وزیر اقتصاد دولت جدید

کابینۀ روحانی معرفی شد. هنوز تکلیف رئیس سازمان برنامه و بانک مرکزی روشن نیست و تا این دو مشخص نباشد نمی توان حدسی در مورد جهت گیری اقتصادی دولت جدید داشت. ولی انتخاب علی طیب نیا به عنوان وزیر اقتصاد قابل توجه است.

در مناظرات نمایندگان اقتصادی کاندیداها، طیب نیا در قالب یک اقتصاددان آگاه به مشکلات و راه حلهای ممکن و از آن مهمتر بده-بستانهای ناگزیر اقتصادی ظاهر شد. نوشتۀ کوتاهش در هفته نامۀ آسمان که در این سایت نقل شده نوشته ای تحسین برانگیز است. به جای حرفهای کلی و غیر قابل فهم (که در اقتصاد ایران به وفور یافت می شود)، از کارکرد علامت دهی نرخ سود بانکی، اصلاح قیمتهای نسبی، رشد دولت در عرصه ای که مربوط به بخش خصوصی است و نقص آن در عرصۀ نظارت و سیاستگذاری، مقابله با انحصار، ساماندهی مشمولان دریافت یارانه با استفاده از اطلاعات گردآوری شده و با کمک کمیتۀ امداد و سازمان بهزیستی، و رشد رقابت پذیری صحبت می کند. حتی وقتی در مورد ساختار اقتصاد و نهادها صحبت می کند، آدم می فهمد در بارۀ چه چیزی دارد صحبت می کند.

نکتۀ مثبت دیگر طیب نیا، حضور یک ساله اش در سمت معاون اقتصادی سازمان برنامه است که به گفتۀ خودش در گفتگو با هفته نامۀ تجارت فردا دیدگاهش را عوض کرده است (سازمان برنامه جای عجیبی است، هر کس گذارش به آن می افتد از آسمان ایده های عجیب و غریب به زمین حساب و کتاب و بده بستان می افتد. منظورم البته طیب نیا نیست، به طور کلی گفتم). این تجربه، همکاری اش با سازمان برنامه، که مغز برنامه های اقتصادی کل کشور است، را آسان می کند.

منتظر می مانیم تا ببینیم سازمان برنامه و بانک مرکزی را چه کسانی هدایت خواهند کرد و برنامه های دولت آینده در چه جهتی خواهد بود.

پس نوشت: چهل تا هلوی خوش آب و رنگ (و البته کرم و مورچه زده!) از درخت هلوی حیاطمان چیدیم و حالمان خوش شد. گفتیم حال خوشمان را تقسیم کنیم با شما خوانندگان و وزیر اقتصاد آینده!

باز توزیع در مقابل حمایت از ضعیفترینها

مجلۀ اکونومیست سیزدهم جولای نامه ای از جاگدیش باگواتی و همکارش آرویند پاناگاریا چاپ کرد. نامه در مورد معرفی کتاب Beyond Bootstraps نوشتۀ آمارتیا سن و جین درِز در مورد هند در اکونومیست بود که با اشاره به باگواتی و همکارش مدعی شده بود این دو معتقدند برای کاهش فقر در هند باید با انجام اصلاحات در زمینها و بازار کار زمینۀ ایجاد ثروت فراهم شود. این سیاست می تواند پول لازم برای برنامه های اجتماعی را فراهم کند. تا اینجا مشکلی به نظر نمی رسد. آنچه باگواتی را به نوشتن نامه واداشت این بود که مقالۀ اکونومیست گفته بود آمارتیا سن و همکارش «فراتر از این» می روند.

باگواتی می نویسد: «واقعیت این است که آقای سن، که همواره از منتقدان سر سخت سیاستهای رشد اقتصادی بوده و از آن به عنوان طلسم و خرافات یاد می کرده، آموخته است، هر چند دیر، که باید حمایتی، هر چند در حد حمایت زبانی، از رشد اقتصادی بکند. سن هیچوقت، نه قبل از سیاستهای اصلاحی 1991 و نه بعد از آن، از سیاستهای رشد اقتصادی مثل وارد کردن هند به عرصۀ تجارت جهانی و باز کردن دروازه های هند به روی سرمایه گذاری مستقیم خارجی حمایت مؤثر نکرده است. همچنین هیچگاه نپذیرفته است که باز توزیع درآمد بدون رشد اقتصادی ممکن نخواهد بود. او همچنان اصرار دارد که باز توزیع درآمد بوده که باعث رشد اقتصادی سریع در آسیا شده است. این نظر هیچ مبنایی ندارد و مانند کشیدن اسب توسط گاری نه برعکس است. این رشد اقتصادی است که باز توزیع را ممکن می سازد نه برعکس.»

آمارتیا سن در شمارۀ بعد به این نامه جواب داد. در ابتدا گفته است که تاکنون به حملات باگواتی جواب نداده است ولی این «معوج کردن حقیقت» نیازمند پاسخ است. سن می گوید که بر خلاف آنچه باگواتی گفته است او همواره در کتابها و مقالاتش به اهمیت رشد اقتصادی «به عنوان یه وسیله و نه هدف» تاکید داشته است.

سن و همکارش می نویسند: «رشد اقتصادی به عنوان وسیله ای برای بهتر شدن وضع زندگی مردم بسیار مهم است، ولی برای اینکه بتوان با سرعت، بسیار فراتر از این رفت، باید آن را با سیاستهای حذف بیسوادی، افزایش سطح سلامت، سوء تغذیه و سایر کمبودهای اساسی همراه کرد. این سیاستها را نباید با سیاستهای باز توزیع درآمد اشتباه کرد، سیاستهایی که آقایان بگواتی و پاناگاریا بر آنها متمرکز شده اند. درک این نکته که رشد اقتصادی از طریق حمایت عمومی از آموزش و بهداشت مردم مستحکم می شود، از تجربۀ رشد ژاپن، چین، کره، سنگاپور و برخی کشورهای دیگر استنتاج می شود. به سختی می توان آن را به «کشیدن اسب توسط گاری» تشبیه کرد.»

برای آنهایی که این دو را نمی شناسند (البته در ایران خیلیها آمارتی سن را می شناسند) همینقدر کافی است که سن، همانطور که از نوشتۀ بالا برمی آید، اقتصاددان رفاه است و روی توسعۀ کشورهای فقیر کار کرده است. نظریۀ «ظرفیت» او می گوید افراد فقیر برای اینکه بتوانند حتی از امکاناتی که ممکن است در جامعه وجود داشته باشد، استفاده کنند، باید حداقل ظرفیتهایی را بخصوص در آموزش و سلامتی داشته باشند. وظیفۀ جامعه تامین این حداقل ها است نه الزاماً باز توزیع درآمدها ، همان چیزی در نوشتۀ بالا به آن اشاره می کند. سن هندی است، در سال 1998 جایزۀ نوبل اقتصاد را گرفت، و در حال حاضر در هاروارد تدریس و تحقیق می کند.

باگواتی هم هندی است. در دانشگاه کلمبیا روی اقتصاد تجارت جهانی می کند و به دلیل دفاع سرسختانه اش از افزایش تجارت جهانی مشهور است. هرجا که بحثی جدی در مورد جهانی سازی باشد احتمالاً می توان باگواتی را به عنوان مدافع جهانی سازی در مباحث پیدا کرد.

آنچه برای من جالب بود و باعث شد این نوشته را بنویسم جدا سازی دو مفهوم «باز توزیع» و «تامین حداقلها برای ضعیف ترین افراد جامعه» است. این دو، هر چند درجاتی از همپوشانی با هم دارند، معمولاً در مباحث با هم خلط می شوند. مهمترین تفاوتها این است که باز توزیع معمولاً باعث کاهش انگیزۀ تولید می شود و انتهایی برای آن متصور نیست، ولی تامین حداقلها برای افراد کمتر با مقاومت افراد مولد جامعه مواجه می شود و می تواند به پایان برسد. توجه به تفاوت این دو نوع سیاست می تواند به حل برخی اختلافات در عرصۀ سیاستهای حمایتی ایران مثل آیندۀ یارانه های نقدی مفید باشد.

پس نوشت: آنهایی که اکونومیست را می بینند اگر در ترجمه ایرادی می بینند، خبرم کنند. نمی توانم متن انگلیسی را اینجا بگذارم به خاطر کپی رایت.

احتکار و انحصار

مختار عباسی از خوانندگان این وبلاگ پرسیده «نظر اقتصاد جدید در مورد مسئله احتکار چیه؟ آیا اصلا احتکار رو معضلی میدونه یا نه؟»

ما در اقتصاد آنچه تقبیح می کنیم انحصار است نه احتکار. آنچه احتکار می نامیمش، یعنی خرید کالا در یک زمان و فروش آن در زمان دیگر، اگر به انحصار شدید بیانجامد مضر است، اگر نیانجامد مفید است. برای شرح این جواب دو حالت را در نظر بگیرید.

در تابستان میوه ها و سبزیجات می رسند. مقدار خیلی زیادی از این محصولات مثلاً سیب زمینی وارد بازار می شود و قیمت آنها افت می کند. اگر بنا باشد که این سیب زمینی ها همگی به فروش برسند باید قیمت خیلی پایین بیاید. حتی در این حالت هم ممکن است سیب زمینی کاران نتوانند تمامی محصولات را بفروشند.

حال اگر کسی بیاید و این سیب زمینی ها را بخرد و آنها را در سردخانه انبار کند تا به قیمت بالا بفروشد، لطف بزرگی در حق جامعه کرده است. این کار باعث کاهش عرضه در بازاهای معمولی می شود و در نتیجه قیمت را بالا نگاه می دارد. در زمستان کالاها وارد بازار می شود و باعث کاهش قیمت می شود، هر چند قیمتش از قیمت تابستان بیشتر است. این «ملایم کردن تغییرات قیمتی» نقش مهمی در استفادۀ بهینه و افزایش رفاه تولید کننده و مصرف کننده دارد. در کشورهای صنعتی این امر در ابعاد بسیار بزرگ انجام می شود در نتیجه تغییرات قیمتی در فصول مختلف تقریباً صفر نیست.

خرید در دوران وفور و نگهداری برای دوران کمیابی فقط برای کاسبی نیست. این کار را همگان می کنند. کافی است از افرادی که دهۀ پنجاه و شصت را یادشان است بپرسید. در آن سالها همۀ خانواده ها در پاییز می رفتند میدان بار و پیاز کیسه ای می خریدند و می گذاشتند در زیر زمین برای زمستان. مربا و ترشی و خشک کردن میوه همگی خرید زیاد در دوران ارزانی و فروش یا مصرف در دوران کمیابی است.

حالا همین شرایط را کمی عوض کن. فرض کن سیب زمینی در بازار زیاد نباشد و کسی بتواند با فروشندگان به قراردادی برسد که تنها خریدار سیب زمینی باشد و آنها را انبار کند و ذره ذره و با قیمت بالا وارد بازار کند. در این حالت او انحصاردار بازار سیب زمینی است و در نتیجه هم قیمت بالاتر است و هم مقدار کمتر از مقداری که می توانست باشد. این انحصار است که به ضرر اقتصاد است. انحصار بخصوص وقتی کل عرضه را محدود کند کمبود ایجاد می کند.

این امر در اقتصادهای کوچک ممکن است در هر بازاری ایجاد شود. ولی وقتی اقتصاد بزرگ می شود و بخصوص در بازارهایی که تعداد فروشنده ها و خریداران زیاد هستند، کسی که کالایی می خرد و انبار می کند نمی تواند باعث تغییرات گسترده در قیمت شود و در نتیجه انحصار عملاً موضوعیتش را از دست می دهد.

اقتصاد ایران بزرگتر از آن است که کسی بتواند در ابعاد بزرگ در کالاهایی مثل سیب زمینی انحصار ایجاد کند. آنچه در اقتصاد ایران می تواند اتفاق بیافتد (و در برخی بازارها اتفاق می افتد) این است که تولید یا واردات یا پخش کالاهایی توسط دولت منحصراً به کسی داده شود. در این حالت است که فرد می تواند به دلایل مختلف این کالاها را در انبارها نگه دارد یا ذره ذره از گمرک ترخیص کند تا بازار انحصاری اش حفظ شود.

هر وقت می شنوم که کالایی در ایران توسط «سودجویان زالو صفت» احتکار شده است، می گردم ببینم کجای قضیه به یکی از افراد یا سازمانهای دولتی وصل می شود و کالای مربوطه چقدر قابلیت ایجاد انحصار دارد. اکثر موارد دیگر چیزی نیست بجز خرید و فروش کالا در دو زمان مختلف که به نفع کل اقتصاد است.

(مواردی که اصولاً نه احتکاری است و نه انحصاری، و سروصداها فقط برای پنهان داشتن نتایج سیاستهای مخرب دولت در بازارها ایجاد شده اند، را وارد این بحث نمی کنم که خودش بحث دیگری است.)

«امید» به گشایش قفل «آمار»

نوشتۀ زیر در روزنامۀ دنیای اقتصاد چهارشنبه 12 تیر به عنوان سرمقاله منتشر شد. انتخاب عنوان را مدیون میثم هاشم خانی هستم. ممنون میثم.

با انتخاب ريیس‌جمهور جدید به نظر می‌رسد توجه به برنامه‌ریزی‌های بلندمدت بیشتر شود. این توجه، الزاماتی دارد که فراهم کردن آمار و اطلاعات دقیق، شفاف و سریع از مهم‌ترین آنها است.

اهمیت استفاده از آمارهای دقیق برای تدوین برنامه‌ها امری شناخته‌شده است. تهیه برنامه به معنای پاسخ به سوالاتی است از قبیل در کجا ایستاده‌ایم، به کجا می‌خواهیم برویم و چگونه این مسیر را طی می‌کنیم. تمامی این پاسخ‌ها نیازمند آمار است. به عنوان نمونه اگر «بیکاری» را مشکلی می‌دانیم که باید برای حلش برنامه‌ریزی کنیم، ابتدا باید اطلاعاتی در مورد آمارهای دقیق اشتغال و بیکاری داشته باشیم. این اطلاعات فراتر از دانستن نرخ بیکاری است و متغیرهای گسترده‌ای در مورد مشخصات بازار کار و شاغلان و بیکاران را در بر می‌گیرد. برای تعیین هدف و نحوه رسیدن به آن هم بايد اطلاعاتی وسیع در مورد ساختار اقتصاد، چگونگی رشد اقتصادی و ایجاد اشتغال و نیز واکنش افراد شاغل و بیکار در مواجهه با سیاست‌های اقتصادی بدانیم، تا بتوانیم سیاستی موثر طراحی کنیم و به نتیجه برسانیم.

این تمامی کارکرد آمار در فرآیند برنامه‌ریزی نیست. در دهه‌های اخیر اجرا و به‌خصوص امتداد بسیاری از برنامه‌ها منوط به مثبت بودن پاسخ به پرسش «ارزیابی» است. در این کارکرد، برنامه‌های کلان مختلف اقتصادی به طور مستمر ارزیابی می‌شوند تا از نتیجه‌بخش بودنشان اطمینان حاصل شود. در مثال اشتغال، سیاست وام‌دهی به بیکاران برای ایجاد کار را در نظر بگیرید. این سیاست بر مبنای این نظریه طراحی می‌شود که مشکل ایجاد شغل، «کمبود سرمایه» است و اگر دولت این سرمایه را در اختیار بیکاران بگذارد، مشکل حل خواهد شد. هر چند می‌توان بر مبنای نظریه‌های اقتصادی با این سیاست مخالفت کرد؛ ولی ارزیابی مستمر این سیاست که تنها در صورت وجود آمار دقیق و به‌روز ممکن است، می‌تواند در تعیین میزان موفقیت طرح و در نتیجه ادامه یا توقف آن فصل‌الخطاب باشد.

در سال‌های گذشته مشکلات انتشار آمار را همگی شاهد بودیم. اختلاف مراکز مختلف تولید و ارائه آمار و اختلاف ارقام ارائه شده از سوی مراکز مختلف موجب ایجاد سردر گمی در میان محققان و تصمیم‌گیران شد. آمار نرخ تورم از این جمله است. در مواردی مانند آمار بیکاری حتی تعریف متغیرهای آماری تغییر کرد و در نتیجه کاربری اطلاعات منتشره را خدشه دار کرد. تولید بسیاری از آمارها متوقف یا دچار وقفه شد. آمار تولید و رشد اقتصادی مدت زمان زیادی منتشر نشد و آماری هم که از زبان برخی مسوولان منتشر شد با واقعیات اقتصادی همخوانی نداشت و از سوی محققان اقتصادی، برخی مراکز تولید آمار و نیز سایر مسوولان با تردید مواجه شد. از انتشار بسیاری از جزئیات آماری خودداری شد و شفافیت در تعریف، اندازه‌گیری و انتشار آمار کاهش یافت.

امروزه استاندارد تولید انتشار آمار در بسیاری از کشورهای جهان بهبود یافته است. آمار بیکاری ماهانه یکی دو روز بعد از اتمام هر ماه منتشر می‌شود. شاخص قیمت تقریبا در هر کالا و گروه کالایی در دسترس است. آمار تولید در تمام بخش‌های اقتصادی به صورت مرتب و بدون تاخیر به روز می‌شود. جزئیات رفتار اقتصادی مصرف‌کننده تولیدکننده، وارد و صادرکننده و خلاصه تمامی افرادی که اقتصاد را تشکیل می‌دهند، هر روزه اندازه‌گیری و منتشر می‌شود. آمار بازارها و سهام شرکت‌ها تقریبا به صورت زنده قابل مشاهده است. در نتیجه حجم عظیمی از اطلاعات هر روز و هر ساعت و دقیقه منتشر می‌شود که هر گونه مطالعه و برنامه‌ریزی را تسهیل می‌کند.

خلاصه اینکه انتشار منظم و شفاف آمار اقتصادی دقیق، نه کاري است از سر تفنن و نه مصداق افشای اسرار، بلکه فقط به منزله شفاف کردن فضای تصمیم‌گیری است برای اتخاذ تصمیمات بهتر و کارآتر؛ مساله‌ای که امیدواریم دولت آینده آن را جدی بگیرد.

قیمتهای نسبی یعنی چه؟

پاسخ به سؤال سوم علی، از خوانندگان این وبلاگ:

چرا «اصلاح قیمتهای نسبی» مهمند؟

به نظر من مهمترین متغیری که در اقتصاد وجود دارد، قیمت است. (اقتصاد خرد یعنی نظریۀ قیمت، ما مخلصیم آقای گری بکر!) حذف قیمت از اقتصاد به معنی از بین بردن اقتصاد است. اتفاقی که در شوروی سابق افتاد، اگر چه شوروی سابق هم برای بقا به قیمتهای نسبی که در خارج از مرزهایش وجود داشت اتکا می کرد.

ابتدا بگویم که وقتی صحبت از قیمت می کنیم، نسبی بودنش در آن مستتر است. مثلاً در شرایط تورمی ایران که قیمتها سالی سی درصد رشد می کنند، وقتی صحبت از قیمت یک کالا می کنیم، منظورمان در واقع قیمت آن نسبت به سایر کالاها است. قیمت مطلق در بحث ما چندان اهمیتی ندارد.

اما قیمت به چه معنی است؟ قیمت هر کالا در ظاهر رقمی است که فروشنده به من و شما می گوید و ما می پردازیم و زیر لب فحشی هم بهش می دهیم. ولی از دید اقتصادی این قیمت برآیند رفتار تمامی فروشندگان (عرضه کنندگان) و خریداران (تقاضا کنندگان) بالقوه و بالفعل است. یعنی همه چیز!

حالت ساده شدۀ مدلی که ما برای بازار کالایی مثل خربزه در نظر می گیریم به شکل زیر است.

در سمت فروشندگان اتفاقی که می افتد این است که تمامی افرادی که خربزه می فروشند  نگاهی می اندازند به هزینه هایشان. این هزینه ها تمامی هزینه های ممکن را در بر می گیرد، از جمله درآمدی که فرد دارد از دست می دهد به واسطۀ خربزه فروش بودن. فروشنده حساب و کتاب می کند که این فعالیت برایش این قدر خرج بر می دارد و وقت و انرژی خودش هم اینقدر می ارزد. ما این را تمایل به دریافت می نامیم. این مقدار به او کف قیمت را برای هر کیلو خربزه می دهد. هر قیمتی بالای این قیمت برایش خوب است. و البته قیمت هر چه بالاتر بهتر. توجه کنید که این مقدار «کف قیمتی است که او حاضر به پذیرش است» نه قیمتی که در بازار می بینید.

آنچه مهم است این است که این هزینه ها صورت ریال و تومان دارند ولی در واقع منابع جامعه اند که برای تولید خربزه صرف شده اند. به عبارت دیگر ارزش منابع جامعه که صرف تولید خربزه شده است در ذهن فروشنده به صورت هزینه وجود دارد.

در سمت خریدار هم اتفاق مشابهی می افتد. خریدار حساب و کتاب می کند که این یک کیلو خربزه برایش چقدر می ارزد. ما این را تمایل به پرداخت می نامیم. این مقدار مسئله ای فردی است و آن را فقط خود خریدار بالقوه می داند. اگر این مقدار بیش از قیمتی باشد که در بازار می بیند آن را می خرد وگرنه نمی خرد. به عبارت دیگر ارزشی که جامعه برای هر کالا می گذارد در قالب این تمایل به پرداختها به ظهور می رسد. باز هم توجه کنید که این مقدار «سقف قیمتی است که او حاضر به پرداخت است» نه قیمت پرداختی.

حالا این دو طرف وارد بازار می شوند و همدیگر را پیدا می کنند. اگر پولی که خریدار حاضر است بدهد بیش از پولی باشد که فروشنده حاضر است بگیرد، خربزه خرید و فروش می شود به قیمتی که این دو بر سر آن توافق می کنند. اگر بازار از صدها و هزاران فروشنده و خریدار تشکیل شده باشد، قیمتی ایجاد می شد که ما قیمت بازار رقابتی می نامیمش. مسئلۀ قیمت در بازارهای غیر رقابتی کمی با این مسئله متفاوت است، هر چند در نهایت هزینه های عرضه کننده و ارزش متقاضی و نیز قدرت چانه زنی آنها با همدیگر در آن ظاهر می شود.

این قیمت تمام اطلاعات مربوط به منابعی که صرف تولید خربزه شده و ارزشی که افراد جامعه برای آن قائلند، را در بر دارد و اهمیتش از همینجا ناشی می شود. وقتی که قیمتی در بازار وجود دارد، خریدار و فروشندۀ بالقوه با آن نگاه می کند و آن را با شرایط خودش مقایسه می کند. اگر من فروشنده حاضر باشم بیش از آن قیمت را برای خربزه بپردازم، می خرمش. اگر تولید کنندۀ بالقوه هم فکر کند می تواند با هزینۀ کمتر از آن قیمتی که در بازار هست آن را تولید کند، به جمع تولید کنندگان می پیوندد.

این است که اقتصاددانان می گویند قیمت دارد به طور مستمر به تولید کننده و مصرف کنندۀ بالقوه سیگنال می دهد که چگونه رفتار کنند. هر گونه دخالت در قیمت سبب می شود که این تعادل به هم بخورد. نتیجۀ این دخالت تغییر رفتار مصرف کننده و تولید کننده و در نتیجه تولید و مصرف بیش از حد یا کمتر از حد خربزه است.

برای مثالی از دخالت در بازار قیمت نان را در نظر بگیرید. برای سالها قیمت نان در ایران به واسطۀ سوبسیدها پایینتر از حد تعادلی بود. برای فرض کنید قیمت نان 400 تومان است و قیمت تعادلی آن 1000 تومان. این قیمت به تمامی تولید کنندگان نان می گوید که اگر هزینه هایتان بیش از 400 تومان است سراغ تولید نان نروید. یعنی منایع جامعه نباید صرف تولید گندم و نان شود چون «به صرفه نیست». به جای آن بهتر است بروید مثلاً کارگری کنید یا مثلاٍ توت فرنگی بکارید. از سوی دیگر این قیمت به مصرف کنندگان می گوید اگر حاضرید برای نان بیش از 400 تومان بپردازید بروید نان بخرید. مثلاً کسی که دامداری دارد هم می تواند به جای خرید علوفه برای گوسفندهایش برود نان بخرد و بدهد به دامها.

به عبارت دیگر چون قیمت نسبی نان نسبت به توت فرنگی و علوفه و دستمزد کارگر و همۀ قیمتهای دیگر دستکاری شده است، هم تولید کننده و هم مصرف کننده رفتارشان را عوض می کنند. و این به معنی اختصاص دادن غیر بهینۀ منابع جامعه به تولید گندم، توت فرنگی، علوفه و سایر کالاها است.

برای همین است که من معتقدم اولین قدم در هر گونه اصلاح اقتصادی اصلاح قیمتهای نسبی است. کلید پیشرفت یک جامعه در استفادۀ بهینه از منابعش است. شرط لازم برای این کار هم داشتن قیمتهای نسبی صحیح است. اگر جامعه نتواند این کار را بکند محکوم به عقب ماندگی است.

پس نوشت: حالا که این را گفتم این را هم اضافه کنم که شخصاً با کاهش یارانۀ نان موافق هستم ولی با حذف کامل آن موافق نیستم. به نظرم هزینه های ناکارآمدی که یارانۀ نان ایجاد می کند، به تضمین غذایی که برای افراد فقیر ایجاد می کند می ارزد. به عبارت دیگر، گاهی برخی اولویتها وجود دارد که ناکارآمدیهای خاصی را توجیه می کند. و البته این توجیه زمانی معتبر است که بتوانیم با استدلالهای اقتصادی نشان دهیم که منافع ناشی از دخالتها آنقدر هست که جامعه بخشی از منابعش را برای آن به هدر دهد.

در ضمن این اولین باری است که من فونتی را برجسته کردم. می توانید حدس بزنید این دو مفهوم «تمایل به پرداخت» و «تمایل به دریافت» چقدر در اقتصاد مهمند.

نسخۀ وبلاگ برای دوستان در ایران

خوانندگان این وبلاگ در ایران برای دیدن نوشته ها و بخصوص شکلها مشکل دارند. برای رفع این مشکل وبلاگ را در سیستم دیگری باز نشر کرده ام. نوشته ها را در هر دو وبلاگ خواهم گذاشت. امیدوارم مشکل رفع شود.

وبلاگ جدید را در آدرس irpdonline.blog.ir ببینید.

 

رای کاندیداها در استانهای کشور

نمودارهای زیر درصد رای کاندیداها در استانهای کشور را نشان می دهد. خط قرمز درصد رای هر کاندیدا در کل کشور است.

 

Vote-Jalili

Vote-Rezaee

Vote-Rohani

Vote-Gharazi

Vote-Ghalibaf

Vote-Velayati

یک اقتصاددان چگونه نان می پزد؟

جواب این است: بستگی دارد به اینکه کجا باشد. در ایران اگر باشید نان پختن دیوانگی محض است. به هر طرف که پنج دقیقه پیاده بروید می توانید یکی دو نانوایی پیدا کنید. در بلاد کفر اگر باشید هم بستگی دارد در کجایش باشید. اگر در لس آنجلس باشید به هر طرف که پنج دقیقه با ماشینتان بروید می توانید یک سوپر ایرانی پیدا کنید که نان ایران تحویلتان بدهد.

اما اگر در شهری باشید با 97 درصد خالص سفید پوست آمریکایی، نهایتاً بتوانید نان مکزیکی در سوپر مارکتها پیدا کنید که حتی به درد نیمرو و نان و پنیر نمی خورد چه برسد به آبگوشت.

در چنین حالتی، و با فرض علاقۀ وافر به زامبروتا و بخصوص به آبگوشت، باید آستین بالا بزنید و نان بپزید. برای یافتن دستور العمل هم می توانید بروید سراغ گوگل و صد تا دستور العمل و ویدیو پیدا کنید. مشکل آنها این است که هشت ساعت تمام صرف می کنید و دو تا نان از تنور در می آورید که از خوشگلی و خوشمزگی حرف ندارد، ولی کفاف یک نیمرو را هم نمی دهد چه برسد به آبگوشت با دوستان. به درد این می خورد که عکسش را با مقادیری قر و قرشمه بگیرید و باهاش فیس بوک بازی کنید. تازه هر قدر هم زور بزنید نه دستورالعملتان به این بانو می رسد نه عکسهایتان. (خداست این وبلاگ!)

اما اگر فیس بوک باز نیستید و می خواهید نان بپزید در مقیاسی که از مدرک اقتصادتان خجالت نکشید دستور زیر را بکار ببندید. همینجا بگویم که عکسها را با موبایم گرفتم. برای همین و به دلیل اطلاعات صفر در مورد عکاسی است که عکسها زار می زنند. به روی مبارک نیاورید.

در ابتدا بگویم که در اینجا وقتی می گویم یک کاپ (یا فنجان) منظورم کاپی است که در آمریکا است و اندازۀ آن 250 میلی لیتر است، منظورم از قاشق غذا خوری هم قاشق اندازه گیری است که حجم آن حدود 15 میلی لیتر است. پوند هم حدود 450 گرم است.

نخست یک قاشق غذا خوری پودر مخمر (همان Yeast) را بریزید در یک ظرف کوچک و رویش آب ولرم بریزید و بلافاصله یک قاشق غذا خوری عسل به آن اضافه کنید. همش نزنید. تکانش هم ندهید. رویش را با پارچه بپوشانید و بگذارید یک ربع بماند. اگر باد کرد و بالا آمد و کف کرد، کارتان درست است. اگر قیافه اش همان است که در اول بود به درد نمی خورد. بریزیدش دور و از نو شروع کنید. (از مخمر باد نکرده نان در نمی آید. من امتحان کردم و خمیرش را ریختم دور. اگر آبتان سرد باشد یا گرم باشد مخمرتان باد نمی کند.) شکلی که می بینید مربوط می شود به این مرحله.

Khameer mayeh

تکنولوژی استفاده شده در باد کردن مخمر، خیلی مدرن است. برای اینکه ظرف مخمر گرم بماند گذاشته امش در یک ظرف دیگر به طوری که بین ته دو ظرف فاصله ای چند سانتیمتری است. کمی هم آب داغ ریخته ام در ظرف بیرونی که حرارت را حفظ کند. اگر آشپزخانه تان گرم است این کارها لزومی ندارد. (این مرحله دو دقیقه وقت می برد و بقیه اش معطلی است. در زمانی که منتظر باد کردن مخمر هستید ظرفهای توی ظرفشویی را بشویید که اگر نانتان نان نشد لااقل به یک دردی خورده باشید. همزمان آب بگذارید بجوشد برای مرحلۀ بعد و برای چایی.)

وقتی مخمرتان باد کرد آن را بریزید در تغار. چهار و نیم کاپ آب ولرم هم آن اضافه کنید. بعد یک قاشق غذا خوری نمک و چهار قاشق غذا خوری روغن خوراکی اضافه کنید. بعد چهار پوند (1800 گرم) آرد همینطوری هُلُپی بریزید توی تغار. اینکه می گویند قاشق قاشق بریزید کشک است. فرقی نمی کند. فقط دارید وقت تلف می کنید. بعد شروع کنید به هم زدن. همینقدر هم بزنید که آردی نمانده باشد. اصلاً هم لزومی ندارد سه ساعت ورز بدهیدش. (برای هم زدن بهتر است دستکش دستتان کنید. از این دستکشهای پزشکی که در وال مارت می فروشند. و گرنه خمیر می چسبد به همه جای دستتان و تا سه روز بعد باید خمیر خشک شده از موهای دستتان بکنید). این مرحله پنچ دقیقه طول می کشد. عکسش را ببینید.

Khameer1حالا تغارتان را بگذارید توی پلاستیک و بپیچیدش لای پتو و بگذارید یک جای گرم. پلاستیک حرارت را در ظرف خمیر نگه می دارد و باعث می شود زود تخمیر شود و باد کند. بعد از سه تا چهار ساعت باید حجم خمیرتان دو برابر شده باشد. اگر حجمش همان است که بود، یک جای کار می لنگد. یا مخمرتان باد نکرده بوده، یا حرارت آب کمتر یا بیشتر از حد بوده. این چیزها پیش می آید. در هر حال بریزیدش دور و از نو شروع کنید. عکس این مرحله را هم ببینید و با عکس قبلی مقایسه کنید.

Khameer2

بعد از سه-چهار ساعت که خمیرتان حسابی باد کرده و اسفنجی شده، روی یک تخته یا شیشۀ سبزی خورد کنی بزرگ کمی آرد بپاشید و خمیرتان را بگذارید رویش و کمی آرد روی آن بپاشید.

حالا قاعتاً باید چونه گیری کنید یعنی تکه تکه از خمیر بردارید و چونه بسازید. ولش کنید. به جای آن بهتر است از ریاضیات استفاده کنید. خمیر را ابتدا به دو قسمت، بعد هر قسمت را به دو قسمت، و باز هر قسمت را به دو قسمت مساوی تقسیم کنید. اینطوری شانزده چونۀ خمیر دارید که اگر دست به تقسیمتان خوب باشد تقریباً مساوی اند. بدون دردسر.

حالا باید اینها را بگذارید در سینی. سینی ها را با این روغنهای اسپری کمی چرب کنید تا نانها نچسبد. می توانید به جای آن کمی آرد توی سینی بپاشید. من چهار تا سینی ده اینچ در پانزده اینچ دارم که در هر کدام چهار چونه را به طور عرضی می گذارم و همانجا هم صافش می کنم. وردنه و امثالهم هم در کارم نیست. عکس زیر را ببینید که دستتان بیاید چه می گویم. این مرحله هم اگر بیشتر از ده دقیقه طول بکشد، نشان می دهد که خیلی کند هستید. ویژگی این سینی ها این است که دو تایش کل فضای فر را پر می کند. این از نظر تکنیکی خیلی اهمیت دارد.

Khameer dara sini

می توانید همین الان نان پختن را شروع کنید ولی اگر وقت دارید یک پارچه بیاندازید رویش و بگذارید یکی دو ساعت بماند که بهتر تخمیر شود و نانتان حسابی باد کند.

حالا وقت پختن است. اگر می خواهید رویۀ نانتان شبیه نان بربری شود در یک کاسه یک قاشق آرد و کمی جوش شیرین  و کمی آب را مخلوط کنید و بمالید روی نانها. اینطوری شکل و شمایل نانتان می شود عین نان بربری. اگر خواستید کنجد هم بریزید. من این کار را نمی کنم.

فرتان را بگذارید روی 500 درجۀ فارنهایت (حدود 260 درجۀ سلسیوس). وقتی گرم شد دو تا سینی را بگذارید در پایینترین سطح فر، جائیکه المانهای حرارتی درست در زیر این سطح قرار دارند. عکس زیر را ببینید. ببینید چه بادی کرده اند حتی قبل از اینکه بروند توی فر.

khameer dar fer

در فر را ببندید و منتظر بمانید که چراغ فر به نشانۀ روشن شدن المانهای حرارتی روشن شوند. سه دقیقه سینی ها را از زیر حرارت بدهید. بیش از سه دقیقه باشد نانتان می سوزد. بعد المان حرارتی پایین را خاموش کنید و المان بالای فر را روشن کنید.  حدود چهار تا پنج دقیقه زمان می برد تا نانتان حاضر شود. می توانید فر را خاموش کنید و بگذارید یک دقیقه هم اضافه در فر بماند تا برشته شود. بعد این دو سینی را در بیاورید و بلافاصله دو سینی دیگر را بگذارید. دوباره فر را بگذارید روی 500 و منتظر باشید تا چراغ فر به نشانۀ روشن شدن المانهای پایین روشن شود. دوباره یک سه دقیقه حرارت از پایین و یک چهار-پنج دقیقه حرارت از بالا لازم دارید. کل این مرحله حدود نیم ساعت طول دارد.

اگر خیلی خواستید سالم خوری راه بیاندازید، می توانید نصف آردتان را آرد کامل گندم و نصفش را آرد سفید بریزید. من این کار را کرده ام. یک بار با آرد کامل گندم امتحان کردم خمیرش باد نکرد. یک بار با همان خمیر باد نکرده نان پختم، شد سنگ سیاه. هیچکش بجز آرش نخوردش. آرش خورد کلی هم تشکر کرد. معرفت دارد این پسر.

اگر فکر می کنید بقیه کوفتشان بشود نانی که با هزار زحمت پخته اید را بخورند، می توانید نانها را بعد از سرد شدن بگذارید توی فریزر. وقتی از فریزر در می آید حتی توی مایکروویو هم می شود گرمش کرد. مثل این نانهای معمولی نیست که توی ماکروویو که بگذاری اش می شود لاستیک.

ممکن است بسته به نوع فر زمانها کمی اینور و آنور شوند. چند بار که نانتان خراب شد دستتان می آید چکار کنید. همچنین چند بار باید مخمرتان و خمیرتان خراب شود تا دستتان بیاید اب «ولرم» یعنی چه.

حالا شانزده تا نان دارید که می توانید باهاشان حداقل شانزده نفر را آبگوشت بدهید. البته اگر آبگوشت خوریتان مثل من و مازیار و حسن و نیما باشد بهتر است به چهار نفر بسنده کنید!

عکس زیر ماحصل کار من است. به قیافه شان نگاه نکنید. رنگشان به دلیل استفاده از آرد کامل قهوه ای است. بپزید و بخورید و باز بگویید این اقتصاددانان بجز وراجی کاری ازشان بر نمی آید.

Naanha

فارسی را پاس نمی دارم! (حکایت نام وبلاک)

احتمالاً متوجه شده اید که دو روزی است نام وبلاگ را به اسم انگلیسی آن برگردانده ام و کلمۀ Journal را هم از آن حذف کرده ام. برای آنهایی که توضیح می خواهند دلیلش را می گویم. آنهایی که توضیح نمی خواهند هم دمشان گرم بادا.

از ابتدا یک مشکل کوچک با اسم «مجلۀ اقتصادی» داشتم. عنوان پر مدعایی بود برای یک وبلاگ. نحوۀ انتخابش هم اینگونه بود که در ابتدا عنوان انگلیسی را انتخاب کردم که هم آی-آر-پی-دی را داشت و هم آنلاین را. بعلاوه در انگلیسی کلمۀ Journal حتی به یادداشتهای شخصی هم اطلاق می شود لذا IRPD Online Journal آن چیزی بود که می خواستم. بعدش سعی کردم آن را به فارسی برگردانم تا فارسی را پاس بدارم. از کلمۀ آی-آر-پی-دی و آنلاین که نمی شد استفاده کرد چون انگلیسی اند. ژورنال هم شد مجله. «مجلۀ مؤسسۀ عالی پژوهش در برنامه ریزی و توسعه» هم خیلی طول و دراز می شد و بعلاوه باید یک جوری می گفتم که مؤسسه مرحوم شده و این وبلاگ ربطی به مؤسسۀ جدید ندارد. «مجلۀ مؤسسه» هم خیلی کلی می شد. خلاصه بعد از کلنجار رفتن فراوان اسمش شد «مجلۀ اقتصادی» که خیلی پر طمطراق بود. انگار دارم شاخ فیل می شکنم. البته اقرار کنم که آن موقع تخیلات می کردم که وبلاگ اگر نه ده بیست تا، لااقل بیش از یک نویسندۀ ثابت داشته باشد که شباهتی به «مجله» داشته باشد.

حالا که این وبلاگ شده وبلاگ اختصاصی خود من و مهمانان عزیز سالی یک بار، و زبان انگلیسی آنقدر تو ایران پاگیر و جاگیر شده که عمه جان من هم وقتی بهش زنگ می زنم می گوید اوه-مای-گاد حسین توئی؟ کسی نمی آید به اسم انگلیسی نوشته های من گیر بدهد (تازه گیر بدهند، می گم غربزده شدم از دست رفتم، برام فاتحه بخونین و فوت کنین به صفحۀ کامپیوترتون، یا همون رایانه تون). مهمتر از همه نبود کلمۀ آی-آر-پی-دی در عنوان وبلاگ حسابی نقض غرض بود. در نتیجه بی خیال همۀ این معضلات اسم فارسی شدم و اسمش را گذاشتم آنچه باید باشد: آی-آر-پی-دی آنلاین.

جمعیت ایران در 50 سال آینده

پیش نوشت: یازدهم جولای، بیست و یکم تیر ماه، روز جهانی جمعیت است. به این مناسبت نوشته ای از محمد کریمی را در اینجا می گذارم که به پیش بینی جمعیت ایران در پنجاه سال آینده اختصاص دارد.

جمعیت ایران در 50 سال آینده. نویسنده: محمد کریمی

دكتر محمّد ميرزايي، استاد گروه جمعيت‌شناسي دانشگاه تهران در گفت‌ وگو با روزنامه‌ي اطّلاعات آهنگ رشد جمعيّت كشور را در حال حاضر 1.56 درصد عنوان کرده و مي‌گويد: «اگر افزايش جمعيّت با اين نرخ ادامه پيدا كند، تا كمتر از 50 سال آينده، جمعيّت ايران دو برابر (يعني 150 ميليون نفر) خواهد شد». این پیش بینی تا چه حد به واقعیت نزدیک است؟ یا اصولاً بر اساس چه مبانی می توان به این نتیجه رسید؟ سهل است که با ضرب این نرخ رشد در جمعیت کل کشور به راحتی می توان به این رقم بزرگ رسید. در این میان، به نظر می رسد  آنچه که فراموش شده است، توجه به تحولات مرگ و میر و باروری در گروه های سنی و نیز ترکیب سنی کنونی جمعیت ایران است. نکتۀ دیگری که باعث تاسف است، وجود نداشتن پیش بینی تفصیلی جمعیت و جدول های زندگی (آنچه که به Life Tables معروفند) برای سالیان آتی است. این مهم که می بایست توسط متولیان آماری کشور انجام می شده، البته مغفول مانده است. اهمیت در دسترس بودن پیش بینی جمعیت نیاز به توضیح ندارد که همه نهادهای برنامه ریزی دولتی و تصمیم گیران بخش خصوصی به آن نیاز دارند. در این مقاله بر آنم که  خلاصه ای از نتایج تحقیقی که برای پیش بینی جمعیت ایران در 50 سال آینده را انجام داده ام، در اختیار خوانندگان قرار دهم. برای دیدن جزییات بیشتر فنی و نتایج آماری تفصیلی تر می توانید به نسخۀ انگلیسی مراجعه کنید (برای دریافت این نسخه با ایمیل این وبلاگ تماس بگیرید).

 پیش بینی در چارچوب روش لسلی (P. H. Leslie) که در سال 1945 معرفی شد، انجام گرفته است. این روش از نظر اصولی ساده است؛ هرچند که دارای پیچیدگی های محاسباتی خاص خود است. در این روش اصل بر آن است که ابتدا نرخ مرگ و میر و باروری در هر رده یا گروه سنی پیش بینی شود، سپس بر جمعیت هر گروه سنی (که معمولاً از آخرین سرشماری بدست آمده است) اعمال شود. بنابراین، مسالۀ اصلی در پیش بینی جمعیت، پیش بینی نرخ مرگ و میر و نیز نرخ زاد و ولد در هر گروه سنی است. برای این کار نیاز به سری های زمانی این متغیرها است تا الگوی تغییر آنها در سالیان گذشته شناخته شود. بر اساس این شناخت، الگویی نظری بر آنها سوار می شود و پیش بینی بر اساس آن الگوی نظری صورت می پذیرد.

در پیش بینی جمعیت ایران در همان قدم اول به مشکل بر می خوریم؛ چرا که سری های زمانی نرخ های مرگ و میر و زاد و ولد به تفکیک سن یا حتی گروه سنی موجود نیست. در هر مورد اطلاعاتی پراکنده و با طول زمانی کوتاه وجود دارد. من سعی کرده ام که با جمع آوری آنها تصویری از روند تغییرات این نرخ ها بدست آورم. در مرحله ی بعد، روند تغییرات همین نرخ ها در کشورهایی که اطلاعات جمعیتی کامل تری دارند را بررسی کرده ام تا الگویی عمومی تغییراتشان را شناسایی کنم. در نهایت، فرض کرده ام که این نرخ ها در ایران نیز کم و بیش همانند سایر کشورها تغییر خواهند کرد و آنها را پیش بینی کرده ام. این روش پیش بینی را «کالیبره کردن» هم می گویند.

پس بینی نرخ مرگ و میر

اطلاعات مرگ و میر کشور به تفکیک جنس و گروه سنی از سال 1385 به بعد در وب سایت سازمان ثبت احوال کشور ارایه شده است. با استفاده از آمار سازمان ثبت احوال از تعداد مرگ و میر در گروه های سنی در سال 1385 و نتایج سرشماری همان سال درباره جمعیت در گروههای سنی، نرخ های مرگ و میر در سال 1385 قابل محاسبه اند. این تنها اطلاع دقیق از نرخ مرگ و میر در ایران را بدست می دهد. از همین تک داده، به گونه ای که توضیح داده خواهد شد، در پیش بینی نرخ مرگ و میر استفاده شده است.

 احتمال مرگ یک مرد یا یک زن آمریکایی با سن مشخص به وسیله ی ادارۀ تامین اجتماعی ایالات متحده برای یک دورۀ 200 ساله، 1900 تا 2100، محاسبه یا پیش بینی شده است. بررسی این آمار گسترده نشان می دهد که نرخ مرگ و میر در هر ردۀ سنی از یک تابع نمایی با شیب منفی خاص خود پیروی می کند. پس از برازش بهترین فرم تابعی برای هر گروه سنی مرد و زن، این شیب های منفی که همان نرخ های کاهش هستند را می توان بدست آورد. با داشتن این اطلاعات، در مرحلۀ بعد، برای هر ردۀ سنی مرد و زن، آن سالی در آن که نرخ مرگ و میر در ایران با نرخ مرگ و میر همان رده سنی در ایالات متحده برابر شده است، یافته شده است. از همان سال، نرخ کاهش مرگ و میر در ایالات متحده در هر گروه سنی محاسبه شده و بر نرخ مرگ و میر همان گروه سنی در ایران در سال 1385 اعمال شده است. به این ترتیب، نرخ مرگ و میر مردان و زنان هر گروه سنی در 50 سال آینده برای ایران پیش بینی شده است. البته این کار شامل جزییات بسیار زیادی است که اشاره تمام آنها از حوصلۀ این مقاله خارج است. برای راست آزمایی این روش، آزمونی ترتیب داده شده است که این فرض را که روند تغییرات نرخ مرگ و میر در آمریکا همانند همان در سایر نقاط دنیا است را محک بزند. برای این منظور، از اطلاعات مرگ و میر 15 کشور دیگر که اطلاعات این چنینی شان در دسترس بود، استفاده شده است. این آزمون با درجات اطمینان بالایی این انتخاب را تایید می کند.

 پیش بینی نرخ باروری

نرخ باروری به تفکیک گروه های سنی، تنها در 6 مقطع زمانی در یک دورۀ  30 ساله در ایران موجود است. با وجود این، فاصلۀ طولانی بین این مقطع های زمانی به گونه ای است که تصویری از روند تغیرات باروری در ایران را بدست می دهد. بررسی همین نرخ ها برای کشورهایی که اطلاعاتشان موجود است (این کشورها به طور عمده کشورهای توسعه یافته یا اعضای اتحادیه اروپا هستند) نشان می دهد که گویی همگی از الگوهای یکسان U-شکل یا L-شکل پیروی می کنند. پس از شناسایی این الگوها، کنکاش شده است که نرخ کنونی باروری در ایران که دنبالۀ تحولات قبلی آن است، در چه مرحله ای از سیر انتظاری تحول اش قرار دارد. بر این اساس، نرخ باروری هر گروه سنی پیش بینی یا کالیبره شده است.

 جمع بندی

پس از پیش بینی نرخ های مرگ و میر و زاد ولد، در نهایت از آنها استفاده شده و ماتریس لسلی بنا نهاده شده است. ضرب این ماتریس در جمعیت گروه های سنی در سال 1385، جمعیت در گروه های سنی در سال 1386 را بدست می دهد. همین ماتریس، سپس در جمعیت پیش بینی شده سال 1386 اعمال شده است و جمعیت سال 1387 بدست آمده است. تکرار این کار تا هر چند سال جمعیت سال مورد نظر را بدست می دهد.

در زیر، هرم جمعیتی ایران در فاصله های 10 ساله تا 50 سال آینده ارایه شده است. نتیجه ی قابل توجه این است که در 50 سال آینده جمعیت ایران از 100 میلیون نفر تجاوز نخواهد کرد. مهمترین دلیل آن هم این است که در سال های اخیر زنان 25 تا 35 سال حداکثر جمعیت زنان را تشکیل داده اند. این گروه سنی زنان اصولاً بیشترین میزان باروری را دارند، اما در حال حاضر در ایران نرخ باروری در میان ایشان بشدت پایین است. این پدیده شاید مهمترین پدیدۀ جمعیتی ایران باشد به طوریکه بخش قابل توجهی از ساختار جمعیتی آینده را تعیین می کند. مطالعۀ این پدیده برای شناخت روند جمعیت در بلند مدت ضروری است.

 Age-specific population prediction in Iran for 10 year time intervals

Age

2006

2016

2026

2036

2046

2056

Total

70,495,782

77,341,188

83,464,647

87,944,623

90,967,897

91,598,690