که منبع اختلاف بر اجرای صلاحات، اختلاف منافع است نه بی خبری از نظرات دیگران. در نتیجه، توافق چیزی نیست که با گفت و گو حاصل شود. برخی عوامل می توانند منافع گروههای مختلف از سیاستهای اصلاحی را متاثر کنند و شاید راه را برای اصلاحات باز کنند.

برخی تغییرات طبیعی در جوامع از جمله منابع تغییر در این حلقۀ بسته است. تغییرات تکنولوژیکی از این جمله اند. امروزه پخش اطلاعات از صدماتی که حفظ انحصارات گروهی به تمامی جامعه می زنند، از همیشه آسانتر است. انحصار پخش اطلاعات از دست گروههای دارای قدرت سیاسی و ثروت اقتصادی خارج شده است و همگان از آن بهره دارند. بخشی از احساس بحرانی که همگان حس می کنند به این افزایش اطلاعات برمی گردد. پخش سریع و بدون انحصار اطلاعات سبب می شود که حفظ منافع گروهی با اتکا به سیاستهای تخریبی از گذشته سخت تر باشد.

تغییرات تکنولوژیکی همچنین اهمیت انحصار در بخشهای سنتی را کم می کند وامکان کسب ثروت و درآمد را برای گروههایی فراهم می کند که قبلاً در حاشیۀ بودند را وارد عرصۀ تولید و کسب ثروت و تاثیر گذاری می کند. هر چه گروههای بیشتری از مردم در تصمیم گیری دارای نظر و قدرت باشند، احتمال در انحصار گیری تصمیمات و در نتیجه اتخاذ تصمیمات مخرب کمتر می شود.

منبع دوم تغییر در این حلقه عواقب ناخواستۀ برخی سیاستها است. گسترش آموزش عالی در قالب دانشگاه آزاد، از مهمترین عواملی بود که تغییرات گسترده ای را در ساختار تاثیر گذاری منابع قدرت بازی کرده است. تنشی که بین گروههای سیاسی بر کنترل مراکز آموزش عالی در ایران وجود داشت را باید نشانه ای از اهمیت این سازمانها در توزیع قدرت سیاسی و اقتصادی دانست. همچنین گسترش روبط با سایر کشورها و باز شدن بازارها می تواند برندگان و بازندگان جدیدی بیافریند که خود منشا تغییرات سیاستگذاری شود.

دو منبع فوق، عواملی هستند که تصمیم گیران، هر چند می توانند بر آنها اثر بگذارند، نمی توانند کاملاٌ به عنوان متغیر سیاستگذاری به آنها نگاه کنند. تصمیم گیران می توانند با توجه به اهمیت آنها در تغییر زمین بازی، سعی در جهت دهی آنها کنند.

عواملی هستند که تصمیم گیران می توانند با توجه به آنها برنامۀ اصلاحات را طراحی کنند و امکان توافق بر آنها را بیشتر کنند.

نخست، می دانیم که هر چه بر افراد وگروههایی که صاحب قدرت سیاسی هستند و می توانند در مورد نحوۀ تصرف در اموال عمومی تصمیم بگیرند، کنترل درونی (از سوی حاکمیت) و بیرونی (از سوی مردم و رسانه ها) بیشتری اعمال شود، امکان اتخاذ تصمیمات اقتصادی بهتر بیشتر می شود. همچنین، هر چه گسترۀ افراد و گروههایی که در قدرت سیاسی دخیلند، بزرگتر باشد، احتمال در انحصار گرفتن قدرت و اتخاذ سیاستهای مضر به حال اکثرمردم کمتر می شود. در نتیجه برنامه های اصلاحی باید عناصری از کنترل بر صاحبان قدرت سیاسی و نیز افزایش نقش افراد و گروههای گسترده تری از نمایندگان گروههای مختلف در تصمیم گیری اقتصادی را در بر گیرند.

دوم، هر چه رانت اقتصادی قدرت سیاسی کمتر باشد، احتمال اینکه گروههای صاحب قدرت برای کسب آن به نزاع با هم برخیزند کمتر است. به عبارت دیگر، اگر دولت در تقسیم منابع کمتر دخیل باشد، امکان توافق بر سیاستهای اقتصادی اصلاحی بیشتر می شود. در نتیجه کاهش نقش حاکمیت در تقسیم منابع هم باید جزئی قابل توجه از برنامۀ اصلاحات باشد تا توافق بر برنامۀ اصلاحات ساده تر ممکن باشد.

عامل سوم و بسیار مهم در تسهیل سیاستگذاری اصلاحات اقتصادی توجه به این نکته است که بازندگان اقتصادی مانع اصلاحات اقتصادی هستند و موفقیت اصلاحات به منافع آنان گره خورده است. در نتیجه، طراحی نحوۀ مواجهه با بازندگانِ اصلاحات، بخش اجتناب ناپذیر طراحی اصلاحات اقتصادی است.

این بازندگان را می توان در دو گروه دسته بندی کرد. گروهی از صاحبان قدرت عمومی مانند سیاستمداران و مدیران دولتی که به دلیل منافع شخصی مانع از اصلاحات می شوند. گروه دوم افراد غیر مرتبط با قدرت عمومی، مانند کارکنان و مردم عادی هستند که زندگی شان ممکن است به دلیل اصلاحات اقتصادی مختل شود. تاثیر احتمالی منفی اصلاحات اقتصادی بر زندگی مردم معمولی علاوه بر برانگیختن مخالفت این افراد، بهترین بهانه را به گروه اول می دهد که منافع خود را در پشت دلایلی مثل حمایت از افراد آسیب پذیر پنهان کنند.

سیاستهای ناظر به این دو گروه متفاوت است. در مورد گروه اول، سیاستهای مدیریتی و نیز روشهای ضد فساد به کار گرفته می شود. در دنیای امروز مقصر دانستن مدیران زیر دست در مشکلات امری پذیرفته شده نیست. اگر مدیران دولت به دلیل منافعی که مثلاً از شرکتهای دولتی می برند، مانع از اصلاحات در آنجا می شوند، مسئولیت مستقیم آن با رئیس آنها است. رسانه ها این قدرت و مسئولیت را دارند که این را به انحاء مختلف به سیاستمداران و تصمیم گیران یادآوری کنند که شخص آنها مسئول مستقیم رفتار زیردستانشان هستند و کارشکنی زیردستان نتیجۀ عدم توانایی مدیریتی آنها است.

اما سیاستهای ناظر به جبران خسارت گروه دوم متفاوت است. نمی توان انتظار موفقیت سیاستی را داشت که زندگی گروههایی از مردم را به شدت مختل می کند. انواع سیاستهای حمایتی و جبرانی وجود دارند که همزمان با اصلاحات اقتصادی باید اجرا شوند تا از مختل شدن زندگی گروههای ضعیف جامعه جلوگیری شود.

نکتۀ آخر این است که هر چند حلقۀ بستۀ موانع اصلاحات حلقه ای سخت و صلب نیست و امکان برون رفتن از آن وجود دارد، ولی این کار به سادگی انجام نمی شود و موفقیت درآن قطعی نیست. چه بسا که تلاش کارشناسان در پیدا کردن شکستی در این حلقه به سرانجام نرسد و اصلاحات اقتصادی هیچوقت انجام نشود. این امکان منتفی نیست که اقتصاد ایران برای آیندۀ قابل پیش بینی به حرکت کژدار و مریز خود ادامه دهد. وقتی که موضوعی بحرانی شود و فریاد همه را به آسمان بلند کند، گروههای ذینفع کمی از قدرت نفوذ خود را از دست بدهند و اصلاحاتی انجام شود تا از بحران خارج شویم ولی بعد از خروج از اضطرار، دوباره به همان مسیر قبلی بیافتیم و تکرار مکررات کنیم. متاسفانه، تجربۀ تحولات اقتصادی ایران از ابتدای دهۀ پنجاه شمسی مؤیدی است بر این ادعا که اصلاحات بنیادی اقتصادی ممکن است هیچوقت اجرا نشوند.

به نظر می رسد که توجه به این امکان ترسناک است که کارشناسانی که سالها در اقتصاد ایران کار کرده اند را به هشدار دادن وادار کرده است. در این صورت هر کس که بخشی از قدرت رسمی و یا غیررسمی را در اختیار دارد، مسئول پیش آمدن شرایط بحرانی است. هر فرد و گروه هم که قدرت بیشتری دارد، مسئولت بیشتری در ایجاد بحران خواهد داشت، حتی اگر مستقیماً مسئول ایجاد بحران نباشد.

بحران اقتصادی نقطۀ تعادل مخربی است که رفتار بازیکنان اقتصاد رقمش می زنند. هیچکس و هیچ گروهی به تنهایی در تشکیل آن نقش ندارد، و همزمان، همگان در شکل گیری آن دخیلند.

نوشتۀ برتر سالی که گذشت: کرباسچی در بابِ مبارزه با فساد

نوشتۀ زیر که در روزنامۀ اعتماد سه‌شنبه 22 اسفند منتشر شد را نوشتۀ برتر سالی که گذشت می دانم.

مخاطب نوشته احمد توکلی است که قریب چهل سال است در پست‌های حاکمیتی بوده و به طور طبیعی در تمامی اتفاقات این دهه‌ها مسئولیت داشته است. بویژه اینکه اقتصاد خوانده است و در نتیجه در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی مجلس نقش برجسته داشته‌است.

پس‌زمینۀ این نوشته این است که احمد توکلی سازمانی درست کرده به نام «دیدبان شفافیت» و تهدید کرده که «گر دولت تا پايان سال قانون انتشار علني حقوق و مزاياي مسوولان را اجرا نكند، مردم را به تجمع قانوني و اعتراض خياباني عليه دولت دعوت مي‌كنيم.»

و اما نوشتۀ کرباسچی: (سه عبارت برجسته شدۀ انتهایی را من برجسته کرده‌ام و کلید فهم نوشتۀ کرباسچی همین سه عبارت است.)

«در خبرها آمده بود كه بعضي از نمايندگان سابق كه سال‌ها در صندلي‌هاي سبز و قرمز نشسته‌اند و بر پست‌هاي مختلف از جمله وزارت تكيه زده‌اند، دولت را تهديد كرده‌اند. در حاشيه همه تهديد‌ها عليه دولت مظلوم جمهوري اسلامي ايران كه وارث بدترين شرايط اقتصادي تاريخ ايران است، اين تهديد از همه قابل‌توجه‌تر است. اينكه نه‌تنها ليست حقوق و مزاياي دولتي‌ها و مديران اجرايي كه ليست درآمد همه مسوولان در همه سمت‌هاي اجرايي، قضايي، تقنيني، حاكميتي، نظامي، امنيتي، اقتصادي، فرهنگي و مذهبي براي عموم مردم منتشر شود و حتي فراتر از آن به شركت‌هاي عمومي، خصوصي و خصولتي نيز پرداخته شود و شفافيت همه‌جا را خانه‌اي شيشه‌اي مي‌كند كه حتي كوچك‌ترين شبهه‌اي از فساد، رانت، رشوه و حق‌الزحمه غير‌مشروع وجود نداشته باشد بسيار مطلوب است و هيچ جاي ترديدي نيست كه اگر عملي شود و همه نهاد‌هاي حاكميتي از جمله دولت بپذيرند و عمل كنند بسياري از شبهه‌ها مرتفع و بسياري از خلاف‌ها ريشه‌كن مي‌شود اما سوالي كه مطرح مي‌شود، اين است كه چرا اينقدر دير به فكر چنين شفافيتي افتاده‌اند و حالا به فرض كه دلسوزانه است و هرجا جلوي ضرر را بگيري منفعت است…

مي‌توان ساده از كنار خيالي كه به ذهن مي‌رسد گذشت كه در دولتي با اين مقدار مساله كه بسياري از اين مسائل ميراث كساني از جنس خود شما و سال‌ها مورد تاييد شما بوده‌اند و حالا در داخل و خارج، چپ و راست هركدام نوعي شاخ و شانه مي‌كشند، شما او را تهديد به تظاهرات خياباني مي‌كنيد؟ اين دولت كه عادت به تهديد‌هايي اينچنيني و تهديد به تظاهراتي كه چه‌بسا عامل آن ديگران هستند، دارد اما شما خود چه هدفي را دنبال مي‌كنيد؟ پاسخ اين سوال را هم در توييت‌هاي خود بنويسيد كه در تمام اين چهار سال كه الحمد‌الله هم مسوول بوده‌ايد، آيا تا به حال چنين تهديدي كرده بوديد؟ چنين اصراري بر شفافيت داشته‌ايد؟ براي همه دولت‌ها و به ويژه دولت فخيمه نهم و دهم چنين ضرورتي احساس كرديد؟ و غير از حقوق، براي باقي مواردي كه ممكن است شبهه خلافي در ذهن‌ها شكل گرفته باشد مانند زمين‌هاي واگذار شده، بورسيه‌هاي اعطايي، امتيازات داده شده و… مي‌شود چنين تهديدي كرد؟»

پس نوشت 1: وقتی که صحبت مبارزه با فساد می‌شود، خیلی راحت می‌توان عنان قلم را رها کرد. خیلی سعی کردم نوشته کنترل شده باشد. اگر نسخۀ اصلی را می‌خواهید باید تشریف بیاورید بنده‌منزل به صرف آبگوشت تا حضوراً خدمتتان عرض شود!

پس نوشت 2: کرباسچی را فرو گرفتند به پشیزی. مرد کارهای بزرگ بود. و همین شد که فرو گرفتندش به پشیزی.

افزوده: سایت توکلی توضیح داده است:

توضیح اول: صاحبان قدرت سیاسی به من اجازه دادند و گفتند کارهایی که کرده ای هیچ مشکلی ندارد (به این می گویند توضیح فساد فرد با فساد سیستماتیک).

توضیح دوم: همۀ اینها هجمۀ ضد انقلاب است (یعنی خفه شوید!)

تقدیر و امید

فکرش را بکنید. برای دو سه هفته بانک مرکزی دلار را می‌فروخت به 4500 تومان و مردم «با اتوبوس» آورده می شدند تا دلار بخرند و آنطرف خیابان بفروشند به 4800 تومان.

وقتی دارید فکرش را می‌کنید، یادتان باشد که دهه‌هاست که هر وقت دلار در ایران گران می‌شد، بانک مرکزی دقیقاً همین کار را می‌کرد. نتیجه‌اش هم همیشه این بوده که تعداد بی‌پایانی آدم با اتوبوس می‌آمده و می‌ایستاده ته صف و وقتی نوبتش می‌شده دلار را می‌خریده و می رفته آنطرف خیابان می‌فروخته و 300 تومان به جیب می‌زده و  بعد دوباره می‌رفته ته صف.

بامزه اینجا است که هر دفعه همان کار را می‌کنیم و هر دفعه هم انتظار داریم که اتفاقی که دفعۀ قبل افتاد نیفتد یعنی قیمت دلار در بازار آن بشود که ما امر می‌کنیم. ولی نمی‌شود و دلارهای ما ته می‌کشد و قیمت دلار آن می‌شود که ما امر نکرده‌ایم.

به این می گویند «تقدیر و امید.»

کاری را می‌کنیم که به تجربه می‌دانیم نتیجه ندارد ولی «امید» داریم که «تقدیر» به کمکمان بیاید و نتیجۀ دلخواه ما را در بیاورد.

پس نوشت: رئیس جمهور آمریکا هر کار چپه چوله‌ای که تا حالا کرد، صدای همه درآمد بجز اقتصاددانش. ولی وقتی پا گذاشت روی دُمِ تعرفه‌ها، گری کوهن حسابی به رگش برخورد و راهش را کشید و رفت. ببینیم تحمل دکتر نیلی در مقابل این سیاستهای تقدیری تا چه حد است!

غرس سدروس و نرخ ارز

رئیس سازمان برنامه یک اصله نهال سدروس غرس کرد.

سخنگوی دولت گفت اتوبوس اتوبوس آدم می آورند که ارز بخرند.

من درست نمی‌فهمم چه اتفاقی دارد می‌افتد. غرس کردن سدروس کار سخنگوی دولت است، نه رئیس سازمان برنامه. صحبت در مورد ارز هم کار رئیس سازمان برنامه است، نه سخنگوی دولت.

…………………..

آها! حالا فهمیدم چی شد. این دو شغل را یک نفر دارد، و روزنامه نگارها عنوانش را عوضی چاپ کرده اند.

همه اش زیر سر این مطبوعات است! هیچ ربطی هم به این ندارد که در کجای عالم این دو شغل را می توان در یک سبد جا داد.

 

دنیای اقتصاد آنفلوانزای «شرق»ی گرفته است!

«اگر نرخ سود در بازار پول به ۲۰ درصد نمی‌رسید، تورم و نرخ سود بانکی بالا می‌رفت. این نتیجه‌ای است که از صحبت‌های معاون اقتصادی بانک مرکزی بیرون می‌آید. پیمان قربانی در گفت‌وگو با «ایبنا» تاکید کرد: «اگر بسته ارزی بانک مرکزی تدوین نمی‌شد، التهابات بازار و جو روانی ناشی از آن باعث می‌شد سطح عمومی قیمت‌ها و به تبع آن تورم افزایش یابد و نتیجه این امر نیز افزایش نرخ سود بانکی می‌شد.»  این صحبت‌ها در حالی مطرح شده است که از زمانی که بازار دچار التهاب شد، «دنیای‌اقتصاد» در گزارش‌های خود تاکید کرد که با ابزار نرخ سود می‌توان التهابات موجود در بازار را التیام بخشید. اما در واکنش به این تحلیل‌، برخی از چهره‌ها و رسانه‌ها به شکل‌های غیرمستقیم و مستقیم اتهاماتی را متوجه این رسانه کرده‌اند، اما این صحبت معاوناقتصادی بانک مرکزی تاییدی بر این است که تحلیل‌های ارائه شده از سوی «دنیای‌اقتصاد» از بنیه کارشناسی برخوردار و منطبق بر واقعیت بوده است.» روزنامۀ دنیای اقتصاد 12 اسفند.

این آنفلوانزا بسیار خطرناک است. حس بویایی، بینایی، و چشایی آدم را از کار می اندازد. از این هم بدتر، گاهی حس‌های آدم را طوری عوض می کند که چیزی را به جای چیز دیگر می‌گیرد. مثلاً هویج را با دوچرخه اشتباه می‌گیرد! یا در تحلیل وقایع دچار اشتباه می‌شود. مثلاً توافق مخفی فرشاد و نیما را منشا گردبادهای اهواز می‌داند. اما بدترین اتفاقی که می‌افتد این است که برای اثبات صحت نظرش دلایل عجیب و غریب می‌آورد مثلاً پیش بینی نوستراداموس در مورد مرحوم موگابه را شاهدی می‌گیرد بر نظریۀ بیگ بنگ.

می گویند، هر چند ما نمی دانیم، راستش دروغ چرا، تا قبر چهار قدم است آ…آ…آ…آ، که منشأ این آنفلوانزا روزنامۀ شرق است. برای همین هم به آن آنفلوانزای شرقی می‌گویند. ربطی به شرق و غرب عالم ندارد. فضلای شرق از این نوع عوارض را به‌کرات بروز داده‌اند. برخی از گرانسنگان دنیای اقتصاد، مثل آقا موسی، در مقابل آن مصونیت دارند. ولی نگرانیم که زعمای دنیای اقتصاد نتوانند به موقع خود را در مقابل آن واکسینه کنند. آنوقت واویلا می شود. تصور کنید تمامی یک روزنامۀ اقتصادی باشد مثل آن دو صفحۀ اقتصادی شرق.

وظیفۀ ما هشدار دادن بود. جزئیات اقتصادی‌اش را بروید از فرشاد بپرسید. فلسفه‌اش را هم از نیما بپرسید.

 

مصرف مسرفانه

گفت‌وگویی داشتم با دوستان تجارت فردا در مورد مصرف مسرفانه.

به قولی در ایران با نوعی پیش‌خور کردن منابع حیاتی، برای ایجاد رفاه مواجه هستیم، علت این اضمحلال و مصرف مسرفانه و مدیریت‌نشده چیست؟

قیمت. اصل اولیه اقتصاد این است که مهم‌ترین عامل تعیین‌کننده مصرف و کسب رفاه قیمت است. بگذارید این جمله را باز کنم. افراد با مصرف کالاها و خدمات رفاه کسب می‌کنند. این امر در مورد هر کالایی صدق می‌کند و آب و هر منبع حیاتی یا غیرحیاتی هم از این قاعده مستثنی نیست. این امر به خودی‌خود مذموم نیست، بلکه طبیعت جوامع است. میزان مصرف جامعه از کالاها هم بستگی به این دارد که افراد از این کالاها چه مقدار رفاه کسب می‌کنند و آیا رفاهی که کسب می‌کنند به قیمتی که در بازار وجود دارد می‌ارزد یا نه. از سوی دیگر، آسانی یا سختی تولید یک کالا تعیین‌کننده میزان در دسترس بودن کالاست. این عوامل با هم جمع می‌شوند و قیمت را شکل می‌دهند که نشان‌دهنده علاقه مردم به مصرف از یک‌سو و سختی تولید آن از سوی دیگر است. افراد با نگاه کردن به این قیمت‌هاست که مصرف خود را تنظیم می‌کنند.

این سازوکار در مورد اکثر کالاهایی که ما مصرف می‌کنیم، صدق می‌کند، ولی کالاهایی هم هستند که به دلیل ویژگی‌های طبیعی‌شان نیاز به تبصره دارند. منابع آبی آزاد از این جمله‌اند. استفاده افراد از آب رودخانه یا منابع آب زیرزمینی رفاه ایجاد می‌کند، ولی افراد می‌توانند این رفاه را کسب کنند بدون اینکه مجبور به پرداخت هزینه اجتماعی آن شوند. ویژگی طبیعی آب رودخانه یا آب زیرزمینی این است که شما نمی‌توانی به آسانی استفاده من را از آب محدود کنی، در نتیجه نمی‌توانی بر آب رودخانه مالکیت تعریف کنی و من را وادار به پرداخت قیمت آن کنی. رفتار معقول فردی، ولی نه اجتماعی، در این مورد این خواهد بود که افراد تا جایی که لازم بدانند و تا جایی که رفاهشان اقتضا کند، از این منابع استفاده خواهند کرد. همین ساختار است که سبب شده منابع طبیعی گاهی بیش از مقداری که برای بازسازی‌شان ضروری است، مصرف شوند.

این امر وقتی که کمیت و کیفیت منابع بر اثر مصرف همگان کاهش نیابد، مشکلی ایجاد نمی‌کند. برای هزاران سال جوامع کوچک در پیرامون رودخانه‌های بزرگ یا در سرزمین‌های پرباران زندگی کرده‌اند و مشکلی هم نداشته‌اند. مشکل وقتی ایجاد می‌شود که مصرف همگان باعث کاهش کمیت یا کیفیت کالا می‌شود، مشکلی که در ادبیات اقتصادی تراژدی کالاهای مشترک نامیده می‌شود. این مشکل را بر مبنای هزینه و فایده شخصی در مقابل هزینه و فایده اجتماعی توضیح می‌دهند. در مورد این کالاها هزینه‌هایی که فرد متحمل می‌شود با هزینه‌هایی که جامعه متحمل می‌شود، تفاوت دارند و چون افراد بر مبنای هزینه‌های فردی و نه اجتماعی رفتار می‌کنند، نتیجه مخرب ایجاد خواهد شد.

جوامعی که با این مشکل مواجه بوده‌اند انواع و اقسام سازوکارها را برای مقابله با آن ابداع کرده‌اند. کافی است نگاهی بکنید به فرهنگ‌هایی که در مناطق خشک پا گرفته‌اند و جریمه‌های سنگینی که مثلاً برای آلوده کردن آب وضع کرده‌اند. جوامع کوچک برای استفاده از منابع آبی مشترکشان قواعدی برای اعضای جامعه دارند که مجازات تخطی از آن گاهی تا مرز مرگ هم پیش می‌رود.

با شکل‌گیری جوامع مدرن و استفاده از منابع در ابعاد بسیار بزرگ، نحوه مواجهه با مشکل هم باید عوض شود. دیگر نمی‌توان به اصول اخلاقی یا جریمه‌های اجتماعی غیررسمی بسنده کرد. دولت‌های مدرن ابزار سیاستگذاری و اعمال سیاست را در اختیار دارند که دولت‌های سنتی در اختیار نداشتند. در نتیجه می‌توانند مشکل را به شیوه‌های علمی حل‌وفصل کنند. این شیوه همان قیمت‌گذاری مناسب است برای کنترل مصرف. اگر اقتصاددانان بازار بخواهند موردی از دخالت دولت را توصیه کنند، تعیین محدودیت‌های مقداری یا قیمتی برای کالاهایی که ویژگی ذکر‌شده در بالا را دارند یکی از این موارد خواهد بود. وقتی افراد با سیگنال‌های قیمتی مناسب روبه‌رو شوند، مصرف را کنترل خواهند کرد. مصرف مسرفانه هم بدون در نظر گرفتن قیمت و هزینه تولید بی‌معنی خواهد بود. تنها معنایی که من می‌توانم برای مصرف مسرفانه تصور کنم مصرفی است که به هر دلیلی بدون توجه به هزینه تولید کالا برای جامعه، نه برای یک فرد، انجام می‌شود.

 چند روز پیش رکورد مصرف گاز خانگی با اولین برف زمستانی هم شکسته شد، مصرف بنزین نیز نمونه دیگری از وضعیت لجام‌گسیخته مصرف در ایران است، چرا نهادهای قانونگذار با افزایش قیمت‌ها از جمله قیمت حامل‌های انرژی موافقت نمی‌کنند و حتی کمیسیون تلفیق نیز افزایش قیمت حامل‌های انرژی را همین هفته گذشته از لایحه بودجه حذف کرد؟

این بخش از داستان به اقتصاد سیاسی اصلاحات اقتصادی برمی‌گردد. باز هم می‌توان این رفتار را بر مبنای هزینه و فایده شخصی و اجتماعی توضیح داد. سیاستمداران حاضر نیستند سیاستی را تصویب و اجرا کنند که منافعش مستقیماً به آنها برنمی‌گردد ولی هزینه‌اش را آنها می‌دهند. در مقابل، عاشق سیاست‌هایی هستند که برایشان منفعت و محبوبیت دارد، بدون اینکه هزینه‌شان را بپردازند. اگر مجلس فرآیند مناسبی برای تعیین قیمت بنزین را تصویب کند به طوری که هزینه تولید و اثر جانبی مصرف آن بر سلامت افراد را هم در‌بر گیرد، بخوانید قیمت آن را تا چند برابر افزایش دهد، شاید سال‌ها طول بکشد که اثرات مثبت آن ظاهر شود، ولی هزینه‌های آن برای سیاستمدار بلافاصله ظاهر خواهد شد. برای همین است که حتی وقتی دولت حاضر است قیمت بنزین را افزایش دهد و مخاطرات اجتماعی آن را می‌پذیرد، مجلس از فرصت استفاده می‌کند و برای کسب محبوبیت سیاسی از آن جلوگیری می‌کند. با این کار، منافع کوتاه‌مدتش را می‌برد بدون اینکه هزینه‌ای بپردازد. برایش مهم هم نیست که جامعه در بلندمدت چه بهایی برای آن می‌پردازد.

 آیا پایین بودن قیمت‌ها در منابع از جمله آب، سوخت و… دلیل این مصرف هولناک و مسرفانه نیست؟

مهم‌ترین عامل مصرف بالا پایین بودن قیمت است. این تجربه ما و همه جوامع دیگر است. دلایل دیگر که برای آن برمی‌شمرند، چندان معنای روشنی ندارد.

 عوامل ایجاد فرهنگ مصرف مسرفانه از دیدگاه اقتصادی در ایران چیست و چگونه می‌توان این فرهنگ را تغییر داد؟

مصرف بالا ربطی به فرهنگ ندارد. داستان به قیمت برمی‌گردد. مثالی برایتان بزنم. من در ایران می‌روم یک نان سنگک می‌خرم مثلاً هزار تومان. بخش‌هایی از نان را می‌خورم و مابقی را می‌اندازم دور. حال اگر بخواهم همان مقدار نان را مثلاً در آمریکا بخرم، باید حداقل دو سه دلار بابتش بدهم و دور ریختن نان کاری خواهد بود بسیار پرهزینه. دانشجویان ایرانی که به آمریکا یا اروپا می‌روند، اولین کاری که می‌کنند، این است که یاد بگیرند چه کالاهایی بخرند و چه کالاهایی را باید حداقل تا پایان دوره دانشجویی فراموش کنند. بسیاری از کالاهایی که در ایران از شدت ارزانی پیش‌پاافتاده محسوب می‌شود، در اروپا و آمریکا تبدیل می‌شود به کالای لوکس و غیرقابل دسترس. فرهنگ عوض نشده است، قیمت عوض شده است و رفتار را عوض کرده است. مثال دیگر نوع رفتار ما در دهه 60 است در مورد نان و گوشت. دولت نان را به قیمت پایین و بدون محدودیت کمی در اختیار می‌گذاشت. «مصرف مسرفانه» نتیجه غیرقابل اجتناب آن بود. گوشت در اندازه‌های محدود در اختیار خانواده‌ها قرار داشت. اگر کسی بیش از آن مقدار می‌خواست، باید با قیمت گزاف از بازار سیاه تهیه می‌کرد. من به یاد نمی‌آورم هرگز کسی از «مصرف مسرفانه» گوشت شکایت کرده باشد. خانواده‌ها با دقت تمام مراقب بودند از هر تکه از گوشت یا مرغی که می‌خریدند، کمال استفاده را بکنند. این همان مردم هستند با همان فرهنگ، ولی با دو قیمت مختلف برای دو کالا مواجهند و رفتار متفاوتی بروز می‌دهند.

با وجود عدم همخوانی با احکام اسلامی و سنت ایرانی، از چه زمانی و چرا فرهنگ مسرفانه مصرف، در میان مردم و حکمرانان ایران به فرهنگ مسلط و غالب تبدیل شد؟

با این عبارت که ما فرهنگ مسرفانه مصرف داریم، حداقل در شکلی که مطرح می‌شود، موافق نیستم. نوعی از توصیه به عدم اتلاف منابع در همه فرهنگ‌ها هست که ریشه آن را باید در تلاش جمعی برای بقا جست‌وجو کرد. در بسیاری از جوامع قبل از انقلاب صنعتی، ساختار زندگی به زندگی در مرز بقا نزدیک بود. در نتیجه جوامع سعی می‌کردند این را به عنوان اصل اخلاقی مطرح کنند که اتلاف بد است.

آنچه در مورد جوامع امروزی می‌پذیرم این است که اگر به دلیل قیمت‌گذاری اشتباه برای مدتی طولانی، نوعی رفتار مصرفی شکل گرفته باشد، و سایر رفتار مردم، مثل نوع ماشین یا خانه‌ای که مردم می‌خرند، با آن تطبیق داده شده است، تغییر آن آسان نخواهد بود.

 آیا می‌توان آن را به کشف نفت نسبت داد یا باید ریشه‌های سوسیالیستی و چپگرایانه برای این فرهنگ جست‌وجو کرد؟

کشف نفت و پولی که وارد کشور کرد این امکان را فراهم کرد که بین ارزشی که افراد جامعه در نتیجه کارشان تولید می‌کردند و ارزش کالایی که مصرف می‌کردند، فاصله ایجاد شود. دولت می‌توانست به اتکا به پول نفت کالاهایی را وارد یا تولید کند و آن را به قیمت ارزان‌تر از آنچه افراد می‌توانستند از بازار بدون دخالت دولت بخرند، در اختیار مصرف‌کننده قرار دهد. به عبارت دیگر دولت به اتکای پول نفت می‌توانست قیمت را پایین بیاورد. این باعث افزایش مصرف می‌شد که در مواردی مثل مصرف انرژی مشکل ایجاد می‌کرد، ولی در مورد بهداشت و آموزش همگانی مثبت بود.

ریشه‌های سوسیالیستی در این حد که به دولت مجوز دخالت در بازار را می‌داد مقصر بود، ولی ربطی به مصرف مسرفانه نداشت. داستان‌هایی که از نحوه زندگی در جوامع سوسیالیستی یا شوروی سابق منتشر شده است نشان از اهمیت فوق‌العاده قیمت در کنترل مصرف دارد. در بسیاری از این کشورها مواد غذایی مانند نان و گوشت جیره‌بندی بود و اگر کسی می‌خواست بیش از آن مصرف کند، باید آن را به قیمت بسیار بالایی از بازار سیاه می‌خرید. در نتیجه اتلاف این اقلام در این جوامع تقریباً صفر بود. ربطی هم به سوسیالیستی یا امپریالیستی بودن جوامع نداشت.

 بهره‌کشی فراتر از توان اقلیمی و ظرفیت منابع طبیعی و غیرطبیعی چه بر سر آب و خاک ایران آورده است و چه تهدیداتی را متوجه آیندگان خواهد کرد؟

امیدوارم این انتظار زیادی ارزیابی نشود که این اصطلاحات تعریف شود. اگر بخواهم صریح باشم، باید بگویم بر مبنای ادعاهای موجود فقط می‌توانم بگویم هیچ برآوردی از وخامت اوضاع ندارم. نه با این دلیل که معتقد باشم اوضاع منابع طبیعی‌مان خوب است. اوضاع ممکن است خیلی بدتر از آنی باشد که می‌شنویم. ولی آنچه فردی غیرکارشناس مانند من در اخبار و تحلیل‌ها می‌بیند نوعی پیش‌بینی پیامبرگونه است که روز فاجعه نزدیک است و گریزی از آن نیست، با مجموعه‌ای از داستان و روایت در مورد شرایط موجود. آنچه غایب است بررسی هزینه استفاده از منابع است در مقایسه با منافع آن. به‌خصوص، بسیاری از تحلیل‌ها اصولاً منافع را تا وقتی مربوط به خودشان نباشد، منافع نمی‌بینند. در مورد کمبود آب حرف می‌زنند ولی اگر مجبور شوند کالاهای کشاورزی را به قیمت کمی بالاتر بخرند، فریادشان به آسمان بلند می‌شود.

این کاملاً ممکن است که از برخی منابع طبیعی به نوعی استفاده شود که در آینده نشود از آن بهره‌برداری کرد یا استفاده زیاد از آن باعث ایجاد مشکلات دیگری‌ شود، مانند اثری که استفاده زیاد از بنزین بر هوای شهرهای بزرگ و سلامت ساکنان آن تحمیل کرده است. ولی این موضوع فرق دارد با اینکه مثلاً زمین کشاورزی تبدیل شود به زمین مسکونی. استفاده مسکونی و تفریحی از زمین‌هایی مثل زمین‌های شمال ایران ممکن است به استفاده کشاورزی از آنها برتری داشته باشد. این را گفتم تا تاکید کنم که باید بین تحلیل مبتنی بر «هزینه در مقابل فایده» و تحلیل مبتنی بر «واویلا، همه‌چیز از دست رفت» فرق قائل شد.

 چرا دیگر نمی‌توان انتظار تداوم رفاه مبتنی بر مصرف مسرفانه را داشت؟

با تعبیری که از مصرف مسرفانه ارائه کردم، وقتی که قیمت در برگیرنده هزینه تولید آن برای جامعه نباشد، منابع جامعه اتلاف خواهد شد. در نهایت این امر باعث کاهش رفاه مردم جامعه در حال و آینده خواهد شد. فقط کافی است تصور کنید که با قیمت‌گذاری صحیح بنزین در بسیاری از کشورها، چقدر رفاه آنها با رفاه ما متفاوت است. آلودگی شدید هوا هزینه‌ای است که ما برای حفظ سطح مصرف‌مان می‌دهیم.

 سیاستگذار چگونه می‌تواند این فرهنگ را تغییر دهد؟

اگر امیدی به سیاستگذار داشته باشیم این است که در جایی که به او مربوط نیست دخالت نکند و به جای آن در جایی که باید حضور داشته باشد، حاضر شود. بنزین ربطی به دولت ندارد. بهتر است پایش را از بازار بنزین کنار بکشد، و بگذارد قیمت آن را عوامل بازار تعیین کنند. در عین حال آلودگی هوا به او مربوط است، پس بهتر است مراقب استانداردها باشد و بر آلودگی مالیات ببندد و خرج فضای شهری کند. منابع طبیعی و آب به دولت مربوط است پس بهتر است استانداردهای استفاده از منابع طبیعی را تدوین و اجرا کند، ولی قیمت پیاز به دولت مربوط نیست که با افزایش آن فوری دستور واردات پیاز بدهد و کشاورزان را به خاک بنشاند. در هر حال امیدوارم به هیچ وجه درصدد ساختن «فرهنگ مصرفی» نباشد که تجربه نشان داده که در این کار موفق نیست.

راه حل مشکل ارزی

خوشبختانه بعد از حرکتهای مشکوک نرخ ارز، مسئولان به موقع وارد شدند و بعد از بستن چند صرافی و کشف و ضبط چند تن از وابستگان مرحوم جمشید بسم ا… (که دهه هاست در حال آشفتن بازار بوده اند) بستۀ جدید ارزی رونمایی شد تا تمامی مشکلات ارزی یکجا حل شود.

مشکل این بود که نرخ ارز داشت بالا می رفت چون مردم فکر می کردند دلار در حالت کنونی ارزان است و معقول است که گران شود.

بستۀ جدید می گوید بیایید به جای دلار ارزان سکۀ ارزان یا سود بیشتر از بانک بهتان بدهم تا از خرید دلار منصرف شوید.

به این ترتیب، دولت که اصلاً به پول فروش دلار نیازی ندارد، بلکه مازاد بودجه دارد خفه اش می کند، از شر پولهای اضافه اش رها می شود و همه چیز بر می گردد به حالت زیبای همیشگی.

خداوند سایۀ فضلای قوم را که راه حلهایی به این شگفتی را به این سرعت رونمایی می کنند بر سر ما مستدام بداراد!