ماجرای اقتصاد

[پیش نوشت: نگفتم این آقا رضایمان اصرار دارد بفرماید: برو یره تو هم با این اقتصادت! حالا ماجرای فروش تنبان تبدیل می شود به ماجرای کل علم اقتصاد]

بگذارید اول یک مسئله را روشن کنم. تعریف رضا از اقتصاد (که اتفاقاً به کرات در نوشته های دیگران، از سیاستمداران تا روشنفکران، دیده می شود) این است: «قوانین بازار و اقتصاد که کاملا متکی بر قوانین نوشته شده انسانی و بر اساس سلایق و نظرات بشری است». (نظر رضا در نوشتۀ قبل). بسیاری از مشکلات از همینجا نشأت می گیرد. ما در اقتصاد قوانین را نمی نویسیم. آنها را کشف می کنیم. از این نظر اقتصاد هیچ تفاوتی با فیزیک یا زیست شناسی یا کشاورزی ندارد. حتی این مسئله که در فیزیک در مورد رفتار ماده و حرکت آن نظریه می دهیم و در اقتصاد در مورد رفتار انسانها، تغییری در ماهیت قضیه ایجاد نمی کند. در هر دو جا سعی می کنیم نظریه ای بدهیم که بخش اصلی قضیه را مدل کند. این مدل باید خواص اصلی نظریۀ علمی را داشته باشد مثل سازگاری درونی قابلیت پیش بینی و خواصی از این قبیل [حاشیه: بروید «این قبیل» اش را از نیما بپرسید که متخصص این امور است] و بعد نگاه می کنیم به آمار و داده ها تا ببینیم تا چه حد نظریه مان قابل اتکا است. (بر مبنای این تعریف، این نظریه که «عقیده بر این است که پایداری جامعه به محیط زیست، اقتصاد، و برابری وابسته است»، راهی بسیار طولانی دارد تا حتی در قالب یک گزارۀ قابل فهم و قابل بحث مطرح شود.)

اقتصاد بر مبنای چند اصول سادۀ رفتاری بنا شده است: آدمها در قالب مصرف کننده از مصرف کالا مطلوبیت کسب می کنند و در قالب تولید کننده سود بیشتر را به سود کمتر ترجیح می دهند. در نتیجه در دنیایی  که همه چیز محدود است مصرف کننده ها و تولید کننده ها ناچار از انتخاب هستند و این انتخابها را با در نظر گرفتن مطلوبیتها (مصرف کننده) و سود (تولید کننده) انجام می دهند. مدل ریاضی این فروض می شود حداکثر سازی مطلوبیت تحت محدودیت بودجه برای مصرف کننده و حداکثر سازی سود تحت محدودیت منابع در دسترس و محدودیت تکنولوژیکی برای تولید کننده. مابقی اقتصادی که ما تحت عنوان اقتصاد بازار «توصیف می کنیم» (نه اینکه وضعش کنیم) بر مبنای این اصول ساخته می شود. تعادلی که از تعامل «آزادانۀ» این تولید کننده ها و مصرف کننده ها حاصل می شود تعادل بازار نام دارد. اثبات می شود که این تعادل تحت شرایط خاصی بهینه است، به این معنی که اگر از بخواهید آن را به هم بزنید وضع «حداقل یک نفر» بدتر می شود. (به زبان شما بر هم زدن تعادل بازار موجب تنبیه می شود، به زبان ما خروج از تعادل بازار ناکارآمد است.)

این را به عنوان مبنای حرکت بگیرید. مواردی هستند که شرایط لازم برای بهینگی را ندارند. در این موارد (همان شکست بازار) می توان راه حلهایی را پیشنهاد کرد. این راه حلها بر مبنای نزدیکی و دوری حاصلشان از نتیجۀ بازار و نیز هزینه های اجرای آنها ارزیابی می شوند. مثلاً اگر در بازاری انحصار وجود داشته باشد می توان آن را با قوانین ضد انحصار شکست. اگر این انحصار، انحصار طبیعی (تعریف دقیق دارد) باشد شکستن آن هزینه بر است لذا بهتر است بازار «تنظیم» شود.

حتی مواردی هستند که در حوزۀ بازار و شکست بازار قرار نمی گیرند ولی امروزه بیشتر اقتصاددانان آنها را جزو وظایف جامعه می دانند مثل تامین تور حمایتی برای افراد فقیر. در این موارد هم اگر این حمایتها بر مبنای اصول اقتصادی نباشد فقط به اتلاف منابع جامعه منجر می شود.

اما نکات دیگر.

اول: اگر کسی مدعی است اقتصاد در ایران با اقتصاد در اروپا یا آمریکا متفاوت است، لطفاً موارد این تفاوت را روشن کند تا بتوان رویشان بحث کرد. اگر موارد تفاوت غیر از اصولی باشد که در بالا شمردم از نظر من تفاوت قابل توجه به شمار نمی آیند.

دوم: برابری اگر به معنای برابری اقتصادی باشد که موضوعیت ندارد. اثبات اینکه برابری اقتصادی ناممکن و نامطلوب است چندان مشکل نیست (اگر یک پزشک متخصص و یک کارگر سادۀ ساختمانی، بدون ارزشگذاری روی هر شغلی، درآمد یکسان داشته باشند، نتیجۀ حاصله ضد انگیزۀ کار و تولید خواهد بود و ناکارآمد است). اگر هم منظور کاهش نابرابری، مثلاً داشتن ضریب جینی پایینتر، است باید دید تلاش در این جهت چه منافعی دارد و چه هزینه هایی. تجربۀ بسیاری از کشورهایی که هدف خود را برابری اقتصادی قرار داده اند، از جمله ایران، شکست کامل در رسیدن به این هدف و اتلاف گستردۀ منابع جامعه بوده است.

اما اگر برابری به معنای برابری به معنای حقوقی باشد، که البته جزو حقوق اولیه است چه در جوامع پیشرفته و چه در جوامع در حال توسعه، و هر گونه تعدی به آن محکوم. به این معنا برابری، که من البته نام حقوق فردی را بیشتر می پسندم، اصل اول است نه اصلی در کنار اقتصاد و محیط زیست. بدون حداقلی از حقوق فردی و از جمله حداقلی از آزادی افراد برای مبادله علم اقتصاد اصلاً وجود ندارد. این برابری هم ربطی به قیمت چهار میلیونی کت و شلوار ندارد.

سوم: وقتی من می گویم جوامع پیشرفته بر حقوق فردی بنا شده است منظور این است که پیشرفت جامعه بدون اهمیت قاطع دادن به حقوق افراد غیر قابل دستیابی است. این حقوق می تواند از طرف افراد دیگر و از طرف حکومت  تهدید شود. هیچ جامعه ای هم از این تهدیدها در امان نیست. جامعه ای می تواند پیشرفت کند که برای این تهدیدها چاره اندیشی کرده باشد. اینکه جامعه ای در حال توسعه است و نه پیشرفته، آن را از حقوق فردی مستغنی نمی کند. اتفاقاً در جامعۀ ما که حقوق افراد بیشتر تهدید می شود، لزوم توجه به این اصل بیشتر از جوامعی است که ساز و کارهایی را برای حفاظت از حقوق ابداع کرده اند (البته در کشورهای پیشرفته هم هیچوقت بحث حفاظت از حقوق افراد متوقف نشده است.)

نکتۀ آخر بر می گردد به مسئله ای که رضا در انتهای نظرش مطرح کرده است. به کرات دیده ام که افراد نگران بر هم خوردن «تعادل» هستند. من متخصص طبیعت و محیط زیست نیستم ولی بعید می دانم هیچ مجموعۀ زیستی تعادل ایستا داشته باشد. محیط زیست همواره در حال تغییر است. وقتی متخصصان محیط زیست و کشاورزی می گویند تعادلی بر هم خورده است احتمالاً منظورشان این است که تغییراتی (احتمالاً منفی) اتفاق افتاده است. اما اگر نتوانند اثر تغییرات را در قالب هزینه ها و فواید تعریف کنند، مشکل خواهند داشت در نشان دادن اهمیت آن به دیگران.

Advertisements

22 Responses to ماجرای اقتصاد

  1. اتفاقا مقصود برخی آقایان (نه احتمالا آقا رضای شما) از اقتصاد اسلامی این نیست که سیستم عملیاتی اقتصاد برمبنای شرع اسلام باشد یعنی مثلا بهره حذف شود . منظورشان این است که اقتصاد را به عنوان علم کشفی قبول ندارند و می گویند که این ها اراجیف و دروغهایی است که غربی ها به خرد ما می دهند.

    • حسین says:

      آرش
      این آقا رضای ما به اقتصاد چه اسلامی اش و چه غیر اسلامی اش خیلی کاری ندارد. یه محیط زیستی پر و پا قرص است. ما جرأت نمی کنیم برگهای حیاطمان را هم جمع کنیم نکند تعادل محیط زیست خانۀ خودمان را به هم بزنیم!

  2. «من ميخواهم بگويم مجموعه ى دانشگاهى كشور ما، مجموعه ى نخبگان كشور ما – هم حوزه و دانشگاه – يكى از بزرگترين كارهاشان بايد اين باشد كه نقشه ى جامع پيشرفت كشور را بر اساس مبانى اسلام تنظيم كنند؛ دل به الگوى غربى و مدلسازى هاى غربى نسپرند. او نميتواند كشور را نجات بدهد؛ او نميتواند پيشرفت كشور ما را تنظيم كند. كسانى كه در مراكز برنامه ريزى يا در مراكز علمى و تحقيقى هستند و راجع به اقتصاد، راجع به سياست، راجع به سياست بين المللى و راجع به مسائل حياتى ديگر كشور كار و فكر ميكنند، دنبال اين نباشند كه فرمولهاى غربى را؛ فرمولهاى اقتصادى غرب، فرمولهاى بانك جهانى يا صندوق بين المللى پول را با مسائل كشور تطبيق كنند؛ نه، آن نظريه ها، نظريه هاى مفيد براى ما نيست. البته از عِلمشان استفاده ميكنيم؛ ما تعصب نداريم. هرجا پيشرفت علمى، تجربه ى علمى باشد، استفاده ميكنيم. ازمصالح استفاده ميكنيم؛ اما نقشه را بر طبق فكر خودمان، بر طبق نياز خودمان بايستى بريزيم.»
    http://www.leader.ir/langs/fa/?p=bayanat&id=3040

  3. محسن says:

    با سلام
    شما نکته مهمی را اشاره کردید و آن هم بهینگی وضعیت اقتصاد بازار است. اما مسئله‌ای که وجود دارد این است که این شرایط بازار بر همه فضای اقتصاد حاکم نیست به عنوان مثال آیا امکان رقابت کامل در بخش پولی و مالی وجود دارد؟ آیا هر کسی امکان آن را دارد که پول را چاپ کند (وظیفه‌ای که در انحصار دولت و بانک‌هاست). اگر این‌طور نیست پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که سپردن آن به بازار هم کارا نیست. این عدم کارایی به سایر بخش‌های اقتصاد هم تسری خواهد کرد. در مورد این مسئله چه می‌توان گفت؟. دغدغه‌ای که آقا رضا دارد و به حق هم هست این است که با آزاد کردن بند حرص و طمع انسان، برای آن حدی نمی‌توان قائل شد.حرص و طمعی که ارکان سرمایه‌داری در آن می‌دمند.

    • حسین says:

      سلام محسن
      رقابت تعریف دقیق اقتصادی دارد. ممکن است با وجود فقط دو بنگاه اقتصادی نتیجۀ حاصله معادل نتیجۀ رقابتی باشد. لذا رقابت به این معنی نیست که هر کس بتواند پول چاپ کند. می توان نشان داد که انحصار دولت در چاپ پول رقابتی بودن اقتصاد را مختل نمی کند و کارآیی را از بین نمی برد. (راستش این اولین بار است که من این نظریه را می شنوم که انحصار دولت در چاپ پول کارآیی در سایر بخشها را مختل می کند. خیلی مایلم مقالاتی در این باره ببینم)
      در مورد آزاد کردن بند حرص و طمع هم تکرار می کنم که اقتصاد بازار نیست که این کار را می کند. “باید” ی در اینجا در کار نیست. اقتصاد بازار تنها کاری که می کند این است که “توصیف کند” انسانها علی العموم “بیشتر را به کمتر ترجیح می دهند”. اگر با این “توصیف” مخالفی مایلم استدلالت را بشنوم.
      بعلاوه اقتصاد بازار شرایطی را توصیف می کند که اگر برقرار باشد، این حرص و طمع مانع از “بهینگی” نمی شود. منظور از بهینگی هم این است که نفع افراد به ضرر کل جامعه تمام نشود.
      دقیقاً بر همین مبنا است که قوانین ضد انحصار به وجود آمده است. انحصار از مواردی است که حرص انسان به ضرر جامعه تمام می شود و باید کنترل شود.
      (در کشوری که افرادش و بیشتر از آنها حاکمیتش این قدر در مورد اثرات منفی حرص و آز انسانها حساسند، منطقاً باید قوانین ضد انحصار محکمی وجود داشته باشد. من چنین چیزی را نمی بینم. بلکه اقتصاد ما پر است از انحصارهایی که سالها به ضرر جامعه کار کرده اند.)

  4. علی احمدی says:

    با سلام
    در ابتدا باید عرض کنم حتما باید یه سر برم مباحث اقتصاد خرد و علی الخصوص شکست بازار رو مطالعه کنم تا بتونم از ادبیات مناسبی استفاده کنم و تنبیه را به جای ناکارامد بکار نبرم هر چند کار بسیار سختی است. به نظر بنده اندیشه های سوسیالیستی در فکر و اندیشه ی تمامی اقشار جامعه ما به خصوص قشر تحصلکرده و روشنفکر ریشه دوانده که البته ریشه تاریخی این موضوع بر دوستان واضح و مبرهن است و شاهد این موضوع نظرات دوستان در محافل مختلف که به حضور دولت برای حل مسائل کلان و بی اعتماد بودن به کارکرد بازار هستند می تونه باشه و یا استفاده از اصطلاحاتی مانند اقتصاد سرمایه داری به جای اقتصاد بازار که البته خود را به طرق مختلف مانند نهادگرا ( در ایران)و… معرفی می کنند که به علت کارکرد بازار آن را نمی توانند انکار کنند ولی رغبتی هم به آن نشان نمی دهند و به دنبال حذف آن از معادلات خود می باشند. اصولا وقتی از کلمه عدالت استفاده می کنیم شاید تقریبا به ذهن همه این شیوه که باید یک سازمان عریض و طویل با سیستم بوروکراسی پیچیده که حتما به طور فیزیکی وجود داشته باشه و به توزیع ثروت از ثروتمندان در بین اقشار ضعیف جامعه بپردازه متبادر می شود البته شاید یکی از دلائل این موضوع ریشه در چگونگی ایجاد ثروت ( به خصوص در ایران) برمی گرده که افراد به شیوه ها مختلف ( رابطه و یا به اصطلاح ضابطه ) خود را به سرمایه های ارزان( رانت) نزدیک می کنند و این موضوع باعث می شود که افراد جامعه نیاز به سازمانی ببینند که به طور فیزیکی و با قدرتی بلامنازع به گرفتن ثروت از ثروتمندان و توزیع آن بین دیگر اقشار بپردازد در حالی که برای هر کسی که از اصول اولیه علم اقتصاد آگاهی داشته باشد ناکارامدی این شیوه و مشکلات آن جای بحث نداشته باشد البته موضوع مالیات بحث دیگری است هر چند بنده زیاد موافق آن نیستم ولی شاید برای گذار و بقا ( حداقل در جهان کنونی و نه ایده آل ) از یک اقتصاد دولتی به اقتصاد بازار به آن نیاز پیدا کنیم و این موضوع به علت ناکارایی اقتصاد دولتی در تخصیص منابع است.

    • حسین says:

      سلام علی
      استفاده از کلمۀ تنبیه برای رساندن مفهوم «هزینه دادن» جالب بود.
      موافقم. دلایلی چند هست که سبب می شود نظریۀ اقتصاد رقابتی در مقابل نظریه هایی مثل عدالت یا نهادها چندان جذاب نباشد. قطعاً این مسئله ریشۀ تاریخی هم دارد. در هر حال باید رویش بحث کرد.
      تا اینجا که بحث با رضا و محسن و سایر دوستان در اینجا دارد خوب پیش می رود. جدی است ولی دعوا نیست.

  5. آقا رضا says:

    سلام
    مرسی حسین جان بابت خلاصه موجز و فوق العاده مفیدتان از اقتصاد. با عرض ارادت خدمت کلیه اهالی اقتصاد (و به طور ویژه آرش و محسن و علی) که نکات جالب توجهی را ازشان یاد گرفتیم.
    مسئله مدل چیزیست که خیلی از علوم باهاش درگیرند. اما همیشه فرضیات اولیه، یکسری واکنشها و قوانین شناخته شده است. اجزایی که در یک مدل قرار میگیرند معمولا دامنه تغییراتشان مشخص و محدود است. اما در یک مدل اقتصادی که عنصر اصلی تصمیم گیرنده آن انسان است به نظرم (نظر شخصی و غیر تخصصی) باید تغییرات غیر قابل پیش بینی داشته باشد. (توضیح: اگر از محدوده روابط ریاضی وفیزیک خارج شویم و در بین جانداران مدل سازی کنیم، همه موجودات رفتار غریزی و در جهت «بقا» دارند به جز انسان که تنها موجودی است که حق انتخاب دارد و در بسیاری از موارد در جهت «رفاه» پیش می رود تا «بقا»). بد نیست آقا نیما هم یک توضیحی برای » از این قبیل» بدهند تا مسئله برای ما روشنتر شود.
    با تشکر از محسن، دغدغه من هم همین است که انسان قابلیت بالایی در جهت بر هم زدن «تعادل» دارد. این تعادل در طبیعت کاملا پویاست و سوال اینکه آیا در اقتصاد هم همینطور است؟. این تعادل در طبیعت بوسیله نیروهایی که ما بهش میگیم Feed back کنترل میشه و آیا در اقتصاد هم چنین بازدارنده هایی وجود داره. (مسئله هزینه ها و فوائد هم کاملا قابل محاسبه است که بعد از مبحث «دریاچه ارومیه» شما دنبالش رفتم و هر وقت لازم شد براتون توضیح میدم) .
    در مورد برابری هم کاملا با شما موافقم. یک پزشک باید شرایطش با یک کارگر فرق بکنه. اما مسئله من این نیست. مسئله اینه که اگر ارزش یک کت و شلوار 150 هزار تومنه (براساس مواد استفاده شده، اترژی صرف شده و هزار و یک عامل دیگه) فرقی نکنه که یک پزشک اونو بخره یا یک کارگر. اگر پزشک میخواد 4 میلیون هزینه بکنه، خوب باید یک » سوت » بخره که حداقل 3.5 میلیون ارزش داشته باشه بعلاوه نیم ملیون کلاهی که فروشنده سرش میذاره (حالا مثلا یک برند معتبر با پارچه نانو و هزار جنگولک بازی دیگه که در مخیله ما نمیگنجه). خب حالا اگر یک کت و شلوار 150 هزار تومنی رو یک نفر به 4 میلیون خرید، بالاخره ارزش واقعی اون کت و شلوار چقدره؟ 4 میلیون یا 150 هزار تومن؟ (در نظر داشته باشید که اگر 4 میلیون باشه دیگه اون کارگر نمیتونه اون کت و شلوار رو بخره و این یعنی نابرابری)
    (پی نوشت : جواب سوال کامنت قبلی در ادامه ماجرای تنبان: من که 150 هزار تومن رو با هزار جون کندن بدست آوردم و به این راحتی هم از دستش نمیدم. حالا اینکه قیمت این کت و شلوار چه ارتباطی با حقوق سر برج بنده داره علمای اقتصاد عالمند!و ما مشتاق شنیدن.)

    • حسین says:

      آقا رضا
      با این جواب در مورد «ارزش» کت و شلوار رسیدیم به نکتۀ اصلی. تعریف ارزش و رابطۀ آن با قیمت از زمان مرحوم مارکس تا حالا در مرکز دعوای اقتصادیون بوده است. ما اقتصادیون بازار رقابتی چیزی به نام ارزش خارج از آنچه افراد قائلند به رسمیت نمی شناسیم (بر عکس مرحوم مارکس که ارزش را بر مبنای «کار» انجام شده بر روی کالا تعریف می کرد. البته این به معنای کم کردن ارج کار مارکس نیست که از بزرگترین متفکران است به خاطر طرح مسائلی که اهمیت همیشگی دارند). ارزش یک کالا یک مسئلۀ ذهنی است و مقدار پولی است که یک فرد حاضر است برای داشتن یک کالا بپردازد. من دلم می خواهد برای یک کت و شلوار که نه نانو است و نه جنغولک دیگه ای دارد 4 میلیون بدهم. به هر دلیلی که بخواهید. مثلاً به صرف اینکه می خواهم پز بدهم که یک کت و شلوار خریدم از فرشته به 4 میلیون.(جرأت داری به این دلیل من اعتراض کن تا پاشم بیام دعوا!) این فقط به این معنی است که ارزش آن کت و شلوار برای من بیش از 4 میلیون است.
      شاید منظور تو از «ارزش» همان «هزینه» است. در این صورت هم هیچ ربطی بین قیمت و هزینه وجود ندارد بجز اینکه در بلند مدت اگر قیمت از هزینه کمتر باشد تولید کننده ورشکست می شود و از بازار خارج می شود.
      از مهمترین دلایلی که ما بازار رقابتی را ترجیح می دیم و انحصار را تقبیح می کنیم این است که رقابت تنها راه قابل اجرا است که قیمت را در سطح هزینه نگاه می دارد.
      و البته اگر در بازار رقابتی فردی خواست قیمت بالاتر از هزینه برای کالایی بپردازد، نوش جان فروشنده اش. اگر نخواست بپردازد، همانطور که شما نمی خواهی بپردازی، فروشنده می ماند و کالایی که روی دستش باد می کند. در هر حال محملی برای دخالت دولت وجود ندارد.
      در هر حال ربطی هم وجود ندارد بین حقوق سر برج شما و قیمت کالاها بجز اینکه اگر حقوقها پایین باشد کالاهای گران بازار ندارند و تولید نمی شوند.

      • آقا رضا says:

        نظر به اینکه ما کوچکتریم و زورمان نمی رسد به کسانی که می خواهند 4 میلیون پول بی زبان را بدهند به کت و شلوار، پس هیچ اعتراضی نمیکنیم و دعوا هم نداریم. سرمان را می اندازیم پایین می رویم حساب هزینه و فوائد دریاچه ارومیه را در می آوریم و منتظر مطلب بعدی می مانیم تا ببینیم چیزی برای گفتن داریم یا نه!

  6. ابراهیم says:

    چرا وبلاگتان بدون ناوشکن! (ویلتر) بالا نمی آد؟

    • حسین says:

      والا ما چی عرض کنیم. ما که تا حالا ناو ندیدیم نمی دونیم چه جوری می شه از دیوارش رفت بالا. تو ایران همه متخصصن ناون. لابد راهش رو پیدا می کنن.

  7. علی احمدی says:

    با سلام
    با اجازه از شما یه پیشنهاد داشتم: اگه ممکنه یه مقاله هم در مورد آزاد سازی های تجاری و روش های بهینه این موضوع به بطوری که هزینه ها به کمترین حد خودش (با شرایط ایران) برسه و این که آیا آزاد سازی تجاری در شرایط کنونی امکان پذیره و اصولا موانع آزاد سازی در ایران چه عواملی هست و مباحث مرتبط با تجارت بین الملل بنویسید فکر می کنم این موضوع با پست های قبلی شما مرتبط باشه چرا که خیلی از این افکار (برای کنترل قیمتو…) زاییده های یک اقتصاد ایزوله است البته به نظر بنده شرایط کنونی کشور ( دیپلماتیک و سیاسی کشور رو عرض می کنم) با بحث مرتبط باشه.
    با تشکر

  8. محسن says:

    با سلام
    بحث تئوریکی که مطرح می‌کنید بسیار بحث جدی‌ای است و من کاملاً آن را قبول دارم ولی مشکل اساسی من نه با بازار به عنوان یک نهاد بلکه با سرمایه‌داری به عنوان یک نظام است. اگر بخواهم به طور دقیق‌تر بیان کنم و درگیر الفاظ نشوم مشکل من با بانک‌داری خصوصی است به خاطر دو مسئله:
    اول اینکه نظام بانکداری مبتنی بر نرخ ذخیره جزئی که اجازه می‌دهد بانک‌های خصوصی بدون هیچ محدودیتی پول اعتباری انتشار دهند، این انتشار پول و خلق پول از هیچ، سبب می‌شود که بانک‌های خصوصی به صورت دیکتاتوران مدرن در بیایند. موریس اله در بحث بانکداری محدودش (narrow banking) دقیقا به همین موضوع اشاره میکند و بیان می‌دارد این فرآیند خلق پول و سپس از بین بردن آن سرقت است و پیشنهاد می‌دهد که بانک‌ها برای وام‌هایی که می‌دهند اندوخته 100 درصد داشته باشند. این رانت اقتصادی سبب می‌شود که این افراد به دنبال رانت سیاسی بگردند. مسئله‌ای که در کشور ما اتفاق افتاده و بانک‌های خصوصی قدم به قدم سعی می‌کنند که در ارکان حاکمیتی مانند بانک مرکزی و شورای پول و اعتبار نفوذ کنند. به عنوان مثال بحث استقلال بانک مرکزی دقیقاً توسط بانک‌های خصوصی مدیریت می‌شود.
    مسئله‌ای که حتی رئیس‌جمهوران آمریکا هم به آن اعتراض داشته اند به عنوان مثال توماس جفرسون بیان می‌دارد که: «اگر مردم آمریکا اجازه دهند که بانک‌های خصوصی کنترل انتشار پول را به دست بگیرند، در ابتدا به وسیله تورم و سپس به وسیله رکود، بانک‌ها ملت را از دارایی‌هایشان محروم می‌کنند تا آنکه بچه‌های آنها بلند شوند در حالی که بی‌خانمان هستند… قدرت انتشار پول باید از بانک‌ها گرفته شود و به مردم باز گردد، به افرادی که در اصل متعلق به آنها بوده است.» همچنین کندی هم با بانک ها مشکل داشته است. لینک‌های زیر مطالب خوبی دارد.
    http://www.publiccentralbank.com/
    http://www.aparat.com/v/567d9451c6f346cf203e6143455a665344911
    البته باید اعتراف کنم که برای نظام جایگزین که امکان عملیاتی شدن داشته باشد هنوز باید فکر کرد.
    در مورد بانکداری محدود هم می‌توانید به لینک‌های زیر رجوع کنید.
    http://www.magiran.com/view.asp?Type=pdf&ID=660811
    http://papers.ssrn.com/sol3/papers.cfm?abstract_id=160532

    مسئله‌ دومی که من به شدت با آن مشکل دارم نرخ بهره یا به طور ساده ربا است: وجود نرخ بهره به معنای وجود ترجیحات بین زمانی در مصرف‌کنندگان است. چیزی که به معنای کم اهمیت‌تر بودن آینده در نظر مصرف‌کنندگان زمان حال است. این فرآیند سبب تصاحب منابع آیندگان و مصرف آن در حال می‌شود. مسئله‌ای که باعث خالی شدن طبیعت و از بین رفتن منابع آیندگان به نفع حال می‌شود. به معنای ساده ما در مورد منابع کسانی تصمیم می‌گیریم که اصلاً وجود ندارند و این نهایت ظلم است. (البته این حرف بنده نیست بلکه اقتصاددانانی مانند هارود ترجیح زمانی را بی‌عقلی محض می‌دانند و رمزی آن را یک عمل کاملاً غیراخلاقی می‌داند)

    کاری که بانک‌ها می‌کنند این است که این مسئله را تشدید می‌کنند و سبب میشوند که طبیعت سریع‌تر خالی شود و من با این مسئله مشکل دارم.

    • حسین says:

      [پیش نوشت: آدم خوش شانس به کسی می گویند که منتقدش، همین آقا محسن، حرفش را دقیق می زند. می گوید با «نظام سرمایه داری» مشکل دارد، و بلافاصله می گوید به این دلیل و آن دلیل. دلایلش هم مشخصند و قابل بحث. کلاهمان را برمی داریم به احترامش و می پردازیم به موضوع]
      یک: دلیل دوم تو، که ایراد معمول است به بانکداری رایج، به نرخ بهره بر می گردد. (گفته ای که با بانکداری خصوصی مخالفی و این را به عنوان یک دلیل مطرح کرده ای در حالی که اگر ایرادت به نرخ بهره باشد ناظر به هر نوع بانکداری است نه فقط بانکداری خصوصی). ایراد تو (مصرف منابع آیندگان در زمان حال) وارد نیست. اولاً هر گونه استفاده از منابع آینده در زمان حال به معنای نابودی آن نیست. می توان از منابع استفاده کرد و امکان تولید در آینده را فراهم کرد.
      ثانیاً ترجیح زمانی را اقتصاددانان ابداع نکرده اند. آن را کشف کرده اند. اینکه مردم حاضرنیستند الان هزار تومان بدهند مگر اینکه سال آینده بیش از آن (مثلاً هزار و دویست تومان) بگیرند، چیزی نیست که کسی بر مردم تحمیل کرده باشد. اقتصاد این مشاهده را کرده است و آن را در قالب نظریۀ ترجیح زمانی مدل کرده است. بعلاوه مردمی که این کار را می کنند از آیندۀ دیگران خرج نمی کنند، بلکه مصرف زمان حال و آیندۀ خود را «صاف» می کنند(بهینه سازی بین زمانی). دلیلی هم که این کار را می کنند در اصل کاهش بودن مطلوبیت حاشیه ای است. به این معنی که من ترجیح می دهم یک ماشین الان داشته باشم تا سه تا ماشین ده سال دیگر. بازار سرمایه این اجازه را به من می دهد که الان پول قرض کنم و ماشین بخرم و استفاده اش را ببرم و در آینده پولش را با بهره اش بدهم و به جای سه تا ماشین یک ماشین یا دو ماشین داشته باشم. این امکان فراهم نمی شود مگر اینکه کسی باشد که حاضر است پولش را (از طریق واسطه ای به نام بانک) در اختیار من بگذارد و در آینده پول بیشتری بگیرد. او هم دارد بهینه سازی بین زمانی می کند. الان پولی دارد که خرج کردنش در حال حاضر آنقدر برایش مطلوبیت ندارد، که خرج کردنش مثلاً وقتی باز نشسته شد یا وقتی فرزندش به سن دانشگاه رسید.
      بانکها در این میان نقش واسطۀ میان سرمایه گذار و وام گیرنده را دارند. نه نرخ بهره را ابداع می کنند و نه نرخ تنزیل زمانی را. مشکلی که من با سیستم بانکداری بدون بهره دارم این است که به این سؤال کلیدی جواب نمی دهد که چه نظریۀ رفتاری را به عنوان پشتوانه به خود به همراه دارد.
      ثالثاً از دید آماری هم بعید می دانم مطالعه ای باشد که نشان دهد کشورهایی که نرخ بهره دارند یا نرخ بهرۀ بالاتر دارند طبیعت را بیشتر تخریب می کنند و رابطۀ علّی بین این دو وجود دارد.
      رابعاً: مسئلۀ اخلاق را وا می گذارم به دانایان قوم.
      دو: درجواب ایراد اولت (خلق اعتباری پول). اولاً اگر مشکل در «اعتباری بودن» پول است که باز ربطی به خصوصی و عمومی بودن پول ندارد. بانک دولتی هم پول اعتباری خلق می کند. ثانیاً رشتۀ تخصصی من پول و بانک نیست ولی اینقدر می دانم که اقتصاد، بخصوص در زمینۀ پول و سرمایه، در دنیای مدرن بر مبنای اعتبار می چرخد نه بر مبنای اشیاء فیزیکی. در دنیای سنتی هم داستان همین بود ولی بین آشناها. پیشرفت تکنولوژیکی و سازمان جدید جامعه امکان گسترش مبادله بر مبنای اعتبار را برای افرادی که هم را نمی شناسند فراهم کرده است.
      ثالثاً منابعی را که معرفی کردی نگاهی کردم. دو منبع اول را بیش از آنکه علمی بیابم، تبلیغاتی یافتم. اینکه جفرسون یا لینکلن چه نظری در مورد بانکهای آن موقع داشته اند برای من معیار سنجش کارآمدی سیستم نیست. منبع سوم هم فقط چکیدۀ یک مقاله بود. منبع چهارم که مقاله است (در حد یک کار در دست اجرا که چاپ هم نشده است، فقط در یک کنفرانس ارائه شده است و فقط دو ارجاع به آن شده است. همۀ اینها نشان می دهد که مقاله خیلی جدی نیست) بیشتر به این موضوع می پردازد که چگونه می توان با سیستم ذخیرۀ صددرصدی در بانک از خطر «ملی سازی بانکها توسط دولت» و از «ناپایداری سیستم» کاست. اولی مشکلی نیست که سیستم بانکی با آن مواجه باشد و دومی الزاماً با موجودی صددرصدی حل نمی شود. همچنین مقاله به این سؤال که اگر وامها بر اساس منابع صددرصدی باشد، منابع سرمایه گذاری از کجا تامین می شود جواب نمی دهد. (البته اگر کسی بتواند نشان دهد که سیستمی هست که بهتر از سیستم فعلی کار می کند، من که باشم که مخالفت کنم!)
      در نهایت اگر کسی معتقد است خلق اعتباری پول مثل سرقت است و به ضرر جامعه، باید بتواند ضررهای آن را نشان دهد. برای همین دزدی ساده هم که همه در مضر بودنش متفق القولند ادبیات مفصلی وجود دارد در اثبات مضر بودنش. برای اثبات مضر بودن خلق اعتباری پول، که منافع بیشماری برایش قابل اثبات است، نیاز به دلایلی بس قویتر هست.

  9. علی says:

    من با این جمله حال کردم » مشکل اساسی من نه با بازار به عنوان یک نهاد بلکه با سرمایه‌داری به عنوان یک نظام است» بعبارت دیگر دوست ما فکر می کند سرمایه داری یک نظام یا ایدئولوژی و به عبارت بهتر یکجور مذهب است. من متوجه این نکته نمی شوم که چطور می شود الزامات بازار را رد کرد به بهانه اینکه تراوشات نظام سرمایه داری هستند، اما با بازار مشکل نداشت. در واقع اکثر دوستان ما به بهانه نظام سرمایه داری خود را از مطالعه بازار و داد و ستدی که در آن انجام می شود معاف می دانند.
    نکته جالب دیگر که دوستان کمتر بهش توجه می کنند این است که ما معمولا برای عقب ماندگیها و شکستهایمان دنبال دلایل بیرونی می گردیم. اگر ما عقب مانده هستیم به دلیل استعماریست که مذهبش نظام سرمایه داریست، در نتیجه لعنت به سرمایه داری. در تمام دوران تاریخ معاصر ما وجود نظامها و عوامل بیرونی توجیه کننده شکستهای داخلی ما بوده اند. و البته با خود بازار مشکلی نداریم!

  10. محسن says:

    تعریف نظام و نهاد یک تعریف کاملاً مشخص است. نهاد بازار از ابتدای شکل گیری مبادلات وجود داشته ولی نظام سرمایه داری چند صد سال است که بر حیات اقتصادی سایه افکنده است. اگر متن را کامل خوانده باشید من با دو مسئله در نظام سرمایه داری مشکل دارم یکی بانک و دیگری نرخ بهره, شما بر چه استدلالی این دو مسئله را از الزامات بازار می دانید؟ یعنی اگر این دو وجود نداشته باشند امکان شکل گیری بازار وجود ندارد (البته اگر من درست فهمیده باشم)
    در مورد این دو مسئله هم به هیچ وجه حرف من نیست. به هر صورت نظام سرمایه داری مانند هر نظام دیگری مشکلاتی دارد که سعی در رفع آن دارد بحث بانکداری هم یکی از این مشکلات است که به دنبال رفع نواقص آن هستند. و برای آن راه حل های مختلفی پیشنهاد داده اند. مقاله زیر جمع بندی خوبی ارائه داده است.
    https://docs.google.com/open?id=0By3v7NAGMc2LMjgyOGI0YTItNDFmNS00ZjM5LWIwMWItNjZhZGM3NzlhNDMw

    در مورد نرخ بهره هم به همین جمله کینز اکتفا می کنم که (نرخ بهره روی پول نقشی اساسی در محدود کردن سطح اشتغال بازی می کند). (کینز, فصل 17) برای استدلال قوی کینز در مورد نقش نرخ بهره پولی باید حوصله کنید و کل فصل را بخوانید (البته خیلی بعید می دانم) البته راه حل کینز متفاوت از راه حل مدنظر ماست.
    http://ebooks.adelaide.edu.au/k/keynes/john_maynard/k44g/chapter17.html

    ببخشید که طولانی شد

    • حسین says:

      سلام محسن
      نمی خواهم وارد بحث تو و علی بشوم.
      در مورد مراجعت: مشکل بانکداری هر چه باشد مقاله ای که معرفی کردی نه جوابی به آنها می دهد و نه مشکل را روشن کرده است. مقاله ساختار علمی ندارد. حتی زبان مقاله علمی نیست. اگر من بازبین مجله ای باشم و چنین مقاله ای را ببینم تردیدی در رد کردنش نمی کنم.
      در مورد نرخ بهره هم قبلاً نوشتم. حدست هم درست است. من یک فصل کتاب نوشته شده در 1936 را نخواهم خواند فقط به این دلیل که ببینم در مورد نرخ بهره متفاوت از ما فکر می کرده است (مگر اینکه نرخ بهره و جزئیات آن زمینۀ تخصصی کار من باشد. که نیست). نه به دلیل اینکه حوصله ندارم، بلکه به این دلیل که این کار را ناکارآمد می دانم. (البته ممنونت هستم به خاطر معرفی مرجع)
      کلیات نظر کینز را می دانم و با فروضش موافق نیستم.

      • محسن says:

        انتقاد اول شما را کاملاً می‌پذیرم ولی انتقاد شما به کتاب کینز را نمی‌پذیرم چون استدلال خود شما برای توضیح بهره بر مبنای ترجیح زمانی است که متعلق بوم باورک (1884) است. ساموئلسون (1958) به این مطلب اشاره می‌کند.
        http://www.jstor.org/pss/1826989

        • حسین says:

          محسن
          واللا ما کتاب ساموئلسون را هم نمی خوانیم. بوم باورک که عمراً!
          اگه گذرت این طرفها افتاد خبر بده بشینیم یه آبگوشتی با هم بخوریم این خورده اختلافات رو به روش محفلی حل و فصل کنیم.
          مخلصیم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: